سامسونگ RSS تماس درباره ما شناسنامه تبلیغات
فستيوال تابستانی سامسونگ، با خريد يک دوربين عکاسی، فيلمبرداری يا MP3 Player در قرعه کشی يک دستگاه BMW320i شرکت کنيد!
گفت و گوی اختصاصی با کريس مالوشنسکی، عکاس خبری



عکاسان ايرانی به سوژه نزديک نمی شوند

مصاحبه:آزاده عصاران
عکس: منصور نصيری

عکس هايش در ميان بقيه عکس های خارجی به شکل عجيبی مخاطب را نگه می داشت. چند بار که مقابل يهوديان در حال عبادت می ايستادی و رد می شدی باز هم احساس می کردی، چيزی در اين عکس ها هست که نديده ای و بايد دقيق تر نگاه کنی. کادرها گويا امضا دارند و نور و کنتراست به شکل دلهره آوری تصوير را منحصر به فرد کرده.


پيدا کردنش زياد سخت نبود. معمولا يا در ميان طبقات فرهنگسرای نياوران با دوستان ايرانی اش حرف می زد يا دوربين به دوش از زوايای عجيبی در حال عکاسی از آدم ها و عابران بود.
کريس مالوشنسکی، وقتی در ايران بود 30 ساله شد. تا به حال به بيشتر کشورهای اروپايي مثل لندن، ايرلند، اسپانيا، ايتاليا، هلند، فرانسه، کشورهای اسکانديناوی، روسيه و آمريکا سفر کرده ولی خودش معتقد است: "همه اين کشورها شبيه به هم هستند. سال هاست که دلم می خواست به ايران بيايم و اينجا عکاسی کنم ، چون ايران پر از تفاوت است و همه نوع فرهنگ متناقض و متفاوت را در خود پذيرفته. فکر می کنم بهترين و بکرترين سوژه ها را می توان در ايران برای عکاسی پيدا کرد که البته برای عکاسان ايرانی، عادی شده اند. "
اصليتش لهستانی است و از 7 سالگی همراه با خانواده اش به سوئد مهاجرت کرده. علاوه بر رشته فيزيک و مهندسی الکترونيک، تاريخ هنر، تاريخ عکاسی و ارتباطات تصويری را تا فوق ليسانس در دانشگاه سوربن فرانسه و دانشگاه لينکوپينگ خوانده و در نهايت عکاسی را انتخاب کرده است.
کارش را با عکاسی مطبوعاتی شروع می کند و در روزنامه های معروف سوئد مشغول به کار می شود.
او می گويد:" تجربه های زيادی در عکاسی خبری ومطبوعاتی پيدا کردم. محدوديت های زيادی در اين زمينه وجود دارد. مثلا بايد سريع عکس را بگيری و برسانی. بايد اتاق های کسل کننده کنفرانس، رنگ های مرده ميز و صندلی ها و شخص مصاحبه شونده ای را تحمل کنی که هيچ جذابيتی برای عکاسی ندارد. اما ياد گرفتم که صبور باشم و در چنين شرايطی منتظر يک اتفاق بمانم تا بتوانم عکس دلخواهم را بگيرم. گاهی واقعا هيچ چيز خوبی در جايي که می خواهی عکاسی کنی وجود ندارد که به کادرت کمک کند؛ نور وحشتناک است و فرد هم خسته کننده ولی من به عنوان عکاس يا بايد حرف جديدی برای گفتن داشته باشم يا اينکه بی خيال عکاسی شوم! "
او جوايز متعددی را در زمينه عکاسی خبری از آن خود کرده که از ميان آنها می توان به جايزه اول عکس سال سوئد در سال های 1999و2001 و 2003 اشاره کرد.
يکی از مواردی که در اکثر عکس های او مشهود است، ارتباط حسی او به عنوان عکاس با سوژه است: "تکنيک مهم نيست. احساس عکاس اهميت دارد. عکس بايد بيننده را به تفکر وادار کند. حقيقت اين است که من اول موضوع را نگاه می کنم. اگر لازم باشد با او همکلام می شوم و بعد از مدتی دست به دوربين می برم. ممکن است در اين فاصله حتی چندين فريم خوب را از دست بدهم ولی ترجيح می دهم قبل از عکاسی سوژه ام را بشناسم. گاهی نقاط ضعف سوژه دليل عکاسی ام می شود و گاهی احساسات درونی او وادارم می کند که عکس بگيرم. درهرصورت چيزی که برجستگی روحيه سوژه را نشان دهد، مدنظرم خواهد بود. "
او در گزارش تصويری که از "خواهران برژيدت" در يک صومعه کوچک و دورافتاده داشت، عکس های غريبی را از نحوه زندگی آنها، مراسم نيايش، آداب مذهبی و گذران روز و شبشان ثبت کرده و در کتابی به چاپ رسانده. در مورد اين پروژه کريس بيش از 3 سال با آنها زندگی کرده و به مدت چند هفته فقط نگاه کرده و تلاش کرده تا با آنها همراه شده و اعتمادشان را جلب کند، نه اينکه بر حسب وظيفه فقط عکاسی کند.
در عکس هايش جزئيات ريز و درشت اطراف کادر ها، پسزمينه و پيش زمينه متحرک، حرکت و فوکوس نبودن بعضی از بخش ها مشهود است. اين ها جزو تکنيک های او محسوب می شوند. او تحت تاثير برسون عکاسی را شروع کرده. عاشق سالوادور دالی است و از عکاسی تخت متنفر است. همه اينها يعنی اينکه حرف جديدی را در عکس هايش می زند.
وقتی از کريس در مورد عکس های عکاسان ايرانی می پرسم، می گويد: " نمی توانم بگويم عکس خوب چيست ولی اين را می دانم که عکس بايد آنقدر عمق داشته باشد که بيننده را نگه دارد. عکاس در کشور ما فقط روی يک رشته تمرکز دارد و در همان زمينه هم کار می کند ولی در ايران به نظر می آيد که يک نفر هم ورزشی عکاسی می کند، هم خبری، هم پرتره! اين به نظر من باعث می شود که فرد توانايي و علاقه شخصی خودش را پيدا نکند. اين را در مورد تعداد معدودی از عکس هايي می گويم که در نمايشگاه و جاهای مختلف و نشريات شما می بينم. در تعدادی از عکس های شرکت کننده در نمايشگاه هنر و نيايش، حرکت، زاويه و سوژه خوب را پيدا کرده ام ولی احساس می کنم چيز جديدی در ميان آنها نيست. يعنی کسی به خود سوژه آنقدر نزديک نمی شود که احساسات، عواطف و انرژی آن را هم ثبت کند. همه از لنزهای تله استفاده کرده اند و از فاصله های دور عکس گرفته اند. "
کريس در مورد عکاسان سوئدی می گويد: "در سوئد بيشتر عکاسان خيلی خوب نيستند! در حاليکه در کشور شما عکاسان خيلی خوب بيش از متوسط ها و ضعيف ها هستند. من عکس های رضا دقتی و عباس را خيلی دوست دارم. آنها واقعا به با سوژه هايشان ارتباط برقرار می کنند، واقعا موضوع را درک می کنند. در ميان خيلی از عکاسان ايرانی اين موضوع وجود دارد ولی گاهی به فراموشی سپرده می شود."
او با اشاره به دو روزنامه پرفروش شرق و همشهری می گويد: " ببينيد، اين نوع کادربندی ونگاه به سوژه شايد فقط از سرانجام يک وظيفه می آيد. من فارسی نمی دانم ولی مطئنم که در اين کنفرانس خبری با وجود همه محدوديت ها، بالاخره زاويه ای وجود دارد که اين عکس را از بقيه متفاوت تر نشان دهد. "