جمعه ۱۵ آبان ۸۳
مصاحبه با تري برت - استاد دانشگاه
پرفسور تری برت استاد دانشگاه اوهايو و نويسنده کتاب نقد عکس در ايام برگزاری دوسالانه عکس به دعوت موزه هنرهای معاصر به ايران آمد. وی ضمن برپايی سه جلسه کارگاه آموزشی در محل برگزاری دوسالانه در يک جلسه سخنرانی اصول 32 گانه تفسير عکس را مورد بحث و بررسی قرار داد.
سايت عکاسی با دعوت از حميد سوری مدير پژوهش موزه هنرهای معاصر و فرهاد فخريان عضو هيأت علمی دانشگاه و استاد عکاسی به مصاحبه با تری برت پرداخت. اين مصاحبه در روز شنبه 10 مرداد 1383 ساعت 11 صبح در هتل لاله تهران انجام شده است.

فخريان: هدف شما از آمدن به ايران چه بود ؟
براي اين آمدم كه از طرف حميد سوري دعوت شدم . تا به حال به خاورميانه نيامده بودم مي دونستم كه كتابم در ايران به فارسي ترجمه شده بود بنابراين گفتم حتما" چرا كه نه . به نظر شانس بسيار بزرگي مي آمد و براي همين قبول كردم .
فخريان : سئوال من براي اين بود كه احتمالا" شما چيزهاي بدي درباره كشور ما شنيده ايد و براي همين ما بسيار خشنود هستيم كه شما تشريف آورديد.
بله ابتدا من كمي مضطرب بودم اول مي خواستم زودتر بيايم ولي برنامه به تعويق افتاد چون آن زمان رئيس جمهور بوش داشت به عراق حمله مي كرد و زمان خوبي براي آمدن به ايران نبود .بيشتر از اين نگران اين بودم كه دولت خودم اجازه ورود به ايران را به من ندهد و اوضاع اونجوري سخت تر مي شد.
فخريان : عكاسي ايران را چگونه ديديد؟
من اروپا بودم و بينال اروپايي ديدم و بيشتر كارها خيلي مستند اجتماعي و خبري بودند كمتر كارهاي هنري ديده مي شد من انتظار داشتم كه در ايران هم عكاسي خبري خيلي زياد ببينم خيلي خوشحالم كه اينطور نبود عكسهايي ديدم كه بيشتر مي شد درباره آنها حرف زد و فكر كرد. به نظرم عكاسي خبري عالي است ولي بايد مضمون عكس را بداني اگر نداني و محتواي عكس را نداني بي معني مي شود.در عكسهاي خبري مي بينم كه مردم دارند يكديگر را مي كشند ولي اگر مضمون را نداني نمي دوني چرا؟ فجايع انساني را مشاهده مي كني ولي علت آنرا نمي فهمي مگر اينكه متن زير آن را بخواني عكاسي خبري به مثابه رقابتي مثل رقابتهاي ورزشي مي باشد. كسي مي تواند بدترين صحنه را بگيرد كي ميتواند به بدترين خطرناك ترين مكان برود و ناراحت كننده ترين عكس را بگيرد.
اين سبك عكاسي را خيلي نمي فهمم بعضي از عكاسان خبري را مي بينم كه مي گويند مي خواهم زودتر برسم و آن صحنه را عكاسي كنم اميدوارم قبل از اينكه جنگ تمام بشه برسم و عكس خيلي دردناكي بگيرم شنيدن اين حرفها براي من خيلي ناراحت كننده هست ولي از طرفي فكر مي كنم كه شايد مي خواهند با نشان دادن اين عكسها به مردم كمك كنند . فقط مطمئن نيستم كه واقعا كمكي مي كنند يا نه من درباره اين چيزها خيلي فكر مي كنم چون مثلا همين جا هم من در اتاقم به اخبار بحرانهاي سودان نگاه مي كنم مطمئنم كه اين بازتابهاي تلويزيوني خيلي به پيشرفت اهداف سياسي کمک می کند. اما هنوز خيلي درباره عكاسي خبري مطمئن نيستم خلاصه خيلي خوشحالم كه بينال ايران را ديدم و از طيف و سريع كارهايي كه در بينال ايران را ديدم بسيار متحيرم.
حميد سوري:در انقلاب اسلامي و جنگ ايران و عراق عكاسي خبري بسيار قوي داشتم ولي حالا به عرصه جديدي وارد شديم و اين اولين بينالي است كه در ايران بر پا شده كه عكاسي هنري در آن زياد بوده قبلا قسمتي را به عكاسي خلاقه اختصاص داده بوديم ولي الان به خاطرشرايط جديد و تفاوت با دوران گذشته در موقعيت جديدي قرار گرفتيم بنابراين الان ما هم در حال تجربه هستيم و وارد دوران جديدي داريم مي شويم به علت آزادي سياسي بعد از 7 يا 8 سال ما شاهد بسياري ارتباطات با كشورهاي ديگر هستيم مثل آمدن شما به ايران كه تا 12-15 سال پيش تقريبا غير ممكن بود اكنون از طريق اينترنت ، كتاب، جوانهاي ما خيلي مشتاق هستند كه به عقايد جديد گوش دهند و كارهاي جديد ببينند همچنين آنها شيوه هاي جديد هنري را دارند تجربه می کنند چيزي كه سعي مي كنم بگويم اين است که الان هم عکاسی خبر یقوی داريم اما اين بينال ، بينال خاصی است و تفاوت زيادي با قبلي ها دارد و تاكيد بيشتر بر روي عكاسي هنري است.

اميدوارم كه ادامه پيدا كند عكاسي ايران وسعت زيادي دارد و خيلي منحصر به فرد و اطلاع رسان است. عكسها به من چيزهايي زيادي درباره فرهنگ كشور مي دهند كه اگر نديده بودم قبلا" نمي دانستم فقط درباره خبر نبودند ما به اندازه كافي خبر مي بينم.
فخريان: به نظر شما عكسها در چه سطحي بودند؟
به نظر من عكسها سطح بسيار بالايي دارند كه خيلي خوشحال كننده است من انتظار اين را نداشتم فكر مي كردم عكسها عقب تر از عکاسی دنيا باشد كه ديدم اصلا" اينطور نيست و در سطح مساوي با عكاسي جهاني بود هم بينال و هم نمايشگاه ديروز در گالري اثر هر دو يكديگر را تقويت مي كردند چون بينال خيلي رسمي است و برعكسها براي برگزيده شدن ، قضاوت مي شوند ولي عكسهايي را كه در گالري ديروز ديدم خيلي مشابه بود و خيلي جاي تشويق داشت و به نظرم خوب بود و خيلي گوناگوني بين عكسها وجود داشت، بين سبک ها و مفاهيم ، مثل سياه و سفيد رنگی ، ديجيتال عکاسی خالص، تجربی ،فقط يك نوع عكاسي غالب يا اصلي وجود ندارد كه به نظر من خيلي سالم است عكسها به نظر عكاسي خاص ايراني نمي آمد مثل عكاسي باقي دنيا بود.
سوري:در بقيه جاهاي دنيا هم اينگونه است ؟يعني شما هم يك نوع عكاسي خاص در غرب نداريد؟
بله دقيقا. من فكر مي كنم عكاسي به نظر خيلي جديد و معاصر است و نقاشي ( عقب مانده است) دقيقا نمي دانم چرا اينطوري هست نقاشي به نظر مي رسد كه 50 سال است خوابيده و هنوز بيدار نشده ولی عکاسی به نظر می رسد در تمام دوران بيدار بوده نمي دونم بايد دليل اين را چی بدانيم، شما مي گوئيد اينترنت ولي به نظر من تعليمات خيلي زياد.
سوري:در ايران يا بقيه دنيا؟
در ايران به خصوص تهران چون افرادي مثل شما هستند كه تدريس ميكنند من خيلي تعجب كردم وقتي ديدم كه عكاسان زيادي هست كه شما ميشناسيد حتي بعضيها را مي شناسيد كه من نمي شناسم كه طبيعي هست ولي اسلايد هر عكسي را كه آورده بودم شما مي شناختيد اين خيلي براي من عجيب و جالب بود و به اين معناست كه شما مي دونيد در دنيا چه اتفاقاتي داره مي افته مثلا"در آمريكا و اروپا
فخريان: پس فكر مي كنيد كه آگاهي عکاسی بين عكاسان ايراني بالاست ؟
بله خيلي زياد . و اين را در عكسها و مكالمات مي بينم :مثلا ديروز اسلايدهايي را به طور رندوم نشان مي دادم و هر كس را كه نشان مي دادم همه مي شناختند
فخريان: وقتي در كارگاه عكاسي از عكاسان سوال مي كرديدآنها از نظر نقد كردن عكسها چگونه بودند ؟
به نظرم آنها داراي قدرت بيان بالايي بودند . باهوش بودند و سوال هاي خوبي مي پرسيدند . خيلي از آنها شبيه كساني بودند كه من درآمريكا با آنها سر و كار دارم و هنرمند هستند و دنيا را از ديد هنري خودشان به عنوان هنر مي بينند و نه از ديد تمام دنيا . كه طبيعي هست و من به آن عادت دارم و دقيقا همين را در اين كارگاه ديدم .
فخريان : اين سوال را به خاطر اين مي پرسم كه ما به عنوان معلم فكر مي كنيم سواد تئوري مردم شرق درباره ي عكاسي كم است
ممكن است . ولي نمي دونم . كارها اين جوري به نظر نمي آمد ،به نظر مي رسد كه آنها درباره ي تئوري هم مي دانند ، شايد آنها نا خود آگاه مي دانند . دانشجويان من هم (هم در مقطع ليسانس ،هم فوق ليسانس) آنها هم تئوري دوست ندارند ، چون حوصله شان را سر مي برد . تئوري براي آنها هم مشكل است بيشتر دوست دارند كار هنري انجام دهند .نه اينكه درباره آن بخوانند پس چيز غير معمولي نيست . بعضي از استادها هستند كه تئوري خيلي مي دانند و اثر هنري هم درست مي كنند ولي اگر هم تئوري نداني خيلي عجيب نيست .

فخريان : شما چي فكر مي كنيد ؟ دانستن تئوري ضروري هست ؟
به نظر من يك فرد مي تواند عكاس يا هنرمند خوبي باشد بدون اينكه تئوري زيادي بداند ، ولي خوب سواد هم خوبه. ولي من دوست دارم دانشجوها تحصيل كرده باشند . عقيده ي من اينست كه يك هنرمند مي تواند اثر هنري درست كند هر جوري كه شده ، چه تئوري بخواند چه نه همچنين من خيلي تلاش مي كنم كه دانشجويان عكاسي ام درباره ي كارهاشون حرف بزنند آنها نمي خواهند حرف بزنند ، چون فكر مي كنند عكسهاشون حرفي را كه بايد بزنند به خودي خود مي زنند . پس آنجا هم همان درگيري و كشمكش وجود دارد . همان درگيري كمي كه من با اين گروه از دانشجويان ايراني در كارگاه داشتم خيلي شبيه و مساوي با آن چيزي كه در آمريكا در كارم مواجه مي شوم .
سوری:40-50 سال پيش عكاس به دانستن تئوري زيادي احتياج نداشت ولي الان كه از دوره ي عكاسي مفهومي گذشته ايم،حداقل براي عكاسان لازم است كه پايه ي تئوري هنرهاي معاصر را بدانند .
بله ، مخصوصا" اگر بخواهند در نمايشگاههاي جهاني رقابت كنند ، بايد بتوانند كه خوب صحبت كنند،يا اينكه فقط كارهاي نمونه اي داشته بودند . حتي اگر كار(نمونه اي ) ارائه بدهي باز هم لازم است كه يكي درباره اش حرف بزند . ولي فكر مي كنم كه بيشتر اين به خاطرتعليمات جهاني است ،براي اينكه عكاسان در دانشگاه ها تعليم داده نشده اند و تحصيلات بالايي ندارند براي همين فكر مي كنم تئوري همراه با آن آمده .
سوری: دقيقا اين نكته ايست كه وندر كوك هم در مقدمه ي كتابش (عكاسي مدرن) ذكر مي كند ، كه هم اكنون عكاسان تاريخ هنر مي خوانند و در اتمسفر مشتركي با مجسمه سازان ،نقاشان و .....سهم دارند.
حتي نقاشان هم اينجوري هستند آنها هم زياد تئوري دوست ندارند ، آنها از تحصيلات بالاي آكادميكي برخوردار نيستند و به نظر من عكاسي هميشه تئوري خاص خودش را داشته كه خيلي ساده تر بوده . كجا كاغذ نرم بايد انتخاب كرد كجا بافت دار ؟ كجا سياه و سفيد بايد عكاسي كرد كجا رنگي ،خيلي تئوريهاي راحت ساده كه 50سال پيش لازم بوده و الان ديگر مطرح نيست . بنابراين فكر مي كنم كه ما هميشه تئوري عكاسي داشته ايم كه الان ديگر آنقدرها مهم نيست. ولي متاسفانه فكر مي كنم كه بعضي از عكاسان خودشان مضمون كارهاي خود را نمي بينند. آنها بايد قادر باشند چيزهايي را كه ديگران در عكسهاشان مي بينند را ببينند ، چه مخالف باشند چه نه ، به نظرم بايد اين چيز ها را بدانند . و از اين جنبه ضعيف نباشند.
فخريان : اگر مي توانيد لطفا" توضيح دهيد كه چرا ؟آنقدر عكاسي ايراني براي شما مثبت هست ، لطفا با جز ئيات توضيح دهيد .
بله، براي من كه در غرب زندگي مي كنم ، با آن چيزي كه در رسانه ها مي بينم ، ايران به نظرم كشور عقب افتاده اي مي آمد . ولي الان كه آمده ام و عكاسي ايران را ديده ام اصلا" به نظرم عكاسي ايران عقب افتاده نيست ،خيلي زنده و قوي است . خيلي مفهوم سياسي در عكاسي ديده مي شود كه اصلا" اينطوري فكر نمي كردم باشد . من انتظار خيلي كمتري داشتم و براي همين با ديدن عكسها روشن شدم مشكل ديگري كه هست ما در آمريكا نمي دانيم كه كي به كي هست و متاسفانه برداشت كلي بر روي كشورهاي خاور ميانه داريم مثلا طالبان را مي بينيم كه مجسمه ها و آثار فرهنگي خود را از بين مي برند و هيچ كس جلو آنهارا نمي گيرد و در مورد ايران هم مشابه فكر مي كرديم
فخريان: من يك سوال داشتم ، فكر نمي كنيد عكاساني كه تئوري بيشتري مي دانند در كارشان قوي تر هستند؟
اين سوال خوبيه . فكر نمي كنم ، دانستن تئوري به کارقوي ربطي داشته باشد . فكر مي كنم كسي كه در مجلات و نمايشگاه ها و اثر هنري پيشرفت مي كند ، چيزي فراتر از تئوري لازم دارد ، وبايد دربارشون بنويسند ،مثلا( سيندي شرمن) من خيلي كارهاشو دوست نداشتم ولي آنقدر كه دربارش مي نويسند هر كاري كه انجام مي ده مهم جلوه مي كنه . يا مثلا (ويكتور) وقتي كه من ديدمش اومده بود براي ويزيت و وقتي كه حرف مي زد خيلي ساده صحبت مي كرد و تظاهر مي كرد كه اصلا به تئوري اهميت نمي ده ولي وقتي كه درباره اش مي نويسند به نظر نابغه مي آيد. دقيقا مثل سيندي شرمن ، اون هم نابغه نيست ولي چيز هايي كه دربارش مي نويسند اينجوري به نظر مياد به نظرم كارهاش هم خوبند .،ولي نوشتن هست كه مهم اش مي كند .به نظرم( مانيور وايت) ،در دهه ي 50 اون هم به بيننده هاي خودش خيلي چيزها ياد داد ولي سيندي شرمن لازم نبود كه چيزي را به بقيه ياد بدهد
الان دارم به اين مو ضوع توجه مي كنم كه براي من هم خيلي جالبه ، عكاسها قبلا خودشون بايد ناشر خودشون بودند و خودشون كارهاشون رو نقد مي كردند و با دنيا مبارزه مي كردند تا كارهاشون رو به موزه هاي هنري منتقل كنند .

فخريان: آيا شما با عكاسي كشور هاي ديگر آشنا هستيد ؟
نه خيلي زياد ، من مثلا" تايوان رفتم و كمي عكاسي تايواني ها را ديدم ولي نه خيلي . بعضي از كارها ي من چيني ترجمه شده و بعضي از آنها نوشته هاي من را خوانده اند ولي عكاس آنها را نمي شناسم . اميدوارم آنها كارهاي چيني را در كتاب بگذارند و بيشتر ترجمه كنند مثل شما . من زياد عكاسي اروپايي و آسيايي را نمي شناسم .
فخريان: مي توا نيد عكاسهاي مورد علاقه خودتون رو نام ببريد ؟
بله ، ...... همه ي كساني كه ديروز در اسلايد ديديد !(با خنده )
من يك نفر خاص را دوست ندارم ، خيلي ها هستند ،من كلي گرا هستم . من از شاخه هاي متفاوت عكاسي لذت مي برم ، عكاسي خبري را مي شناسم ،عكاسي طبيعت را خيلي دوست دارم ،به دانشجويان نشان نمي دهم ولي شخصا" هر گونه عكاسي را دوست دارم و هر گونه هنر را ...
ويليام وگمن ،سندي اسكاگلند ،گرگوري كروتس ،بارباراكروگر،سالي من ،خيلي براي من مهم است ، ميپل فورث ،سيندي شرمن .........و خيلي ها هستند .
فخريان: يك سوال درباره ي ميپل فورث دارم ، به نظر شما چه تفاوتي هست بين مانيور وايت و ميپل فورث ؟
وقتي كه جوان تر بودم نمي دو نستم كه مانيور وايت هم جنس بازهست ،اين قضيه بعد ها معلوم شد وقتي كه مانيور پير بود ،و خيلي هم مهم نبود چون او خيلي ساكت بود ولي ميپل فورث اصلا ساكت نبود (با خنده) عكسهاي او خيلي شوك آور هست براي من ،نه بخاطر اينكه درباره ي هموسكشوال ها هست ،بلكه به خاطر چيزي كه نشون ميده،با عكسها چيزها يي ياد گرفتم درباره ي هم جنس بازها كه قبلا نمي دونستم ،‘خيلي كارهاشون با هم متفاوت هست .
سوری: در دهه ي 60-70خيلي عكاسان هنري بودند كه در مقابل هنر منداني كه از عكس در كار هاشان استفاده مي كردند مقاومت مي كردند . ،الان چه جور هست ؟ آيا هنوز چنين مقاومتهايي وجود دارد ؟
سوال خوبيه ،اين سوال تا قسمتي بوسيله ي (اندي كرانپرگ)جواب داده شده است . كتابهاي جديدي الان چاپ شده در موزه ي ويتني در نيويورك و او دقيقا به همين سوال جواب داده كه مقاله اش را براتون مي فرستم
سوری: اين سوال براي اين براي من مهم است كه ما اكنون در همين شرايط هستيم مثلا در بينال عكاسان خيلي از كارها يي را كه مشاهده مي كنند كارهاي عكاسي نيست .،بلكه هنرهاي ديگر هست ،و آنها دارند با عكاسي مقابله مي كنند ،دقيقا الان ما بر گشته ايم به آن دهه در غرب كه مي خواهم ببينم نتيجه اين جريان در آنجا چه شد؟
به نظرم تا قسمتي اين مشكل در مدرسه هاي هنري حل شد . چون اول قسمت عكاسي از هنر جدا بود و بعد هر دو را باهم تركيب كردند براي همين الان جوانها براشون مهم نيست .

فخريان: ما الان با اين مشكل مواجه هستيم كه عكاسي ابتدا براي ما عكاسي محض و خالص بود ، الان دارد با بقيه رشته هاي هنري قاطي مي شود ، مثل گرافيك و نقاشي ،الان كار هنري است كه مهم است نه طريقه ي انجام دادن كار هنري ،به نظر شما اين مشكل راه حل داره يا نه ؟
اين مساله من را نگران نمي كند ،فكر نمي كنم كه عكاسي خالص از بين مي رود. به نظرم در دانشگاه ها بايد اين تركيب هنرها وجود داشته باشد براي دانشجويان هنري كه دارند با همديگر تحصيل مي كنند ، راه خوبيست ، ولي فكر نمي كنم كه عكاسي سنتي از بين برود ، ولي به نظرم از اين به بعد تركيب هاي زيادي از هنر را مي بينيم و بيشتر به خاطر دانشگاه هاست كه مي خواهند هنرمند تعليم بدهند و دليل ديگر آن تكنولوژي هست ، بعضي از مردم نگران هستند كه عكاسي ديجيتال مخرب عكاسي هست ،كه من اصلا اينطور فكر نمي كنم ،هنوز فكر مي كنم عكاسي ديجيتال بالاخره از راه لنز هست و تصوير ديجيتالي رابطه ي تنگاتنگي با واقعيت ها دارد مگر اينكه تصاوير پيكسلي خالصي نداشته باشيم و از لنز استفاده نكنيم كه اين فرق داره ،دقيقا چيزيست كه در دهه ي 60 و70 وقتي در آمريكا عكاسي رنگي آمد ، همه ي منتقدان را نگران كرد و گفتند عكاسي دارد از بين ميرود و دقيقا" با كامپيوتر وفتوشاپ هم همين مشكل بوجود آمد . اينها طريقه هايي ديگري هستند كه ميشود باآنها فكر فكر كرد و براي درست كردن اثر هنري استفاده كرد . و به نظر من اين مهم هست كه عكس چه چيزي را بيان مي كند ، اين كه تصوير چه جوري به دست آمده مهم نيست.
قسمتي از كار من هم اينست كه به مدرسه ها مي روم و با بچه هاي كوچك كار مي كنم و به آنها عكس نشان ميدم تا در باره اش حرف بزنند يا بنويسند از بچه هاي كوچك و بزرگ .خيلي مهم هست چون هر چيزي كه در كارگاه ها با دانشجويان واقعي درس ميدهم ، اينجا بچه هاي كوچك هم درس ياد مي گيرند و براي من تفسير كردن هنر خيلي مهم هست . نوشته هاي من خيلي ساده هست چون مي خواهم با مردم ارتباط بر قرار كنم و آنها را عوض كنم براي همين هست كه ساده مي نويسم .
سوری: اين روز ها در دپارتمان هنر بر چيزي بيشتر تكيه مي كنند ؟
خيلي گسترده هست خيلي هنر هاي تركيبي ، مجسمه سازان و نقاشان خيلي كار هايشان را با هم تركيب مي كنند . در دانشگاه من اين كار خيلي معمول است مخصوصا" در قسمت كارشناسي ارشد ،يك نقاش يا عكاس وجود ندارد ، مجموعه اي از هنرمندان هستند كه با هم كار مي كنند . نوشتن و تئوري مهم است نقاشاني وارد دانشگاه مي شوند كه در آخر به عكاس تبديل مي شوند و يا عكاسان به هنرمندان اجرايي .
فخريان: اميدوارم باز هم به ايران بياييد و از دانشگاه هاي ما ديدن كنند
بله خيلي دوست دارم .، دوست ندارم قول احمقانه بدهم ولي اين تصميم را دارم كه وقتي بر گشتم به دانشگاه اوهايد، با كنسول هنر صحبت كنم و ممكن است بگذارند تعويض استاد كنيم .

نيک نژاد : چند سوال شخصي ،سرگرمي شما چيست ؟
تنيس .
نيک نژاد : كمي درباره ي زندگي روز مره و تدريس روزانه خود توضيح دهيد ؟
حتما، من در دانشگاه يك دفتر دارم كه فاصله اش تا منزلم 5 مايل است، كه هر روز به دفترم ميروم حتي آخر هفته شنبه و يك شنبه و مي نويسم ، حداقل يك يا دو ساعت البته وقتي حالم خوبه ! ولي به هر حال هر روز به دفترم می روم، وقتي سرحال باشم روي كتاب هايم كار مي كنم و اگر حوصله نداشته باشم ،ايميل مي زنم ، ولي هر روز بايد بروم چون كارهايم بايد تداوم داشته باشد ،نمي توانم يك هفته بنويسم و وسطش دو هفته فاصله بدم بايد مداوم كار كنم وگر نه دوباره بايد از اول شروع كنم و اينجوري خيلي مشكل مي شود . من در دانشگاه بزرگي هستم و درس دادن آنجا خيلي آسان نيست . من دو تا درس را تدريس مي كنم كه تقريبا ميشه دو روز در هفته و بقيه زمانم را با خيلي از دانشجوها مشاوره درس مي كنم با مقطع ليسانس و فوق ليسانس . بعضي از درس ها را بصورت آنلاين (بوسيله ي اينترنت ) تدريس ميكنم معمولا 8 صبح سر كار مي روم و 5 بعد از ظهر به خانه بر مي گردم ،معمولا" صبح ها مطالعه مي كنم وقتي كه ذهنم خسته نيست ، عصر ها آنقدر خسته هستم كه نمي توانم چيزي بخوانم ، صبحها معمولا" تئوري مي خوانم . زمان زيادي را با همسرم مي گذرانم با هم پياده روي مي كنيم ، تلويزيون براي اخبار و گاهي ورزش تما شا مي كنم . دوست دارم بيرون از خانه وقت بگذرانم ، ما جايي زندگي مي كنيم كه اطرافش درخت خيلي زياداست و چون همسرم خيلي به طبيعت علاقه دارد محيط اطراف خانه را اينجوري درست كرده و دوست داره طبيعت را تميز نگه داره براي همين ما در اطراف خانه به اطرافمون خيلي رسيدگي مي كنيم .زندگي خوبيه چون من خيلي مي توانم مسافرت كنم ، به جاهايي كه دعوتم مي كنند ، خيلي داخل آمريكا به مسا فرت مي روم به دانشگاه هاي هنر مختلف و موزه هاي مختلف ، وهراز گاهي مسافرت هاي خارج از كشور مي كنم كه خيلي برام جذاب هست . خيلي لذت مي برم از اينكه استاد دانشگاه هستم ، و دوست دارم كه دور و بر جوانها باشم چون جوان نگه ام مي دارد ، و رفتارم امروزي مي شه به نظرم اين يكي از خوبيها ي درس دادن است .
ترجمه و پياده سازی :كتايون جوان


