چهره به چهره شدن مخاطب و مضمون!
محمد شمخاني
اشاره: براي كساني كه قلمرو عكاسي خبري (فتوژورناليسم) را زير نظر دارند و دنبال مي كنند، «آلن ژينو» نامي نه چندان قديمي، اما آشناست.
«عكسخانه شهر» (واقع درخيابان «بهار شيراز») به همت مجله «عكس» بطور ناگهاني نمايشگاهي از يك سري
آثار اين عكاس فرانسوي الاصل متولد و مقيم آمريكا ترتيب داده، كه تا ۳ شهريورماه ادامه خواهد داشت.
شهرت ژينو به خاطر گزارشهايي تصويري است كه او از جاي جاي دنيا و به ويژه آفريقا تهيه كرده است.
آنچه مي خوانيد نگاهي است به آثار اين هنرمند در عكسخانه شهر.
وقتي كرانه هاي مريي و نامريي سوژه براي بيننده از قبل معين و مشخص است، همه سنجه و داوري مخاطب به كيفيت بيروني يا عيني عكس تقليل مي يابد و وقتي كه اين طور نيست، تازه تصور و تجسم بيننده تحريك مي شود كه پس پشت سوژه را نيز بكاود
ژينو با نشان دادن واكنش سوژه هايش، قبل از هر موردي، منتظر ديدن واكنش بيننده است و اينجا يك ارتباط «دوگانه » و طنز هم شكل مي گيرد كه بخشي از آن تجسمي و زيبايي شناسيك و بخش ديگرش يكسر عمدي و آگاهانه و روان شناختي است.
•••
يك:
در عكاسي خبري و گزارشي يك موضوع مهم هست كه مي تواند همه مؤلفه هاي اين ژانر از عكاسي را تحت الشعاع قراردهد. اين موضوع را خود عكاس ها بيشتر و بهتر مي دانند و مي فهمند تا مخاطبي كه يكباره حاصل كار آنها را مي بيند و مرور مي كند. اين موضوع چيزي نيست جز خود موضوع خبر يا گزارش و لحظه رسيدن عكاس به آن و چگونگي پرداختش. اينجاست كه تازه بحث هاي ديگري چون «زاويه ديد»، «نوع نگاه»، «امضاي عكاس» و يك سري بحث هاي حاشيه اي ديگر پيش مي آيد، كه معدل آنها موفقيت يا شكست عكاس را در رويارويي با موضوع مورد نظر نشان مي دهد. وقتي كرانه هاي مريي و نامريي سوژه براي بيننده از قبل معين و مشخص است، همه سنجه و داوري مخاطب به كيفيت بيروني يا عيني عكس تقليل مي يابد و وقتي كه اين طور نيست، تازه تصور و تجسم بيننده تحريك مي شود كه پس پشت سوژه را نيز بكاود و در يك موازنه و مقايسه ذهني و مفهومي، سلطه و سيطره عكاس رابر موضوع حدس بزند. گفتم «مفهومي» چون در عكاسي گزارشي هر مفهوم مي تواند معرف طبقه كاملي از مضمون ها باشد و اشاره اي به ويژگي هاي مشتركي در آنها. عكس خبري يا گزارشي از راه تقسيم موضوع به اجزا يا مضامين آن درواقع از پيچيدگي بازنمايي آن مي كاهد و راه را براي ديدن و درست ديدن هموار مي كند و درست به همين خاطر است «هانري كارتيه برسون» عكاس بزرگ فرانسوي مي گويد: «گاهي تركيب بندي يك عكس بي نظير چنان نيرو و غذا و چنان محتواي درخشاني دارد كه همين يك عكس خودش يك گزارش كامل است. اما چنين موردي به ندرت پيش مي آيد. عواملي كه در مجموع مي توانند جرقه هايي به بيرون بپراكنند، اغلب پراكنده اند ـ يا از نظر زمان و يا فضا ـ و گرد هم آوردن آنها به زور، نوعي صحنه پردازي است و من احساس مي كنم كه تقلب است. اما اگر عكس گرفتن از هسته و همين طور جرقه هاي برجهنده از موضوع امكانپذير باشد، اين را عكس ـ گزارش مي توان ناميد و صفحه مجله در خدمت به هم پيوستن عوامل مكملي خواهد بود كه در چندين عكس پراكنده اند.»
دو :
«هسته» در حرفهاي برسون، همان «موضوع» مورد نظر ماست و «جرقه هاي برجهنده» مضاميني را مي گويد، كه ممكن است در يك موضوع بالقوه يا بالفعل وجود داشته باشد. عكس ـ گزارش يا گزارش تصويري روايت سيالي از يك موضوع را تشكيل مي دهد، كه شايد ديدن نشانه هايي از آن همه چيز را به ذهن مخاطب بياورد و شايد هم اصلاً اين طور نباشد و به نظر نيايد. اين صورت دوم هم باز بسته به موضوع فرق مي كند. موضوع اگر با تمام مرزهاي ملموس اش درحال اتفاق افتادن باشد، شايد بتوان آن را ـ درست همانطوري كه هست ـ نشان داد و اگر خود داراي نوعي پراكندگي دروني و فراگيري جغرافيايي (مكاني) باشد، بدون شك روايت عكاس چندان هم «هم راستا» و «هم سان» نخواهد بود. اين ناهمساني و گسستگي به ويژه در گزارشهايي ديده مي شود كه حالت خبري خود را از دست داده اند و فارغ از «لحظه قطعي» ( كه باز كارتيه برسون مي گويد) همچنان در حال روي دادن هستند. نوعي از «شكل زندگي» يا يك «زندگي نوعي» مصداق درست و دقيقي براي گزارشهايي از اين دست به شمار مي آيند. چيزي كه بايد صورت برداري عكاس را از چنين سوژه هاي گسترده اي شكل بدهد، نمي تواند تنها يك عنوان كلي يا حتي عنوان هاي جزئي آمده در پاي عكس ها باشد. يك «مكاشفه»، يك تعبير، يك «تفسير» و يا يك «تأويل» صوري و احياناً ژرف ساختي لازم است، تا آن «جرقه هاي برجهنده» را به هم ربط دهد.
سه:
«آلن ژينو» هم از آن دسته فتوژورناليست هاي آمريكايي است، كه معتقدند بايد پوسته ها را شكاف و به «هسته» آن قدر نزديك شد، كه در نهايت جز واقعيت آن چيزي به چشم نيايد. در عكسهاي به نمايش درآمده از او (در عكاسخانه شهر) اين ويژگي آن قدر چشمگير است كه بيننده را به ياد عكس هاي يادگاري (شخصي) مي اندازد. همين هم باعث مي شود كه ما از آن «صحنه پردازي» مورد نظر برسون، به برداشتي فراتر از «تقلب» برسيم. به عبارتي وقتي عكاس در خود متن عكس ها ـ با وضوح ـ صحنه پردازي اش را بازگو مي كند، ديگر نمي توان اثر او را نوعي تقلب، پنهان كاري و يا «پنهان روشي » به حساب آورد. او اينجا با رو كردن «دسيسه »هاي متن خيال بيننده را راحت مي كند كه بايد دنبال چيزهاي ديگري بگردد كه فراتر از نوعي برانگيختگي و احيانا ً غافلگيري زودگذر است. ژينو با نشان دادن واكنش سوژه هايش، قبل از هر موردي، منتظر ديدن واكنش بيننده است و اينجا يك ارتباط «دوگانه » و طنز هم شكل مي گيرد كه بخشي از آن تجسمي و زيبايي شناسيك و بخش ديگرش يكسر عمدي و آگاهانه و روان شناختي است. بخش دوم كه البته در ذهن بازسازي مي شود، ارتباط چهره به چهره آدمهاي درون عكس با آدمهاي دنياي بيروني (بيننده ها) است كه با واسطه دوربين صورت پذيرفته و مي پذيرد. يك چنين رويدادي را عكاسي پيش از اين و در پايه ديگري از عكس بسيار تجربه و تكرار كرده است. در تمام آن جاهايي كه سوژه انساني آگاهانه و هوشيار نسبت به حضور دوربين، به عدسي چشم دوخته و منتظر كليك كردن بوده، اين ارتباط چهره به چهره، ژست آميز و طنز را شاهد بوده ايم. البته همه عكسهاي ژينو در اين نمايشگاه از يك چنين ترفندي برخوردار نيستند و لابه لاي آنها عكسهايي را مي توان يافت كه گزارشي محض هستند و افق بين بيننده و عكاس و سوژه در آنها كاملاً واضح و روشن است. به همين خاطر هم مي توان عكسهاي اين نمايشگاه را به دو گونه «صورت بندي » كرد و در بعضي از آنها ردپاي نوعي «گزارش ميداني ـ تصويري » را ديد و در بعضي ديگر ردپاي گزارشي «توصيفي» را. اين صورت بندي را گذار يا توقف عكاس براي برداشتن عكس به ما مي گويد. در هر دو صورت اما به نظر نمي رسد كه ژينو خيلي دقت به خرج داده باشد و عكسهاي قابل دفاعي گرفته باشد. تساهل او در برخورد با موضوع ـ هرچند متعلق به آن دسته از عكاسان آمريكايي، كه گفتم، باشد ـ جاي هيچ توجيهي را باقي نمي گذارد.
عكاس با ساده انگاري و ساده سازي موضوع تنها از «پيچيدگي بازنمايي» آن براي خود كاسته است و روايت سيال او، با تمام تنوعي كه دارد، در يكي دو عكس قابل جمع است. البته هستند در همين مجموعه، عكسهايي كه مفاهيم ديگري را هرچند پنهان بازگو مي كنند. اينجا منظورم آن عكسهايي است كه مي خواهند لحظه هايي از زندگي يا دگرديسي شكل زندگي آفريقاييها را نشان بدهند. دگرديسي آن آيين هاي فراموش شده اي كه زير ظاهر جديد و فرهنگ تحميلي گم و گنگ شده اند و ممكن است تنها ظهوري مجازگونه و نامنسجم و ناهمگون داشته باشند. عكسي كه براي پوستر نمايشگاه انتخاب شده و در آن چند جوان سياه پوست با چوب دستي مشغول انجام يكسري حركات و جست و خيزها هستند، شايد صريح ترين مورد در اين باره باشد. عكسهاي ژينو در نهايت و با استناد به همين مورد آخري كه گفتم، شايد دو برداشت را براي بيننده به همراه داشته باشد. يا مدنيتي نو را نويد دهد كه فرهنگ غني و آييني آفريقا را دگرگون كرده است و يا ضرورت بازسازي آن را بازگو كند.
چهار:
عكسهاي «آلن ژينو » اگرچه نمي تواند معيار درست و دقيق عكاس خبري يا گزارشي غرب به دقيقه اكنون باشد و اگرچه ما نمي دانيم كه عكسهاي او با چه معياري (جز عنوان فرمايشي و كليشه اي «تبادل فرهنگي») انتخاب و ارائه شده است، اما چند نكته اساسي را به خودي خود بازگو مي كند. نكته نخست نزديك شدن به يك موضوع و نوع نگاه مستقيم به آن است، كه تقريباً در عكاسان گزارشگر آمريكايي مشترك است. نكته دوم اينكه عكاسي خبري هنوز هم در دنيا زنده و سرپاست و فقط نياز به يكسري ضابطه زيبايي شناسيك ديگر دارد. نكته سوم دگرديسي هميشه و همواره موضوع است كه مي تواند موضع جديد عكاس را به دنبال داشته باشد. اين نكته آخر شايدتنها ضامن بقاي عكاسي خبري يا گزارشي به حساب بيايد كه نشان دهنده جهان در حال تغيير است. عكاسي اينجا مي تواند با ثبت اين تغييرات و تقسيم بندي جهان به واحدهاي كوچكتر، موجب «صرفه جويي شناختي » ما شود و محملي براي بازگشت به اصل و تبار موضوع. كار آلن ژينو هم، اگر خيلي خاص نباشد، لااقل واجد اين ويژگي بنيادي هست. هرچندبرخورد ما با آثار او اين قدر بي مقدمه صورت بگيرد!




