حجت ا... سپهوند
چهارشنبه 24 اسفندماه 84 خبرگزاري آسوشيتدپرس گزارش داد در مقابل تهاجم صهيونيستها به زندان اريحا در هفته گذشته، مردان مسلحي در منطقه خانيونس در فلسطين اقدام به گروگانگيري تعدادي از خبرنگاران خارجي كردهاند و »آلفرد يعقوبزاده« )عكاس ايراني آژانس خبري سيپا( را نيز به گروگان گرفتهاند. تا اين كه روز چهارشنبه، »محمد فرنود« نماينده آژانس سيپا در تهران، در گفتوگو با خبرگزاريها از آزادي »يعقوبزاده« و دو خبرنگار ديگر خبر داد.
آلفرد سال گذشته داور مسابقه جهاني كلكعك للظگك طفگكذ نيز بود.
»محسن شانديز« عكاس و دوست قديمي آلفرد در واپسين مراحل پيش از چاپ ويژهنامه »اعتماد ملي«، با ما تماس گرفت و از ربوده شدن او خبر داد. اكنون آلفرد آزاد شده و متني كه ميخوانيد، گفتوگوي كوتاهي است كه يك هفته پيش از گروگانگيري با اين عكاس برجسته ايراني انجام دادهايم.
آلفرد يعقوبزاده در سال 1337 در خيابان تنكابن به دنيا آمد و از هم محلهايهاي آيتا... طالقاني بود. آلفرد يكي از معتبرترين عكاسان ايراني است كه همواره در بهترين آژانسهاي خبري دنيا كار كرده از چؤ تا ؤچةح و از معدود عكاسان وطني است كه توانسته بيشترين و معتبرترين جوايز عكاسي دنيا را به خود اختصاص دهد. از ميان آن همه افتخاراتي كه طي اين سالها به دست آورده ميتوان به 2 بار جايزه كلكعك للظگك طفگكذ به خاطر عكسهاي مستند از جنگ و زندگي مردم لبنان اشاره كرد و همچنين جايزه اول مسابقه عكس هنر و نيايش در تهران باعث اولين حضورش در ايران پس از 22 سال بود. ديدن بيش از 90 كشور و حضور در بيش از 30 جنگ و رويدادهاي مهم جهان از او چهرهاي جهاني ساخته كه ميتواند همواره تاؤيرگذار باشد.
آلفرد پس از 22 سال دوري از وطن هرگاه سخني از ايران به ميان ميآيد با احترام خاصي از نام »ايران« و »وطن« ياد ميكند. گويي همين چند ماه پيش بوده كه ايران را با نگراني ترك كرده است. اما در باورش هميشه ياد ايران و دوستانش را گرامي داشته است و همواره عكاسي ايران را در هركجا كه بوده دنبال كرده است.
وقتي از محسن شانديز دوست عكاس و همكار قديمي آلفرد ميپرسم كه نظرت در مورد اينكه برخي از دوستان ميگويند بعضي از عكسهاي آلفرد مربوط به صحنههاي مانور است و نه جنگ و يا ساختگي است، ميگويد: »عكسهاي آلفرد بسيار تاؤيرگذار بوده و بيانصافي است كه هنر و كارهاي او را زير سوال ببريم و با خراب كردن آدمهاي بزرگي مثل آلفرد چيزي به ما اضافه نميشود. خوشبختانه در آن سوي مرزها اگر تشويقي در كار نيست تخريب هم در كار نيست. و دليل روشن آن هم موفقيت بينظير او در ميان عكاسان مطرح دنياست. شايد اين دوستان نگران هستند كه آلفرد برگردد به ايران و جاي آنها را بگيرد. در حالي كه آلفرد آنقدر روحيه بزرگي دارد كه جاي هيچكس را تنگ نميكند، بلكه تا جايي كه ميتواند براي ديگران فضا ايجاد ميكند. همين پوستر يك بسيجي رزمنده آلفرد بود كه توانست همه و مخصوصاص دانشآموزان را با موضوع جنگ آشنا كند. هر وقت ميگويم ايراني هستم، زود نام آلفرد يعقوبزاده را به من يادآوري ميكنند و ميگويند: شما هموطن آلفرد هستيد* اين باعث افتخار است كه عكاسي ايران را با نامهاي آلفرد، كاوه، رضا، عباس و.. ميشناسند.
آلفرد در سال 61 وقتي به همراه محمد فرنود و محمود كلاري براي شركت در كنفرانس غيرمتعهدها به هند سفر كرد ديگر برنگشت و خيلي از ما جوانان نسل سوم عكاسي هيچ ارتباط نزديكي با او نداشتيم اگر چه تعريفهايي كه از او به ما رسيده بود بيشتر از طريق كاوه گلستان بود و احيانا برخي دوستان ديگر، و خلاصه آلفرد يعقوبزاده پس از 22 سال دوري از وطن با همان چهره تپل و خندانش برگشته و ما هركدام وقتي در كنارش ميايستيم شباهت بسيار عجيبي بين او و كاوه گلستان احساس ميكنم. آلفرد هم مثل كاوه اهل حرف زدن نبود اهل عمل كردن بود. »چقدر اين آلفرد دوست داشتني است«.
من هنوز يك وطنپرستم
آلفرد عزيز بيشتر عكاسان نسل سومي ما كه محصول دوران پس از دوم خرداد هستند خيلي دوست دارند حرفهاي امروز شما را پس از 22 سال دوري از وطن بشنوند. شرايط عكاسي ما با شرايط دوران قبل از انقلاب كه شما محصول آن دوران هستيد بسيار متفاوت است. تجربههاي امروزي با سختيهايي كه شما در آن دوران سپري كردهايد قابل مقايسه نيست. شما عكاسي را با حادؤه و خطر آموختيد در حالي كه عكاسان امروز يك شبه ره صدشبه را پيمودهاند. نظر شما چيست*
من مختصر توضيحي در مورد كار خودم ميدهم. من عكاسي را با شروع انقلاب آغاز كردم يعني همزمان كه شروع كردم به عكاسي آموزههاي من هم شروع شد و هنگامي كه انقلاب پيروز شد، تعليم عكاسي من هم تمام شد. من عكاسي را در حين خطر آموختم.
بعد از انقلاب و آغاز جنگ عكاسي را چطور پي گرفتيد*
جنگ فرصت خوبي بود كه من بتوانم به آموختههاي عكاسي به لحاظ فني و تكنيكي جدي نگاه كنم. آن وقتها اينترنت و ساير وسائل پيشرفته ارسال اطلاعات به صورت امروزي نبود ولي با شناختي كه از نقاشي، مجسمهسازي، گرافيك و معماري داشتم كمك ميكرد كه عكاسي كنم. من آن وقتها كسي را كه در زمينه عكاسي حرفهاي باشد نميشناختم. خودم كار را ياد گرفتم و خودم توانستم ايدهاي براي كارم پيدا كنم.
كار كردن آن موقع چگونه بود*
خيلي مشكل بود چون آن وقتها من براي چؤ كار ميكردم و نياز به كارت خبرنگاري روزنامههاي داخلي داشتم كه بتوانم عكاسي كنم چون عكاساني كه براي خبرگزاريهاي خارجي كار ميكردند بسيار مشكل داشتند. مثلا اولينباري كه به جبهه رفتم با سختي فراواني روبرو بودم مجبور شدم با اتوبوس و كاميون تيكهتيكه خودم را به خرمشهر برسانم. اين اولين رويارويي من با جنگ بود. خلاصه بايد از جنگ عكاسي ميكردم و حملهاي كه به كشورم شده بود را بهتصوير بكشم ولي چون با خارجيها كار ميكردم به ما ميگفتند كه خائن و وطنفروش هستيد تنها خبرگزاري داخلي جمهوري اسلامي و روزنامههاي داخلي اجازه عكاسي داشتند. خلاصه من را از پنجره بيرون ميكردند از پنجره ديگري ميآمدم، از سقف، پشتبام هرجوري شده كار خودم را ميكردم. رفتم پيش آقاي مصطفي چمران كه رئيس ستاد جنگهاي نامنظم بود و من تنها زماني كه توانستم راحت كار كنم در كنار ايشان بود. 9 ماه من توي جبهه ماندم و خانه نرفتم مثل سربازها زندگي ميكردم و اصلا به فكر فرستادن عكس هم نبودم. بعد از آن به تهران برگشتم و شروع كردم فيلمها را ظاهر كردن و فرستادن براي بيرون. ولي ارسال عكسها هم بسيار مشكل بود. آقاي خرازي رئيس ستاد تبليغات جنگ بودند و خيلي از همكارانشان از عكاسان خارجي دل خوشي نداشتند.
عكاسان داخلي چطور به جبهه ميرفتند*
در هفته سه يا چهار روزي ميرفتند، همه امكانات در دست ستاد تبليغات جنگ بود تا مدتهاي زيادي هيچ امكاناتي در اختيار ما نميگذاشتند. من، كاوه گلستان، فرنود، شانديز، كاوه كاظمي، رضا دقتي و خيلي از عكاسان ديگر در جلسات مختلف به آقاي خرازي ميگفتيم كه اين جنگ در كشور ما اتفاق افتاده است و بايد يك جوري اين تاريخ ؤبت شود. فرقي نميكند كه ما سياه هستيم يا سفيد و يا با خارجيها كار ميكنيم. ما هم يك وطنپرست هستيم.
جنگ امروز آمريكاييها در عراق يك نمونه خوبي براي عكاسي در جهان بود. عكاسان را به چند گروه تقسيم كرده بودند و هر گروهي يك محدوديت و امتيازي داشتند و خيليها هم بودند كه خارج از اين طبقهبندي در عراق حضور داشتند، فرقشان با گروههاي ديگر نبود امنيت جاني بود ولي با اين حال عكاسي جنگ را در عراق انجام ميدادند. آيا آن زمان ستاد تبليغات جنگ نميتوانستند هم چنين سازماندهي انجام بدهند حتي با نظارت بر عكاسي و ارسال عكسها توسط خبرگزاريهاي خارجي*
اصلا اين حرفها معني نداشت. آنها ميگفتند هر عكاسي كه با خارجيها كار ميكند قابل اعتماد نيست. من هم خيلي علاقه داشتم كه اين صحنهها را ؤبت كنم. من نميتوانستم اسلحه به دست بگيرم ولي اسلحه من دوربين من بود. اگر حتي آنها ميگفتند بياييد با نظارت ما عكاسي بكنيد ما ميپذيرفتيم. تازه ما بيشترين فعاليت فرهنگي را در زمان جنگ با وزارت ارشاد داشتيم، كتاب چاپ ميكرديم، نمايشگاههاي سيار ميزديم يعني عكسهايمان را ميچسبانديم روي خودروها و آنها را در سطح شهر ميچرخانديم . به تعبيري ما هم با عكسهايمان تجاوز و جنگ را محكوم ميكرديم. پس تا اينجا نه جاسوس بوديم و نه وطنفروش فقط دلمان براي كشورمان كه مورد حمله قرار گرفته بود ميتپيد.
آن زمان كساني كه در خبرگزاري جمهوري اسلامي كار ميكردند مثل صمديان و فريدوني و ساير بچههاي عكاسي چه كمكي به شما ميكردند*
آنها يك فرصت خوبي داشتند، امكانات بسيار زياد و حضور به موقع در خط مقدم باعث ميشد كه خيلي بهتر از ما عكاسي بكنند. فقط كافي بود چراغ سبزي به ما نشان ميدادند تا ما بتوانيم خوب عكاسي بكنيم، البته آنها مسوول ما نبودند اطرافيان نميگذاشتند كار بكنيم تعريفها و محدوديتهايي كه اعمال ميشد كاملاص شخصي بود، اگر آنهايي كه هيچ شناختي از عكس و عكاسي نداشتند ميگذاشتند كار بكنيم، تاريخ جنگ ايران را به خوبي ؤبت ميكرديم.
الان معتقديد كه بخشي از تاريخ كشورمان ؤبت نشده است و اگر ؤبت شده ناقا است*
بله، چون تعداد محدودي عكاس ميتوانستند حضور داشته باشند.
امكانات شما و رسانههاي داخلي چطور بود*
ما جانمان را به خطر ميانداختيم نه لباس ضدگلوله داشتيم و نه هيچ امكانات ديگر ولي عكاسان داخلي كه از روزنامههاي كيهان، اطلاعات و خبرگزاري بودند هواپيما، هليكوپتر در اختيار داشتند. جيپ داشتند ولي ما مثل فقرا بوديم. من هميشه تنهايي ميرفتم جبهه مثل گداها بايد با سربازها سلام و عليك ميكردم تا در سنگرشان بخوابم و به من غذا ميدادند يا نميدادند. در جبهههاي سوسنگرد، فتح آبادان، هويزه و هميشه زير بمباران و گلوله بوديم و كسي به فكر عكس فروختن نبود.
به فكر كشورم بودم. يعني در جنگ پدر و مادر من هم اينجا بودند و هيچ فرقي با ديگران ندارند پس من بايد به فكر همه مردم سرزمينم باشم ولي از ستاد تبليغات جنگ نيرو ميفرستادند و دفتر خبرگزاري چؤ را بستند و سه روز من را انداختن زندان و بازجو ميپرسيد نقشهها كو*
ماموريتها كو* شما با آمريكا و اسرائيل كار ميكنيد. يك بار ديگر هم ما را در فرودگاه گرفتن 4 روز بردند مشهد كه مسوولان ارشاد جواب دادند اينها عكاسان خوبي هستند و ما از عكسهايشان استفاده ميكنيم و بسياري از عكسهاي تبليغاتي عليه صدام را اينها گرفتهاند و در رسانههاي خارجي چاپ كردهاند و بعد ما آزاد شديم.
تاؤير عكسهاي شما در جهان نسبت به امكاناتي كه داشتيد چطور بود*
هر كسي كه به جبهه ميرفت جانش را در ليست مرگ ميگذارد ولي از نظر امكانات من هميشه افسرده بودم ميگفتم اينها كه اين همه امكانات دارند تاؤير عكسهايشان به اندازه عكسهايي كه ما ارسال ميكنيم و در مطبوعات جهان چاپ ميشود نبوده و نيست. بياييد امكانات بدهيد كه ما هم آسان كار كنيم. كسي كه جاسوس است وضعش معلومه نميآيد وسط ميدان جنگ عكس بگيره، ماهوارهها هر كجا را بخواهند ميتوانند عكسبرداري بكنند حتي بعضي از عكسهاي خوب توسط سربازها تهيه شده بود پس محدوديت فقط براي ما بود.
نظرت در مورد نسلي كه از دل جنگ به وجود آمد مثل عكاسان بسيجي چيه*
بعد از گذشت مدتي گروههايي از بچههاي بسيجي بودند كه واقعاص جانشون رو به خطر ميانداختند و عكسهاي فوقالعاده ميگرفتند كه من و يا هيچ كس ديگري نميتوانستند بگيرند. آنها مثل يك رزمنده رفتند جلو و خيلي از آنها هم شهيد شدند.
ما هم به سهم خودمان تاريخ انقلاب و جنگ اين مملكت را در دنيا ؤبت كردهايم. عكسهايي از من، كاوه گلستان، فرنود، شانديز، صياد، دقتي و چند تا از دوستان ديگر و همين تعداد عكسهاي محدود توانست كه ايران را به جهان بشناساند.
الان بعد از گذشت سالهاي زياد قريب 22 سال شما چند باري به ايران آمدهايد و گزارش تهيه كردهايد با اين همه سال معلوم شد كه شما نه تنها جاسوس نيستيد بلكه ايران را هم خيلي دوست داريد. آيا الان مشكلي نداريد و سوژههايت چه چيزهايي هستند*
الان در كشور موضوعات مختلفي اعم از انرژي هستهاي، انتخابات و مسائل مختلفي در جريان است كه ميشود گفت اختصاصاص براي هيچ كدام از اينها نيامدهام، آمدهام كه زندگي مردم ايران را به تصوير بكشم، شايد در آينده همين عكسهايم صفحهاي از تاريخ مستند از زندگي مردم ايران باشد. شايد هم نباشد.
من معتقدم كه به كساني كه براي خارجيها »خبرگزاريها« كار ميكنند بايد امكانات بدهند و بگذارند به راحتي كار انجام بدهند. در محدوديتها هيچ مسالهاي حل نميشود بلكه مردم دنيا اگر عكسهايي از موضوعات مهمي كه در كشور در حال جريان است ببينند جلوي خيلي از ابراز نظرهاي غلط گرفته ميشود.
آيا كساني كه آن وقتها براي شما محدوديت كاري ايجاد ميكردند را ميبخشيد*
نميبخشم، چون آن زمان خيليها خانههايشان خراب شد و جانشان را از دست دادند ولي به ما اجازه ندادند كه رنج و درد مردم كشورمان را كه همه چيزشان در جنگ و تجاوز از دست رفته بود را ؤبت كنيم.
تفاوت عكاسي آن زمان و الان كه در عرصه جهاني كار خبري انجام ميدهيد چطور است و عكاسان امروز را چطور ميبينيد*
آن زمان عكاسها با دوربينهاي »هاسلبلاد« كار ميكردند و براي گرفتن چند تا عكس ميبايستي دوربين را به سختي بچرخانند ولي امروز با فشار يك دكمه مثلاص 15 تا 20 فريم در ؤانيه عكس ميگيريم. بچههاي آن دوران خلاقتر بودند و براي گرفتن هر عكسي فكر ميكردند. بچههاي عكاس امروز خيلي تعدادشان زياد است و بيهدف روزانه هزاران فريم عكس توليد ميكنند.
عكاسان امروز چه چيزي كم دارند*
متاسفانه استاد و راهنما ندارند و هر كدام با اعتقاد و فكر خودشان عكس توليد ميكنند و از كسي مشورت نميگيرند و اين اخطار بزرگي است. مثلاص اكثر عكاسها در همه شاخهها عكاسي ميكنند و اين باعث ميشود كه نتوانند فكرشان را روي يك موضوع و هدفي كه دارند متمركز كنند.
استاد و راهنما براي اين خوب است كه به شما ميگويد تو در اين شاخه از عكاسي موفقي و تو در اين رشته از عكاسي ناموفق و بهتر است بروي دنبال كار ديگر. و متاسفانه اينجا شاگرد و استاد همه از همديگر تعريف ميكنند.
به نظر شما چه كساني دركشور ميتوانند نقش استاد را براي بچهها ايفا كنند* كسي كه به قول خودت فقط تئوري نگويد خودش پا به كار باشد عكس بگيرد در كنار بچهها ساده و صميمي عكاسي عملي را جلو ببرند*
با اين توصيفي كه كرديد نميدانم، كسي را به خاطر ندارم. من اينجا بيشتر عكس ميگيرم كمتر حرف ميزنم.
شما نظرتان در مورد كاري كه صمديان در تصوير سال انجام ميدهد چيست*
سيفا... كارش را انجام ميدهد و همه بچهها را دور هم جمع ميكند. اما توليد فكر نميكند. ولي از لحاظ هنري خيلي مهم است چون بايد عكسها را انتخاب بكند و بسيار دقت زيادي را متحمل ميشود اما آن عكسها تمام سرمايه تصويري سال عكاسي كشور نيست چون هم سيفا... محدوديت دارد و هم تعداد و حجم مجلهاش اين اجازه را نميدهد.
عكسهايي كه در اين مدت در روزنامهها ديديد چطور بود*
ميشد گفت اكثراص مثل هم هستند چه به لحاظ فرم و طراحي صفحات و چه به لحاظ استفاده از عكسها در قطعهاي مختلف، اكثر عكسها را كوچك چاپ ميكنند و جاي گزارشهاي مصور اجتماعي در مطبوعات بسيار خاليست. اين عكسها به مطبوعات و نگاه مردم بسيار كمك ميكند. بيشتر عكسها بسيار رسمي هستند. عكسهاي ديدارهاي مسوولان كشور، تقديم استوارنامه و افتتاح و سخنراني. عكسهاي با نگاه مولف نداريم و اگر هم باشد بسيار كم است.
بيشتر خبرگزاريهايي كه در ايران تشكيل شدهاند به جز خبرگزاري »ايرنا« مابقي فقط به اتكاي عكسهايشان كه به صورت مجاني در اختيار مصرفكنندگان قرار ميدهند پا به عرصه رقابت گذاشتهاند اين يكي از عواملي است كه روزنامهها كمتر به فكر عكس اختصاصي خوب هستند. البته اينجا هم عكس توانسته قدرت تعيينكنندهاي حتي براي گردانندگان خبرگزاريها باشد*
كسي كه پول دارد حق انتخاب دارد، شايد كسي بخواهد همه اموالش را مجاني به مردم بدهد به ما چه ربطي دارد. مديرمسوول، سردبير بايد بدانند كه از عكسهاي اختصاصي استفاده كنند اگر ايسنا، مهر، فارس، ايلنا و هر خبرگزاري ديگري عكسهايش را مجاني ميدهد روزنامه نبايد استفاده كنند. اين موضوع باعث بيكار شدن و بيانگيزه شدن عكاسان در مطبوعات ميشود. ولي روزنامهاي موفق است كه عكس اختصاصي داشته باشد. اگر در خارج اين اتفاق بيفتد اتحاديههايي هست كه شكايت كنند و جلوي كار آن خبرگزاري را بگيرند. در ايران اين انجمن و اتحاديه وجود ندارد. در روزنامههاي ما به لحاظ عكس اصلاص رقابت جدي وجود ندارد.
آلفرد سختترين جاهايي كه عكاسي كردهاي كجا بوده*
جنگ چچن، هواپيما را از فاصله10 يا 20 متري ميديدم كه بمباران ميكردند بسيار وحشتناك بود در جنگ ايران و عراق هم بسيار سخت و ترسناك بود. لبنان، يوگسلاوي و افغانستان هم خطرناك بود.
در جنگها از لباس ضدگلوله استفاده ميكني*
يك بار استفاده كردم. خيلي سنگينه ديگر استفاده نكردم.
بهترين عكاس خبري كه ميشناسي كيه*
همين جيمز نچوي.
آلفرد بعضي از دوستان عكاس مثل كامران عدل و )ع.ف( ميگويند برخي از عكسهايت مثل آن پسر كه در ميان گل خوابيده و اسلحه برنو دارد را در مانور گرفتهاي و يا اينكه مي گويند بعضي از عكس ها ساختگي است، آيا اين حرف ها را قبول داري*
اگر آقاي )ع.ف( ميگويد من حرفش را قبول دارم، اما نبايد در مورد گذشته همين جوري حرف زد. اگر او هم عكسهايي دارد بيايد نشان بدهد. ولي از همان زمان من دوستش داشتم. آن زمان همه چيز برايش مهيا بود. حالا عكسهايش را بياورد و نشان بدهد و نگوييم من خوب كار كردم و او بد كار كرد. ما هر دوتايمان براي اين مملكت عكس ميگرفتيم.
آلفرد از اينكه وقت خود را در اختيار ما گذاشتي ممنونم.
روزنامه اعتماد ملي، 19 فروردين 1385


