مصاحبه: فرهاد فخريان - عليرضا نيک نژاد
خانم ميترا تبريزيان،(عكاس و مدرس رشته عكاسي در دانشگاه West Miniester انگلستان) در ايام برگزاری دوسالانه عکس به دعوت موزه هنرهاي معاصر به ايران آمد و در يک جلسه سخنرانی به نمايش آثارش و صحبت درباره آنها پرداخت ، عكاسي دات كام نشستي با خانم تبريزيان داشت كه گزارش كامل آن به شرح زيراست:

لطفا" از خودتان براي خوانندگان ما بگوييد.
ت: من در ايران به دنيا آمدم ولي تحصيلاتم در انگلستان بود. حدود 13-14 سالگي ايران را ترك كردم. ابتدا يك دوره ( مباني و هنر پايه) گذراندم، از آنجا با انجام پروژههايي وارد عكاسي شدم. اوايل كارهاي مستند-اجتماعي ميكردم. من علاقهام به ايران زياد بود، اوايل تحصيلم زياد به ايران ميآمدم و عكس ميگرفتم. بعد وارد دانشگاه West Miniseter) ) شدم وبه طور جدي تحصيلم را در ليسانس عكاسي شروع كردم.پس از آن دوره فوق ليسانس را درآنجا سپري کردم ودرآنجا دو دوره تحصيل داريم يکي M وB، M همان(photography study) است که من بيشتر آن را درس مي دهم،B را هم کمي در ترم سه به صورت پروژه کار مي کنم. PHD قبلا در انگليس فقط به صورت تئوري بود که در چند سال اخير به صورت عملي و تئوري کار مي شود،که خيلي بهتر شده شما مي توانيد در زمينه خود عکاسي، فيلم و.. کار کنيد. بجاي نوشتن هفتاد هزار کلمه، چهل هزارتا مي نويسيد و بقيه اش را پروژه کار مي کنيد. در انگليس شخصي هست بنام ويکتور برگن که معلم من بود و ما تعدادي بوديم که زير نظرکارشناسی او کار مي کرديم و از بين آنها فقط من ايراني بودم، او نفوذ خيلي زيادي در حرکت نوي عکاس داشت.
بله، تعدادي از مقالاتش اينجا چاپ شده در عکسنامه و...
ت: شما اينجا عکاسي را به چه صورت درس مي دهيد؟ تئوري، عملي، يا هردو؟
هر دو. در ايران از سال 62(83) رشته عکاسي در دانشگاه ارائه شد، با يک برنامه پر اشکالي که هنوز هم ادامه دارد. و از سال 94 فوق ليسانس راه اندازی شد .
ت: يعني تقريبا" 21 سال...
ت: به نظر من جمعيت(حاضر در سالن ) خيلي باهوش بودند و خيلي تشنه(براي دانستن). چون معمولا مردم سوالهاي تکنيکي مي کنند، اين عکس را چه جوري گرفتيد؟ با چه دوربيني؟و.. ولي سوالهايي که اينجا شد خيلي خوب بود. البته فکر مي کنم کمي سوء تفاهم شد، در مورد خوب بودن شرق يا بد بودن غرب. من نمي گويم غرب بد است ولي ما هنوز هم فکر مي کنيم غرب يک چيزي مي داند که ما نمي دانيم.البته که پيشرفتهاي تئوري و تكنيكي زيادي کرده اند، ولي به قول انگليسيها اسپل را بايد بشکنيم.

متاسفانه من عليرغم تشنگي ام براي ديدن کارهاي عکاسان، خصوصا عکاسان ايراني، قبلا کارهاي شما را نديده بودم. و حالا برايم جالب است بدانم آيا هيچ قصد داريد همانطور که غرب را نقد کرده ايد در مورد فرهنگ شرق و گره ها و اشکالات فرهنگ شرق نيز عکاسي و نقادي کنيد؟
ت: من همانطور که در جلسه سخنرانيم گفتم، ايرانيها سوژه هاي سخت و پيچيده اي هستند. کسي که بخواهد چنين کاري بکند بايد راجع به آن فرهنگ خوب بداند. براي کساني مانند من يا شيرين نشاط که سالها اينجا نبوده ايم، اين کار خيلي مشکل است. براي چنين کاري بايد خيلي خوب تحقيق کند. ولي موضوعي كه تازگي خيلي به آن فكر ميكنم و برايم جالب است..(پايداري و ماندن مردم عليرغم شرايط حاكم است.) اين ديدگاه وادامه دادن و مقاومت برايم خيلي جالب است.چيزهايي كه از ايران ديدم، كارهايي كه از ايرانيان ديگر ديدم كه راجع به ايران كار كرده بودند، و اينكه مثلا ميگويند جامعهاي است كه نسبت به جاهاي ديگر تحت فشار است كه هست، يا خيلي اگزاستيك است يا اينكه ميگويند قفس است كه هست، همه اينها هست ولي من با بعضي از اين معرفيهايي كه از ايران توسط خود ايرانيان ميشود موافق نيستم. من فكر ميكنم جامعه خيلي پيچيدهتر است، من به اندازه كامل و كافي از فرهنگ ايران نميدانم ولي اگر روزي كاري بكنم، كه فكركنم خواهم كرد،اين است كه ادامه دهم .
و اين خيلي مهم و مثبت است كه به غربيها نشان دهيم جامعه ما اگرچه همه آنچه ميگويند هست، ولي خيلي عميقتر و پيچيدهتر از اينهاست.
چيزي كه آن شب گفتم كه موافقش نيستم اين است كه امروزه در دنياي هنربه ايرانيان(شرقيها) اهميت ميدهند كه بيايند و حرف بزنند (البته ايرانياني كه اينجا هستند خيلي بهتر از ما ميتوانند راجع به ايران حرف بزنند) ولي هنوز نظريه غربيها خيلي سطحي نگر و ساده نگراست. اين موضوع هميشه براي من خيلي مهم و جالب بوده كه ايرانيان آدمهاي بسيار قوي ومقاومی هستند و اين ناشي ازروحيه آنهاست.
بله صحبتتان كاملا درست است، خصوصا" راجع به نخبهها و روشنفكران و آدمهايي كه فكر ميكنند اين مسئله خيلي پر اهميت ميشود چون بيشتر ازبقيه ميبينند ولي مقاومتر هم هستند، نمونهاش افرادي چون مرحوم شاملو، مرحوم گلشيري،... و خيلي نمونههاي ديگر كه اين امكان را داشتند در هر جاي غرب كه بخواهند به خوبي زندگي كنند ولي در ايران ماندند و در ايران مردند اين صحبت شما درست است و اميدوارم حتما" اين پروژه را انجام دهيد .
نظر شما راجع به عكاسان ديگر ايرانی چيست كه كارشان هم خيلي مطرح ميشود ولي همانطورکه شما اشاره كرديد آنچه آنها از ايران نشان ميدهند، چيزهايياست كه غربيها در مورد ايران فكر ميكنند و دوست دارند از ايران ببينند؟
ت: البته من انتقاد نميكنم. مثلا كارهايي كه از شيرين نشاط ديدم خيلي جالب بود، ولي مثلا" 10 سال پيش هم كارهايي در مورد ايران شده بود ولي براي غربيها آن موقع اصلا" جالب نبود، سوال من اين است كه الان چرا برايشان جالب شده؟ نه اينكه كار اين هنرمندان خوب نيست، بلكه به نظر كارشان يك طبقه بندي شده، بر اساس توقعي كه غربيها از آنها دارند.
نميدانم شما كارهاي ادوارد سعيد (روشنفكر فلسطيني) را ديدهايد. او خيلي قبل كتابي نوشت به نام (شرق گرا)كه در مورد شرق، عربها و... بود و اينكه مسئله علاقه غربيها به شرق تاريخي است، و البته او با اين مسئله خيلي مشكل داشت. او بيست سال پيش اين حرف را زد و ما بخصوص در انگليس 20 سال است كه از اين بحثها كرديم ولي الان دوباره افتادهايم در آن خط قبلی
حرفهايي كه ايرانيان در كارهايشان از ايران ميزنند وجود دارد و بازار اينها را خوب جذب ميكند ولي ما بايد دنبال چيز ديگري باشيم.

شما كارهاي عكاسان ديگر ايراني خارج از كشور را ديدهايد؟ دوست داريد؟نمايشگاهها يا كتابهايشان را ديدهايد عكاساني مانند شيرين نشاط يا ياسمن عامري و...؟
ت: بله من كارهايشان را دوست دارم، خودم هم با مستند نگاري شروع كردم بعد رفتم سراغ كانسپچوال وكانستراكت و.. ولي الان جذابيت كارهاي مستند بسيار زياد است و من هم كارهاي كاوه گلستان و عباس عطار دوست دارم، به نظرم عاليست. ولي فكر ميكنم آدم بايد خيلي جاهطلب باشد و همه ژانرها را كار كند و بتواند اين طبقه بندي را (مستند خبري و.. را) بردارد، هنوز نميدانم چطور؟مگنوم را كه نگاه ميكنيم بهترين كارها را ميبينيم، بعضي عكسها معركه است، ولي آدم فكر ميكند بعضي عكسها را بردارد وكار ديگري با آن بكند. آن قسمت "واقع گرايي"(از روي واقعيت) برايم جالب است.
من به شخصه كارهاي شما را نسبت به عكاسان ايراني كه آنطرف مطرح شدهاند بيشتر پسنديدم و فكورانهتر ديدم، و حالا يك سوال دارم كه براي من هنوز جانيفتاده و شايد شما بتوانيد به من پاسخ دهيد. آنچه شما به عنوان دغدغه فكري در كارهايتان ارائه ميدهيد: "خشونت"، "ازخودبيگانگي"، "دورشدن آدمها ازهم عليرغم فرآيندهاي تكنولوزيك ارتباطي" و...من هم به آنها فكر ميكنم و فكر ميكنم دغدغه انسان امروز است. حال شما، آنچه را عكاسي ميكنيد، جلوي دوربين ميسازيد؟ يعني افرادي با پوشش خاص، بكگراند و اجزاي خاصي جلوي دوربين قرار ميدهيد؟
ت: بله همانconstruct است.
يكسري عكاسان را ميشناسيم مانند دايان آربوس،لاري كلارك،يوجين ميتيارد كه با همين دغدغهها ولي به نوعي ديگر عكاسي كردهاند.يعني عكاس و دوربين مانند يك پيكر واحد عمل كرده وبه نظر روح عكاس در همان حال به اثرش منتقل شده، يعني چيزي ساخته نشده ولي همين دغدغههارا انتقال داده، آيا ميتوانيم هردوي اينها را عكس بناميم و بگوييم هردوي اينها هنر عكاسي است؟ شكي نيست كارهاي شما را اثر هنري ميدانم، ولي با توجه به مثالي كه زدم، اگر آن عكاسي است، اين را هم ميتوانيم عكاسي بناميم يا نوعي اينستاليشن هنري است كه جلوي دوربين ساخته شده است؟
ت: در بعضي عكسها من از تركيب آكتورها و آدمهاي عادي استفاده كردهام، به هنرپيشهها دايركشن داده بودم و آنها ميدانستند چه ميكنند. ولي عكس العمل افراد ديگر در برابر آنها طبيعي است و اين تقابل خيلي جالب بود. هميشه در يك ژانر يك مسئله مهم بوده كه چه چيزي واقعي است. كريستين متس يك منتقد فرانسوي است كه ميگويد ما نبايد" واقعيت" و "واقع نمايي" را با هم اشتباه بگيريم. دايان آربوس هم "واقع نمايي" ميكند و "واقعيت" نيست، ولي متولوژي او فرق دارد.كاري كه من ميكنم يك داستان است، يك سناريو. من داستانم را با يك چيز ديگري قاطي ميكنم. مردم همان مردمند ولي داستان فرق ميكند و اينكه چه جوري عكس بياندازيم. ما همه با واقعيت بازي ميكنيم.(با واقعيات سروكار داريم).
متن داستانهاي ما از واقعيت الهام گرفته شده و آدمهايي مي آيند ودر واقع نمايي ما قرار ميگيرند و داستان را ميسازند. قسمتي از آموزش ما در دانشگاههاي انگليس راجع به عكاسي، در واقع عكاسي نيست بلكه مكمل آن است، ما روانشناسي درس ميدهيم، semutic درس ميدهيم، پست كلونيزيم درس ميدهيم و...يعني موضوعاتي كه به جامعه ربط دارد، ولي "عكاسي كردن" خيلي مهم است، شما بايد تصويري از(فانتزي) قوه تخيل وبرداشتهاي خود بسازيد. بعضيها ميگويند "فانتزي" غير واقعياست و" ضد واقعيت" است، وبعضي ميگويند" انعكاس واقعيت" است.نظرات متفاوت است .
در حقيقت ميخواستم بدانم اگر آنچه شما جلوي دوربين ميسازيد را توي يك موزه به صورت يك اينستاليشن ببينيم با اينكه عكس آن را ببينيم متفاوت است؟ يعني دوربين كارش فقط ثبت آن

كانستراكشن است يا دوربين خودش به عنوان مديا عمل مستقلي انجام ميدهد؟
ت: چه عكس باشد چه اينستاليشن، هردو نوعي ارائه است. اينستاليشن يك فضا و محدوده را در بر ميگيرد. بعضي كارهايم ميتواند اينستاليشن بنظر برسد ولي خيلي عكسهايم در يك مكان واقعي و حقيقي است(مانند عكس يك مركز تجاري بزرگ كه شخصي در حال سقوط از آن است) و اين اينستاليشن نيست واصلا" افكتهايش فرق دارد. چيزي كه ميخواهم تاكيد كنم اين است كه يك" ابهام" بين مفهوم واقعيت و واقع نمايي وجود دارد.البته فرق ميكند كه به جنگ برويد واز كسي كه مرده عكس بگيريد تا اينكه از كسي كه تظاهر به مردن كرده عكس بگيريد. ولي آن عكس هم كه درجنگ گرفته شده، توسط ذهن عكاس هماهنگ شده.
يعني واقعيت همان جا تمام شده است و آنچه دوربين ثبت ميكند از فيلتر ذهن عكاس گذشته است.
ت: من وقتي به اينجا ميآمدم وبراي عكاسي به جنوب شهر ميرفتم با مردم حرف ميزدم، مثلا" زني كه شوهرش معتاد بود و مجبور بود سخت كار كند و.. ميگفت اين سرنوشت من است، اين اعتقاد آدمهاي مذهبي است.وقتي ميخواهيد از اين شخص عكس بگيريد، ميرود آن پشت ميايستد، من به او نميگفتم جلو بايستد كه عكسش بهتر شود، سعي ميكردم همانطور كه ميبينم،عكس بگيرم( و خيلي در آن دست نبرم)، اين داستان واقعيتري به من ميداد.
شما كار عكاساني مانند بروكس، آيلين پاول و.. را حتما ديده ايد، قبول داريد ويژگيهاي مشترك
وتشابهات زيادي بين آنها و عكسهاي شما وجود دارد؟ آيا از آن آثار تاثيري گرفتهايد؟
ت: بخصوص تاني ريجن. ما از همه چيز تاثير ميگيريم، بعضيهايش خودآگاه و بعضي ناخودآگاه است.گاهي شما يك عكس ميگيريد و اصلا" يادتان نميآيد آن را از كجا الهام گرفتهايد.آنچه من در دانشگاه هم خيلي تاكيد ميكنم اين است كه فقط به عكاسي نگاه نكنيد، من خيلي از ايدههايم را از سينما و فيلمها ويا نقاشان ميگيرم. ما فقط به عكاسان ديگر نگاه نميكنيم، ما به همه زمينههاي هنر وجامعه نگاه ميكنيم، هرچه بيشتر نگاه ميكنيم لذت و دريافت بيشتري ميبريم. بعد سعي ميكنيم نوآوري كنيم. مانند آن عكس ريجن برايم خودآگاهي بود كه آن را بردارم و در كارم استفاده كنم. تقليد كردن فرق ميكند با اينكه از يك كار كدهايش را برداريد.مانند يك نقاشي از ادوارد تاپر( نقاش آمريكايي كه كارهايش را دوست دارم) از پمپ بنزين، من آن پمپ بنزين را بر ميدارم و كار ديگري با آن ميكنم.از آن ايده ميگيرم.
عكاسان مورد علاقه شما چه كساني هستند؟
ت: .. رابرت فرانك، كارتيه برسون، ريجي را خيلي دوست دارم، توني ريجن و...ويليام گراند،گرسكي و.. هر چه بيشتر فكر ميكنم افراد ديگري هم بياد ميآورم، بايد فکر کنم .
شما نمايشگاه دوسالانه عكس را ديديد؟
ت: بله
نظرتان راجع به عكاسان اينجا چه بود؟
خيلي جالب بود. سبكهاي مختلفي بود...اگر از هر عكاس تعداد بيشتري عكس بود، ميتوانستيم بفهميم اين عكاسان چگونه روي اين موضوعات كار كردهاند و چگونه اين موضوعات را explore كردهاند. بعضي پروژههاي من فقط يك عكس است ولي خيلي چيزها در همان يك عكس وجود دارد، واين كار مشكلي است. من به كميت اعتقاد ندارم ولي بعضي كارها را بايد 3،4 تا عكس نشان داده شود تا بفهميم عكاس آن موضوع را چگونه عرضه و بيان ميكند. اين تنها انتقادي بود كه من بنظرم رسيد.
نظرتان در مورد عكسهاي برتر اين نمايشگاه چيست؟ چون ما الان با رويكرد جديدي در عكاسي مواجه شدهايم كه با كشمكشها و اختلاف نظرهايي همراه است، انتخاب اين عكس به عنوان عكس اول، و اينكه اصلا" اين عكس هست يا نيست، به نظر شما الان عكاسي چيست؟ وكار كردن روي عكس چه جايگاهي دارد؟
ت: دو چيز دارد اتفاق ميافتد، آمدن ديجيتال و پيشرفت ديجيتالي است و يك تفاوت بزرگ ايجاد كرده ، يك واكنش به وجود آمده وآن گرايش مردم به واقعيت است. مردم ميخواهند جامعه واقعي، و مردم واقعي را ببينند. اولي تاكيد ميكند به تكنولوژي نگاه كنيد و بازار هنر هم دارد روي تمرکز تبليغ ميكند. اين نقص تكنولوژي است كه مردم به آن مشكوك هستند، حتي آن عكسي كه از جنگ گرفته شده ميتواند ساختگي باشد. در مورد اينكه برنده جايزه اول كارش عكاسي ناب بوده يا نه، بايد ديد آيا اين مهم بوده كه عكاسي خالص باشد يا نه؟ مهم نيست كسي كه اول شده حقش بوده يا نه، الان مرز عكاسي با رسانههاي ديگر برداشته شده و عكاسي دارد حوزهاش را وسيع ميكند و با هنرهاي ديگر ميكس ميشود، در حالي كه زماني ميگفتند عكاسي، هنرهم نيست. موضوع مهمتري كه دارد اتفاق ميافتد اين است: رابطه بين واقعيت ناب و كارهاي ديجيتال. حتي تاكيد زياد به اينكه همه چيز، مردم، مكانها و..واقعي باشند هم به نظر مصنوعي ميآيد، الان مردم انگليس خيلي علاقمند به ديدن واقعيت هستند و به نوعي مد شده كه اين هم به نظرم مصنوعي است و در اصل واكنشي است نسبت به تكنولوژي ديجيتال.
شما تا به حال داور مسابقهاي بودهايد؟

ت: بله موسساتي هستند كه از ما ميخواهند عضوهيأت باشيم و 6 تا 10 نفر را انتخاب ميكنند.
مهمترين مسابقه عكاسي در انگلستان چيست؟
ت: در انگليس اينجور نيست كه همه بتوانند شركت كنند. مثلا "ترنر پرايز" بزرگترين است و براي كساني كه خيلي پرستيژ كار هنري دارند و در همه زمينههاي هنري جايزه ميدهد، شما نميتوانيد بگوييد ميخواهم شركت كنم، بايد دعوت شويد. البته جاهاي كوچكتري هم هست كه هر كسي بخواهد شركت ميكند مانند: Visual Art كه جايزههاي پولي ميدهند و حداکثر آنها 2000 تا 5000 پوند است. جاهاي ديگري هم هست كه البته براي عكاسي دارد كمتر ميشود.
مسابقات حرفهاي براي عكاسي چطور، مانند بينالي كه فقط براي عكاسي برگزار شود؟ در ايران همه ورلد پرس فتو را ميشناسند(كه در هلند برگزار ميشود) وتعدادبچههاي ايراني كه در آن شركت ميكنند هر سال بيشتر ميشود، ميخواهم بدانم مسابقات در آنجا به چه صورت برگزار ميشود، در ايران معمولا به خاطر داوري ،بحث و كشمكش پيش ميآيد.
ت: اين بينال چند داور داشت؟ وآيا همه ميتوانستند شركت كنند؟
هفت نفرداور داشت, و همه می توانستند شرکت کنند . ولي داوران با هم اختلافات زيادي دارند به گونهاي كه سه نفر از هفت نفر ميگويند انتخاب ما اين نبوده و از اين انتخاب دفاع نميكنند.
ت: اين اختلاف نظرها همه جا هست. روي پنلهايي كه من بودم هم هميشه بحثهاي داغي بود، بعضي كارها را ميگفتند از نظر موضوع و تكنيك كار كامل وبي نقصي است ولي براي من گاهي كارهايي جالب بوده كه بي عيب و نقص نبوده ولي "اصالت" داشته است، كارهايي كه كامل پرورش نيافته بود ولي اصالت كاريشان براي من جالب بوده. و آنوقت كاري كه فكرش را هم نميكني برنده ميشود و 2000 پوند را ميبرد. از اين نزاعهاي سياستگذارانه و اختلاف نظرات زياد است.
شما با چه فرمت و چه نوع سيستمي عكاسي ميكنيد و كدام را ترجيح ميدهيد؟
ت: (با خنده)I hate digital! ، البته براي بعضي كارها ناچارم از ديجيتال استفاده كنم، ولي از آنالوگ به ديجيتال ميروم ودوباره به آنالوگ برميگردم. هنوز پروسه و روند عكاسي برايم بيشتر حقيقت دارد. عكسهايي كه شما ديديد 4×5 است و اسلايد بوده چون براي اسكن كردن بهتر است.آنجا موسسهاي هست كه كارشان در حد اعلاست، اسكن اسلايدها را با كيفيت بالا( dpi1200) انجام دادند. براي كار در لوكيشن هم از7×6 استفاده ميكنم.
اين عكسهايتان را بهجز لندن در كجا به نمايش گذاشتهايد؟
ت: قبلا در آلمان در نمايشگاه بود، بعد به آمريكا رفت، سپس اسپانيا و الان هم دارد به فنلاند فرستاده ميشود.
اين نمايشگاهها از طرف جاي خاصي برگزار ميشود يا شخصا" اين نمايشگاهها را برپا ميكنيد؟

ت: نه، من الان به موقعيتي رسيدهام كه به دنبال گالريها نميروم. ابتدا شماعكسهايتان را دركتابي چاپ ميكنيد وبعد آنها با شما تماس ميگيرند و اين نمايشگاهها در جاهاي مختلف ميگردد. ولي وقتي اول كارتان باشد بايد به موسسات رجوع كنيد كه ببينيد كارتان را ميخواهند يا نه. سال دوم دانشگاه فكر ميكردم عكسهايم به اندازه كافي خوب هست، به يك گالري رفتم ولي گفتند حالا زود است برو پنج سال ديگر بيا! يك سال بعد از اتمام دانشگاه "ويكتور برگن" به من وتعدادي ديگركمك كرد نمايشگاهي بگذاريم،( با نفوذي كه درجامعه هنري داشت سفارش ما را كرده بود) 10-15 سال پيش اينقدر به جوانان بها داده نميشد. وقتي آدم اين تجربهها را داشته باشد، ديگر از اينكه كسي عكسش را نخواهد ناراحت نميشود. ما آن نمايشگاه را گذاشتيم ومنتقدين خوششان آمده بود، همان گالري داري كه عكسهاي مرا رد كرده بود، ميخواست همان ها را نمايش دهد.يعني خودش نميتوانسته فكر كند و منتقد بهجاي او فكر كرده است. براي همين كسي آن روز در جلسه ميگفت چرا اصرار داريد در مورد عكسهايتان حرف بزنيد، بگذاريد مردم حرف بزنند، ميخواهم بگويم "دانش توانايي است" هر چه بيشتر بدانيد، كمتر اعتماد بهنفستان را از دست ميدهيد،( كارتان را معرفي كنيد) وكاري كنيد كه آنها به شما رجوع كنند.
آيا شما علاقمند هستيد ويا اصلا" فرصت اين را داريد كه هر ماه يك عكاس جوان ايراني عكسش را روي سايت بگذارد و شما راجع به كار او صحبت كنيد؟
ت: نميخواهم قولي بدهم و نتوانم انجام دهم، چون راستش برنامههاي من خيلي شلوغ است و در گير دانشجوهاي دكترا هم هستم. ولي موسساتي هستند كه ميتوانم شما را به آنها معرفي كنم، كه بعضي از آنها خيلي مفيد و موثر هستند، همچنين ارتباطات آكادميك وهمچنين با مجلات و موسسات خاص برقرار كنم كه براي شما و جوانان عكاس مفيد باشد.
ترجمه و پياده سازی : مهری شيربتی


