سامسونگ RSS تماس درباره ما شناسنامه تبلیغات
گروه آواژنگ برگزار می‌کند: مسابقه عکس از الکامپ 2008
مدير مقتدر عکس موزه هنر مدرن

به مناسبت در گذشت جان سارکوفسکی عکاس و مدیر بخش عکاسی موزه هنر مدرن نیویورک

مدير مقتدر عکس موزه هنر مدرن

john-Szarkowski.jpg

جان سارکوفسکی، نویسنده و عکاس، 18 دسامبر 1925 در شهر اشلند ایالت ويسكانسين به دنیا آمد. او در سال‌های 1962 تا 1991 مدیر عکاسی موزه هنر مدرن نیویورک بود. سال 1963 با جيل انسون ازدواج کرد. حاصل ازدواج او دو دختر و یک پسر است. وی در 7 ژوئيه 2007 -16 تير 1386- درگذشت.
شاید گفتن این که "او به تنهایی چهره عکاسی را در دهه 60 تغییر داد" اغراق باشد، ولی با این حال اثر او بر نسلی از عکاسان و منتقدان که مشتاق شکستن الگوهاي سنتی بودند، بسیار عمیق بود. در مقام متصدی عکس در موزه هنر مدرن نیویورک از سال 1962 تا 1991، دانشي نو را درباره عکاسی بنا نهاد که صورتی جدید از عکاسی را در امریکا و اروپا تثبیت کرد.
سارکوفسکی قهرمان‌هایی را از ضدقهرمان‌ها ساخت و بر نگاهی جدید به عکس‌ها پافشاری کرد و در همان حال، او تشکیلاتی مربوط به عکاسی بنا نهاد که از نظر دیدگاه بسیار سخت‌گیر و استوار بود و این چیزی بود که او از گذشته در فکر آن بود.
اما این چیزی نبود که جلوی موفقیت های او را بگیرد. او عقاید محکم بسیاری از برترین عکاسان دوران ما را به ارمغان آورد و به نسلی از عکاسان آموخت که از منظري خارج از آموزش های آکادمیک به عکس نگاه کنند.
جان سارکوفسکی كار خود را با عکاسي شروع کرد. بعد از فارغ التحصیلی از دانشگاه ويسكانسين در سال 1948 در رشته تاریخ هنر، در مرکز هنر واكر به عنوان عکاس موزه مشغول کار شد. ولی او مصمم بود که مسیر خلاقانه خویش را انتخاب کند. شروع کارش با نمایشگاهی از پرتره‌های خودش در مرکز واكر در سال 1949 بود. سارکوفسکی از یک سرمایه گذارخواست تا او را در انجام پروژه‌های عکاسی بلند پروازانه اش ياری کند.
در سال 1956او نتایج اولین مشارکت خود را با گوگنهايم منتشر کرد که ایده این طرح از لوئيس سوليوان بود. این پروژه، نمایش سیمای شهر مينه‌سوتا در سال 1958 بود.
تفکرات سارکوفسکی در مورد عکاسی از طریق مطالبی که در امریکا در اواخر دهه 40 و 50 منتشر می شد شکل گرفت.
او در مصاحبه‌اش با كي كني گفت:
بیشترین چیزی که توجه من را جلب کرده، از مجله های Camera Annual و Coronet می آید، که نقاشی های سنتی پرتره ، قایق های درون مه و غیره بود. فکر می کنم چند ماه یا یک سال بعد بود که یک استاد دانشگاه تاریخ هنر به اسم جان فابيان كينيتز به من گفت با هم یک کتاب بخریم و نام آن را روی یک کاغذ نوشت. من از روی وظیفه شناسی کتاب را خریدم. به نظر می‌رسید که کتاب در مورد عکاسان امریکایی باشد که نویسنده‌اش واكر ايوانز بود. آن کتاب من را با جنبه رازآمیز عکاسی آشنا کرد و از زمانی که 4 دلار برای آن پرداخت کردم، احساس وظیفه می‌کنم که هر از گاهی به آن کتاب مراجعه کنم.
سارکوفسکی در مصاحبه ای با مارك دوردن در سال 2006 گفت:
نيوهال،استايكن و من آدم‌های متفاوتی بودیم، با استعدادها، محدودیت‌ها، گذشته‌ها و مشکلات مختلف. ما یک شغل را در زمان‌های بسیار متفاوت حفظ کردیم. در واقع شغل‌هایی یکسان نبودند. با این وجود من فکر می کنم که همه ما عقاید اساسي مشترکی درباره وظایف یک متصدی عکس در موزه داشتیم. من مطمئن هستم که همه ما احساس می‌کردیم که این شغل ماست که سعی کنیم بفهمیم چه چیزی در عکاسی گذشته و حال، خوب و حیاتی است. با این که ما اشخاص متفاوتی بودیم ولی مطمئنا ما خودمان را به عنوان متصدی و معلم می ستاییم، نه به عنوان شخصي که فقط به آمار بازدیدکنندگان اهميت مي‌دهد.
با اینکه ایالات متحده فاصله زیادی از لحاظ تفکر عکاسی با انگلستان دهه 60 داشت، ولی آموزش و نمایشگاه‌های عکاسی هنوز در سطح ابتدایی قرار داشتند. نيوهال در زمينه تاریخ نگاري عکاسی متون اثرگذاری را تالیف کرده بود و عکاساني مثل هانري كارتيه - برسون، رابرت فرانك شروع کردند به نوشتن عقایدشان در عکاسی، به طوری که از شیوه آنان به عنوان مدیوم‌هايی مستقل و خلاق نام برده می‌شود. عکاسانی هم مثل پل استرند و ادوارد وستون و انسل آدامز به عنوان خالقان فیگورهای رمانتیک شناخته می‌شدند. به این ترتیب جان سارکوفسکی از یک عکاس به یک موزه‌دار تبدیل شد تا نسل جدیدی از عکاس‌هايي را کشف کند و پرورش دهد که تخیلات و آرامش رمانتیک وستون وآدامز را داشته باشند.
سارکوفسکی اصرار داشت که شکل نويني از عکاسی می‌تواند مبدا جدیدی را برای تاریخ امریکا رقم بزند. وينوگراند و فريدلندر و آربوس به وسیله سارکوفسکی یک گروه تشکیل دادند و نمایشگاهNew Documents را در موزه هنر مدرن در سال 1967 برگزار كردند، طوری که سال‌ها بعد یک منتقد این حرکت را ستودنی خواند.
این عکاسان با كارشان مردم را به دوری از نژادپرستی دعوت کردند. آن‌ها با نشر آثارشان در نمایشگاه‌ها، مرز میان سفید و خاکستری و سیاه را نشان دادند. آن‌ها به رهبری ادوارد وستون و انسل آدامز ، نماهای نزديك بسیاری را گرفتند تا واقعیت جامعه امریکایی را نشان دهند.
اما این تنها موفقیت یک گروه جوان از عکاسان نبود که سعی داشتند با استفاده از شهرت سارکوفسکی، عکاسی آن زمان را متحول کنند. در سال 1948، سارکوفسکی کتابی از جان كوونهاون را مطالعه کرد که این کتاب، حاوی اکتشافاتی از هنرهای بومی و مردمی بود. او می گفت:
این کتاب برای من بسیار مهم است. به دلیل اینکه نشان می‌دهد هرچند موضوعات رسمی و محلی موقتا از هم جدا هستند، ولی بتدریج در يكديگر نفوذ كرده و با هم ادغام می‌شوند. منظورم این است که این دو با این که ظاهرا بسیار متفاوت‌اند ولی به وسیله نسخه‌برداری از هم نمی‌توانند با هم ادغام شوند بلکه این اصول است که آن‌ها را به هم نزدیک می‌کند.
سارکوفسکی به احتمال قریب به یقین اولین شخصی نبوده است که به اهمیت هنرهای بومی و محلی اشاره کرده، ولی اینکه او مهمترین اثر را بر این نوع هنر داشته است انکار ناپذیر است. یک منتقد اذعان داشته است که در نمایشگاه سال 1966 به نام چشم عكاس بدون شک اثر كارتيه برسون که در آن کودکان مشغول بازی بودند یک شاهکار است.
سارکوفسکی از تعدادی از عکاسان به دلیل متفاوت بودن کارشان یا جاذبه و بي‌طرفي، یا علاقه بی‌حد به عکاسی و تیزهوشی و عمق نگاهشان و خطرات در کمین آن‌ها استقبال کرده بود. شاید شخصی بگوید من به آن‌ها به دلیل اینکه هنرمند هستند علاقه‌مندم.
نمایشگاه‌های موزه هنر مدرن زیر نظر سارکوفسکی این گونه عکاسان را به استادانی قابل، تبدیل کرد. از آثاری که سارکوفسکی در موزه به نمایش آن‌ها اهتمام ورزید می‌توان به آثار زیر اشاره کرد:
بحران اقتصادي، دوروتيا لانگ، 1966/ بنيانگذار مگنوم، هانري كارتيه برسون، 1968/ براساي (عكاس پاريس، نصف جهان)، 1968/ واكر ايوانز، 1971/ رنگپرداز نو، ويليام اگلستون، 1976/ اوژن آتژه، 1981/ و ايروينگ پن عكاس مد، 1984
نمایشگاه بيل برانت که سهم عمده ای در پیشرفت و ترغیب عکاسان بریتانیایی داشت، نخستین بار در موزه هنرهای مدرن و به کوشش سارکوفسکی در معرض دید عموم قرار داده شد. کتاب سارکوفسکی راجع به نگاهی به عکس‌ها شامل 100 عکس با بررسی است که تقریبا هر علاقه مند به عکاسی در بریتانیا یک بار آن را خوانده است (اين كتاب با ترجمه فرشيد آذرنگ به فارسي منتشر شده است).
آوازه قدرت و مهارت سارکوفسکی، کسی که برای مدت سه دهه از برترین‌ها در زمان خود بود، به بسیاری از شهرها کشیده شد. دیدگاه‌های سارکوفسکی یک سر آغاز جدید در نیمه دهه 80 بود و نظر او درباره موج جدید عکاسانی که در نیویورک به پا می‌خواستند کاملا مورد قبول بود و بسیاری از منتقدان هم نظرات او را تایید می‌کنند.
با وجود استعدادهای بسیار و اعتبار و شهرت غیرقابل انکار، سارکوفسکی نقاط ضعفی هم داشت. او همیشه بیشتر به عکس توجه می‌کرد تا به عکاس. او هیچگاه نظرات و دیدگاه‌های بنیادی مخالف زیر دستانش را تحمل نمی‌کرد که این مورد اصلا در نظام مدیریتی نوين جایی ندارد. و او برخی از زمینه‌های کاری را رد می‌کرد که بسیاری از عکاسان دوست دارند هدف حرفه‌ای‌شان را روی آن متمرکز کنند. احساساتی بودن و درون گرایی و نفی آن با رفتار نیز مثال نمایانی از ایرادات اوست.
ولی سزاوار نیسست که بگوییم بدون جان سارکوفسکی، نوزايي عکاسی در دهه‌های 60 و 70 عملی مي‌شد. علاقه او به عکاسی، دیگران را بر آن داشت که راجع به مدیومی صحبت کنند که به عکاسی، زبان و روح و تاریخ جدیدی بخشید و تاریخ خشک هنر را بر چید. "یک نفر تنها، موفق نمی‌شود" این چیزی بود که او در یک مصاحبه در آمریکا گفته است.
او پس از بازنشستگی از موزه در سال1991، با برپایی نمایشگاه هایی در سان فرانسیسکو، به حرفه عکاسی بازگشت. تا پایان زندگی، عقاید او درباره عکاسی همچنان ثابت ماند. او همچنین بر نظر خویش که در نمایشگاه آيينه‌ها و پنجره‌ها به پال شملتسر بیان کرده بود استوار بود و نظر بنیادی او این بود:
"لوازم اساسی یک عکاس به خودی خود زیبا نیستند و اصلا شبیه چیز های قیمتی هم نیستند. شما نباید به شی نگاه کنید بلکه باید به درون آن نگاه کنید. این یک پنجره است و هرچیزی که پشت آن دیده نمی شود، باید در ذهن منظم چیده شود، حتی اگر هوای خالی هم باشد!"

با تشکر از: اسماعيل عباسی