عکسی را انتخاب می کنم که عميق باشد
مصاحبه: آزاده عصاران
عکس: منصور نصيری
نام ميشکت کريفا برای بسياری از عکاسان و دوستداران اين هنر در ايران آشناست. او با 44 سال سن، تا امروز دبيری، سرپرستی هنری و مشاوره بسياری از پروژه های فرهنگی – هنری بين المللی را به عهده داشته. کريفا مليت فرانسوی – تونسی دارد و در موسسات و سازمان های مختلف اروپايي با سمت مدير هنری يا فرهنگی مشغول به کار است.

کريفا در معرفی عکاسان ايرانی به کشورهای ديگر و برگزاری نمايشگاه های عکاسی برای آنها دريغ نکرده است. او با انتشار کتاب هفت، آثار 7 هنرمند معاصر ايرانی (در سال 2004) را در بولونی معرفی کرده و برپايي و سرپرستی 8 نمايشگاه درباره ايران را به عهده داشته ؛" نگاه های ايرانی، کنجکاوی در شعر ( ايزابل اشراقی)، مسيرهای متقاطع (سه نمايشگاه از 4 عکاس ايرانی در پاريس)، عکس های فيلم سفرقندهار (سميرا مخملباف)، نگاه های متقاطع به ايران ( 4 نگاه زنانه ايرانی) در مادريد، آ ب ث آفريقا (عکس و فيلم ) در باماکو و ... تعدادی از نمايشگاه هايي هستند که ميشکت آنها را برگزار کرده تا نگاه و عکس های ايرانی را نشان دهد.
او يکی از اعضای هيات داوران جايزه جهانی هنرونيايش بود که چند روزی را در ايران سپری کرد. در همه اين روزها دست يافتن به او مشکل بود چون در حال بازديد و بررسی آثار جديد عکاسی و هنری ايرانيان بود تا باز هم در اين زمينه کاری انجام دهد.
بالاخره چند ساعت مانده به پروازش با وجود همه مشغله ها در هتل لاله منتظر ماند تا برای مصاحبه ای که مدام زمانش تغيير می کرد، مقابلش بنشينم.
او خودش را يک هنرمند يا عکاس نمی داند و می گويد: " من فقط پروژه های خودم را اجرا می کنم. به کشورهای مختلف می روم و به کشف و شهود هنر و عکاسی در مناطق مختلف می پردازم. با عکاسان و هنرمندان ملاقات می کنم و کارهايشان را می بينم و اگر کاری در خور و خاص پيدا کنم، ترتيبی می دهم تا به انستيتوی هنر فرانسه معرفی شده و به نمايش گذاشته شود. اگر مسوولان پذيرفتند که نمايشگاهی در اين زمينه برگزار کنند، روی آن کار می کنم، عکس های مورد نظر را انتخاب می کنم و خودم داوری می کنم که چه عکس هايي به اين نمايشگاه راه پيدا کنند. برايش کاتالوگ و بروشور هم طراحی می کنم. "
از او می پرسم که چطور با عکاسی در يک منطقه آشنا می شود و چگونه عکاسان را پيدا می کند. او در حاليکه اشاره می کند، يک فرد مستقل است که روی اين نوع کار تحقيق فراوان دارد، می گويد: " من يک توليد کننده مستقل هم هستم. ايده از خودم هست. اگر بخواهم در زمينه عکاسی کاری بکنم اول بايد بروم سراغ موضوعات خاص و بعد با هنرمند کار می کنم تا از او ايده مورد نظر را بخواهم. بعد همه مراحل چاپ، هماهنگی و حتی چاپ و تهيه کاتالوگ را دنبال می کنم تا زمان افتتاحيه نمايشگاه مورد نظر."
کريفا می گويد: " معمولا برای دنبال کردن ايده هايم به جايي می روم که برايم جذابيت دارد. من شخصا" به هنر درخاورميانه و شمال آفريقا علاقه زيادی دارم. البته به اين معنی نيست که به بقيه مناطق يا کشورهای ديگر نمی روم يا به هنر آنها علاقه ای ندارم. چرا که تا همين حالا در اکثر کشورهای اروپايي و حتی آسيای دور کارهايي انجام داده ام. قضيه اين است که در مقايسه با بقيه مناطق نگرش و ديد خاصی به برخی از سرزمين ها دارم."
او می گويد که خيلی سخت است در مورد عکاسان ايرانی که تاامروز کارهايشان را برای نمايشگاه های مختلف انتخاب کرده حرف بزند:" عکاسان ايرانی، فرش ايرانی نيستند که بتوان روی آنها به دليل نقش و نگارشان تفاوت يا ارجحيت قائل شد. اول از همه آنها عکاس هستند. هر عکاسی هم برای خودش دنياي منحصر به فرد خودش را دارد. من در سال 2000 به ايران آمدم. به گالری های مختلف عکاسی رفتم. تعداد زيادی از عکاسان را ملاقات کردم. سيف اله صمديان خيلی به من کمک کرد تا با عکس های متفاوت و عکاسان صاحب سبک کشور شما آشنا شوم. خيلی از عکاسان هم متوجه شدند که من به دليل شناخت و آشنايي با کارهای آنها به ايران آمده ام و خودشان مرا پيدا کردند. به اين ترتيب با خيلی از اين عکاسان آشنا شدم. اين روش معمولا در همه کشورها اعمال می شود و من از همين طريق بسياری از عکاسان مستعد را پيدا می کنم. من به حساسيت، انرژی و تکنيک عکس اهميت می دهم و عکاسان حرفه ای که بعد از سال ها کارکردن، راه و سبک خودشان را پيدا کرده اند، در اين دسته بندی قرار می گيرند."
از او در مورد تفاوت عکس های ايرانی نسبت به بقيه کشورهايي که در آنها دست به انتخاب عکس زده، می پرسم:" مسلما" فرهنگ خيلی تاثير دارد. نمی توانم در مورد سبک و شيوه عکاسی نظری داشته باشم چون اين چيزی است که افراد بعد از مدتی آن را ياد می گيرند. اما من شخصا" در ميان عکاسان ايرانی افرادی را پيدا کرده ام که کادربندی خاصی دارند و به نورپردازی اهميت می دهند. شايد اين قضيه از فرهنگ مينياتوری و عکاسی قديمی و سنتی در کشور شما نشات می گيرد اما بايد بگويم که واقعا يک حس غريب در ميان تصوير و نور و کمپوزسيون عکس های ايرانی وجود دارد که عکس را شاعرانه می کند. هيچ چيز به شکل مستيقم خودش را نشان نمی دهد و شما بايد اين را حس کنيد. اگر اينطور نبود، اين همه عکاس ايرانی وجود نداشتند که برای آژانس های خارجی کار می کنند و کارشان متقاضی هم دارد."
شايد بسياری از عکاسان ما دوست داشته باشند که کارشان يا در نمايشگاه های خارجی شرکت داده شود و يا در کتاب های آن سوی مرزها چاپ شود. از ميشکت در اين زمينه می پرسم که چه کاری برای چنين علاقه مندی می تواند بکند: " تا قبل از مرحله چاپ کتاب راه های زيادی هست که بايد طی شود. من پيشنهاد می کنم که عکاسان کارشان را دقيق بشناسند، با موضوع درگير شوند و آن را حس کنند. من هميشه سعی می کنم که يک سری راه حل و روش را که از تجربه به دست آورده ام، به عکاسان بگويم تا بتوانند جهانی شوند. با اين حال فکر می کنم عکاسی در ايران بسيار قوی است و هر روز و هر هفته يک گالری عکس افتتاح می شود. شما دانشگاه های فعال عکاسی داريد و انجمن های متنوعی در اين زمينه فعاليت می کنند. اين نشان می دهد که به عکاسی اهميت داده می شود و علاقه مندان جدی دارد. فکر می کنم اين خيلی نکته مثبتی است و در همه کشورها وجود ندارد."
او عکس خوب را عکسی می داند که دوستش داشته باشد: " مثل اين است که يک فيلم حرفه ای را می بينيد که همه قوانين و موارد مربوط به سينما را رعايـت کرده ولی شما از آن خوشتان نمی آيد. من از عکسی حمايت می کنم که اين حس را نداشته باشد و دوستش داشته باشم. يعنی حس مثبتی از آن بگيرم. عکسی که عميق و در عين حال حرفه ای باشد. وقتی با عکاسی درگير می شوم و با او در نوع و نحوه نگاهش همراه می شوم به اين معنی است که کارش را دوست دارم و قصد دارم کاری در آن زمينه بکنم. "
او در نهايـت از عکاسان ما می خواهد تا بيشتر با موضوعات درگير شوند و فقط عبوری عکاسی نکنند: "عکاسان بايد مراقب باشند که سبک و روش يکديگر را کپی نکنند چون اگر می خواهند از مرزهای کشورشان فراتر روند بايد چيزی منحصر به خودشان داشته باشند. فتوژورناليسم در ايران خيلی جلو رفته ولی آنها بايد کمی دقت بيشتری در زنده نگه داشتن کارشان غير از اخبار متصل به عکس بکنند به نحوی که در تاريخ ماندگار شود."




