پنجشنبه ۱۹ مرداد ۸۵
باز هم دزدی بیشرمانه اينترنتی

بله عصبانی هستم، بسيار هم عصبانی هستم. هم من و هم دوست و همکار عزيزم منصور نصيری. هرگز در عصبانيت هيچ ننوشتم اما اين بار نمیشود، دارم خفه میشوم. شايد آن دزد محترم پيش خودش بگويد عصبانی باش تا بميری هيچ غلطی هم نمیتوانی بکنی مگر قبلیها که اين همه داد و فرياد کردند دستشان به کجا رسيد؟ عکس را چاپ کرديم، خوب کاری کرديم. اسم عکاس را نزديم، دستمان درد نکند. برای عکس از خودمان تيتر و زيرنويس زديم، میتونيم. حق هم دارد. از ماست که بر ماست. وقتی يک روزنامه پرتيراژ و پرمخاطب به خود اجازه میدهد که عکس يک عضو انجمن صنفی عکاسان مطبوعات ايران را بدون کسب اجازه و بدون ذکر نام و با زيرنويس جعلی به چاپ برساند و آب هم از آب تکان نخورد و هيچ کاری هم از دست عکاس و انجمن صنفی و هيچ تشکل ديگری بر نيايد و هيچ کس و هيچ جايی نباشد که بتوانی کوچکترين اعتراضی کنی طبيعی است که هر که از راه برسد، به خود اجازه میدهد که بدون کوچکترين فکری چنين کند.
آقا يا خانم محترم سارق آن لحظه که اين عکس را برای چاپ در صفحه آخر روزنامه شرق روز چهارشنبه 18 مرداد انتخاب کرديد پيش خودتان چه فکر کرديد؟ آيا فکر نکرديد که اين عکس يک عکاس دارد؟ آيا از خودتان پرسيديد که عکاس اين عکس که از همکاران سابق خودتان در آن نشريه بوده و دهها مقالهاش در آن روزنامه به چاپ رسيده پس از ديدن عکس ِ بدون نامش چه عکس العملی دارد؟ آيا به اين فکر نکرديد که يک عکاس ايرانی الان لبنان چه میکند و چگونه خود را به آنجا رسانده؟ آيا میدانيد منصور نصيری برای رساندن خود به لبنان 10 روز تمام در همين تهران خودمان با چه مشکلاتی مواجه بود و چند بار به سفارت سوريه و لبنان مراجعه کرد؟ و يا برای تهيه بليط دمشق با چه مشکلاتی مواجه شد؟ و يا چه هزينه ای را بدون هيچ کمک و حمايتی متحمل شده است؟
حالا بد نيست به اين سوال ها هم جواب دهيد: شما در زير نويس عکس آورده ايد که: بحبوحه جنگ. تصویر جوانی لبنانی در آرایشگاهش كه از عكاس میخواهد عكسی از او نگیرد. اما تصویری كه بر آینه افتاده، گویای همه چیز است. شما از کجا متوجه شديد که اينجا لبنان است؟ از کجا فهميديد که آن جوان لبنانی است؟ و از کجا به اين مهم دست يافتيد که اينجا آرايشگاهش است؟ و اينکه او میخواهد عکاس از او عکس نگيرد را چگونه توجيه می کنيد؟
اين عکس در دمشق گرفته شده و آن جوان هم سوری است و آنجا هم آرايشگاهش نيست و در حال خداحافظی با عکاس بوده و نه منع او از عکاسی.
آيا بهتر نبود قبل از ارسال اين عکس برای چاپ با دبير سرويس عکس روزنامه شرق آقای کوثری مشورت میکرديد؟ آيا شايسته نيست به مشی و سياست نشريه خود و اخلاق حرفه ای احترام بگذاريد؟ بزرگان شرق که غرق در سياستند و از اين موضوعات دور، شما به خاطر حضور آبرومند خود در اين عرصه چنين نکنيد.
عليرضا نيک نژاد
مدير سايت عکاسی



سلام آقای نیک نژاد
اصولاً مدت هاست که روزنامه شرق رویه ای غیر حرفه ای برگزیده است و بر این تصور باطل است که چون پر خواننده شده دیگر می تواند هر کاری بکند. از چاپ عکس دزدی تا چاپ خبرهای «علمی» جعلی و حمایت از انجمن های شبه علم که خودم یک موردش را پی گیر بودم اما حرفم به هیچ جا نرسید و در جوابم محترمانه گفتند که توضیحات شما در این باره قابل چاپ نیست و... بگذریم. من هم حرفها دارم درباره این روزنامه غیر حرفه ای که خبر ندارد اما در حال از دست دادن خیل عظیمی از خوانندگانش است. پیروز باشید...