سامسونگ RSS تماس درباره ما شناسنامه تبلیغات
فستيوال تابستانی سامسونگ، با خريد يک دوربين عکاسی، فيلمبرداری يا MP3 Player در قرعه کشی يک دستگاه BMW320i شرکت کنيد!
چرا هفته نامه لايف در به تصوير كشيدن رويداد ها موفق بود

ديدن زندگى

جان لوئن گارد*
ترجمه:عليرضا عبادتى



توصيف رفتارهاى مردم از ديرباز، نقشى بود كه نويسندگان ايفا مى كردند اما از زمانى كه عكسبردارى اختراع شد، عكاسان نيز به اين جرگه پيوستند، با اين تفاوت كه نويسندگان مى توانند مواد اوليه مطالب خود را از طريق صحبت كردن با مردم از طريق تلفن يا نامه و به طور كلى بدون حضور در صحنه اى خاص، گردآورى كنند اما عكاسان علاوه بر اين كه بايد از شانس كافى برخوردار باشند بايد در صحنه حضور پيدا كنند. گاهى اتفاق در كسرى از ثانيه حادث مى شود و دنيايى از حسرت براى عكاس بر جاى مى گذارد. شباهت نويسندگان و عكاسان نيز در اين است كه هر دو بايد بدانند چه چيزى را مى خواهند مطرح كنند، اگرچه آثارشان بسيار متكى به فرد است. آلفرد ايزنستاد Alfred Eisenstaedt دبير عكاسان هفته نامه لايف [Life به معنى زندگى] كه در پنج دهه گذشته در تعريف و نهادينه شدن فتوژورناليسم نقش مهمى ايفا كرده است مى گويد: «ما همه [عكاسان لايف] خودمحور و فردنگر بوديم.» آلفرد اين جمله را در مورد عكاسانى مى گويد كه از سال ۱۹۳۶ با اين مجله همكارى كرده اند و اكنون بعد از گذشت اين همه سال تعدادشان به ۹۰ نفر رسيده است. هنرى لوس Henry Luce بنيانگذار مجله لايف هنگام معرفى مجله خود در بروشور آن نوشته بود: «حرفه عكاسان مجله لايف «ديدن زندگى» است، ماموريت آنان ديدن دنيا است، آنها بايد شاهد رويدادهاى بزرگ در جهان باشند.»
عكاسان مجله لايف هم شاهد رويدادهاى بزرگ بودند و آنان اكثر اين رويدادها را از نزديك ديده اند. ۲۱ نفر از عكاسان اين مجله وقايع جنگ جهانى دوم را به تصوير كشيدند اما هيچ يك آلت دست ژنرال ها و نظاميان نبودند و هرگز در عكاسى خود سعى در توجيه هيچ جناح يا دسته اى نداشتند. آنان به جاى به تصوير كشيدن استراتژى ژنرال ها در جنگ يا به نمايش درآوردن تاكتيك هاى نظاميان از چهره سربازان عكاسى كردند چون اعتقاد داشتند بهترين توصيف جنگ تصويربردارى از چهره سربازان حين نبرد است. جنگ جهانى دوم سرمشق اين عكاسان در جنگ ها و نزاع هاى بعدى شد و سنتى بر جاى گذاشت كه بعد از آن سرلوحه كارهاى عكاسى اين مجله پرقدمت شد. شاهد اين حقيقت عكسى است كه ديويد داگلاس دانكن در كره به ثبت رساند. در آن سرجوخه اى از روى اجساد در كوره راهى قدم مى گذاشت در حالى كه بارانى از آتش در اطراف وى به زمين برخورد مى كرد. عكسى كه «لرى باروز» از خدمه هلى كوپتر هنگام مشاهده جنازه يك ستوان در جنگ ويتنام تاثير غيرقابل انكارى بر افكار عمومى آن زمان گذاشت و هنوز هم به عنوان يكى از آثار ماندگار مطرح است.
از ميان اين ۹۰ عكاسى كه در هفته نامه لايف مشغول بودند شايد هيچ كس به اندازه «مارگارت بورك وايت» در صحنه هاى جنگ حضور نداشته و ماجراهاى عجيب را تجربه نكرده است. اين زن بمباران مسكو را در سال ۱۹۴۱ با عكس هاى خيره كننده اش به ثبت رساند. در يكى از هولناك ترين شب هاى زندگى اش، كشتى اى كه با آن سفر مى كرد مورد اصابت اژدر قرار گرفت و بعد از تخليه كشتى، يك شب وحشتناك را روى قايق نجات گذراند. در شمال آفريقا، ايتاليا و آلمان جنگ را به چشم ديد و از آن تصاويرى ساخت كه بسيارى از مردم دنيا بدون آن كه در آن جنگ ها حضور يابند وحشت آن را از طريق عكس هاى مارگارت بورك وايت لمس كردند.
جمله اى كه «رابرت كاپا» در سواحل اوماها در سحرگاه Day- D به زبان آورد به تاريخ پيوست و اكنون بر سر زبان ها به ويژه متخصصان رشته خبرنگارى است او در آن واقعه گفت: «اگر عكس هاى شما به اندازه كافى خوب از آن درنيامده به خاطر آن است كه به اندازه كافى به واقعه نزديك نشده ايد.» نزديك شدن به صحنه حادثه يعنى در كف اخلاص گذاشتن جان و روح و روان. چون عكاس نه تنها جان خود را در معرض خطر قرار مى دهد بلكه آثار روحى روانى آن حادثه تا سال ها بعد از آن واقعه دست از سر آن خبرنگار يا عكاس بر نمى دارد و چه بسا شب ها كابوس آن ايام را مى بيند. مثال واضح آن يوجن اسميت است كه در جنگ جهانى دوم در اوكيناوا زخمى شد. يا آن كه رابرت كاپا در سال ۱۹۵۴ در سرزمين هندوچين روى مين رفت و جان خود را بر سر عكاسى گذاشت. پل شوتزر در بيابان هاى نجف در طول جنگ شش روزه در سال ۱۹۶۷جان خود را از دست داد و «لرى باروز» در سانحه سقوط هلى كوپتر در جنگ لائوس زندگى اش خاتمه يافت. [جالب اينجاست روزنامه اى كه نام زندگى را براى خود انتخاب كرده جان تعداد زيادى از عكاسان را در صحنه هاى جنگ و اختلاف گرفته است.] آلفرد ايزنستاد كه در سال ۱۹۹۵ در سن ۹۶ سالگى مرد، گفته بود: «من هرگز از جنگ عكس نگرفته ام، خدا را شكر. من طاقت ديدن خون را ندارم، از ديدن نكبت و بدبختى مردم هم بيزارم.»
اما واقعيت اين است كه وى در سال ۱۹۳۳ از جوزف گوبلز Joseph Goebbels وزير تبليغات نازى هاى آلمان عكاسى كرده بود، ۷۰ سال بعد همان عكس در فيلم ايزنستاد به كار رفت و چهره مخوف يك قدرت مغرور را كه در اكثر اوقات پشت لبخند يا طنز مخفى مى شود به تصوير كشيد. آن تصاوير خالقان مجله لايف را متقاعد كرد كه عكس ها خودشان گوياى واقعيت اند و نبايد آن را به عنوان ابزارى براى انتقال يك پيام يا گفتن يك داستان تلقى كرد. همين ايده كه عكس خودگوياى داستان است و وسيله اى جانبى و در خدمت ساير حوزه ها نيست گروهى از عكاسان را به مجله لايف كشاند. يكى از پرفروش ترين عكس هاى مجله لايف عكس يك ملوانى است كه در ميدان تايمز همسرش را از فرط خوشحالى در آغوش كشيده و آن عكس به شكل نمادين يادآور به زانو درآمدن ژاپن در جنگ جهانى دوم شد.
يكى از مهمترين دلايل موفقيت لايف در سال هاى اول تولدش به كارگيرى فناورى هاى جديد در عكاسى بود. تا آن زمان امكان عكاسى در شرايط عادى و روزمره نبود اما با آمدن دوربين هاى Leica و Contax اين امكان فراهم شد و توماس مك آوى Tomas Mc Avoy عكس هاى بى نظيرى از فرانكلين روزولت در شرايط نور عادى و در پشت ميزش گرفت. طولى نكشيد كه عكس گرفتن بدون هماهنگى در كاخ سفيد غدقن شد. (شايد هم قدغن!) در سال ۱۹۳۶ لايف پرفروش ترين مجله هفتگى شد، به تدريج لايف فرهنگى را ايجاد كرد كه به عكاسان اين اجازه را مى داد كه از زندگى واقعى مردم عكاسى كنند. در سال ۱۹۴۸ لئونارد مك كومب Leonard Mc Combe يك ماه مشغول عكاسى از زنى بود كه در يك آژانس تبليغاتى كار خود را آغاز كرده بود. گوردون پاركس براى اولين بار در همان سال موفق به جلب اعتماد اراذل و اوباش خيابان هارلم شد و از زندگى واقعى آنان عكس گرفت. مجله لايف ياد گرفته بود كه براى موفقيت بايد جلب توجه مردم را به حداقل برساند به طورى كه مردم حضور يك عكاس را حس نكنند و به اين ترتيب صحنه هاى واقعى همان گونه كه اتفاق مى افتند به ثبت مى رسند.يكى از بزرگ ترين رموز موفقيت مجله لايف در طول عمر خود رابطه نمادين آن باراديو بود. در عصر طلايى راديو كه مخاطبان بسيار زيادى داشت و چون صحبت از مسائلى پيش مى آورد كه مردم فقط مى توانستند بشنوند، اين خلاء را مجله لايف پر مى كرد يعنى آن حس كنجاوى برانگيخته شده از سوى راديو را مجله لايف با عكس هاى خود سيراب مى كرد. زمانى كه تلويزيون پا به خانه هاى مردم گذاشت محبوبيت مجله لايف نيز دچار افول شد. در دهه ۱۹۶۰ كه تلويزيون ها اكثراً سياه و سفيد بودند مجله لايف براى بقا و ادامه زندگى مجبور شد به سمت رنگى شدن پيش برود و با چاپ عكس هاى رنگى ميدان از دست رفته را دوباره به دست آورد. باروز براى اولين بار در جنگ ويتنام عكس هاى رنگى گرفت.
اليوت اليسوفون از ويژگى هاى حسى عكس هاى رنگى به گونه اى بهره گرفت كه به عنوان متخصص هر زمان كه صحبت از به كارگيرى عكس هاى رنگى بود از وى نيز دعوت به عمل مى آمد.خيلى از عكاسان لايف به همين شكل به خاطر بعضى از كارهايى كه انجام داده بودند در ذهن ها به خاطر همان كارشان نقش بسته بودند. به عنوان مثال نام ديمترى كسل با عكس هاى آبشار نياگارا گره خورده است.
آيا عكاسان را بايد در جرگه هنرمندان از جمله نقاشان، مجسمه سازان و غيره به حساب آورد؟ معمولاً عكاسان دنيا ديده تر از آن هستند كه خودشان را در اين حد جدى بگيرند. «اد كلارك» كه به خاطر عكس هايش از مرگ فرانكلين روزولت اندوه يك ملت را برانگيخت تعريف جالبى از موفقيت اش در عكاسى دارد. او مى گويد: «من نمى دانم چه عواملى باعث مى شود كه يك عكس «خوب» تلقى شود، هرگز متوجه نشدم كه چه كسى از ويژگى هاى خاص برخوردار است. تا به حال عكس هاى فوق العاده خوب زياد گرفته ام اما هرگز نفهميدم چرا ديگران آن عكس ها را بسيار خوب تشخيص داده اند.»در مجله لايف هم وظيفه عكاسان اين نيست كه عكس هاى هنرى بگيرند. عكاسان مجله لايف به دنبال صحنه هاى فراموش نشدنى و چشمگير هستند، اگر زيبا و هنرى هم بود چه بهتر. جالب اينجاست عكس هايى كه از صحنه هاى فراموش نشدنى و خيره كننده گرفته مى شوند به طور ناخودآگاه زيبا و هنرى هم از آب در مى آيند. بهترين عكس هاى عكاسان لايف معمولاً برجسته و چشمگير است. بهترين كارهاى ارائه شده در لايف جزء بهترين كارهاى صورت گرفته در اين حوزه است.
* جان لوئن گارد نويسنده اين مقاله از سال هاى ۱۹۷۳ تا ۱۹۷۸ دبير عكس مجله لايف بود. انتشار هفتگى مجله لايف در سال ۱۹۷۲ متوقف شد و از آن به بعد تا سال ۲۰۰۰ به صورت ماهنامه انتشار پيدا كرد. در سال ۲۰۰۰ به كلى متوقف شد اما از ماه اكتبر ۲۰۰۴ به عنوان ضميمه روزنامه فرايدى به چاپ مى رسد.

منبع: مجله Smithsonian دسامبر ۲۰۰۴

روزنامه شرق، 13 دی 1383، شماره 380، سال دوم