سامسونگ RSS تماس درباره ما شناسنامه تبلیغات
گروه آواژنگ برگزار می‌کند: مسابقه عکس از الکامپ 2008
عكاس سى ساله

104319.jpg

گفت وگويى با سباستيو سالگادو

منصور نصيرى



«سباستيو سالگادو»ى معروف هرگز عكاسى نخوانده است. سالگادوى عكاس در آستانه سى سالگى و هنگامى كه دوربين همسر آرشيتكتش، ليليا ونيك سالگادو را براى ثبت تصاويرى از كاشت و توليد قهوه در آفريقا قرض گرفت، تولد يافت.
سالگادو در سال ۱۹۴۴ در مناطق روستايى برزيل متولد و در سائوپائولو در رشته اقتصاد فارغ التحصيل شد. در سال ۱۹۶۹ از جور رژيم ديكتاتورى و جنگ هاى داخلى برزيل به پاريس فرار كرد. بعدها در رشته اقتصاد مدرك دكترا گرفت و در «سازمان بين المللى قهوه» به عنوان يك اقتصاددان به كار مشغول شد. اخيراً بعد از گذشت چندين دهه براى عكاسى به برزيل بازگشته است.
سالگادو وقتى در سال ۱۹۷۱ از طرف سازمان جهانى قهوه در سمت يك اقتصاددان به رواندا اعزام شد تا گزارشى در مورد وضعيت كاشت و صدور قهوه را در آنجا بررسى كند با دوربين همسرش تعدادى عكس هم گرفت و آنها را ضميمه گزارشش كرد. اين گزارش تصويرى به نظر خودش بسيار بهتر و لذت بخش تر از گزارش نوشتارى از آب درآمده بود و سالگادو در آستانه سى سالگى استعداد جديد و ذاتى اش را كشف كرد: عكاسى مستند اجتماعى. سالگادوى برزيلى در آخرين پروژه بزرگ عكاسى خود تلاش مى كند تا مكان هايى را كه هنوز همچون دوران ابتدايى زندگى بشر بكر و دست نخورده باقى مانده اند به تصوير بكشد؛ مكان هايى كه اميد را براى مردم به ارمغان مى آورند.
در ماه اوت سال ۲۰۰۴ ميلادى آخرين كتاب سالگادو با نام «ساحل: پايان راه» در ۱۵۲ صفحه توسط انتشارات دانشگاه كاليفرنيا منتشر شد. تصاوير اين كتاب را مجموعه عكس هاى او از پانزده ماه عكاسى در مناطق قحطى زده آفريقا و كشورهاى چاد، اتيوپى، مالى و سودان تشكيل مى دهد؛ مناطقى كه حدود يك ميليون انسان را به خاطر سوء تغذيه و بيمارى هاى مرتبط، به كام مرگ كشاند. سالگادو در كنار «پزشكان بدون مرز» رنج عظيم و در عين حال شخصيت انسانى آوارگان را به تصوير كشيده و مستندنگارى كرده است.
سالگادو عكس هايش را تنها يك اثر هنرى محض نمى داند و آنها را «مقالات اجتماعى تصويرى» مى نامد.
اين عكس ها كه در زمان دگرديسى سالگادوى اقتصاددان به سالگادوى عكاس، شكل گرفته اند دغدغه و دلمشغولى سالگادو را در پروژه هاى بعدى نيز رقم زدند و او با سفر به نقاط مختلفى در جهان، انسان هاى شبيه به هم را پيدا كرد و از آن پس مصمم شد تا پيام رسان تصويرى صداى مردمانى باشد كه به خاطر جنگ، فقر، قحطى، سوء تغذيه، ازدياد جمعيت، طاعون و ديگر اشكال فجايع، در لبه پرتگاه بقا و نيستى قرار دارند.
مجموعه عكس هاى او تاكنون بيش از ۵۰ جايزه برايش به ارمغان آورده اند، در بسيارى از كتاب ها و مجلات به چاپ رسيده اند و در چندين نمايشگاه در معرض ديد عموم قرار گرفته اند.
هر يك از ۸۰ عكس سياه و سفيد كتاب «پايان راه» در يك صفحه چاپ شده است. تصاوير مردمان نزديك مرگ، به زيبايى تركيب شده اند و پارادوكس موجود در كتاب شكل گرفته است.
استراتژى سالگادو در اين عكس ها، جذب و كشاندن بيننده به درون موضوع با استفاده از فريفتگى بصرى است و پس از آن بيننده مفتون، شوك موجود در عكس ها را دريافت مى كند.
سالگادو بخشى از منافع كتاب را براى كمك به «پزشكان بدون مرز» كه در سفر آفريقا با آنها همراه بود، اختصاص داده است. او كه مدت ها براى آژانس هاى عكس مختلف از جمله سيگما، مگنوم و گاما عكاسى كرده در حال حاضر به طور آزاد و مستقل در بنگاه عكاسى خودش، «آمازوناس» كه همسرش ليليا ونيك مديريتش را بر عهده دارد سرگرم كار بر روى پروژه عظيم Genesis (پيدايش) است.
چندى پيش Nicki Gostin با سالگادو در باره زندگى او و كتاب «پايان راه» كه در آمريكا منتشر شده گفت وگويى ترتيب داده كه در ۲۴ نوامبر گذشته در هفته نامه نيوزويك به چاپ رسيده است.


104322.jpg

• • • • چطور يك عكاس شديد؟ من خيلى دير عكاس شدم، موقعى كه ۲۹ سالم بود. قبل از آن من يك اقتصاددان بودم و همسرم كار معمارى مى كرد. او دوربينى خريده بود تا عكس هاى معمارى بگيرد و من عكاسى را كشف كردم. اولين عكس هايى كه در عمرم گرفتم با دوربين همسرم بود كه در ۱۹۷۰ خريده بود. به عنوان يك آماتور شروع كردم و سه سال بعد زندگى حرفه اى ام را به عنوان يك عكاس آغاز كردم. •بنابر اين شما كاملاً خودآموخته هستيد؟ بله. من شروع به پيشرفت كردم. لذت عظيمى از بودن در تاريكخانه و يادگيرى چگونگى ظهور عكس هايم مى بردم و دريافتم عكس هايم به مراتب لذت بيشترى نسبت به گزارش هاى اقتصادى كه بايد مى نوشتم نصيبم مى كنند. بنابر اين تصميم گرفتم يك عكاس تمام وقت بشوم. •چرا تصميم گرفتيد نسخه اى از كتابتان را در آمريكا منتشر كنيد؟ كتاب ساحل: پايان راه، در فرانسه و در سال ۱۹۸۶ منتشر شده بود. در آن سال ما شديداً تلاش كرديم تا كتاب را در آمريكا هم چاپ و منتشر كنيم اما كسى حاضر به اين كار نبود. آنها فكر مى كردند كتاب، زيادى سياه و سخت است. پس از آن دانشگاه كاليفرنيا اعلام كرد ما بايد اين كتاب را چاپ كنيم دانشگاه معتقد بود زمان آن كه آمريكا اين عكس ها را ببيند فرا رسيده است. •فكر مى كنيد آن عكس ها هنوز مصداق دارند؟ بله، كاملاً. الان هم وقتى شما به سودان يا خيلى از بخش هاى مختلف آفريقا برويد وضعيت آسان و راحتى وجود ندارد؛ شرايط بسيار سخت است. آفريقا يك قاره رها شده است. من معتقدم تمام ما بايد مراقب وضعيت ديگر انسان ها در آفريقا باشيم. موسساتى كه در زمينه سرمايه گذارى فعاليت مى كنند بايد سرمايه گذارى كنند موسسات آموزشى هم بايد آموزش دهند. ما نمى توانيم يك قاره را به حال خود رها كنيم. •هيچ وقت از گرفتن اين قبيل عكس ها دچار افسردگى نشديد؟ وقتى كه ما اين عكس ها را مى گرفتيم من ۱۸ ماه را در آنجا گذرانده بودم. من آنجا زندگى مى كردم. مردمى كه از آنها عكاسى مى كردم دوستان من شده بودند. من همراه پزشكان بدون مرز بودم؛ ما اين عكس ها را براى اطلاع رسانى درباره موقعيت و وضعيت موجود مى گرفتيم. براى افزايش كمك هاى مالى و دامن زدن به بحث در باره آن چه كه در آفريقا جريان داشت. اين بخشى از زندگى ام بود. من شب و روز آنجا بودم. •دقيقاً. آيا همين شما را دچار نااميدى نمى كرد؟ نه نه هرگز. شما مى دانيد اميد زيادى در اين مردم وجود دارد و جديت بسيار. اين با آمدن و تنها چند عكس گرفتن و رفتن تفاوت دارد. انجام چنين كارى بايد وحشتناك باشد. من معتقدم براى انجام چنين كارى بايد زمان زيادى صرف كنيد. بايد براى بودنتان در آنجا دليلى داشته باشيد تا مردم را بشناسيد. مردمان زيادى مرده اند اما بسيارى هم هستند كه در امانند. من هرگز يك نفر را هم نديدم كه دچار افسردگى باشد. آنها خسته بودند و دچار سوء تغذيه اما با اميد بسيار به بهبود و كسب قوت براى انجام كار مجدد. آنها اميد بسيارى داشتند. براى من مهم اين است: من اين عكس ها را نشان مى دهم بنابراين مردم مى فهمند كه بايد كمك كنند. آنها انسان هستند. مانند ما رنج مى كشند و اميد و آرزوهاى مشابه دارند؛ آنها كودكانشان را مثل ما دوست دارند، نه؟ چون ما سفيديم و آنها سياه، ما بهتر از آنها هستيم؟ نه، ما مثل هميم. •براى برخى منتقدانى كه مى گويند شما در عكس هايتان درد و رنج را رمانتيسيزه مى كنيد چه داريد؟ من چيزى براى گفتن ندارم. آنها هرچه بخواهند مى گويند. اما آنها هرگز به آنجا نرفته اند و هرگز مردم را نديده اند. اگر اين عكس ها خوب نبودند ۲۰ سال بعد منتشر نمى شدند اما منتشر شدند چون چيزى درون اين عكس ها وجود داشته است. منتقدان روى صندلى در دفتر يك روزنامه نشسته اند و هرگز آنجا نرفته اند. اميدوارم روزى آنها هم به آنجا بروند، آن چه را كه من احساس كردم احساس كنند و آن طور كه من زندگى كردم زندگى كنند. •پسر شما «رودريگو» مبتلا به سندروم داون است. آيا اين بر نگاه شما تاثير داشته است؟ البته داشتن يك بچه عقب افتاده چيز ساده اى نيست. هيچ كس آمادگى پذيرش چنين چيزى را ندارد. شما هم انتظار كودكى سالم مثل بقيه را مى كشيد و ناگهان صاحب يك بچه عقب افتاده مى شويد. اين يك شوك واقعى است. هيچ راه حلى وجود ندارد. تنها راه حل، داشتن عشق است. بعد از يك ماه كودك شروع به آموختن به شما مى كند كه نوع ديگرى از زندگى وجود دارد و نوع ديگرى از رفتار. پسر من ۲۵ ساله است. او هميشه براى من مقدار شگفت انگيزى تفكر و آموختن مى آورد. •در حال حاضر روى چه پروژه اى كار مى كنيد؟ داستانى كه آن را Genesis - پيدايش - ناميده ام. انسان ۵۴ درصد زمين را تخريب كرده است. من سرگرم عكاسى ۴۶ درصد زمين آن گونه كه در آغاز بوده هستم. البته اين پروژه مهم ترين سرزمين ها را دربرنمى گيرد چون ما خانه ها و كارخانه هايمان را در آنها ساخته ايم. ما بسيارى از اين زمين ها را تخريب و آلوده كرده ايم، اما نه سرزمين هاى سرد، قطب ها، بخش هاى بى كران و دور سياره، صحراهاى بزرگ و كوه ها. اين احتمالاً آخرين پروژه عكاسى بزرگ من خواهد بود چون فوريه آينده ۶۱ ساله مى شوم و به خودم ۹ تا ۱۰ سال براى انجام اين پروژه زمان داده ام. اين نوعى تجليل من از موجودات و بسيارى سرزمين ها است كه براى حمايت از آن نبايد خرابش كنيم. به مدت سه ماه در گالاپاگوس بودم. بعد از آن با گوريل ها در آفريقا بودم و تازه از پاتاگونيا _ ناحيه اى در جنوب آرژانتين و شيلى- برگشته ام. با وال ها زندگى مى كردم. در ژانويه آينده به قطب جنوب خواهم رفت. ما موجوداتى هستيم درست مثل ديگران؛ بايد پاسخگوى ديگر موجودات باشيم. به همين دليل اين عكس ها را مى گيرم.

روزنامه شرق، 11 ارديبهشت 1384، سال دوم ، شماره۴۶۳