نقد و بررسی؛ عکاسی مستند یا عکاسی فیلم

شنبه ۲۵ آذر ۱۳۹۶

عکس از مجموعۀ دختران انتظار صادق سوری
 

   اختصاصی «سایت عکاسی»* - تعریف هنر و دسته‌بندی سبک‌ها و مکتب‌های آن، همیشه مورد مناقشه بین صاحب نظران این حوزه بوده است. عکاسی هم از این قاعده مستثنی نیست، نویسندگان مختلف برای عکاسی گرایش‌های مختلف تعیین کرده‌اند و برای هر گرایش تعریفی جداگانه قائل شده‌اند. عکاسی مستند اجتماعی هم از دیدگاه نویسندگان تعاریف مختلفی دارد. اما در کنار این اختلاف‌ها وجه اشتراک آن‌ها مستند بودن اتفاق و موضوعات، بدون دخالت عکاس، ادیتور و دیگر عوامل در ثبت موضوعات اجتماعی است.

    فرهنگ عکاسی آکسفورد واژۀ مستندنگاری را چنین تعریف می‌کند: «سند ارائه کردن یا ثبت کردن. در عکس‌هایی که از مردم و رویدادها تهیه می‌شوند.» (ولز، ۱۳۹۰: ۲۹) اما تاریخ عکاسی خلاف این را اثبات کرده و بارها شاهد عدم صداقت عکاسان و ناشران عکس بوده است. در عکس‌هاى مستند و خبری، گاهی دیده می‌شود که عکس‌ها صحنه‌سازی شده است. عکس افراشتن پرچم در ایووجیما از جو روزنتال، سربازانی را نشان می‌دهد که در حال افراشتن پرچم امریکا در ژاپن هستند، این کار ابتدا توسط خود سربازان صورت گرفت، سپس با دستور فرمانده با پرچمی بزرگ‌تر در حضور عکاس تکرار شد تا بتوانند از این افراشتن پرچم عکسی داشته باشند. این عکس برندۀ جایزۀ پولیتزر همان سال شد و بیشترین باز نشر را در مطبوعات و دیگر رسانه‌ها داشت. 

   نمونۀ دیگر عکس رایشستاگ از یوگِنی چالدی است. «یکی از سربازان ارتش سرخ به همراه پرچم، او (عکاس) را به بالای خرابه‌های رایشستاگ (مجلس آلمان) در برلین برده است. در آن­جا همان سرباز پرچم را نصب می‌کند. تمام ماجرای این تصویر، نمایشی و صحنه‌سازی شده است. برجسته‌ترین عکس مجموعۀ رایشستاگ به سمبلی از پیروزی و یک نمایش فاتحانه تبدیل شد.» (اشتپان،۱۳۹۱: ۱۳۶) چالدی در حین چاپ عکس متوجه تعدادی ساعت به غنیمت رفته بر مچ سرباز شد، که در نهایت مجبور به حذف آنها شد! استیو مک کوری یکی از برجسته‌ترین عکاسان مستند، در ویرایش عکس‌ها، اجسام و حتی انسان‌های به ظاهر اضافی را حذف می‌کند.

   عکاسان خبری زیادی به خاطر اعمالی چون مونتاژ و یا ویرایش­‌های فریبکارانه از کار برکنار شدند، این اعمال در حالی صورت می‌گیرد که خبرگزاری‌ها، آژانس‌های عکس و جشنواره‌های مستند و خبری بر سند بودن عکس‌ها تاکید و حساسیت زیادی دارند، اما با همۀ این حساسیت‌ها هم اکنون عکاسان زیادی با عنوان عکاسی مستند اجتماعی آثاری را ارائه می‌دهند که از تعریف مستند تا حدودی دور و گاه به شدت با آن متفاوت است.

   مجموعه عکس «دختران انتظار» متعلق به صادق سوری (نهاوند-۱۳۶۴) عکاس و تصویربردار است. دختران انتظار به زندگی تعدادی از دختران در کانون اصلاح و تربیت، واقع در شهر زیبای تهران می‌پردازد. در این عکس‌ها لحظاتی از زندگی دختران زیر ۱۸ سال دیده می‌شود که به خاطر ارتکاب جرم به این مکان آورده شده‌اند. عکس‌های سیاه‌وسفید، القاء کنندۀ محیط بی‌روح و سرد است. در عکس‌ها لحظاتی از خنده و شادی، گریه و غم، تفریح و ورزش، خلوت‌گزینی، ابراز همدردی و زندگی روزمرۀ دختران ثبت شده است. انتخاب موضوع جدید و جذاب، انتخاب تیتر و شرح عکس‌های جنجالی، تمرکز روی احساسات دختران، کنتراست زیاد، نورهای نرم، ویرایش همخوان با موضوع، ازجمله ویژگی‌های مثبت مجموعه عکس دختران انتظار است. به دختران انتظار توجه‌های زیادی شد و انتشار گسترده‌ای داشت، در بسیاری از جشنواره‌های معتبر مستند اجتماعی بین‌المللی حضور و جوایزی زیادی را نیز کسب کرد. نگارنده در ادامه با بررسی تصاویر موجود، شرح عکس‌ها، سایت‌ها، جشنواره‌های مختلف و مصاحبه‌ها به واکاوی هویت واقعی این مجموعه عکس مستند اجتماعی می‌پردازد.

   صادق سوری عنوان مجموعه عکس را، دختران انتظار (دخترانی منتظر اعدام) به انگلیسی Waiting Girls (Waiting for Capital Punishment) انتخاب کرده است و همچنین در استیتمنت توضیح داده که برخی از این دختران، افرادی هستند که به مرگ محکوم شده‌اند و منتظر هستند که به سن قانونی ۱۸ سال برسند تا حکم اجرا شود و برخی از آن‌ها بنا بر جرمشان تا مدتی باید در زندان بمانند. انتظار برای مرگ موضوع جذاب و نقطه قوت این مجموعه عکس است.

   سوری در اکثر شرح عکس‌ها به خاطر جذابیت بیشترِ موضوع از کلمۀ Jail  و Prison  به معنای زندان به جای کانون استفاده کرده است، اما می‌بایست از Correction and Rehabilitation Center به معنی کانون اصلاح و تربیت استفاده می‌کرد، که البته حساسیت کمتری بر می‌انگیزد. در کانون اصلاح و تربیت هیچ‌گاه حکم اعدام صادر نمی‌شود و هیچ‌گاه دختری اعدام نشده است، اما سوری در عنوان و همچنین در شرح عکس اول، این افراد را دخترانی در انتظار اعدام معرفی می‌کند.

   با انتخاب کانون اصلاح و تربیت دختران برای عکاسی، با وجود حساسیت‌های زیاد، این سؤال مطرح می‌شود که مجوز عکاسی از این کانون چگونه اخذ شده است؟! سوری در برخی مصاحبه‌ها در این باره می‌گوید: «همراه گروه فیلم‌سازی به این کانون وارد شدم و اجازه عکاسی را کسب کردم.» وی اشاره‌ای به نام فیلم و کارگردان نمی‌کند، درحالی‌که نام فیلم «رؤیاهای دم صبح» به کارگردانی مهرداد اسکویی (تهران-۱۳۴۸) است. صادق سوری ابتدا در سمت تصویربردار به این محیط وارد شد، اما بعد از سه روز به دلایل تکنیکی، کارگردان فرد دیگری را جایگزین او کرد و در نهایت عکاسی پشت صحنه فیلم را به او سپردند. سوری پس از ده روز، به دلیل دریافت پیشنهاد تصویربرداری، عکاسی از گروه فیلم‌سازی و کانون اصلاح و تربیت را رها کرد.

   مهرداد اسکویی مستندساز و عکاس مستقل است، فیلم رؤیاهای دم صبحِ او در مورد دخترانی است که در کانون اصلاح تربیت شهر زیبای تهران زندگی می‌کنند. این فیلم سومین اپیزود یک سه‌گانه است: نخست روزهای بدون تقویم، دوم آخر روزهای زمستان و سوم رؤیاهای دم صبح. اسکویی پس از ساخت دو فیلم با عنوان‌های ذکر شده در کانون اصلاح و تربیت پسران و پیگیری‌های زیاد توانست اعتمادها را جلب و مجوز ساخت فیلم در کانون دختران را کسب کند. وی نتیجۀ ده سال تحقیق و زندگی  خود را صرف ساخت فیلم رؤیاهای دم صبح کرد و در نهایت بعد از انتظار طولانی برای مجوز، فیلم در زمستان ۹۲ کلید خورد و مرحلۀ تصویربرداری آن ۲۰ روز طول کشید.

   اسکویی در مورد اپیزود سوم می‌گوید: «این فیلم تقاضای زیادی ندارد، تنها یک بخش نادیدۀ جامعه را نشان می‌دهد، که در صورت انتشار گسترده‌ فیلم تاثیر بیشتری برای سامان بخشی و معنا بخشی به زیست بهتر ما در جامعه خواهد داشت.» وی در ادامه توضیحاتش می‌افزاید: «این دختران معصوم و زیبا، روح پاکی دارند اما شرایط جامعه و مشکلات خانوادگی سبب شده است که دچار اشتباهاتی شوند.» حال سوال اینجاست، ایده و موضوع دختران کانون اصلاح و تربیت متعلق به چه کسی است؟ کارگردان یا عکاس؟! در این مورد مطمئناً کارگردان و حق و حقوقی برای آن دارد. در گام نخست صادق سوری ایدۀ مجموعه عکس دختران انتظار را از مهرداد اسکویی گرفته است. در حالی که برداشت از ایده مستلزم اجازۀ صریح مالک ایده است، اما به سوری، نه به‌صورت شفاهی و نه به‌صورت کتبی، چنین اجازه‌ای داده نشده است. بی‌شک، بدون حضور اسکویی چنین ایده‌ای برای سوری وجود نداشت و همچنین قادر به دریافت مجوز برای عکاسی در کانون دختران نبود. در نتیجه مجموعه عکس دختران انتظار نماهای فیلم رؤیاهای دم صبح با کمی تغییر است که توسط کارگردان و دیگر عوامل فیلم، با طراحی میزانسن، نورپردازی و ...برای تصویربرداری مهیا شده است. 

   به عبارتی سوری فضاهای ساخته شده برای تصویربرداری را عکاسی و با اضافه کردن تیتر و شرح عکس، به عنوان مجموعه عکس مستند، به صورت مستقل منتشر کرده است. در نگاه کلی صادق سوری علاوه بر ایده، از موضوع، شخصیت‌ها و میزانسن فیلم رؤیاهای دم صبح سوءاستفاده کرده است. حال سؤال اصلی این است که آیا می‌­توان عکاسی پشت صحنه فیلم را عکاسی مستند اجتماعی خواند؟! قطعاً هرگز.
 


پشت صحنۀ فیلم رؤیاهای دم صبح


   با دیدن فیلم رؤیاهای دم صبح شباهت میزانسن، شخصیت‌ها و حتی نماها با مجموعه عکس دختران انتظار آشکار می‌شود. در عکس اول مجموعۀ دختران انتظار، دختری در مقابل تابلوی نشانگر قد دیده می‌شود که با دستانش صورت خود را پوشانده است. درشرح این عکس سوری می‌نویسد: «مهسا دختر ۱۷ ساله قصد دارد با دوستش ازدواج کند، اما پدرش مخالف است. مهسا با همکاری مادر، پدر را به قتل می‌رساند. برادران او تقاضای قصاص وی را دارند.»

   سوری در مصاحبه‌ها در این باره می‌گوید: «مهسا اجازه عکاسی را به من نداد و بعد از سه روز صحبت کردن، قانع شد از او عکس بگیرم، او در این حین که از جرمش می‌گفت و در حالی که گریه می‌کرد، دستانش را جلوی صورتش گرفت و من در آن لحظه توانستم این عکس را بگیرم.» در نگاه دقیق‌تر به عکس، حالت دست‌ها و بدن دختر طبیعی به نظر نمی‌رسد و ظاهراً عکس صحنه‌سازی شده است. در مصاحبه‌ای که با مهرداد اسکویی کارگردان فیلم انجام شد، وی در مورد این عکس می‌گوید: «اولاً این عکس مهسا ۱۷ ساله نیست، دوماً دلیل قتل پدر توسط مهسا ماجرای عدم رضایت ازدواج او نیست و سوماً هیچ‌گاه حکم اعدام برای وی صادر نشد.»
 


عکس از مجموعۀ دختران انتظار صادق سوری


   اسکویی در مورد نحوۀ ثبت این عکس می‌گوید: «در حین تصویربرداری بعد از اتمام پلان به او گفت دستانش را جلو صورتش قرار بدهد و ایشان در این لحظه عکس گرفتند و بعد خود آقای سوری جلو تابلو ایستاد و یکی از وی عکس گرفت.» مهسا در مجموعه‌ عکس دختران انتظار حضور ندارد و شرح این عکس ساختۀ ذهن سوری است.




نمای از فیلم رؤیاهای دم صبح


   سوری در مصاحبه‌ها به رابطۀ صمیمی خود با سوژه‌ها و جلب اعتماد آن‌ها برای عکاسی اشاره می‌کند، در حالی که اسکویی در مورد نحوۀ عکس گرفتن سوری می‌گوید: «آقای سوری به دلیل صدای شاتر حق عکاسی حین تصویربرداری را نداشت، او ابتدا و انتهای ضبط پلان‌ها یا وسط ضبط دو پلان و حین تعویض نماها عکس می‌گرفت. او سوژه‌ها را جابه‌جا، چیدمان و عکاسی می‌کرد. مسئولین کانون اجازۀ حرف زدن دختران با کسی را نمی‌دادند چه برسد به رابطۀ صمیمی و این کذب محض است که بگوییم سوری رابطه صمیمی با دخترها داشته است، دیگر عوامل فیلم هم می‌توانند شهادت بدهند.»

   در عکس دوم از مجموعۀ دختران انتظار، یک روحانی را می‌بینیم که هر روز برای اقامۀ نماز ظهر در کانون حضور دارد. پلان‌های اقامۀ نماز دو بار در دو روز مختلف تصویربرداری شده است. در یکی نمای باز و در دیگری نمای بسته از دختران و روحانی ضبط شده است. نمای عکس و فیلم در کلیات بسیار شبیه هستند، اما در جزییات متفاوت‌اند؛ اختلاف در میزانسن عکس و فیلم بدین دلیل است که یکی متعلق به روز اول و دیگری روز دوم است.
 


عکس از مجموعۀ دختران انتظار صادق سوری


نمای از فیلم رؤیاهای دم صبح


   عکس بعدی از فیلم مصاحبه سوری با برنامۀ «ایران نوفیلتر» انتخاب شده است. در این مصاحبه عکس‌های بیشتری از مجموعۀ دختران انتظار به نمایش گذاشته می‌شود. سوری داستان‌های همیشگی را تعریف می‌کند و هیچ اسمی از گروه فیلم‌سازی نمی‌برد. عکس زیر با شباهت بسیار زیاد در فیلم رؤیاهای دم صبح نیز دیده می‌شود.
 


عکس از مجموعۀ دختران انتظار صادق سوری


نمای از فیلم رؤیاهای دم صبح


   در عکسی که معمولاً به عنوان عکس آخر در مجموعۀ دختران انتظار استفاده شده، عمق فاجعه آشکارتر است. اسکویی دربارۀ این عکس می‌گوید: «این شخصیت و شخصیت عکس اول که صورتش را با دستانش پوشانده، یک نفر است، او خاطره ۱۳ ساله است.» خاطره مانند عکس اول، با درخواست سوری صورتش را با عروسک پوشانده است. عکاس از دیده نشدن چهرۀ خاطره سوءاستفاده کرده و در دو عکس، با دو نام و دو شرح عکس متفاوت از وی سود برده است. در عکس اول داستان زندگی مهسا را با تغییراتی برای خاطره نوشته، اما در شرح عکس دوم به زندگی خاطره پرداخته است.
 


عکس از مجموعۀ دختران انتظار صادق سوری


   نکتۀ جالب دیگر اینکه دختران انتظار اسم فیلمی با همین نام به کارگردانی رحمان رضایی است. این فیلم با بازی نیکی کریمی، پارسا پیروزفر و شراره رخام در سال ۱۳۷۸ ساخته شده است. صادق سوری حتی برای عنوان مجموعه عکس هم از لقمه‌ای از پیش آماده استفاده کرده است.

   صادق سوری این شیوه و روش عکاسی و برداشتن ایده از پشت صحنه را در فیلم‌های دیگری که تعدادشان هم کم نیست تکرار کرده است، که در ادامه یک فیلم دیگر مورد بررسی قرار می‌گیرد. فیلم «آک آپ اس»، فیلمی قوم‌نگارانه در مورد گل افشانی، سفال کلپورگان و عروسی در بلوچستان است. کارگردان فضاسازی‌های زیادی برای القاء سنت قدیمی و دیرینۀ این ناحیه انجام داده است. سوری در این فیلم نیز به عنوان عکاس پشت‌صحنه حضور دارد. بخش میانی به مراسم سنتی عروسی می‌پردازد، وی همزمان با تصویربردار، این مراسم را عکاسی کرد. 

   سوری بدون اشاره به اینکه این مراسم عروسی، صحنه‌های بازسازی شدۀ فیلم است، مجموعه عکسی به‌اصطلاح مستند با عنوان عروسی در بلوچستان در سایت شخصی و جشنواره‌ها منتشر کرد. صادق سوری در این فیلم باز از ایده، موضوع، شخصیت‌ها و میزانسن­‌های آماده شده برای فیلم سوءاستفاده کرده است. در عکس و نمای فیلم زیر، بازیگری در نقش عروس و داماد بلوچ دیده می‌شود.
 


عکس از مجموعۀ عروسی در بلوچستان صادق سوری


نمایی از فیلم آک آپ اس


   در شرح عکس‌های موجود در سایت رسمی صادق سوری و همچنین سایت جشنواره IPA-2016 هیچ نامی از فیلم، کارگردان و پشت صحنه بودن عکس‌ها برده نشده است. جالب آنکه در سایت سوری، پایین عکس‌ها در سمت چپ، نشان کپی‌رایت و نام وی درج شده است که مبادا کسی از عکس‌های به‌اصطلاح مستند اجتماعی ایشان سوءاستفاده کند.

   صادق سوری در حالی دست به انتشار مجموعه عکس دختران انتظار زد که هیچ اجازۀ کتبی از کانون اصلاح و تربیت و همچنین از تهیه‌کننده به‌عنوان مالک عکس‌های فیلم نداشت و چنین انتشاری مترداف سوءاستفاده از کانون و عکس‌های فیلم است. با این شرایط، سؤال مهم این است، آیا عکاس پشت‌صحنۀ فیلم می‌تواند بدون اجازۀ تهیه کننده و کارگردان عکس‌ها را به‌صورت مستقل منتشر کند؟! بدون شک خیر. زیرا هدف عکاسی فیلم، استفاده از عکس‌ها در پوستر، پلاکارد، بروشور، چاپ در رسانه‌ها به قصد معرفی، نقد و تبلیغ فیلم، استفاده در پرونده‌های فیلم در جشنواره و ... است، نه انتشار مستقل عکس‌ها و نوشتن استیتمنت، بدون اشاره به فیلم.

   این نوع برخورد صادق سوری سبب شد که کارگردان و مدیر تولید در انتخاب عکاس فیلم تجدیدنظر جدی داشته باشند. وحید حاجیلویی مدیر تولید رؤیاهای دم صبح در این باره می‌گوید: «انتشار عکس‌های فیلم به صورت مستقل سبب شد که عکاس فیلم را به گونه‌ای دیگر انتخاب کنیم. زین پس افراد مورد اعتماد را برای عکاسی انتخاب کردیم، کاری که برخی از کارگردان‌ها هم انجام دادند و همچنین از وی تعهد می‌گرفتیم که اجازه انتشار عکس­‌ها را به‌صورت مستقل ندارد.»

   صادق سوری مجموعه عکس دختران انتظار را در جشنواره‌های زیادی انتشار داد و جوایز زیادی کسب کرد. در جشنواره‌های مستند و خبری همچون مونوویژین، لنز کالچر، IPA با وجود مستند بودن موضوع جشنواره‌ها، مجموعه عکس‌های دختران انتظار را بدون توجه به فیلم رؤیاهای دم صبح (با توجه به حضور گسترده این فیلم در جشنواره بین‌المللی با عنوان "Starless Dreams" و کسب عناوین و جوایز زیاد) و بدون اطلاع از پشت‌صحنۀ فیلم بودن عکس‌ها، به‌عنوان عکس‌های مستند اجتماعی و خبری تأیید و جوایزی را به آن اهدا کردند. در جشنواره عکس مستند اجتماعی شید در ایران نیز، داستان بدین روال بود و عکس‌ها به‌عنوان عکس‌های مستند اجتماعی به جشنواره راه یافت.

   حال اگر این جشنواره‌ها به قضیه پشت صحنه بودن و صحنه‌سازی و شرح عکس‌های اشتباه مجموعه عکس پی ببردند چه اتفاقی خواهد افتاد؟ در حال حاضر تنها جشنوارۀ عکس مسکو به این قضایا پی برده است، آقای حسین فرمانی از برگزارکنندگان جشنواره، در بررسی و مصاحبه‌هایی که انجام دادند و با دانستن داستان واقعی عکس‌ها، جایزه را از صادق سوری پس گرفتند.

   هدف اصلی عکاسی مستند اجتماعی ارائه سند و مطرح کردن مشکلات اجتماعی با رویکردی اصلاح‌طلبانه است. اما مستند نگاری نوین سبب شد که رویکرد عکاسی مستند تغییر کند و از هدف اصلی دور شود. یکی از مهمترین ویژگی‌های عکاسی مستند امروز، تغییر بسترهای انتشار است و این امر سبب شد که کاربرد عکس مستند نیز دگرگون و درنهایت عکس‌های مستند اجتماعی به‌عنوان اثر هنری در موزه‌ها، گالری‌ها، جشنواره‌ها و... نگریسته شود. ادامه داشتن این نوع انتشار موجب شده که عکاسان بدون توجه به هدف اصلی، عکاسی مستند اجتماعی را ادامه دهند و در نتیجه عکاسی مستند، هر روز از هدف اصلی خود دورتر می‌شود.

   در نهایت با تعاریفی که از عکاسی فیلم و عکاسی مستند اجتماعی موجود است، آیا عکس‌های پشت‌صحنۀ فیلمِ مستند، عکاسی مستند اجتماعی محسوب می‌شود؟! قطعاً هرگز. در دو فیلم مستند مذکور، صادق سوری با حضور در پشت صحنۀ فیلم، ایده، موضوع، شخصیت‌ها و میزانسن فیلم‌ها که متعلق به کارگردان است را عکاسی کرده است. اما قضیه به همین نکات ختم نمی‌شود. سوری از عدم اطلاع افراد بیرون از کانون سوءاستفاده کرد و با انتخاب تیتر و شرح عکس‌های اشتباه و جنجالی، سعی بر جلب توجه مخاطبان داشت، وی در تیتر مجموعۀ دختران انتظار، دختران کانون را نوجوانانی در انتظار اعدام معرفی می‌کند و در شرح عکس‌های انگلیسی بیشتر از واژۀ زندان به جای کانون اصلاح و تربیت استفاده کرده است. سوری برخی سوژه‌های خود را کارگردانی کرد تا به ایده‌های ذهنی خود برسد، وی از یکی از دختران با پوشاندن صورتش دو بار عکس گرفت و با دو داستان متفاوت معرفی کرد. در سایت شخصی و جشنواره‌ها به پشت‌صحنه بودن فیلم‌ها اشاره‌ای نکرد و بدون اجازه از کانون اصلاح تربیت و کارگردان، عکس‌ها را به‌عنوان عکس مستند اجتماعی انتشار داد. سوری همه این خطاها را تعمداً انجام داد، زیرا می‌دانست این‌گونه جذابیت بیشتری برای مخاطبان و جشنواره‌ها خواهد داشت.

منابع:
- لیز،ولز (۱۳۹۰). عکاسی درآمد انتقادی. ترجمۀ: سولماز ختایی­‌لر، ویدا قدسی­‌راثی. تهران. نشرمینوی خرد
- اشتیان، پتر (۱۳۹۱). نمادهای عکاسی. ترجمۀ: محسن بایرام نژاد و شیوا اسکندری. تهران. نشر مرکب سپید
 

*لازم به یادآوری است که مقالات منتشر شده، دیدگاه سایت عکاسی نیست و مسؤلیت صحت و سقم علمی, اخلاقی و حقوقی کاملا بر عهده نویسنده(ها) است و امکان انتشار پاسخ در رد و مخالفت با مباحث طرح شده توسط نویسندگان مطابق ماده ۲۳ قانون مطبوعات، در سایت عکاسی میسر است.

نویسنده نویسنده: فرهاد مطاعی


ارسال نظر

در پاسخ به نظر زیر :

نظرات

(نام محفوظ)
پاسخ به این نظر
سلام من دانش عکاسی ندارم اما به عنوان کسی که قبلا در کانون اصلاح و تربیت بودم و در فیلم آقای اسکویی حضور داشتم خودم رو موظف میدونم که بخوام یک سری توضیحات رو بدم
کاش جناب صادق سوری حداقل آشنایی با اصطلاحات اولیه حقوقی داشتند .اینکه اعدام با قصاص تفاوت داره یا اینکه زندان با کانون فرق داره .حداقل با تاریخچه کانون که ادعا می کنند حتی با بچه هاش صمیمی بودند نیز کمی آشنایی داشتند ،که اگر اینطور بود حداقل می دونستند در کانون تا کنون هیچ حکم اعدامی صادر نشده و هیچ دختری حتی پس از ۱۸ سالگی به زندان بزرگسال فرستاده نشده که اعدام یا حتی قصاص بشه .کاش با قانون مجازات جدید که بیش از ۵ سال از تاریخ ابلاغش می گذره و حتی دختران کانون مواد اون رو می دونن آشنایی داشتند،نه اینکه مدعی صمیمیت با دختران کانون می شدند.
کدوم زندان رو دیدیدکه پرسنل با مددجوهاشون مثل مادر و فرزند باشن نمیگم همش ناز ونوازش بوده ،اما با اطمینان می تونم بگم تجربه روزهای کانونم که البته به چندین سال هم می رسه بهم ثابت کرده که هیچ دختری در کانون شرایطی بدتر از قبلش نداشته که هیچ ،قطعا بهتر هم بوده .اینو به جرات میگم .
کدوم زندان رو دیدید که زندانیاش برای تمیزی، شیک بودن و قشنگ تر شدن محیط زندگیشون حق نظر دادن دارن و به نظراتشون اهمیت داده میشه. در اصل با نظر پرسیدن از بچه ها شخصیتشون رو بالا میبرن و بهشون ارزش و اعتماد به نفس میدن در صورتی که تو زندان اصلا اینطور نیست. یا از لحاظ کیفیت غذا زندان و کانون اصلا شباهتی ندارند ، حتی از لحاظ امکانات، تمیزی و نظافت هم نمیشه با هم مقایسه شون کرد.
در زندان اگر مددجویی خانواده نداشته باشد یا به هر دلیلی اون روحمایت نکنند مددجو برای داشتن خوراکی و لباس یا چیز هایی از این قبیل مجبوره کار کنه و حتی لباس دوستان و هم بندی های خودش رو بشوره تا از این طریق پولی به دست بیاره و نیازاشو بر طرف کنه ولی در کانون اینطور نیست خود مسئولین کانون این وظیفه رو به عهده میگیرند و برای بچه ای که خانوادش حمایت نمی کنن از لحاظ مالی ، خوراکی و لباس تهیه می کنند تا بین اون بچه و بچه های دیگه فرقی نباشه.حمایت عاطفی که دیگه جای خود داره.
یا اینکه میگن بچه ها منتظر اعدام و یا قصاص هستند باید بگم اصلا اینطور نیست و اصلا در کانون هیچ کس رو اعدام یا قصاص نمیکنند . خدا رو شکر در حال حاضر چندین ساله با توجه به قانون جدید بچه های زیر ۱۸سال به هیچ عنوان محکوم به حکم قصاص هم نمیشن . یا اینکه میگن تو کانون بچه ها در حسرت خوردن پیتزا یا کباب هستند درسته شاید در حسرتش باشن و خیلی دیر به دیر بخورن ولی می خوام بدونم این مسئله فقط تو کانون وجود داره ؟ مگه نیستن بچه هایی که تو همین جامعه زندگی میکنن و تو حسرت همون پیتزا یا کباب هستن یا اینکه میگن بچه های کانون سر توی بالشت می کنند و تا صبح گریه می کنن می خوام بدونم نیستند بچه هایی که بیرون هستن و آزاد ولی به خاطر شرایط بد زندگیشون با گریه شبشون رو صبح می کنن.میگن درب روشون قفله،مگه تو خونه خود آدم درب خونه بازه یا اینکه نوجوانی تو سن بچه های کانون می تونه هر موقع از شبانه روز بدون اجازه بره وبیاد هیچکس هم ازش نپرسه کجا میری؟
جناب سوری گفتند که رابطه ی صمیمی بین ایشون و دختران کانون بوده باید بگم دختران کانون آسیب هایی دیدند توی جامعه، و مشکلاتی واسشون پیش اومده که به همین راحتی به کسی اعتماد نمیکنند و صمیمی نمیشن پس چطور ممکنه با این آقا رفتار صمیمی داشته باشن هر چی بوده احترام بوده نه صمیمیت چه خوبه که آدم فرق این دو رو بدونه. احترام گذاشتن به کسی دلیل بر صمیمیت با اون شخص نیست.
بابت عکس های گرفته شده باید بگم هیچ کدوم از بچه ها نمیدونستند اون عکس ها قراره برای کار شخصی آقای سوری استفاده بشه و مطمئنم اگر هم اعتمادی کردند و گذاشتن ازشون عکسی گرفته بشه این اعتماد به آقای سوری نبوده بلکه این اعتماد تماما به آقای اسکویی بوده که احساس کردیم میخوان کاری برای بهتر شدن آینده ی ما و امثال ما انجام بدن. همکاریایی که با عوامل فیلم کردیم ،صحبت هایی که کردیم،اجازه هایی که دادیم همش به دلیل اعتماد به آقای اسکویی بوده، نه به عنوان کارگردان بلکه به عنوان یک انسانی که احساس کردیم واقعا میشه به ایشون اعتماد کرد . آقای سوری جایگاهی نداشتند که بخوان با ما صمیمی بشن و یا از ما عکس بگیرن.
در پایان به نظرم یکی از بهترین خصوصیات اخلاقی یک فرد اینه که همیشه جوری زندگی کنه و رفتار کنه که به اطرافیانش این اطمینان رو بده که می تونن بهش اعتماد کنن و بدترین رفتار اینه که به شخصی اعتماد کنی و جواب اعتمادت خیانت باشه که به نظر من متاسفانه آقای سوری دقیقا همین کارو کرده
زبیر موحد
پاسخ به این نظر
صادق باشیم

آنچه همواره انرژی هنرمند را دوچندان می کند دیده شدن اثر و دیدن بازخورد مثبت از مخاطبین است . دیده شدن بسیار اما کارکردی دوسویه دارد. برای دوستداران هنرمند و خود او این انرژی سبب افزایش انگیزه برای خلق آثار بهتر می شود ودیگرانی هم هستند که شخص را لایق چنین جایگاهی نمی دانند. چه خوب که گروه دوم با دلایل قوی و معنوی سخن خود را بیان کنند که "نه رگ های گردن به حجت قوی"
مجموعه ی دختران انتظار در جایگاه های بسیاری مورد توجه قرار گرفته و لیست جوایزی که این مجموعه کسب کرده جالب توجه است. صادق سوری عکاس و فیلم برداری خبره است. این را کسانی میدانند که با وی کار کرده اند. صادق سوری جوایز متعددی دارد و دختران انتظار تنها کار دیده شده ی وی نیست، طرفه آنکه پس از دختران انتظار حداقل دو مجموعه ی بسیار قوی دیگر هم ارائه داده و هر دو بسیار هم مورد توجه قرار گرفته اند. قاچاق سوخت و قربانیان سوخت.
آنچه در نقد اخیر خواندم بیش از اینکه نقد یک منتقد باشد تلاشی ست برای پایین کشیدن کسی که "بسیار دیده شده".
با نیم نگاهی به اینکه "کاش من هم همینقدر دیده شوم"
و یا در بهترین حالت ممکن "باید کاری میکرد که ما را هم ببینند، همه ی زحمت ها را تو نکشیدی"
به صورت بریده نکاتی که به ذهن خطور میکند را مینویسم.
اینکه صادق سوری مجوز ورود نگرفته سخنی ست درست. سوری فیلم بردار کار بوده نه تهیه کننده و کارگردان. هر کدام شرح وظایفی دارند و بنابر آن عمل میکنند.
گزاره ی"در کانون اصلاح هیچ گاه حکم اعدام صادر نمیشود" از اساس اشتباه است. کانون اصلاح محل نگهداری کسانی ست که محکوم هستند اما به سن قانونی نرسیده اند. کدام یک از متهمین به قتل با سن کمتر از سن قانونی در زندان و در بند بزرگسالان نگهداری می شوند؟ سندی دارید که نشان دهد تمامی دخترانی که در آن مجموعه وجود دارند فقط برای جرم های سبک آنجا هستند؟ باور کنیم که همه ی آنها متهم به جرائم سنگین نیستند؟ حرف کارگردان معتبر است یا رای دادگاه؟
در جمله ی " آیا می‌¬توان عکاسی پشت صحنه فیلم را عکاسی مستند اجتماعی خواند؟! قطعاً هرگز" نکته ای نهفته است. خود فیلم مستند هست یا خیر؟ اگر نیست انگشت اتهام به سمت اسکویی نشانه میرود نه فیلم بردار یا عکاس. اگر خود فیلم مستند است که عکاس کاری غیر از نشان دادن واقعیت نکرده.
اگر هدف نقد مجموعه است پس باید به همراه مصاحبه ی آقای اسکویی مصاحبه ای با آقای سوری نیز انجام می شد نه اینکه سخنان کارگردان در تقابل با استیتمنت مجموعه آورده شوند. حداقل برای خواننده شائبه ی نزدیکی بیشتر خودتان به کارگردان به وجود نمی آید.
اینکه روابط یا افراد درون مجموعه را اینگونه زیر سوال ببرید که" اولا.. دوما ..." برای خواننده قابل قبول نیست. با سند نشان دهید که مهسا متهم به قتل پدر نبوده، رای دادگاه را نشان دهید. نامه ای از کانون اصلاح و تربیت ارائه کنید.
از قول کارگردان نوشته اید :" مسئولین کانون اجازۀ حرف زدن دختران با کسی را نمی‌دادند چه برسد به رابطۀ صمیمی و این کذب محض است"
سوال این است که اگر چنین بوده فیلم چگونه ساخته شده؟ با بازیگرانی خارج از محیط یا دختران خود کانون؟ اگر جواب حالت دوم است مسئولان به تمام عوامل فیلم اجازه حرف زدن با دختران را میدادند به غیر از عکاس؟ پس فیلم چطور ساخته شده؟ کارگردان و عوامل نباید با دختران صحبت کنند تا منظور خود را به آنان برسانند؟
سخنی در مورد تشابه سکانس های فیلم با مجموعه داشته اید و اینکه عکاس ایده ی پشت صحنه را برداشته است. اگر من همین ادعا را در مورد کارگردان مطرح کنم جواب چیست؟ مگر نمیگویید که سوری فیلم بردار کار بوده، فیلم بردار همیشه ایده هایی به کارگردان میدهد. چطور میتوانید با قاطعیت سخن بگویید که کدام طرف صاحب ایده ی اولیه ی یک صحنه بوده؟ داور خوب در این قضیه فایل اولیه ست. ساعت و تاریخ بهترین سند برای قضاوت هستند نه سخن طرفین. اگر ثابت شود که کارگردان ایده ی عکاس را کپی کرده باشد آیا شما حاضر به قبول داوری اشتباه خود خواهید شد؟ آیا کارگردان یا دوستان اش حاضرند در مورد قاب های مشابه فایل اولیه ارائه کنند؟
نکته ای در سخن دیگر شما نهفته است که تکرار سخن است " و بدون اطلاع از پشت‌صحنۀ فیلم بودن عکس‌ها، به‌عنوان عکس‌های مستند اجتماعی و خبری تأیید و جوایزی را به آن اهدا کردند."
سوال ام را دوباره میپرسم: خود فیلم مستند هست یا نه؟
هر دو جواب بله یا خیر راه را بر شما می بندند.اگر فیلم مستند باشد عکاس هم همان واقعیت ها را نشان داده است و اگر فیلم مستند نیست وآنچه در فیلم می بینیم تخیلات ذهن کارگردان باشند سندیت کل موضوع از بین میرود. به جشنواره ها بفرمایید که جوایز هر دو نفر را پس بدهند.
جناب ،هیچکس تاکنون بدون داشتن ایده ی شخصی و داشتن ذهنی پویا و تلاش بسیار به جایگاهی که صادق سوری و مجموعه هایش رسیده اند نرسیده. اگر حرفم نقیض دارد مثالی بیاورید. اگر ندارد بیان شخصی خودتان را به اسم نقد منتشر نکنید. بنویسید : درد دل یکی از دوستان کارگردان
نقد شمشیری دو سویه است. نتوانید درست و مدلل نقد کنید شمشیر سمت خودتان برمیگردد. این چه نقدی است که عکاس را در جایگاه متهم با کلمات می کوبید و سخنان طرف دیگر را با کلمات نرم و آهنگین و آرام و با بیانی حق به جانب بیان می کنید؟ ضمنا هر پاسخی در مخالفت با سخن شما احساسی نیست و موافقان شما همه منطقی نیستند. با عینک متفاوت پیام ها را بخوانید.
صادق سوری را البته که میشناسم، سکوت اش هم دلیل دارد، دلیلی ندارد جواب هایش را تکرار کند. او البته جواب را با مجموعه های موفق دیگری داده که در آنها کارگردانی وجود ندارد که مدعی ایده باشد و اگر خواهد جوابی میدهد در جایگاه خود، همانند جوابی که منتقدان مجموعه ی قربانیان سوخت در همایش ده روز با عکاسان ایران دیدند.
عادل پازیار
پاسخ به این نظر
از آقای مطاعی تشکر می کنم نه به دلیل اینکه با تمامی حرفهای ایشان موافق هستم بلکه از نظر اینکه در فضای ژورنالیستی و مستند گفتگو صورت گرفته است و تا چنین تنوری گرم نشود اندیشه ای پخته نخواهد شد و تشکر دوچندان از خشایار جوانمردی در کامنتی که همه را به نگاه ژرف و عمیق تری دعوت کرد که نسبت به بسترهایی که چنین پدیدهایی در آن متولد می شود توجه کرد.
این مطلب را با چندین سوال شروع می کنم.

1-صادق سوری چه چیزی را به سرقت برده است؟
بر اساس کتاب وضعیت نمایشی ژرژ پولتی 36 وضعیت نمایشی بیشتر وجود ندارد و تمامی موضوع ها مشترک است و بعد از انتشار این کتاب هیچ کس نتوانسته است وضعیت بیشتری اضافه کند.
در اینجا می توان گفت با اشتراک موضوعات مختلف ، این ایده و نوع نگاه هنرمند است که جان اثر است و هر اثری را از دیگری متمایز می کند و در اینجا با تمایز میان موضوع و ایده باید نتیجه گرفت که اگر ایده ای به سرقت برود بدون شک انگشت اتهام را نمی توان از روی متهم لرزاند.
مجموعه کانون اصلاح و تربیت یک موضوع است که قبل از اسکویی صدها نفر به آن محل رفته و عکس و فیلم گرفتند و ما در مجموعه رویای دم صبح ایده ای از مهرداد اسکویی در کار نمی بینیم که از طرف صادق سوری به سرقت رفته باشد و در پروژه ژوزنالیست به صورت کامل مشهود است و هر دو مشغول باز نمایی اتفاق هایی هستند که هر ملاقات کننده ای در ورود به این مرکز با گذراندن مدت زمانی نه چندان طولانی با آن فضاها روبرو می شود و عدم وجود ایده در هر دو کار ملموس است و در هر دو کار استعاره ای دیده نمیشود و یا ناشناخته ای نیست که با کشف کارگردان و عکاس برای مخاطب رمزگشایی شود و توجه ما را به خود جذب کند تا حال به دنبال صاحب ایده آن بگردیم و اکنون چه چیزی به سرقت رفته است ؟ و دعوا بر سر چیست؟
در غریب به اتفاق کارها در ایران مشکلاتی که عمدتا منشا مسایل مالی دارد بین تهیه کننده و کارگردان و عکاس مشکلاتی بوجود می آیورد و اینکه چرا صادق سوری برای مجوز ورود به این محل تلاش نکرده است؟ و یا چرا از تهیه کننده اجازه کتبی نگرفته است؟ چرا از رویای دم صبح نام نبرده است؟ آیا ارتباط صمیمی بوده است یا نه ؟ آیا همه اینها قتل کرده اند یا نه؟ تمامی ایرادها ریشه صنفی دارد و یا بی اساس است و نمی توان آن را در مسیر خدشه به حقیقت در مستند به عرصه داوری کشاند.

2-اگر مهرداد اسکویی مجموعه مادران انتظار را عکاسی می کرد آیا این مجموعه مستند بود یا نه ؟
فیلم رویای دم صبح در نهمین جشنواره مستند حقیقت و جوایز مستند بین المللی دیگری جوایز بسیاری ازآن خود کرد ه است و چطور می توان فیلم را مستند دانست و عکسهای همان لوکیشن و موضوع را مستثنی کرد و حال اگر مهرداد اسکویی شاتر را فشرده بود تکلیف این مجموعه به سمت دیگری می رفت.

این مجموعه پشت صحنه فیلم است یا مستند؟
اگر اتفاق هایی که در کانون اصلاح و تربیت صورت گرفته است بخشی از واقعیت بوده است که در جلوی دوربین اسکویی اتفاق افتاده است صادق سوری نیز مجاز به ثبت آن واقعیت بوده است و تنها ایراد به سوری شاید ونتیج در کار بوده است که اگر صادق سوری به عنوان فیلم بردار در بخشی از کار نیز حضور داشته ، شاید ونتیج و جایگاه دوربین هم با مشاوره وی بوده است ولی اگر یک فیلم در ژانر "مستند هیبرید" در استدیو ساخته شده بود و تمامی اتفاق ها بر اساس میزانسن و دکوپاژ در محیطی استیج شده با طراحی لباس صورت می گرفت عکسهای صادق سوری بدون شک عکاسی فیلم بود ولی اگربه این پروژه ایرادی در غیر واقعی بودن فضاها گرفته شود، مهرداد اسکویی به اندازه صادق سوری گناهکار در مسیر نشان دادن حقیقت است.

عادل پازیار
ابراهیم
پاسخ به این نظر
درود به عادل و قلم عادلانشون
سیما
پاسخ به این نظر
ممنونم آقای پازیار. واقعا میان این همه مواضع احساسی عکاسان ، نگاه کارشناسی شما در درک این موضوع بسیار به من کمک کرد.
فاطمه بهبودی
پاسخ به این نظر
سلام
من به شخصه جهت گیری خاصی در این موضوع نمیتونم بکنم. بعد از دیدن این پروژه نکته ای ذهنم رو درگیر کرد.
به عنوان عکاس خبری و مستند چند سال پیش مجوزی برای عکاسی از زندان زنان گرفتم .. بعد از کلی تلاش تونستم مجوز برای 4 بار از زندان زنان راهی اونجا بشم. عکاسی در مکان هایی این شکلی به شدت امنیتی , و نیروهای حراست تمام لحظه ها و عکس ها و حرکات من رو زیر نظر داشتن و گاها عکس هایی پاک کردن. گفتگو مستقیم با زنان بسیار کم و محدود بود . چیزی که برای من جالب چطور یک مرد تونسته به محیطی زنانه ورود پیدا کنه, با اون دخترها براحتی گفتگو کنه, چون این دختر ها آسیب پذیر هستن و ما به عنوان رسانه در این مکان ها به شدت محدودیم.چطور عکاس مرد براحتی ورود پیدا کرده و در فضاهای مختلف کار کرده ؟ عکاس خانمی حتی میشناسم که برای قوه قضاییه کار میکنن و خیلی از من و آقای سوری به این فضاها بیشتر ورود پیدا کردن اما حق انتشار از این مکان ها بدون اجازه نداره.
خوشحال میشم به من پاسخ بدید که لینک اقای سوری چقدر قوی هست که براحتی تونستن در این فضا عکاسی کنن و براحتی از این فضای زنانه عکسهایی منتشر کنن. آیا ایشون برای قوه قضاییه عکاسی میکنن یا نهادی دیگه ؟
بگذریم که با توحه به شواهد کپشن عکس ها هم مورد دارن و همین اغراق در نوشته ها دروغ گویی محسوب میشه و عکس مستند نیست .
سمیرا
پاسخ به این نظر
با سلام
من به شخصه هیچ سررشته ای از مسایل هنری ندارم از مسایل حرفه ای پشت پرده هم سر درنمیاورم ... نه کارشناسم نه متخصص نه هنرمندم نه صاحب نظر نه صاحب قلمم و نه منتقد ...
فقط میتوانم برایتان بگویم شمایی که اینچنین باد به غبغب انداخته اید و میگویید فلان جا اسمش زندان نیست و فلان است و بهمان چند بار در زندگیتان سالهای خوش نوجوانی را در همین مهد تربیت و اطلاحات ‌گذرانده اید ؟ چند بار از پشت یک پنجره کوچک در اتاق مدیریت شاهد شادی و خوشحالی خانواده ها در پارک روبرو بوده اید که برای سیزده بدر امده اند ؟ چند بار بوی کبابشان با تک تک سلولهایتان نفس کشیده اید و طعمش را در دهانتان تصور کرده اید ؟ چند بار اشکهایتان را تا صبح در بالشتتان خفه کرده اید که مبادا به گوش کسی برسد ؟ چند بار فاصله تان با خیابان فقط یک در آهنی بوده ولی حسرت به دل مانده اید ؟چند بار تا به حال ارزویتان خوردن پیتزا یا ساندویچ بوده و از دیدن پیتزا اشک شوق ریخته اید ؟ تا بفهمید وقتی از روی خیرات برایتان پیتزا میخرند تا اخر عمرتان از طعم پیتزا و حتی رفتن به پیتزا فروشی متنفر بودن یعنی چه ؟ اصلا چند بار تا به حال دری را برویتان قفل کرده اند تا ببینید پشت در قفل شده ماندن چه حالی دارد تا بفهمید زندان یعنی چه ؟
تا بتوانید بگویید فلان جا زندان است یا نه ؟
چطور رویتان میشود بگویید بچه های کانون حکم اعدام نمیگیرند و هیچوقت در انتظار اعدام نمی مانند ؟
شما یا معنی حکم اعدام را نفهمیده اید یا کلا در عوالم دیگری سیر میکنید ...
که در هر دو صورت وای به حال شما که اسم خودتان را گذاشتید روشن فکر و هنرمند و مثلا قرار است فرهنگسازی وآسیب شناسی کنید ...
بدانید وقتی این حرف را میزنید تا ابد مدیون آن کودک شانزده ساله ای که زیر حکم اعدام را انگشت میزند و هر شب کابوس تولد 18 سالگی اش را میبیند که منتظرند تا به سن قانونی برسد و حکم برایش اجرا کنند ، می مانید ....
این بچه ها نردبان ترقی حرفه ای شما نیستند بفهمید ... این بچه ها فرزندان معصوم و قربانی شده این جامعه اند ... آنها را قربانی اهداف حرفه ای خودتان نکنید ....
خشایار جوانمردی
پاسخ به این نظر
با توجه به حجم مطالبی که این دو روز راجع به پروژه صادق سوری در فضای مجازی منتشر شد، دست به دست چرخانده شد و در نهایت بر روی صفحه های اینستاگرام عکاسان تا روی استوری آنها رسید میبایست چند نکته را به حق، برای بازشناسایی این پدیده بررسی کرد.
اگر بی نام و نشان عبور کنیم، همه میدانیم چه عکاسانی چه نارضایتی هایی با دروغ هایشان در عکس ها و پروژه هایشان به بار آوردند. از استندی به نام وردپرس گرفته، تا یک قدم نزدیکتر دروغ ها و عکس هایی که حتی به طور مونتاژ بر روی بعضی روزنامه های محلی و حتی ملی میبینیم.
میخواهم از این منظر نگاه کنم که آیا صادق سوری میخواست افرادی را فریب بدهد؟ آیا میخواست برای منافع شخصی اش یک روایت از دخترانی که به هر دلیلی در کانون های اصلاح و تربیت نگهداری میشدند، پروژه بسازد؟ یا میخواست تمام وجودش را برای پروژه ای که فکر میکرد یک کار تمام عیار و با اهمیت است، خرج کند؟
اینکه کارگردان آن فیلم به صادق سوری اجازه انتشار و شرکت در مسابقه را داده بود، به تنهایی دلیل کاملی برای کاهش حجم زیادی از این مطالب منتشر شده است، اما راجع به اینکه کپشن ها تشدید شده، موضوع کپی برداری شده، یا حتی صحنه ای استیج شده و از همه مهمتر، نما های یک فیلم، تبدیل به عکس شده! هرچند این امر ناپسند، ناراحت کننده و مایوس کننده باشد و به طبع عکاس را زیر سوال ببرد، میبایست بستر را بار دیگر بررسی کنیم و ببینیم کدام بستر موجب همچین پدیده هایی میشود؟
در جامعه ای که عموم عکاس های بین المللی ِ ایرانی، میلی برای به اشتراک گذاشتن جزئیات روابطشان با مطبوعات خارجی ندارند.
چند گالری مشخص با روابطی نامحدود و غیر قابل دسترس در بهترین گالری های بین المللی، عکس هایی را به راحتی با مبلغ چند هزار یورو میفروشند.
عموم ورکشاپ ها به استندی برای ابراز اطلاعات فرسوده یا به روز، از چند عکاس ایرانی تبدیل میشود.
صداقت در عکاسی آخرین گزینه ی مورد تاکید در عموم بحث های عکاسانه مان بودند.
به راستی تا به حال کدام نهاد برای این جنس از دغدغه ها دست به حتی برگزاری یک دور همی به صرف یک چای و شکلات زده؟
همه منتظرند فلان عکاس فلان عنوان را کسب کند تا با استفاده از عناوینش در داوری ها، ورکشاپ ها، جشنواره ها و هر اتفاق مشابه دیگری اعتبار کسب کنند.
عکاسان صادقانه در یک حادثه سیاسی با عنوان ۸۸، گروه گروه به زندان میروند، بعضی یکدیگر را میفروشند، بعضی بعد از ۹ سال هنوز عکس های منتشر نشده دارند و از ترس جانشان منتشر نمیکنند و بعضی با یک چشم به هم زدن از عکاسی ۸۸ به فعالیت های آتش به اختیار و مستند سازی های پر سر و صدا روی می آورند.
صادق سوری دروغ گفت، آیا کسی نمیداند کدام موضوع از ایران منجر به برنده شدن در تمام سطوح بین المللی میشود؟
آیا پروژه هایی نبودند که تنها با اشاره ای بسیار اندک به جامعه اقلیت های جنسی عناوین مهمی کسب کردند؟
در جامعه ای که عموم عکاسان آرزوی عکاسی کردن برای آژانس های خارجی، درآمد به دلار (هرچند ۸۰۰ دلار در ماه)، دیده شدن عکس هایشان در یک استند معتبر، یک مجله بین المللی و یک نفر که صدای آنها را بشنود، دارند، چه کسی میتواند با چشمانی باز، قلبی آگاه، اراده ای راسخ و اطمینانی از جنس بی پولی و ادامه دادن؛ عکاسی کند؟
چند روز پیش در یک فایل صوتی شنیدم یکی از عکاسان عزیز کشور که همیشه جایگاه متفاوتی برای همه داشته و دارد، صحبت از عکاسی تبلیغاتی برای کمپانی بهداشتی داو را میکرد، اینکه برای آن کمپانی عکس نگرفت چون باور داشت مواضع انسان دوستانه ی آنها با باور های شخصی اش نسبت به سیاه پوستان، سفید پوستان یا دیگر اقشار و به طور کلی تبعیض، مغایرت دارد.
من به شخصه کجای این جمله ایستاده بودم؟
من که سالها آرزو داشتم مجله تایم عکس من را هم چاپ کند، یک نفر حرف من را هم بشنود، فلانقدر هم جایزه در ایران میبردم، آیا تا به حال فکر کرده ام سیاه پوست کیست؟ تبعیض چیست؟
میخواهم مفاهیمی را ببینم که تا به حال برای من تعریفی نداشت و این روز ها پر رنگ تر از هر زمای بررسی میشود.
وقتی من میدانم کدام حق صادقانه است، کدام موضوع درد کشور من است، کدام موضوع درد قشری از جامعه است و حتی تصوُر عکاسی از موضوعات خط قرمزی را نمیکنم، چطور ذهنم به سیاه پوستان، یا کمپانی داو یا ده ها موضوع مشابه، خطور کند؟
صادق سوری عکاسی بود که از چندین بحران عکاسی کرد، با چند اتفاق شورشی از نزدیک برخورد کرد، فهمید تمام جشنواره ها و مسابقات ایران را هم برنده شود، هیچوقت جایی بین جامعه بین المملی عکاسی ندارد.
صادق سوری ها همه این را میدانند که عکاسی در ایران یک رشته نخ نامرئی است، حتی نامدار ترین عکاس ایران آنقدر صادق نیست که حقیقت اجتماعش را عکاسی کند.
عکاسان در کنار هم جامعه را شکل میدهند. من میبایست میفهمیدم صادق برای چه مجبور شد استیتمنتش را بحرانی تر بنویسد. اگر صادق صادقانه عکاسی نکرده باشد، اما صادقانه به دنبال مسیر عکاس شدنش رفته. درست یا غلط، عاشقانه عکاسی کرده. این اتفاق حاصل کمبود دانش، درک و باور یک عکاس از مسیر عکاسانه است. اینکه این مسیر با دروغ همراه است باعث نمیشود صادق سوری ها تاوانش را بدهند. میبایست یک نفر خودش را نگاه کند، ببیند آیا توان حبس، زندان، شکنجه و در نهایت بی پولی را دارد؟ یا اگر این ها نباشند، آیا یک عکاس آنقدر به کارش باور دارد که بدون در نظر گرفتن دیده شدن، موضوعاتش را انتخاب کند؟
کافیست یک نگاه به اطرافمان کنیم، آن کسی که پول را با دروغ خرید، صداقت را قبل تر با شهرت و شعار معامله کرده بود.
صادق سوری یک قربانی از یک جامعه نا آگاه است. انگار آینه عبرتی برای همگان باشد که صادق ترین عکاسمان را مثال بزنیم و ببینیم حتی یک بار هم دردی از درد های جامعه درمان نکرده.
اگر صادق اشتباه بود، کدام عکاس بواسطه صداقتش تشویق شد؟ حداقل نسبت به موضوعات بحرانی.
کدام جشنواره، کدام نهاد و کدام منتقد از صداقت عکاسانِ نامدارمان حمایت کرد؟
عکس های اصغر خمسه هم متهم به سیاهنمایی شد و خبرگزاری ها شاکی تراز اول صداقت در عکس هایش بودند.
من جانب داری کسی را نمیکنم. تنها دعوت میکنم با نگاهی باز تر، تحت تاثیر التهاب های خبری، قضاوت را خاکستری تر کرده و میانه دار تر باشیم.

خشایار جوانمردی
آذر نودوشش
بهنام احمدی
پاسخ به این نظر
درود بر جناب مطاعی عزیز بنده چند مورد مقاله شما رو مطالعه کردم جای افتخار است که هنوز افرادهای هستند تو جامعه عکاسی که صادقانه و دلسوزانه احساس مسولیت میکند وکار شما رو باید ارج نهاد و شایسته تقدیر است
علی چاشنی گیر
پاسخ به این نظر
سلام. بخشی از متن اشاره شده که نام مجموعه دختران انتظار از فیلمی به این نام گرفته شده که در اصل نام اون فیلم هم از نام شعری از احمد شاملو با همین عنوان دختران انتظار گرفته شده که در بخشی از فیلم هم به اون اشاره شده.
محمدرضا طهماسب پور
پاسخ به این نظر
این مطلب بسیار خوب بود این گونه روشنگری ها در سرقت های بسیار زیاد علمی و هنری امروز لازم است.
اسماعیل عباسی
پاسخ به این نظر
نام عکاس روسی یاد شده در مقاله یوگنی خالدی است و نه چالدی Евгений Халдей در ضبط انگلیسی هم به این نکته توجه شده Yevgeny Khaldei
ویکی پدیا به ضبط این نام با تلفظ چ و ه هم در زبانهای دیگر اشاره کرده است. اما روسی بودن او تلفظ روسی را معتبر می کند.
موفق باشید
فرهاد مطاعی
پاسخ به این نظر
سلام آقای عباسی ارجمند وقت بخیر.
ترجمه اسم ایشان را از کتاب نمادهای عکاسی برداشت کرده ام.
مهدی ناظری
پاسخ به این نظر
چیدمان در مستند امری طبیعی است. مسئله اینجاست ، آیا آن ها زندانی همان زندان بوده اند !؟ بله ، آیا جرمشان همان بوده است !؟ بله ، آیا نحوه غذا خوردن آن ها به همان شکل به تصویر کشیده شده بوده است !؟ بله
مشکل این مجموعه چیست !؟ عکاسی پشت صحنه !؟
و یا جوایز متعدد !؟
پارسا کریمی
پاسخ به این نظر
وقتی به فرهنگ فارسی معین نگاه میکنی معنی صادق میشه ؛
راستگو ، راست و درست ، پیدا و آشکار

من اسمم صادق نیست ،ولی سعی کردم تا اینجای زندگیم راستگویی رو پیشه کنم
الان هم با دیدن این مطلب و نظرات دوستان میخوام چند خطی بنویسم،
البته میدونم که عده ایی خوشحال میشن و عده ایی ناراحت،
چیزی که مشخصه من صدابردار فیلم رویاهای دم صبح بودم و صادق سوری عکاس فیلم
اگه بخوام بگم که صادق سوری رفتار صمیمانه ایی با دختران کانون داشت دروغی بیش نیست،چون به خواسته کارگردان هیچ کدام از عوامل اجازه این رو نداشتیم که با دختران کانون بیش از اندازه صحبت کنیم و صمیمی بشیم ،اگر هم بخوام از اون روزها بگم یادم هست که بعضی از دخترها برای گله کردن از عکاس پیش من می آمدند و اعتراض خودشونو نسبت به عکاس اعلام میکردن،
اما این که عکاس فیلم اجازه دارد از عکسها بدون اجازه و حتی بدون اشاره به عنوان فیلم در جشنواره ها شرکت کند بحث دیگری است
چیزی که مشخص است صداقت حلقه مفقوده این ماجرا است،
ای کاش دوست روزهای نه چندان دورم همچون اسمش صادق بود.
پارسا کریمی
فرهاد مطاعی
پاسخ به این نظر
آقای ناظری مشکلات و ویژگی های این مجموعه در مقاله هست دوباره مطالعه کنید.
در ضمن آنجا زندان نیست. کانون اصلاح و تربیت دختران است که بسیار با زندان متفاوت است. و آقای سوری از 3 بار خطاب قرار دادن مکان 2 بار کلمه زندان را استفاده کرده اند.
وحید حاجیلویی
پاسخ به این نظر
با سلام

اینجاب وحید حاجیلویی بعنوان یکی از عوامل فیلم مستند رویاهای دم صبح با تایید این مطلب از آقای مطاعی بعنوان نگارند مقاله فوق کمال تشکر را دارم که به توضیح پاره‌ای از اتفاقاتی که برای عکس‌های صحنه و پشت صحنه این فیلم رخ داده است مطلبی را به نگارش درآورده‌اند.

آقای صادق سوری ابتدا بعنوان فیلمبردار پروژه انتخاب شدند که بعد از چند جلسه به صلاح دید آقای اسکویی محمد حدادی جایگزین ایشان شدند و صادق سوری چند جلسه در سمت عکاس صحنه و پشت صحنه فیلم گروه را همراهی کردند. از آنجایی که قوه قضاییه در کمال اطمینان تمامی عوامل فیلم را که از طرف آقای اسکویی معرفی شده بودند را پذیرفته بودند ما نیز به تک‌تک عوامل فیلم بعنوان دوست و افراد مورد اطمینان می‌نگریستیم. متاسفانه بعد‌ها خبرهایی به گوشمان رسید که باعث ناراحتی و صلب اطمینان از افرادی شد که برای دست آوردن شهرت و جایزه شروع به توهمات ذهنی و دروغ پردازیهای بی‌حد و حصرکردند.

آقای صادق سوری کوچک‌ترین تلاشی برای گرفتن مجور از کانون اصلاح و تربیت نکردند و این در صورتی است که مهرداد اسکویی سال‌ها برای دریافت این مجوز با قوه قضاییه رایزنی کرده بودند و در ‌‌‌نهایت موفق به اخذ مجوزهای لازم برای این پروژه شدند. تمامی حق و حقوق مادی و معنوی این فیلم هم در اختیار آقای اسکویی بعنوان تهیه کننده و کارگردان این پروژه محفوظ می‌باشد.

حال سوال اینجاست!

که چطور فردی بعنوان عکاس فیلم بدون در جریان گذاشتن تهیه کننده فیلم که سال‌ها عمر خود را برای ساختن فیلمی صرف کرده است عکس‌ها را در جشنواره‌های داخلی و خارجی شرکت می‌دهد و دردناک‌تر از آن اینکه بدون ذکر نام فیلم رویاهای دم صبح شروع به خیال‌پردازی برای عکسهایی که ظاهرا ایشان به تنهایی به ثبت رسانده‌اند می‌کنند.

صادق سوری عکسهای خوبی را به ثبت رسانده ولی‌ای کاش قدری صداقت هم در رفتار و گفتارشان دیده می‌شد. عکسهایی که بسیاری از آن‌ها شبیه پلانهای فیلم است و زیر نظر کارگردان طراحی و به ثبت رسیده است. ایشان بقدری استادانه دروغهای خود را در زیر این عکس‌ها نوشته‌اند که بسیاری از جشنواره‌های عکس به این باور رسیده‌اند که ایشان مدت‌ها زمان صرف کرده تا بگفته خودش از دختران زندانی که منتظر اعدام هستند عکاسی کند. اینجانب با صراحت تمام اعلام می‌کنم این‌ها دروغ کذب و ساخته و پرداخته جوانی جویای نام است. باعث تاسف بسیار است که هنرمند نما‌ها در این عرصه جولان می‌دهند و براحتی سرقت ادبی و هنری می‌کنند.

در آخر تنها جمله‌ای که به ذهنم می‌رسد این است که زمانی جامعه ما مسیر رشد و تعالی را طی می‌کند که حداقل ذره‌ای با خود صادق باشیم.
ابوالفضل حسینی
پاسخ به این نظر
جناب حاجیلوئی به عنوان مدیر تولید پروژه معلوم هست که باید چنین صحبتهائی بفرمایند اگر کار جناب سوری ایراد داشته نمیدانم چرا جناب اسکوئی در بخش زمستان 15 دقیقه از کار ایشان و تصویرشان را استفاده کرده و نامی از فیلمبرداری ایشان در تیتراژ نبرده اند که کاری غیر حرفه ای و عیر اخلاقی است که همه فیلمسازان مستند ایران در این زمینه می دادند و فکر میکنم اگر جشنواره های خارجی چنین مسئله ای را متوجه شوند برای دوستانی که خود را حرفه ای می نامند خوب نباشد تمامی اسناد و مدارک وجود دارد - فیلم های در آینده نزدیک خواهیم دید که مشخص میکند عکسهای ارائه شده عکس پشت صحنه است یا عکسهای مجزا داستانهای جناب سوری اشتباه است یا فیلم ایراداتی دارد از زبان بچه هایی که در کانون بوده و حتی به زندان بزرگسالان منتقل شده اند خواهند گفت انتظار برای اعدام داشته اند یا خیر

در این مورد خود افرادی که در آنجا هم در کانون بوده اند و هم بعد به زندان بزرگسالان رفته اند خواهند گفت زندان هست یا خیر چه فرق هائی دارند تا جناب مطاعی متوجه شوند

ضمنا بهتر است جناب اسکوئی جوایزی رو که گرفته اند درست خبرش را منتشر کنند خلاف واقع منتشر نکنند متن انگلیسی و ترجمه فارسی خبرها موجود هست

مطالب مرتبط

تازه‌های عکاسی

وبلاگ در سایت عکاسی

وبلاگ و فتوبلاگ

انجمن‌های عکاسی

سایت عکاسی

سایت عکاسان ایرانی

فروشگاه کتاب عکاسی

  • هنرآگه - شماره ۲۳
  • در باب مشاهده
  • تاریخ عکاسی
  • عکاسان جنگ، مریم کاظم‌زاده، خشتی
  • عکاسان جنگ، اباصلت بیات، خشتی
  • دلاوران
  • عکاسی مقدماتی
  • مجموعه عکس چیست؟
  • عکاس؛ استودیو
  • تکنیک‌های فتومونتاژ
  • ترکیب بندی در عکاسی - دیوید پرکل
  • ذهن عکاس
  • در ستایش امر واقعی (۲جلدی)
  • این، کار من است!
  • آنگاه - شماره ۵
  • پامنار
  • انزلی
  • باران شغال
  • دیده و درون
  • هنر و عکاسی
  • عکاسی مستند
  • شیب تند عصر پنج‌شنبه
  • نود سال نوآوری در هنر تجسمی ایران - ۲ جلدی
  • تحولات تصویری هنر ایران: بررسی انتقادی
  • عکس و دیدن عکس
  • نگاهم کن! خیالم کن!
  • در جهت عکس
  • عکاسی دیجیتال - نشر دوژه
  • گذر امروزی در طهران دیروزی
  • نقوش آهنی
Powered by Practicalidea