
نگارنده در نگاه اول به عکسها بر این باور بودم که عکاس فارغ از جنسیت، ما را به دنیای خودش دعوت مینماید اما با تامل بیشتر و عمیقتر بر این باورم که عکسها زاییده دو نگاه است؛ یک مرد و یک زن!
هنگامی که برای مرور خاطرات گذشته خود در عکسها تصویر یک زن در ذهن عکاس شکل میگیرد و آن را در قاب خود دخیل میکند تا شاید با این تصویر جای خالی او را پر کند؛ (تصویر قهوه خانهای در ماسوله به همراه زنی منقش روی قالی دیوارکوب). همینطور عکس خانهای که با طنازی خاصی بسته بودن درب را به رخ میکشد. دری بسته با بند رختی بدون لباس! و تصویر ماهی نئونی در آسمان تیره شهر که از نگاه یک مرد سرچشمه میگیرد. اما در مقابل؛ مردی تنها در ماسوله، دری بسته و دمپاییهای مردانه جلوی آن، قاب عکس مرد جوان بروی تاقچه، عکس مهمان پذیر وتصویر نقاشی مردی تنها بروی دیوار در بهشهر؛ اینها میتوانند از نگاه یک زن به تصویر کشیده شده باشند و حالا عکسهایی که تداعی نگاه مشترک آنهاست: تفرجگاهی در عباس آباد، صندلیهای خالی در روستای گوارشک، و در ادامه فلاش فورواردی که هر یک برای دیگری رقم میزنند: عکسهایی از مردی تنها با انبوهی از عکسهای یادگاری بروی تاقچه و در انتظار! و رویاهایی که هنوز در خواب میبیند. زنی تنها در کنار گربهاش و عکس برهای متلاشی شده زیر آفتاب که به اعتقاد نگارنده این عکس نمادی است از بچهای که میتوانست باشد که نیست. و در آخر ذهن پر تشویش و پر دغدغه و متلاطم: مانند بخشی از پیکره یک مانکن در زبالهها وعکس زنی که به سوی خانهای میرود...

این دومین نمایشگاه انفرادی «کیارنگ علایی» پس از نمایشگاه «جایی دورتر» است که اتفاقا آن را نیز در سال ۱۳۸۸ از نزدیک دیده بودم و نقدی هم در آن زمان بر آن نمایشگاه نوشتم. به عقیده نگارنده عکاس در «جایی دورتر» عکسهای خود را با وام گرفتن و متاثر از یکسری عکسهای کلاسیکی که تا آن زمان مشاهده کرده، اجرا کرده بود اما در مجموعه «یک شرجی آرام» عکاس به خودش و نگاه خودش بسیار نزدیکتر شده و ما بیشتر با یک تفکر مواجه هستیم تا یک سری کادرهایی که بخواهد مخاطب را جذب کند؛ و این را به معنای یک نقطه قوت تلقی میکنم، چرا که این نوع نگاه صمیمی زاییده تفکر عکاس برای رویارویی با مخاطب میباشد و این را باید متذکر شوم که فرق است میان عکسهای ساده و صمیمی یک عکاس دارای تجربه با عکسهای عکاس تازه کاری که در شروع راه است! چرا که در عکسهای کیارنگ علایی عکسی را نمیتوان یافت که اصول ترکیب بندی و کمپوزسیون و نور در آن رعایت نشده باشد.
نقد مستلزم تفسیر است و تفسیر مستلزم توصیف، و بررسی یک اثر هنری یا یک نمایشگاه از آثار هنری با دیدی توصیفی و تفسیری توجه فرد را نسبت به آثار هنری گسترده و به طور قابل ملاحظهای درک او را در مورد اثر یا آثار دگرگون میکند. اعتقاد دارم در کل؛ عکسهای کیارنگ علایی در مجموعه «یک شرجی آرام» به راحتی و آگاهانه در برابر مخاطب پاسخگوی پرسشهایی نظیر «اینجا کجاست؟» و «من چه چیزی میبینم؟» و «در باره این تصویر چه میاندیشم؟» میباشد؛ هر چند که برداشتها و نتیجه گیری کلی از طرف مخاطبان و منتقدین میتواند متفاوت باشد که آن هم در نقد آثار هنری کم و بیش با آن مواجه بودهایم و خواهیم بود.
کیارنگ علایی نویسنده و فیلمساز و بهعلاوه عکاسی است که تعدادی از عکاسان و همینطور تعدادی از دانشجویان او در دانشگاه عکسهایشان متاثر از عکسها و اندیشه اوست و این را در تعدادی از نمایشگاههای گروهی و انفرادی دیدهام و بیشک بر این باورم که نمایشگاه «یک شرجی آرام» نابترین نگاه کیارنگ علایی در عکاسی و ارائه است. و معتقدم که عکاس تصویر را ارائه میدهد و منتقد واژههایی برای تصویر؛ مادامی که تصویر بتواند واین انرژی را داشته باشد که واژه سازی کند.
یکسال پیش در چنین روزی قرارمان این شد که حال که آمدهایم با تمام سختیها بمانیم.
یکسال پیش دوستانی مشتاق آمدند; بعضی رفتند و بعضی همچنان مشتاق ماندند.
بعضی دوستانه، بعضی با انتقاد و بعضی با کنایه خوش آمد گفتند.
اکنون که یکسال از آغاز به کار غیر رسمی آژانس عکس جام میگذرد، هنرمندانی را میشناسیم که تا سال گذشته اگرچه بودند، اما چون وابسته به جایی نبودند، کسی سراغی از آنها نمیگرفت.
هنرمندانی که به جز عکاسی دغدغهای نداشتند.
از یکسال پیش تا کنون حتی یک مجوز عکاسی برای عکاسان جام صادر نشد. یک نهاد حتی فرهنگی با عکاسان این آژانس همکاری نکرد. و ما با شرمساری حتی یک کارت شناسایی برای عکاسان تهیه نکردیم چرا که نمیتوانستیم جوابگوی تبعات آن باشیم. سازمانها و انجمنهای مرتبط و برخی قدیمیترها نیز بدرستی جام را به رسمیت نشناختند تا خیالمان حداقل از جانب خودیها راحت باشد.
در این میان اما عکاسان، که اگر نبودند جامی نبود و مدیران رسانهپرداز ارغوان، با تمام سختیها که عمدتا نیز مالی بود روی از جام برنگرداندند و این آژانس تا امروز توانسته است راهی که در پیش گرفته است را هرچند به کندی پیش برد.
بیشک آغاز به کار و ادامه فعالیت جام مدیون کسانی است که از ابتدا آنرا باور کردند و درهیچ شرایطی دست از این باور بر نداشتند.
دوستانی که آوردن نامشان تنها خسته نباشیدی یکساله است.
همکاران عزیز و گرانقدر: بهروز امامی، میثم کاظمیپور، حسام بابایی، جواد آجرلو، احسان فاطمی، طلیعه سخامنش
و عکاسان بزرگوار: آلفرد یعقوبزاده، حامد خورشیدی، حامد کریمزاده، محمدرضا سلطانی، علی شایگان، فرزانه خادمیان، آرزو بیات، نرگس تنک بریس، آذین زنجانی، ساغر امیرعظیمی، گلناز بهشتی، مهدی قنواتی، بابک برزویه، قادر عاقلی، علی رفیعی، حسین بهارلو، حمید صادقی، آرشیده شاهنگی، ولی محسنی، سهراب سردشتی، منصوره معتمدی، شاهین کمالی، علی رفیعی، حامد بادامی، سمیه سهیلی، بهنام زرقلمی، نیلوفر سنندجیزاده، علیرضا عزتی، آریا جعفری، محمد مهیمنی، ابوالفضل سلمانزاده، پرستو سلیمانی، آرش خاموشی، صبا طاهریان، فرشید تیغه ساز، وحید قاسمی زرنوشه، مهسا جمالی، علی عباسپور، مهرناز محمدی، جاوید تفضلی، حامد نظری، ابراهیم حامدی، آزاده عبداللهنژاد، حمید هراثی، هاله حیدری، داود عامری و منصور حقگو که در مقاطع مختلف با جام همکاری کردند.
همچنین مدیریت محترم سایتهای زوم نیوز، عکس آنلاین، چیلیک، سایت عکاسی و دوستانی که بعضی در انعکاس اخبار جام و بعضی با درج لینک ثابت در سایتها و وبلاگها از این آژانس حمایت کردند.
بر آنیم که آژانس عکس جام، نه به عنوان یک آژانس بلکه محیطی دوستانه برای عکس و عکاسی باقی بماند.
به این رنگها فکر نکن
به آنچه به بازی میگیردت
به این سبز نگاه نکن
به آن آبی
به این زرد
نور حواست را پرت نکند!
همهٔ اینها جمع شدهاند
تاریکی را پنهان کنند. *
چه کسی از رنگها میترسد؟
این سوالی است که مدت هاست باید از خودمان بپرسیم و پیش از آنکه جوابی بدهیم به خود و اطرافمان نگاهی بیاندازیم. ترسی که از محیط شهر. خانه و اشیا شروع میشود و تا تولیدات حوزه تجسمی نیز رسوخ میکند.
آثار پورمقدم عکسهایی است که از تلفیق یک یا چند پرتره و یک نقاشی تشکیل شدهاند. بافتهای رنگی و رد قلمهای نقاشی که با پرترههای امروزی ماهرانه ترکیب شدهاند. از رنگها و زیبایی اولیه که بگذریم هر عکس ـ نقاشی داستانی را برایمان تعریف میکند و گاهی مانند شعری کوتاه ذهن را استراحت میدهد و مانند مکانیسم روانکاوانهای است که میان مخاطب و عکس و مولف صورت میگیرد و ما را به سمت شخصیتپردازی برای انسانهایی که در کادر میبینیم سوق میدهد.
از بحث تاویلی آثار که بگذریم کل کارها را میتوان به سه دسته تقسیم کرد:
بخشی از آثارهستند که نقاشی بر عکس غالب شده است. بخشی دیگر عکس آنقدر قوی است که نقاشی را در پس زمین نگاه میدارد اما دسته سوم آثاری است که عکس و نقاشی در تعادلی جادویی به سر میبرند و هر بار از فواصل مختلف جنبههای متفاوتی از آن را میشود دید.
اینجا نقطهای است که نه عکاسی نه نقاشی و نه گرافیک است تنها میتوان از آن به عنوان نتیجه تلاش هنرمند برای تبیین امر زیبا در قالب تصویر یاد کرد.
در واقع نقاشی مانند یک قطعه ادبی اما از جنس تصویر برای تفسیر عکس مورد استفاده قرار گرفته است و این دستاوردی است که منطق تولید چنین آثاری را توجیه میکند.
در این میان آثاری هم وجود دارد که از اشباع رنگ و طرح میگریزند و به سادگی و آرامش روی میآورند مثل طراحی فیگوری از مودیلیانی که بر فراز شهر تهران نشسته است و پرندهای رها را بر سینه حمل میکند رنگ آبی آسمان دقیقا همان آبی آثار مودیلیانی است که طراحی خطی او را به نقاشی شبیه میکند.
در گذشته عقیده بر این بود که عکس برشی کوتاه از زمان و مکان است که بر سطحی ۲ بعدی ثبت میشود. اما با توسعه ابزار و تکنولوژی و استقلال رشته عکاسی هنری از سایر شاخههای عکاسی آن محدوده زمانی و مکانی کلاسیک تبدیل به تکنیکهای جدید در تولید عکس شده است که نه تکیه بر مستند بودن و نه بر تاریخ ثبت دارند.
به زبا ن سادهتر تلفیق عکسهایی با زمانها و مکانهای متفاوت میتواند زمان و مکان و موضوع جدید و مورد نظر صاحب اثر را بسازد پس از آن مولف میتواند رو ی آنها تغییراتی را ایجاد کند و نگاهی تازه را ثبت کند.
چه بپذیریم چه مقاومت کنیم. عکاسی هم مانند سایر هنرها مرزی نمیشناسد برای باز تولید خود همواره به دنبال هوای تازه میگردد و از هر ابزاری برای تالیف تصاویری کامل و پیشرفته استفاده میکند.
*شعر از مقدمهٔ نمایشگاه.
آسمان بالای سرش گویی یک سینی نقرهایست. ابرهای خاکستری و تیره در هم گره خوردهاند. خورشید گم شده است. نردهی فلزیای که حریم حیاطش را از خیابان جدا میکند مدتهاست زنگ زده و رنگش پوستهپوسته شده. علفهای هرز و گیاهان خودرو جا به جا از لای درز کاشیها، موزائیکها و بندهای دیوارش بیرون زدهاند. راه باریکی که از جلوی در ورودی حیاط تا پای پلههای عمارت میرفت حالا دیگر زیر دستههای بلند علف گم شده است. باد از شیشهی شکستهی پنجرههایش راهی به درون مییابد و میپیچد در دهلیزها و راهروهایی که همیشه سوت و کور است مگر گاهی که صدای قیژقیژ خشک تکان خوردن لتهای یکی از پنجرهها خراشی بر سکوتش بیندازد. برگهای خشک و خار و خاشاکی که باد در راهروها معلقزنان پیش برده است کپهکپه در کنج دیوارها روی هم تلانبار شدهاند. گچ دیوارها تبله کرده و گذر روزها لایهای از گردوغباری که یادآور فراموشی و تنهاییست روی اثاثیهی تک و توک برجا مانده در اتاقها و تالارهای بزرگ عمارت پاشیده است. کسانی که در این سالهای تنهایی و عزلت سراغی از این عمارت گرفتهاند یا حتی یادی از آن کردهاند و نگرانش شدهاند، شاید به زحمت شمارشان به تعداد انگشتان دست برسد. روزهای زیادیست که این عمارت رنگ زندگی به خود ندیده است.
اشتباه نکنید اینجا خانهای متروک در حومهی شهری مرزی نیست. اینجا شاید شمایلی از سایت «کارگاه» باشد. سایتی کارآمد با ایدهای بدیع که میتوانست کارکردی بسیار مفید برای هنر معاصر ایران داشته باشد. روزگاری چند پس از پیدایش، تبدیل به نمایشگاه آنلاین و مرجع معتبر دو زبانهای شد برای معرفی هنر و هنرمندان معاصر ایرانی در رشتههای نقاشی، گرافیک، مجسمهسازی و البته عکاسی. «کارگاه» به همت بلند «محمد تهرانی» حدود یک دههی پیش زاده شد و با یادداشتی از همو بود که فعالیتها و به روزرسانیاش دقیقا ۴ سال پیش در ۱۱ بهمن ۸۵، به جز مقطع کوتاهی در آبان ۸۶، تا به امروز متوقف مانده است. به راستی مشکل کجاست؟ چرا رسانهای با ویژگیهای سایت «کارگاه» که حتی هنوز هم از پس این سالهای پرشتاب سرشار از دگرگونی، برایش جایگزین و نمونهی مشابهی پیدا نشده است، باید به سرنوشتی چنین گرفتار آید؟ «کارگاه» فقط نمونهای از این داستان تلخ است و کم نیستند موردهای مشابهی که روزی در عرصهی فضای مجازی هنر ایران سربرآوردند ولی امروز یا کارشان به تعطیلی و رکود کشیده است یا خیلی که خوش شانس بودهاند فقط ماندهاند و مشغول درجا زدن و تکرار خود هستند و امروز و دیروزشان کمترین تفاوتی نمیکند.
این همه درحالیست که نمودار هنر تجسمی ایران در این سالها از نظر کمی و کیفی نسبت به هر زمان دیگری در گذشته، سیر صعودی داشته است و مگر نه این است که چنین جامعهی رو به رشدی، بخصوص در عصر جهانی شدن هنر و تبادلات روزافزون در این عرصه، باید نیاز بیشتری به ظرفیتهای رسانههای آنلاین و مراجعی چون سایت «کارگاه» داشته باشد؟ پس چگونه است که چنین فرجامی به سراغ رسانههای اینچنینی میآید؟ نگارندهی این یادداشت، به گمان خود، ۳ دلیل عمده برای چنین مشکلی میتواند سراغ بگیرد. شاید دلایل دیگری هم هستند که کار را به اینجا میکشانند ولی با مروری بر تجربههای این سالها و موردهای مشابه دریافتم، نقش این ۳ عامل پررنگتر از بقیه است. البته ناگفته نماند که لزوما هر سهی این دلایل در مورد سایت «کارگاه» صدق نمیکند و سالگرد تعطیلی «کارگاه» تنها بهانهای شد برای نگاه جامع آسیبشناسانهای به چرایی عدم ماندگاری یا رکود برخی رسانههای آنلاین «عکاسی» در ایران.
۱. نبود یا کمبود درآمدزایی و گردش مالی نامناسب: مسلما راهاندازی و ادارهی هر رسانهی مجازی هزینههایی مالی بر گردانندگان آن تحمیل میکند. در ابتدا با هزینههای بدیهی و اولیه برای طراحی سایت، اجارهی فضا، ثبت آدرس و همچنین اشتراک دائمی اینترنت روبرو هستیم. ولی اینها به تنهایی کافی نیست و برای اینکه رسانهای به روز باشد و بتواند پابهپای تحولات حوزهی کاری خود رشد کند و مخاطب جذب نماید، باید نیروهایی داشته باشد تا بعنوان خبرنگار، نویسنده یا تحلیلگر محتوای اختصاصی تولید کنند. بدونشک تمام این موارد هم ایجاد هزینه میکنند و بدون درآمدزایی یا پشتیبانی مالی نمیتوان خرج آنها را پوشش داد. تجربهی موارد مشابه نشان میدهد که اگر بحث پرداخت دستمزد مناسب در میان نباشد بسیاری از همکاریهای داوطلبانهای که از روی علاقه آغاز میشوند پس از مدت کوتاهی به قطع همکاری میانجامند و خیلی زود آن رسانهی آنلاین نیروهای تولیدکنندهی محتوایش را از دست میدهد. به عبارت سادهتر اداره کردن چنین رسانهای از عهدهی تنها یک نفر بیرون است و نیاز به کاری تیمی احساس میشود. ولی از طرف دیگر تا زمانی که منابع مالی مطمئن در دسترس نباشد کار تیمی هم دوامی نخواهد داشت و در درازمدت ناممکن میشود.
لازم است کسی که گام در چنین راهی میگذارد با برخی مفاهیم و مهارتهای اقتصادی بخوبی آشنا باشد یا دستکم مشاورانی کاربلد در این زمینه به او یاری رسانند. مهارتهایی چون آشنایی با راههای تامین منابع مالی پایدار، قواعد گردش مالی یکنواخت، شناخت نحوهی درآمدزایی با ایجاد یک رسانه و چگونگی سرمایهگذاری مناسب در بخشهای درآمدزا به منظور حفظ حیات بخشهایی که درآمدزا نیستند ولی وجودشان برای رسانه میتواند ضروری باشد. چرا که هنر آزاد پیوندی نانوشته با اقتصاد آزاد دارد و در چنین سیستمی کار مکمل جزء فرعی برای دوام عملکرد جزء اصلی میتواند تعیینکننده باشد.
عدهای معتقدند که تنها با تکیه بر درآمد آگهی به راحتی میتوان چنین سایتی را اداره کرد ولی واقعیت این است که این افراد باید پیش از هر اقدامی بررسی کنند که آیا آنقدر روابط و برش دارند که آگهی جذب کنند؟ آیا صرفا با درآمد آن آگهیها میتوان سایت را اداره کرد؟ این درآمد چه سهمی از هزینهها را پوشش میدهد؟ آیا در سایهی چنین درآمدی امکان گسترش سایت و فعالیتهای آن در آینده میسر است؟ نوسان چنین درآمدی چقدر است و چه ریسکی دارد؟ چگونه میتوان آسیبهای ناشی از این نوسان را به حداقل رساند؟ آیا منابع جایگزینی میتوان تعریف کرد که دستکم در موارد ضروری از آنها تامین مالی نمود؟ آیا میتوان از بخشهای دیگری از سایت غیر از آگهیها هم درآمدزایی کرد؟ حالا شاید افرادی بگویند که همهی برآورد این موارد سختگیری و وسواس بیش از اندازه است؛ ولی زمان به چنین افرادی ثابت خواهد کرد که بدون لحاظ کردن چنین فاکتورهایی و در نتیجه نداشتن منابع مالی پایدار نمیتوان و نباید انتظار داشتن رسانهای به روز، خلاق، پرمخاطب، تخصصی، مرجع و ماندگار را داشت. کسی که میخواهد وارد این عرصه شود باید پیش از هر کاری تکلیف خود را با این مسائل روشن کرده باشد. هر چهقدر هم فرد علاقهمند و پرانگیزه باشد، بدون درآمدزایی و داشتن منابع مالی پایدار بالاخره در جایی کم خواهد آورد.
عدهای هم معتقدند که دولت باید در چنین مواردی از این رسانهها پشتیبانی مالی نماید. چنین انتظاری نابجاست و بیشتر شبیه پاککردن صورت مساله است تا تلاش برای یافتن پاسخی برای آن. نوعی شانه خالی کردن است از زیر بار مسئولیت و وظیفه. تجربه نشان داده است که اینگونه راهکارها به جای درمان بیماری به نهادینه و مزمن شدن آن انجامیده و بیماری را بدخیمتر هم میکنند. فرض کنید که تعداد زیادی از فعالین هر رشتهی هنری تصمیم بگیرند در حوزهی کاری خود رسانهای دایر کنند، آیا دولت میتواند به تمام آنها کمک مالی کند؟ حالا اگر با هر متر و معیاری هم تعدادی از آنها را انتخاب نماید و تحت حمایت خود قرار دهد، آیا صدای بقیه باز به هر بهانهای بلند نخواهد شد که چرا نسبت به آنها تبعیض روا داشتهاند؟ و از آن مهمتر اینکه بدون تردید پشتیبانی اقتصادی و در اختیار قراردادن منابع مالی چه از سوی دولت، چه نهادی غیردولتی بالاخره سبب ایجاد برخی محدودیتها و انتظارات از آن رسانه میشود که احتمالا در درازمدت نه به نفع آن رسانه است و نه به سود مخاطبانش. به نوعی میتوان گفت که هرگونه «وابستگی مالی ثابت» رسانه به هر منبعی، با خواست داشتن رسانهای خلاق، پرمخاطب، ماندگار و رها از جهتگیریهای مقطعی و مصلحتی در همستیزی آشکار است.
پس بحث درآمدزایی و یافتن منابع مالی پایدار و مستقل باید نخستین فاکتوری باشد که هر کس که به صرافت راهاندازی رسانهای آنلاین میافتد، باید مورد توجه قرار دهد. هرگونه بیگدار به آب زدن در این خصوص یا بیتوجهی و نادیده گرفتن تجربههای مشابه پیشین هم بدون تردید دیر یا زود هر تلاشی را محکوم به شکست میکند. آنگاه دیگر نمیتوان گلایه کرد و از تنگناهای مالی شکوه داشت و تقصیر را بر گردن مسائل اقتصادی انداخت. چرا که این قضیه اصل و اساسی بدیهیست و بنیانگذار هر رسانهای باید از پیش به آن بیندیشد و پیش از یافتن منابع مالی وارد این عرصه نشود تا پس از مدتی سرد و گرم چشیدن، به ناچار مجبور به تعدیل، رکود، تعطیلی یا حذف رسانهاش نگردد. در سایهی آرامش ناشی از ثبات مالی است که خلاقیت و نوآوری با محتوای غنی گره میخورد و رسانهای قدرتمند و تاثیرگذار میسازد.
در ضمن باید به این نکته هم توجه شود که ایران کشوری در حال توسعه و پیشاصنعتی است و در چنین اقتصادی، برخلاف یک اقتصاد پساصنعتی، سهم گردش مالی در بازار هنر نسبت به کل گردش پولی آن کشور ناچیز است. مسائلی چون اسپانسری هنری، برگزاری اکسپوها و حراجیهای پررونق و کسب درآمد بالا در عرصهی هنر هنوز چندان مطمئن و تضمینشده به نظر نمیرسند و در حالی که بیشتر رسانههای سنتی هم با بحران «درآمدزایی مستقل» روبرو هستند، پیدایش و تداوم فعالیتهای سودده اقتصادی در حوزهی آنلاین کار دوچندان مشکلی خواهد بود که استقامتی سخت و طبعی پرشور و خلاق در برخورد با بحرانها، ناگزیرها و تحولات ناشی از امور اقتصادی میطلبد.
۲. رابطهی یکطرفهی مخاطبان و مصرفگرایی صرف اغلب آنها: قطعا بعنوان یک ایرانی بارها شنیدهاید که میگویند "مستمع صاحب سخن را بر سر شوق آورد...". با مروری بر رفتار و واکنشهای مخاطبان رسانههای آنلاین حوزهی «عکاسی» ایران به روشنی دیده میشود که بیشتر افراد در بهترین حالت تنها خواننده و به نوعی مصرفکنندهی مطالب منتشرشده در این سایتها هستند و نه تنها هیچگونه نقشی در تولید محتوا ندارند بلکه در بیشتر ایشان علاقهای هم به بحثهای چالشی و تحلیلی دیده نمیشود و بسیار به ندرت اتفاق میافتد که دربارهی مطلبی که خواندهاند اظهارنظری هم بکنند. واقعیت تلخیست که اکثریت عکاسان ایرانی هیچگونه دلبستگی و احساس نیازی نسبت به مباحث تحلیلی و دانش نظری این رشته ندارند و هرگز نقشی در تولید محتوا یا حتی شرکت در بحثهای چالشی این حوزه برعهده نمیگیرند. با وجود پیشرفتهای اخیر، هنوز فقر نظری تا حد زیادی پابرجاست و حتی برخی چهرههای شاخص و معروف «عکاسی» ما مشمول این فقر تئوریک هستند. حال آنکه عرصهی فرهنگ و هنر عرصهی تبادل آرا و نقد متکی بر استدلال و گفتگوی آزاد است و مسلما تدوام و ارتقای کارایی با نقد و تبادل و چندصدایی بودن آرا نسبتی مستقیم دارد.
این مصرفگرایی صرف و بیسروصدا نتیجهاش این میشود که گردانندگان رسانههای مجازی به ندرت از سلیقه و نیاز مخاطبان آگاه میشوند و گاهی بینشان با مخاطب فاصله میافتد. گردانندگان رسانهها باید با زیر و بم حساسیتهای مخاطبان آشنا شوند تا چگونگی مخاطبه با آنان را بیاموزند. همچنین انگیزههای گردانندگان سایتها هم در مواجهه با چنین بیتفاوتیهایی به مرور تحلیل میرود و آنها در این شرایط سرخوردگی دیگر دنبال کار جدی نخواهند رفت. ولی اگر مخاطبان با شوق و در عینحال با دقتی انتقادی در کار آنها نگاه کنند، آنها نیز به خود آمده و به دنبال ارائهی خروجی بهتری میروند. رفتار و واکنشهای سرد و خنثی از سوی مخاطبان، گردانندگان سایتها و همکاران آنها را برای ادامهی کارشان بر سر ذوق نمیآورد و کمکی هم به اصلاح کم و کاستیها نمیکند.
از این گذشته، بیتفاوتیهای مخاطبان به مرور باعث عدم تعهد آنها نسبت به رسانهای میشود که هر روز از خدماتش استفاده میکنند. اگر روزی به هر دلیلی یکی از این رسانهها کارش به تعطیلی بکشد برای چنین مخاطب مصرفکننده و بیتفاوتی چه فرقی خواهد کرد؟ مثلا در مورد همین سایت «کارگاه»، در این ۴ سالی که از توقف فعالیتهایش میگذرد انصافا چند نفر از هنرمندانی که از خدماتش استفاده میکردند نسبت به تعطیلیاش واکنش نشان دادهاند و برای احیای آن چارهای اندیشیدهاند؟ باور کنید شمار چنین افرادی به زحمت دو رقمی میشود. در چنین فضای سرد و یکطرفهای سرنوشت رسانهها برای مخاطبان مهم نیست. مخاطبان مصرفگرا تا زمانی که رسانهای باشد از خدماتش استفاده میکنند و اگر روزی آن رسانه، به هر دلیلی دیگر وجود نداشته باشد، هیچ کوششی برای کمک به بقای آن نخواهند کرد و به عبارت سادهتر تعهدی نسبت به آن ندارند. با این وصف رسانهها هم نمیتوانند در هنگام بروز بحرانها و مشکلات روی کمک و همیاری مخاطبانشان حسابی باز کنند. مخاطبی که در تولید محتوا و به روزرسانی رسانهها نقشی برعهده نمیگیرد و حتی هرگز نظرش در مورد مطالب را اعلام نمینماید مسلما در هنگامهی سختی و تگنا، بود و نبود رسانهها هم برایش مهم نیست. این در حالیست که هنر به مثابهی یکی از عمدهترین کنشهای فرهنگی، در ارتباطات و تعاملات هنرمندان است که رشد میکند.
۳. نبود فضای رقابت در بین رسانههای آنلاین: متاسفانه در فضای وب فارسی و به تبع آن وبسایتهایی که به «عکاسی» میپردازند، کپیکاری و بازنشر بدون اجازهی محتوای تولید شده توسط دیگران بسیار رایج است. این تفکر ناشیانه و تلقی سادهانگارانه که وبسایتی راهاندازی کنیم و برای به روز رسانیاش به جای تولید محتوا، دائم در اینترنت جستجو نماییم و محتوای تولیدی دیگران را بازنشر دهیم، بسیاری از وبسایتهای تخصصی حوزهی عکاسی را - که داعیهی رسانه بودن هم دارند - شبیه یکدیگر کرده است. آنها میخواهند آنچه را که نمیتوانند تولید کنند به سهولت و با کپیکاری بدست آورند. بطوریکه موازیکاری و بازنشر بیهودهی مطالب تولیدی توسط یک رسانه در بسیاری از سایتهای فعال در حوزهی «عکاسی» ایران مشهود است. چنین وضعیتی تنها به سرخوردگی تولیدکنندگان خلاق محتوا منجر میشود و نوعی ضربه زدن به بدنهی نهچندان نیرومند رسانههای نوآور «عکاسی» کشور است.
جالب اینجاست که معمولا بازنشر مطلب توسط رسانهی کوچکتر از روی خروجی رسانهی بزرگتر انجام میشود و احتمالا مخاطبان رسانهی کوچکتر در درجهی اول مشتری رسانهی بزرگتر هم هستند و پیشتر آن مطلب را روی منبع اصلی تولید آن یعنی همان رسانهی بزرگتر هم خواندهاند. روشن است که در چنین فضایی که بیشتر رسانهها شبیه هم هستند و از روی هم کپی میکنند و امنیت تولید محتوا تضمینی نداشته و ضرورت سرمایهگذاری روی آن فاقد هرگونه توجیهیست، رقابت در تولید محتوای بهتر هم بیمعنا میشود. اما از طرفی رقابت همواره شرط لازمی برای دستیابی به کیفیت بوده است. تنها در سایهی رقابت است که میتوان به رشد کیفیت امید داشت. وقتی که رسانهای رشد کیفی نداشته باشد، دیروز و امروزش تفاوتی با هم نمیکند و مخاطبانش روز به روز کمتر خواهند شد یا در بهترین حالت تعدادشان ثابت میماند.
با یک دستهبندی ساده، مطالب منتشرشده در یک رسانهی تخصصی «عکاسی» را میتوانیم به ۲ دستهی عمده تقسیم کنیم. دستهی اول مطالبی مانند اخبار جشنوارهها، نمایشگاهها و فراخوانهای هنری هستند که کلی بوده و شکل و محتوای آنها در تمام رسانهها به احتمال زیاد یکسان است چرا که تولیدکنندهی چنان اخبار و مطالبی بطور انحصاری برای رسانهای خاص کار نمیکند و هدفش از انتشار اخبار تنها آگاهیرسانی دربارهی یک رویداد است و در نتیجه این دسته از مطالب را با شکلی یکسان برای رسانههای مختلف میفرستد و امکان خلاقیت یا تغییر چندانی در چنین مطالبی نیست. ولی دستهی دوم، مطالب تولیدی و انحصاری هر رسانه است مانند گفتوگوها، ترجمهها، گزارشها و یادداشتهای تخصصی، آموزشی و تحلیلی که توسط نیروهای همان رسانه تولید شدهاند و پیش از آن در جایی انتشار نیافتهاند. هر چه سهم مطالب دستهی دوم در میان خروجی یک رسانه بیشتر باشد آن رسانه موفقیت بیشتری در جلب مخاطب و تاثیرگذاری در آن حوزهی کاری بدست میآورد و میتواند امید بیشتری به ماندگار شدن داشته باشد. رقابت در تولید مطالبی از دستهی دوم است که میتواند ضامن رشد و تکامل فضای رسانهای بوده و راهگشای آیندهی کاربران آن عرصه گردد. در نبود چنین رقابتی همه شبیه هم میشوند، همدیگر را تکرار میکنند، پویایی از بین میرود و رسانهها تبدیل به بیمار زمینگیر و رخوتزدهای خواهند شد که ناگزیر در بسترش دراز کشیده و با ضعفی روزافزون، با گردش روزگار مدام به مرگ نزدیکتر میشود.
بهتر است هر کسی و در هر مقامی اگر جایی مطلبی خواند که با آن موافق بود یا تمایل داشت تعداد بیشتری مخاطب برای آن نوشتار بیابد، بهتر است چکیدهای از آن مطلب را روی سایت خود منتشر کند و در ادامه با دادن لینک به منبع اولیهی انتشار، خوانندهی علاقهمند را برای خواندن کل مطلب به سایت اصلی ارجاع دهد. هر رفتاری غیر از این - حتی بازنشر کل مطلب با ذکر نام مولف و منبع – در فضای رسانهای و روزنامهنگاری آنلاین رفتاری غیراخلاقی، غیرحرفهای و کممایه به حساب میآید و مسلما اعتبار رسانهی مقلد را زیر سئوال میبرد. همچنین این کار کمک بزرگی به کسانی است که کارشان تولید محتوای نوآورانه است. البته ناگفته نماند که بخشی از مسئولیت هم در این مورد برعهدهی مخاطبان است که با طرد و نفی رفتار مقلدانه و کلیشهای از سوی رسانهها خواستار خلق نوآورانهی متن و محتوای با ارزش شوند تا به مرور سیستم و فضایی ایجاد شود که همگان در آن به دنبال محتوای نو و تازه باشند.
پس یکی دیگر از فاکتورهایی که ماندگاری و طول عمر یک رسانه را تضمین میکند، آمار مخاطبان آن را بالا میبرد و در نتیجه سبب رشد، رونق و تاثیرگذار شدن آن میگردد، قرار گرفتن در فضای رقابتی با تولید محتوا و داشتن خروجی اختصاصی است. فقدان رقیبی شایسته و خلاق بطور ناخودآگاه هر رسانهای را در شرایطی رخوتآور قرار میدهد. از این گذشته، دستاندرکاران و مدیران رسانهها باید به این نکتهی مهم نیز توجه کنند که هر رسانهای به سهم و توان خود میتواند روی مخاطبانش تاثیر بگذارد. بنابراین ممکن است مخاطبان خواسته یا ناخواسته الگوهای رفتاری نادرست رسانههای متبوعشان را هنجار و ارزش فرض کرده و آنها را در جایی دیگر بازتولید کنند.
تقریبا پس از جنگ سرد و اوایل دههی ۹۰ میلادی دنیای هنر حرفهای و ساختارها و سازوکارهای آن دگرگونیهای بسیار ژرفی به خود دید و به تبع آن بسیاری از نیازها و ضرورتهایش تغییر کردند و هنوز این روند تحول همچنان ادامه دارد. شاید در پاسخ به همین نیازها هم بوده که میبینیم رسانههای مربوطه نیز دچار دگرگونی شدهاند و بخصوص شاهد پیدایش رسانههای نوینی هستیم که به جای الگوی تکصدایی سنتی و ارتباط یکسویه از الگوی ارتباطات تعاملی و متقابل پیروی میکنند و نوع جدیدی از ارتباط گسترده و بدون مرز را به وجود آوردهاند. هنر معاصر ایرانی باید با اتکا به همین افزایش و تسهیل الگوهای ارتباطی، در دنیای فرهنگی جهانیشدهی امروز بکوشد با روندی برنامهریزی شده و سازمانیافته نقش و سهم بیشتری برای خود بدست آورد. بیتردید همپای رشد و توسعهی اقتصادی کشور و افزایش پایگانهای ثروت و سرمایه، در آینده شاهد پیشرفت و گسترش بازارهای تولید و عرضهی آثار هنری خواهیم بود. این یادداشت تنها نگاهی گذرا -در حد طرح مساله- بر موضوع اهمیت وجود رسانههای مستقل «عکاسی» و آسیبها و بایستههایی که باید مدنظر قرار گیرند، داشت. امید است با همکاری و همیاری سایر کاربران حوزهی «عکاسی» ایران ابعاد دیگری از این مساله هم روشن شده و بویژه راهحلهای عملی برای حل مشکلات آن اندیشیده شود تا شرایط به گونهای رقم بخورد که عملکرد رسانههای «عکاسی» در تقابل با آرمانهایی که قرار است تجسم ببخشند قرار نگیرند.
نظر شما چیست؟
با انتشار اولین یادداشت درباره پرونده باند بازی در عکاسی ایران، عدهای از کاربران این سوال را مطرح کردند که هدف سایت عکاسی از مطرح کردن این موضوع چیست.
در پاسخ به مخاطبان محترم به اطلاع میرسانیم که در هفت سال فعالیت سایت عکاسی هیچ مسابقه و نمایشگاهی نبوده است که در زمان برگزاری و پس از آن با بازتابها و موضع گیریهای شرکت کنندگان و جامعه عکاسی ایران رو به رو نشده باشد.
خواه نمایشگاهی چند نفره در یک گالری کوچک در تهران باشد، خواه نمایشگاهی بزرگ در یکی از معتبرترین گالریهای هنری خارج از کشور، چه مسابقهای کوچک در شهرستانی باشد و چه دو سالانه عکس ایران، همیشه و در همه حال درباره جمع تصمیم گیرنده، که در جایی بدون عنوان است و در جایی دیگر عناوینی مانند هیات موسس، هیات مدیره، شورای سیاستگذاری، هیات داوران، هیات انتخاب و ... دارد، حرف و حدیثهایی مطرح میشود.
معمولا آنهایی که به نمایشگاه و مسابقهای راه پیدا نکردهاند، برگزارکنندگان یا داوران را به باند بازی متهم میکنند و معتقداند داوران و دست اندرکاران مسابقات با اعمال نفوذ، راه را برای افراد وابسته به خود هموار کرده و دیگران را نادیده میگیرند.
تلاش ما این است که به دور از جنجال و هیاهو، این موضوع را به بحث بگذاریم و ضمن انعکاس دیدگاههای متفاوت، فضایی شفاف از آنچه در روند برگزاری نمایشگاهها و مسابقات عکاسی میگذرد ارایه کنیم و در پایان میخواهیم به پاسخ این سوال برسیم که آیا باند بازی در عکاسی ایران واقعیت است یا توهم.
از هفته آینده روزهای شنبه و سهشنبه با سلسله مصاحبههای پرونده باند بازی ما را همراهی کنید و در ارسال نظرات خود به نکات زیر توجه کنید.
• نظرات خود را حتما به فارسی بنویسید. از انتشار نظرات به فینگلیش جدا" معذوریم.
• شایسته است با هویت واقعی خود نظرتان را بنویسید نه با نام مستعار اگر مایل به انتشار نام واقعی نیستید میتوانید از ما درخواست کنید که نامتان منتشر نشود. در این صورت نام شما نزد سایت محفوظ میماند.
• اگر مایل به انتشار نظرتان در سایت هستید ضروری است ضمن نگارش رسمی، در نوشته خود با حفظ احترام افراد و به دور از هرگونه توهین و کنایه، متن را برای ما ارسال کنید تا بتوانیم آن را منتشر کنیم.
• به ما اجازه دهید اسامی یا بخشی از نوشته شما را که موجب تنش خواهد شد به صورت [...] نمایش دهیم.
• هدف سایت عکاسی از گشودن این پرونده گرهگشایی و چارهاندیشی برای موضوع باندبازی است نه ایجاد جنجال و تنش در جامعه عکاسی پس شایسته است نظرات شما در این راستا و به منظور بهبود شرایط موجود و رفع سوء تفاهمها باشد.
میدانم که از شنیدن این عبارات تعجب نمیکنید چرا که سالها است نقل گفت و گوهای خصوصی و اظهار نظرهای غیر رسمی ماست.
در برابر هر اتفاقی، هر نمایشگاه و هر مسابقهای، میگوییم دستهایی پنهان در کار بوده است. میشنویم افرادی، اعضای نزدیک به خود را حمایت کرده و بالا برده و دیگران را عقب زده و نادیده گرفتهاند و تکرار میکنیم که باز هم فلانی و فلانی، همان لیست ثابت، همان نفرات همیشگی و ...
نظر شما چیست؟ آیا معتقدید «تا نباشد چیزکی مردم نگویند چیزها»؟، چگونه از وجود چنین دار و دستههایی با خبر شدید؟ این باند و باند بازی را چه کسانی و چگونه شکل دادهاند؟ آیا خود را قربانی چنین مناسباتی میدانید؟ آیا میتوانید صراحتا نام چند تن از سران این دار و دستهها را ذکر کنید؟ دوست دارید چه سوالی از آنها بپرسید؟ فکر میکنید این گونه باند بازیها چه آسیبی به جریانات هنری وارد میکنند و چگونه میتوان با آن مبارزه کرد؟
ما تلاش کردیم با این پرسشها، مهر محرمانه را از این پرونده پر راز و رمز برداریم. اما در پرداختن به آن دو نکته وجود داشت. هم حساسیت ذاتی موضوع و هم رودربایستی و شرمی که در وجود ما ایرانیها نهفته است، و شما رد پای آن را به ویژه در برخی از مصاحبهها پررنگتر میبینید.
این پروژه را حتما دنبال کنید، عقاید و اظهار نظرات خود را برای ما ارسال کنید و یا به انتهای هر مصاحبه اضافه کنید.
گالری دی، که برای رسیدن به آن ناچاری در تردد سنگین خودروهای در حال عبور در خیابان پاسداران خود را گرفتار کنی، روز جمعة گذشته نمایش فراموشنشدنی عکسهای سیاهوسفید یکی از چهرههای آشنای هنر این زمان، ابراهیم حقیقی، را آغاز کرد.
من که از برگزاری این نمایشگاه خبردار شده بودم با اشتیاقی بسیار به قصد دیدن اولین نمایشگاه عکسهایش به آن جا رفتم. وقتی در نهایت آرامش و بدون پیشزمینهای از آنچه به نمایش در آمده، وارد گالری شدم چنان شگفتزده شدم که وصف آن شگفتی بسی دشوار است.
حقیقی فارغالتحصیل رشتة معماری از دانشگاه تهران، مدرس دانشگاه در رشتة گرافیک، فیلمساز، طراح صحنه و لباس، منتقد هنری، خوشنویس به سبک منحصر به خودش، و بالاخره نویسندهای شیرینقلم است. میدانستم که شیفتة عکاسی است و سالهای درازی است که با دوربین الفتی دارد و گرفتن جایزه برای عکس را هم در کارنامهاش میتوان دید. اما تا آن روز هرگز تصور نمیکردم که بیش از هر چیز یک عکاس تمامعیار است.
عکسها همه سیاهوسفید و در ابعاد 50 در60 از بین دویست عکس از مجموعة باقیمانده از نگاتیوهای سفرهای دانشجویی با همکاری گروهی از دوستانش انتخاب و به روش دیجیتال چاپ شدهاند و بیشتر در شهرها و روستاهای حاشیة کویر، مثل یزد و اقدا و نائین و دیهوک و کاشان و کرمان و بم و زواره و پیشوا، و همچنین در ساحل دریای مازندران، بندر انزلی و جزیرة هرمز در سالهای دهة چهل و پنجاه با دوربین نیکورمات 35 میلیمتری، با ابژکتیوهای 35، 50، و 300 میلیمتری و با فیلم کداک گرفته شدهاند.
حضور انسان در اکثر آنها تجسم رنگ زندگی و حضور هستی است، چنان که بیننده را به گفتگو با خود وامیدارد.
ساختمانهای گلی و گنبدهای بیپیرایه بر فرازشان، پلههای موزون نامنظم و سایهروشنها با تضادهای خارقالعاده و مطلوب که در بعضی از آنها در نهایت انتزاع ترکیبهای عکس را بسیار دلنشین ساخته، حاکی از نگاه موشکافانه و گزینش آگاهانة مبتنی بر تفکر خالق اثر است. بیش از هر چیز، کادرها تسلط عکاس را بر ایجاد ترکیببندی صحیح نشان میدهد.
نگارندة این سطور به عنوان کسی که نزدیک به چهل سال است عکاسی میکند و از نسلی است که با خرید یک دوربین دیجیتال اتوماتیک عکاس نمیشد و شب را در تاریکخانه به صبح میرساند، نه تنها در محتوای عکسها بلکه در مجموعة این نمایشگاه حس «نوستالژی» را دریافته است؛ آن سان که اگر من به جای حقیقی بودم نام نمایشگاه را «نوستالژی» میگذاشتم. نه فقط به خاطر آنچه او با دوربینش به خوبی ثبت کرده (که شاید دیگر وجود ندارند) بلکه به خاطر اینکه فضای نمایشگاه آکنده از یاد روزهایی است که برای گرفتن یک عکس خوب نیازی به داشتن یک دوربین با قابلیتهای محیرالعقول نداشتی و با سادهترین وسیله بدون داشتن دغدغة «نویز» و کمبود «مگاپیکسل»، در هنگام عکاسی، تنها به «عکاسی» فکر میکردی. نمیتوانستی در مدتی که یک حلقه تمام میشود بجز حساسیت فیلم که ثابت بود، به امکان دیگری فکر کنی. آنقدر باید به مهارت و تجربهات متکی میبودی که بدون دیدن نتیجة کار بلافاصله پس از گرفتن عکس در صفحة نمایش پشت دوربین، کارت را ادامه میدادی و ساعتها و شاید روزها بعد نتیجه را در تاریکخانه میدیدی. تازه اگر بلایی به سر فیلمها نمیآمد! و اگر نمیآمد و کار به پایان میرسید دیگر نگران آن نبودی که «فایلهای دیجیتال» به قول امروزیها «دمیج» شود و برای جلوگیری از این بلای ناگهان، باید چند جای مختلف نگهشان داری. با خیال راحت، حقیقی پس از گذشت چهل سال، همان نگاتیوها را چاپ کرده و در این نمایشگاه به معرض دید عموم قرار داده است. گاهی بسیار خندهدار به نظر میرسد که چقدر سعی شده تا نتیجهها فاقد گرین باشد ولی باز در دوربین امکانی تعبیه میکنند که بتوانی عکسهایت را مثل قدیم گرینی چاپ کنی! مثل همینهایی که در نمایشگاه حقیقی میبینی. واقعاً این عکسها بدون گرین به این زیبایی است؟! چقدر خوب بود اگر دوربینی که این عکسها را گرفته بود هم در این نمایشگاه شاهد این مجموعة به یاد ماندنی میشد. و باز چقدر خوب بود که این عکسها پس از نجواهای بسیار که هنگام نور دادن زیر آگراندیسمان با آنها میکردی، از درون تشتک بیرون آمده بودند.
یکی از ویژگیهای یک اثر هنری این است که بتواند بدون شرح، با بیننده ارتباطی نزدیک پیدا کند و او را به تأمل وادارد و نیز اینکه یک پدیدة هنری وقتی موفق است که در بیننده اثری پایدار داشته باشد و به این سادگیها و زودیها از ذهن او بیرون نرود. بر این باورم که این امر میسر نمیشود مگر اینکه متکی به نوعی جهانبینی، فلسفه، و در نهایت دغدغهای باشد که همه متعلق به خالق اثر است. بیایید برای درک بهتر این مفهوم به شماری از عکسهای این نمایشگاه بپردازیم. در پلان اول یکی از برگزیدهترین عکسها که در سال 52 در نوشهر گرفته شده، چهرة آفتابسوخته و لبهای خشک یک پسر نوجوان با پسزمینة محو دختران برنجکار که کار میکنند به چشم میخورد. چشمان سحرکنندة این جوان با بیننده حکایتهایی گفتنی دارد. چنان که تو را به سکوتی محض وامیدارد و از تو میخواهد که سراپا گوش باشی. او این حرفها را بار اول به عکاس، همان وقتی که دکمة شاتر را فشرده، گفته است. اما اکنون این عکاس است که گویی با این برشی که خود از واقعیت ساخته به جامعهاش میگوید که دغدغهاش چیست و از بیننده میخواهد که در این گفتمان با او سهیم شود. این عکس تکاندهنده و نفسگیر که حامل پیامهای اندوهبار زندگی پرمشقت مردم محروم است، بیانگر توجه عکاس به مردمی است که آنها را دوست دارد و با آنان زندگی میکند. از این رو نه تنها متوجه غمهایشان شده بلکه از شادیهایشان نیز سرخوش است. او این سرخوشی را در عکس دیگری از رقص و شادی بچههای روستایی زواره که بر فراز گنبدهای گلی، درست در زمانی که طوفان سهمگین شن در پسزمینة آن پدیدار است، به پایکوبی و قهقهه مشغولند، نشان میدهد و ما را به مشاهدة آن دعوت میکند. ترکیببندی و برش صحنة این عکس دلنشین و مؤثر، آنقدر با دقت انجام شده که گویی وجود هستی و زندگی و شادی در آن مهد محرومیت بسی عظیمتر از طوفانی است که در پسزمینه در همان نزدیکیها حضورش را اعلام میکند. درست در کنار این عکس، تصویر دیگری در همان زمان بدون حضور آدمیان بر حضور این طوفان تأکید دارد. تنها بودن و با هم بودن هر دو از مواردی است که در این مجموعه بر آنها تأکید شده است. در عکسی که از فاصلة دور و بر فراز بام خانههای گلی یزد با حضور زن رهگذری، یکه، و یا زیر کرسی در کلبة محقری در مورچهخورت زنی سالخورده و تنها را در انتظار، به رخ میکشد و در نمونة دیگری که باز با فاصله و بر فراز ساحل دریای خزر با ترکیببندی بسیار زیبایی از حرکت آدمها در کنار دریا سرخوشان را مورد نظر قرار داده است، هر دو در جای خود به خوبی منظور عکاس را به بیننده منتقل میکنند.
حضور بچهها در این عکسها خود موضوعی مستقل است که دلالت بر توجه عکاس به این نشانههای آینده دارد. در میان آنها میتوانم به عکسی که در حیاط خانهای قدیمی با حضور دو بچه، یکی در سمت چپ با چهرهای خندان و دیگری در پشت شیری سنگی، گرفته شده اشاره کنم که فوقالعاده و به یقین از برجستهترین آثار این مجموعه است.
ترکیببندی درست و بدیع و پرسپکتیو دقیق در عکسهایی که در آنها معماری زیبا، پرمفهوم و بیپیرایة این سرزمین مورد توجه عکاس قرار گرفته، حاکی از ذهن نکتهسنج یک هنرمند اصیل است. شاهد این ادعا عکس بسیار زیبایی است که در سال 1350 در بازار یزد گرفته شده است. به محض مشاهدة این عکس، پرسپکتیو درست و ترکیببندی بسیار زیبای آن بیاندازه به دل مینشیند. خربزههای خربزهفروشی که در پشت مالالتجارهاش به عکاس مینگرد از گوشة سمت راست پایین عکس با زاویة مطلوبی پاسخ سیبزمینیهای طرف قرینة خود در سمت چپ پایین را میدهد و آن قوسهای بازار و باز هم سایهروشنهای دلانگیز بیننده را به خود جذب مینماید. در مجموعة معماری این نمایشگاه عکسهای بم، مخصوصاً عکسی که از ورودی قلعه گرفته شده، در نوع خود نسبت به همة عکسهایی که من تا به حال در بین عکسهای عکاسان نامدار دیگر از این صحنه دیدهام، کمنظیر است. بمی که دیگر اینچنین که در این عکسها میبینی وجود ندارد.
این عکس مرا به یاد شعری از مجموعة «تابلوی مریم» میرزاده عشقی، آزادهشاعر معاصر ایرانزمین، میاندازد:
بهار هر چه نشاطآور و خوش و زیباست
به عکس پاییز افسرده است و غمافزاست
و این نشانهای از بیوفایی دنیاست
که هر چه سازد از اول کند خراب آخر
در این قلعة خالی از آدمیان که تنها در میان کویر نشسته و ما را نظاره میکند و آیندة ما را به میانجی تجربة خود بسان امروز خود میبیند، بودن پرشور و زندگی پررنگ آنهایی که قرنها پیش در آن میزیستند را بیشتر حس میکنی تا عدمشان. به راستی به سختی از نگاه به این عکس دل کندم.
نکتة ظریف دیگری که در این مجموعه توجه انسان را به خود جلب میکند، انتخاب عکسهاست که به نحوی انجام شده که گویی صفحات یک کتابند و به نوعی قابل خواندن در ارتباط با یکدیگر؛ کتابی که روایتگر زمانی است که گذشته و بازنمیگردد. اساساً عکاسی کنشی است غیرقابل تکرار. فقط یک بار اتفاق میافتد و دیگر همه چیز تمام میشود. آنچه باقی میماند یک عکس است در نمود همیشگی و پایدارش.
حقیقی در همة عکسهایش با مخاطبینش به گفتگو نشسته است. مخاطبین او موضوع عکسهایش و ما هستیم. او آنها را دیده است و انگشتش(!)، ببخشید، دوربینش را به سمت آنها گرفته و میگوید آنجاست... اوست... همین است، ببین.
بیگمان هر کسی که عکاسی را به خوبی میشناسد، پس از دیدن این نمایشگاه از حضور ابراهیم حقیقی عکاس پس از غیبتی بسیار طولانی به وجد میآید و منتظر نمایشگاه بعدی مینشیند. من که بیصبرانه منتظرم.
شیراز
بیستم اردیبهشت یکهزاروسیصدوهشتادونه
* رضی میری، متولد 1330، عکاس (طبیعت، مردم، صنعتی، معماری)، پژوهشگر هنر و تاریخ هنر +
نمایشگاه عکس ابراهیم حقیقی در گالری دی +
چندی قبل آقای کیانیان هم به نوشتهی محمدرضا شاهرخینژاد اعتراض کرده بودند. موضوع جوابیه کیانیان به یادداشت شاهرخینژاد و دفاع از عکسهای خانم تهرانی را باید به حساب بده بستانهای شغلی گذاشت، و هر کس از صنفاش دفاع کند قابل احترام است، حتی اگر با بازی زبانی یا زبان بازی استدلالی برای دفاعش نداشته باشد! اما چرا بهمن جلالی با دندان قروچه به صنفاش پشت میکند و به جای احترام به آراء دیگری حتی اگر بر خلاف نظرش باشد این چنین میتازد و مانیفست صادر میکند که "دنیا و معیارهای آن عوض شده است" و بعد شاهرخی را به بی آدابی متهم میکند.
بنده حتی اگر با آن یادداشت موافق نباشم نمیفهمم که کجای مطلب شاهرخی بیادبی بود؟ مگر این که اساسا اظهار نظر هر جوانتری بیادبی تلقی شود. یاد این جملهی گلستان میافتم که باید از فرهنگی که احترام را مجامله می بیند ترسید. کما این که فرهنگ حتی روشنفکران در ایران کم ترسناک نیست.
و در ضمن اگر آقای جلالی عوض شدن معیار ها را حس کرده اند، به نظرشان مونتاژ زن سیبیلوی قاجاری با خط نستعلیق، آیا با پارامترهای معیاری که درباره ی جزئیاتش چیزی نگفته اند مطابقت دارد؟
اولا، این اعتماد به نفس همراه تناقض از کجا می آید که در حالی که با تساهل درباره ی آزادی عکاسی از جانب رفتگران وآهنگران حرف می زنیم، در مقابل نقد، خود را مدعی العموم عکاسی ایران می بینیم و با شجاعتی باور نکردنی به منتقدان میتازیم. به هر صورت من گمان نمیکنم آقای جلالی با وجود به قول خودشان چهل سال سابقه، دستی در نقد عکس داشته باشند. در ضمن من هم اگر بخواهم مثل خودشان رفتار کنم و راه حل مطالبه نمایم از ایشان میپرسم راه حل پیشنهادی خودشان در نقد عکس چه بوده است؟ نکند هر کس راه حلی نداشت باید حق شهروندی سوال کردن را از او گرفت؟ نکند آدمها برای نوشتن نقد عکس باید از ایشان اجازه بگیرند. نکند مونتاژ زن سیبیلوی قاجاری با گلهای خشک شده، راه حلیست برای مسائل عکاسی معاصر ایران.
دوما، کسی که عکسهای کیارستمی این چنین ذوق زدهاش کرده است که مینویسد "میلیونها آدم پشت فرمان ماشین (احتمالا منظورشان اتومبیل بوده است)، نشستهاند و بارش باران و حرکت برف پاک کن ماشین را دیدهاند اما تنها این آدم به آن توجه کرده و عکس گرفته "و همین استدلال را همراه با اشل بزرگ آن عکسها برای بندآمدن زبان بیننده کافی میدانند آن وقت خیلی لازم نیست توضیح بدهیم که پارامتر قضاوت عکس برای آقای جلالی در چه سطحی قرار دارد و مثل قضاوت مبصرها، به خوبها و بدها محدود میشود.
سوما اگر فروختن عکس و بازار بخر و بفروش و چیدن و نمایش نصفه نیمهی عکسهای سیاستزده و اکثرا دکوراتیو و ارتباط با کریتور ها (احتمالا منظورشان کیوریتور است) و چاپ زنان سیبیلو روی آئینههایی با قابهای زلم زیمبو، فرهنگ معاصر عکاسی ایران است و تخم گنجشکی که آقای جلالی به آن میبالند ، همان بهتر که گربهها پر نداشته باشند.
آقای جلالی حتا زحمت مطالعهی با دقت و منظور نظر یادداشت شاهرخی را به خود ندادهاند. کسی نمیگوید هنرپیشهها حق عکاسی ندارند، اتفاقا آنها حق خیلی کارها را دارند که اصلا به ذهن عکاسها خطور هم نمیکند.کسی نمیگوید عکسشان را نمایش ندهند که اتفاقا نمایش دادهاند و اتفاقا خانهی هنرمندان و اسپانسری سازمان میراث را یکجا به آنها میدهند که خود آقای جلالی گمان نمیکنم از این سوبسیدها گرفته باشند. مسالهی اصلی این جاست که کسی انتظار ندارد جلالی خودش را با تهرانی مقایسه کند.
آقای جلالی، درست است که خیلیها از شما معروف تراند، ولی شهرت توجیه آماتوریسم نیست، اگر این طور است از فردا جراحی بخش قلب بیمارستان دی را به نیوشا ضیغمی بسپارند چون ایشان از دکتر ماندگار معروف تراند. چرا یک عکاس باید این چنین حرفهاش را تحت تاثیر پیشرفت زمانه خوار ببیند؟ فرق فهم تکنولوژی با تفاوت کار با فناوری کجاست؟ و اینها چه ربطی به فرهنگ دارند؟
عکاس با سابقهای که از وجود هزاران دوربین پشت ویترینهای خیابان جمهوری این چنین به وجد میآید حتما نمیتواند از زن سیبیلوی قاجاری دل بکند.
عکاسی را حرفه ندیدن همین نتایجی را در بر خواهد داشت که میبینید. آقای جلالی، کریم باقری هم از شما معروفتر است، حتما مهناز افشار را در خیابان بیشتر از شما میشناسند، این چه ربطی به عکاسی ایران دارد؟ اتفاقا مخلص کلام نقدها همین بود.
آقای جلالی، آیا این که یک عکاس، دلسوزی برای عکس را این چنین خصمانه متهم کند بیادبی است، یا این که جوان منتقدی (حتی اگر با آن موافق نباشیم)، نظرش را برای حفظ اعتبار عکس صرفا بنویسد و خودش را درگیر فحش و فضیحت کند!
شما در موقعیت معلم مهم عکاسی امروز ایران حتما برای همه قابل احترام تر از این هستید که خودتان را پائینتر از چهرههای فیلم گیشهای ببینید.
هیولای استبداد درونمان را بکشیم، حتی اگر خیلی با منافعمان در موافقت نباشد.
دامن زدن به شهرت و گرد و خاک "تهرا نوودیها" هیچ نفعی برای فرهنگ تجسمی نخواهد داشت، اینها حاشیههایی است که حتا هنرمندی مثل شما را درگیر کرده است.
نقد را احتمالا برای بالا بردن سطح آگاهی عموم مینویسند، وقتی در این سرزمین عکاس درد عکس را نمیفهمد، ترجیح همان است که نقد را ننویسند. شما درست میگوئید استاد.
سایت عکاسی:
لینک یادداشتهای محمدرضا شاهرخینژاد و رضا کیانیان بعدا" در همین جا قرار میگیرد.
در چند روز گذشته پهنه دیوارهای خانه هنرمندان میزبان نخستین تجربههای عکاسی هنرمندی نامآشنا در عرصه سینما شده بود.
آثار عکس این ستاره سینما و اقدام مشابه از سوی همکاران وی در این زمینه طی سالهای اخیر موجب شده موافقان و مخالفان بسیاری در مقابل این فعالیت ثانوی از سوی بازیگران حرفهیی سینما واکنش نشان دهند و بر سر مواضع اصولی و حقوق صنفی خود به دفاع برخیزند.
ظاهراً این اتفاق از منظر آسیبشناسی فرهنگی نشان از سردرگمی و بیضابطه بودن یک فرهنگ بومی دارد که تا زمانی که خود را با اصول حرفهیی و ساختار ضابطهمند مانوس نکند همگی در آن خسارت میبینند و هیچکس قادر به شناسایی معایب کار و اشکالات موجود در مکالمات اولیه میان اصحاب اهل فن نخواهد بود. در این فضا آشکار نیست چه کسی معلم و مشوق خوبی است، چه اثری ارزنده و کیفی است، چه ملاکی محک بد و خوب آثار است، اساساً شیوههای ورود به عرصههای هنری تحت چه شرایط و قانونمندی حاصل میشود.
تاریخچهها چگونه و با چه ضوابطی شکل میگیرند و ارزشها در چه شرایطی آشکار میشوند.
اینها همه بخشی از ضابطههایی است که از تخریبها و آشوبهای ذهنی حاشیهگر ما جلوگیری میکند.
متاسفانه در این دیار این ضوابط از سوی مراجع حرفهیی ما مورد تاکید واقع نمیشود و ناخواسته همگی ما در یک سردرگمی و نزاع تاریخی با خود به سر میبریم. وقتی پژوهشگر ما قادر به تبدیل طرحهای ذهنی خود به یک ماده قابل لمس، کاربردی و راهگشا در زندگی روزمره ما نیست، وقتی ریشه همه اختلافها بر سر نبود یک شیوه علمی و متد عملی در حل مسائل این جهانی است، قهراً حاشیههایی مملو از توهم و مطلقگرایی متن زندگی ما را تصرف میکنند و ملتی میشویم که در حاشیه اندیشههای خود و دلبستگی به حاشیه دیگران زندگی میکنیم. در این شرایط مسلماً تعداد بایدهای زندگی او از شایدهای آرمانیاش پیشی میگیرد. باور کنید هر بار که از چهارراه خیابانی عبور میکنم و چشمم به چراغ راهنما میخورد آن مبتکر را دعا میکنم که توانست با خلق وسیلهیی ساده همچون چراغ راهنمایی آرمانخواهی انسانی خود را برای رعایت حقوق دیگران به چراغی قابل لمس و رویت نشان دهد و به نشانی برای اجرای حق تقدم افراد تبدیل کند. که اگر نبود این ماده تبدیلشده ذهن انسانگرای او در قالب چراغ راهنما، ما امروز بر سر چهارراهها به جنگی ابدی مشغول میشدیم که بالاخره حق تقدم برای عبور با چه کسی است؟
وقتی علائم و ضوابط در تشخیص بد و خوب ارزشها از میان برود چه چیزی به سامان میرسد. مطمئن باشید شکل و شمایل امروز متعلق به ما نیست. هیچیک از ما شباهت تاریخی و قومی به واقعیت این صحنهها که در آن زندگی میکنیم. ندارد. در هیچ دورهیی از تاریخ این سرزمین روحیه مخاطبان تا این حد تسلیم و زبون نشده بود که از خود بپرسد این همه نگاههای پر از ابهام و حسرت و تحقیر را از چه کسی به ارث برده که اینگونه سرگردان و هراسان در آستانه دری ایستاده که شاید ستاره مورد علاقهاش از آن عبور کند.
چه میشود که طبع عالی آدمی به این حقارت تن دهد. من هیچ کس را مقصر این نابسامانیها نمیدانم. همه ما به نوعی درگیر آرزوها و حسرتهای حاشیه زندگی خود هستیم. فرق نمیکند چه هدیه تهرانی باشیم، چه دربان خانه هنرمندان، چه منتقد دلسوز و مهاجم و چه مشوق و مشاور مصلحتاندیش و چه مسوول نازنین و ساده میراث فرهنگی که برای ارث گذشتگان دل میسوزاند و از ارث و سهم امروز ما سخنی نمیگوید.
من به درستی نمیدانم تاریخ تولد و زمان شروع به کار ذهن حاشیهنگر و حسرت به دل در این سرزمین از کی و چگونه آغاز شد و چه کسانی به گسترش آن در عرصههای زندگی ما دامن زدند که اینگونه معادلههای چندمجهولی از ابهام، توهم و حسرت ذهن هوشمند و چارهساز ما را اشغال کند.
مسلماً رفتار روحی و اجتماعی ما ربطی به پیشرفتهای تکنیکال دوربینها ندارد. اینکه این تحولات باعث شده همه با شادی معصومانهیی دوربین به دست بگیرند موجب نمیشود ضوابط حرفهیی در تشخیص مراتب این پیشرفت زیر سوال نرود و راهنماییهای غلط معلمان و سادهانگاری آنان در قبول و تایید هر اثر عکسی نادیده گرفته شود که موجب سردرگمی در تشخیص ضوابط درست یک عکس خوب خواهد بود.
اتفاقاً سخن بر سر بیضابطه بودن این تاریخچه غیرحرفهیی است که حرفهییهای پیشکسوت ما آن را رقم میزنند. این اختلالات رفتاری امروز ناشی از آموزههای غلط آنان است که از خود به ارث گذاشتهاند.
اگر بزرگان ما این عرصه را ضابطهمند میساختند و برای شئونات آن حفظ مراتب قائل بودند امروز تکثیر تکنولوژیک دوربینها موجب رونق تجربههای نو در نسل امروز عکاسی میشد. چرا نمیپذیریم مقوله عکاسی قبل از وابستگی به پیشرفت تکنیکی نسبتی مستقیم با فرهنگ ذهنی افراد دارد؟ در همین دو دهه اخیر پیشرفت تکنولوژیک دوربینها و هزینههای صرفشده برای در اختیار داشتن امکانات آن از سوی صدها عکاس ایرانی نتوانسته نگاه آنان را نسبت به اطرافشان متحول سازد؛ عکاسانی که شبیه هم عکس میگیرند و جالب است از همه چیز عکس میگیرند و همین عمل نشان از غیرحرفهیی بودن ضوابط تولید عکس در این سرزمین دارد.
غفلت و سازش بزرگان بر سر مصلحتهای آنی و زودگذر و بیتفاوتی آنان نسبت به سرنوشت رهاشده این هنر پویا و نوین خسارت امروز ماست نه چشمان معصوم و کودک هدیه تهرانی که نگاه کردن به اطرافش را آغاز کرده است. اگر عکاسی ما میتوانست به بزرگان خودش تکیه کند امروز هیچ مسوولی جرات نمیکرد هزینه یک پروژه ملی در زمینه عکاسی را چشمبسته تقدیم اولین تجربههای یک نوآموز هنر عکاسی کند. اگر عکاسی ما میتوانست بر ضوابط حرفهیی خود با تکیه بر اصرار بزرگان این هنر پافشاری کند احدی به خود اجازه نمیداد خانه بزرگ هنرمندان این سرزمین را که هر آجرش متعلق به یک هنرمند ایرانی است در تصرف آرزوهای یک نوآموز عکاسی قرار دهد و اگر عکاسی ما به اصول حرفهیی خود در قضاوت آثار پایبند بود و به عکسها میاندیشید نه به عکاسها هیچ بازیگری به خود اجازه نمیداد در این سرزمین حرمت این قضاوت را ناآگاهانه به بازی بگیرد و اولین تجربهها و سیاهمشقهای کنتاکت خود را در سطحی کلان به نمایش بگذارد.
و اگر عکاسی ما مناعتطبع خود را افزایش میداد میتوانست توصیههای مفید و راهگشا برای آینده عکسهای هدیه تهرانی ابراز کند و به او بیاموزد که یک عکاس در هر شرایطی از درآمد ذهنی و تجربی خود نباید همه عکسهایش را به نمایش بگذارد زیرا آنچه یک عکاس میبیند، الزامی ندارد آن را بگیرد و اگر گرفت الزامی ندارد آن را نشان دهد. نمایش یک عکس آخرین تصمیم مهم در زندگی یک عکاس است. آن را ارزان از دست ندهیم و در نگاه کردن به اطرافمان چشمها را به چیزی کمتر از فوقالعاده عادت ندهیم.
نگاه کردن به اکنون لحظهها ، اشیاء و شکلها به خصوص آدمها منزلتی است در شأن نگاه یک عاشق که آن را ارج می گذارد .
وقتی عکاسی هزاران عکس به ما نشان میدهد ما نمیتوانیم برآوردی از سطح امتیازهای عکسهای او در ذهن داشته باشیم اگرچه همه عکسها هم قوی باشند.
این یک تاثیر روانی و مشترک میان همه عکاسان حرفهیی است که تنها دیدن 30 عکس از او برای تشخیص قدرت نگاهش کفایت میکند. ما در ارائه و نمایش عکسها قرار است با تماشاگر به تفاهم نسبی دست پیدا کنیم به خصوص آنکه قصد فروش آنها را نیز در سر داشته باشیم باید بپذیریم پروسه نگاه کردن به عکسها از سوی تماشاگر آمیزهیی از تخیل ثابت ما عکاس و تخیل شناور تماشاگران عکس است.
بنابراین مهم است به تخیل تماشاگران راجع به عکس خود بیندیشیم و آنها را نادیده نگیریم. تصرف دیوارههای یک خانه بزرگ به دست عکسهای ما یک تصور غیرحرفهیی است که منزلت یک هنرمند را زیر سوال میبرد. شما هنرمند بزرگ و مولفی در عرصه بازیگری سینمای ما هستید، بگذارید این منزلت نزد اهل نظر حفظ شود چون این رفتار کوچک شما به همه وجود و حیثیت هنریتان تعمیم داده میشود.
تماشاگر آثار شما افراد هوشمندی خواهند بود که در قرائت زبان عکسها توانمندند. آنها را دستکم نگیرید.
بزرگترین آموزه در فهم عکسهای خوب و ممتاز برای شما دیدن عکسهای بزرگان است بدون واسطه، صریح و همراه با تامل و در پایان ای کاش عکسهای هدیه تهرانی را فارغ از حواشی او به تماشا مینشستیم و اگر فکر کنیم این عکسها را دختری ناشناس و علاقهمند این سرزمین گرفته، آنگاه ضابطههای نگاه ما به عکسها از انعطاف بیشتری برخوردار میشد و قطعاً فرصتی حاصل میشد که بتوانیم او را با عکسهایش روبهرو کنیم.
شاید توقعات ما از عکس حرفهیی و عکاس حرفهیی موجب شد حقی را برای چشمهای او قائل نشویم. هراس من از این است که ذهن حاشیهنگر ما قادر نباشد به اکنون عکسها بیندیشد.
به عکسهایش نگاه کنیم، فارغ از آنکه دیوارهای یک خانه بزرگ در محاصره نخستین تجربههای اوست.
به عکسهایش نگاه کنیم که جهانی را به شوق مینگرد، ساده، غیرحرفهیی و کودکانه من مطمئنم چشمهای عکاس این عکسها به قدری معصوم و علاقهمند است که از گناهان بزرگ خود که عدهیی تصور میکنند در حق آنها روا داشته است، بیخبر است.
ستارههای ما معصوم و بیخبر از نجابت درونی خودند، اگر جسارت پیدا کنند که خود را به نمایش نگذارند و لذت دیده نشدن را دریابند برای آنها زیبندهتر است.
تصور میکنم منتقدان باید قدری همچون کشیشان آرام و با محبت باشند تا بگذارند هنرمندان به گناهان کوچک و بزرگ خود اعتراف کنند.
من یقین دارم گناهان یک هنرمند نهایت پاکی اوست چون گناه غرض او نیست بلکه ناآشنایی، حسرت، شتاب و توهم اوست. اگر اینگونه نباشد که افراد خلوت خود را پنهان ندارند پس ما قومی گناهکاریم.
شاید گناه چشمهای این هنرمند به ظن ما منتقدان پرهیزکار این بوده که او همه خلوت نگاه خود را به ما کودکانه نشان داده و چیزی را پنهان نداشته است.
گناه او هدیه تهرانی بودن نیست، گناه او دیدن و گرفتن این عکسها هم نیست، گناه او معصومیت اوست.شاید من تنها عکاسی باشم که بدون تعارف در تمام جشنوارهها شرکت میکنم. داورش هر کسی که باشد، برای من قابل احترام است و دست هر دبیری که جشنوارهای راه میاندازد، میفشارم چرا که به رشد عکاسی کمک میکند. بر اساس همین رویکرد، از اکسپو هم استقبال کرده و از برگزاری آن خشنودم. ما تواناییهای زیادی در زمینه فرهنگی و هنری داریم و باید سالانه صدها رویداد از این دست داشته باشیم.
دوستان بیایید واقع بینانه به موضوع نگاه کنیم، قطعا هر حرکتی کمیها، کاستیها موافق و مخالفانی دارد اما به اعتقاد من نباید هیچ وقت خود جریان را زیر سوال برد.
اینکه هفتصد عکس یک جا جمع شده و من عکاس میروم و آن را میبینم، غنیمت است. این که بالاخره یک جایی پیش قدم شده تا فکری به حال اقتصاد هنر بکند، مهم است. بنابراین فکر میکنم وقتی حرکتی این چنین رخ میدهد، قبل از هر چیز باید به دست اندرکارانش خسته نباشید گفت. ما باید یاد بگیریم به هم قوت قلب بدهیم و از فعالیتهای فرهنگی حمایت کنیم.
اما درباره اتفاقاتی که چند روزه اخیر رخ داده چند نکتهای را متذکر میشوم.
اولین موضوعی که میخواهم به آن اشاره کنم این است که اخیرا شنیدم یکی از دوستانی که بسیار به وی ارادت دارم، گفته است «عکس تاریخی را نباید فروخت». در جواب این بزرگوار میخواهم بگویم یک عکاس صاحب اختیار اثرش است. میتواند آن را بفروشد، هدیه بدهد یا در آرشیو خود نگه دارد.
به هر حال عکس تاریخی، در زمان خود کار خود را کرده است و با فروشش تاریخ عوض نخواهد شد به علاوه اینکه ممکن است آن اثر جنبههای هنری و خلاقه هم داشته باشد و تنها نمیتوان از یک بعد به آن نگاه کرد و ارزش گذاری کرد.
موضوع دوم درباب حضور سینماگران است. نظر شخص من این است که اکسپو عکس، مثل «شب شعر شاعران» است. من شاید برای خودم شعر بگویم و شاعر خوبی هم باشم اما شب شعر، جای پیشکسوتان و نام آشناییان این عرصه است. نه اینکه دیگران حق حضور ندارند هر فردی میتواند در رویداد مورد علاقه خود شرکت کند اما هرکس باید در جایگاه خود قرار بگیرد.
ولی در پرانتز هم بگویم که فراموش نکنیم که در همه جای دنیا و در کشور ما، هنرپیشهها، تنها هنرمندان شناخته شده هستند.
این یک واقعیت است اما حقیقت نیست. فرهنگی است که به غلط جا افتاده و نمیتوان آن را به سرعت تغییر داد.
نکته سوم این است که همه میدانیم ما تا به حال در ایران تجربهای گستردهای در زمینه فروش عکس نداشتهایم. این ضعف جامعه عکاسی ما است پس حال که حرکتی با نگاه مثبت برای حل این مشکل به راه افتاده، از کمی و کاستیها چشم پوشی کرده و خوبیهایش را ببینیم. اجازه بدهیم کار تداوم پیدا کند و نگذاریم افراد خسته بشوند.
و در پایان از همه صاحبنظران دعوت میکنم که پا پیش بگذارند و فکری به حال اقتصاد هنر کنند.
آیا ما کشور فرهنگی نیستیم؟ آیا به هنر و فرهنگمان شناخته نمیشویم؟
پس چگونه است که وقتی مدالی ورزشی وارد کشور میشود، از آورنده آن تقدیر شده و مورد حمایتها قرار میگیرد اما در بخش فرهنگی دریغ از حتی یک ریال.
چرا وقتی آقای ناجی شیر طلایی را برای این مملکت میآورد هیچ تقدیر و تشکری از او به عمل نمیآید چرا هنرمندان ما در تمام عرصه ها با مشکلات اقتصادی و معیشتی رو به رو هستند و این بیعدالتی است.
بیایید همه در کنار هم به دنبال قوت بخشیدن به اقتصاد هنر باشیم و مطالبات به حقمان را از دولت طلب کنیم.
سایت عکاسی، گزارش اختصاصی - این هم از جمله حکایتهای جالبی است که بارها و بارها رخ داده و میدهد.
های و هویی، برو بیایی، قول و قراری، سرو صدایی و در نهایت هیچ.
تو گویی اصلا نبوده است.
این حکایت جشنوارههایی است که میآیند، یک یا چند سالی میمانند و درست بر عکس تولد پر سر و صدایشان، آرام و بی سر و صدا میروند.
این روزها، در حوزه عکاسی شاهد مرگ آرام دو جشنواره هستیم.
جشنواره عکسهای دریایی، که سازمان بنادر و کشتیرانی برگزار میکرد پس از چهار دوره و مسابقه کودک و معنویت که متولی آن فرهنگسرای کودک بود، پس از دو دوره.
داریوش عسگری که دبیر این دو بوده است، درباره چگونگی پا گرفتن و برگزار شدن این رویداد ها میگوید:
در جشنواره کودک و معنویت هدف این بود که عکاسان تشویق شوند نگاه خود را به وجه معنوی کودکان معطوف کرده و به آنان از این زاویه نگاه کنند.
در جشنواره عکسهای دریایی هم، معرفی صنعت کشتیرانی و دریانوردی مد نظر بود چون برگزار کنندگان معتقد بودند این صنعت چندان شناخته شده نیست.
او میگوید: من با این دو جشنواره با عشق و علاقه جلو میآمدم. فضای خوبی برای عکاسان ایجاد شده بود و نوآوری مبارکی بود. علی رغم تمام محدویتهای موجود، به همه تعهدات و قول و قرارهای خود پایبند بودیم کتاب جشنوارهها به موقع با کیفیتی مناسب چاپ شده، جوایز اهدا میشد، نمایشگاهها به موقع آغاز شده و پایان مییافت و از دیگر سو نتایج کار برای برگزارکنندگان قابل استفاده و کاربردی بود.
اما چرا این دو جشنواره متوقف شد.
عسگری پاسخی قابل پیش بینی برای این پرسش دارد. تغییر مدیریت.
او میگوید: عادت کردهایم که این گونه کارها و برنامههای فرهنگی به فرد بستگی داشته باشد.
تا وقتی که طراح برنامه، در موقعیت مدیریتی خود حضور دارد، کار پیش میرود اما وقتی که رفت، به زمین میماند.
آیا راهی برای گریز از اعمال سلیقه شخصی وجود دارد؟
عسگری معتقد است قبل از برنامه ریزی برای آغاز هر کار فرهنگی باید تدابیری اندیشید که یک کار، جزو شرح وظایف و ماموریتهای نهاد برگزار کننده، بشود تا با تغییر مدیریت از بین نرود.
اما منیژه شعاعی مدیر پیشین مراکز فرهنگی هنری منطقه سه تهران و رئیس فرهنگسرای کودک میگوید: شاید ایراد به ساختار سازمان فرهنگی هنری وارد باشد که اجازه نمیدهد که برای برگزار کردن رویدادهای فرهنگی، برنامهریزی طولانی مدت داشت.
او میگوید: روال کار این گونه است که که باید سال به سال برنامهریزی کرد و به سازمان پیشنهاد داد تا در صورت تصویب، بخشی از بودجهاش تامین شود.
شعاعی ادامه میدهد: البته امسال این روند طی شده بود. ما معمولا کار اجرایی جشنواره را از اواخر اردیبشهت و خرداد آغاز می کردیم و زمانی که من استعفا دادم، کار اجرایی نمایشگاه آغاز شده بود.
خانم غضنفری که به عنوان مدیر جدید فرهنگسرای کودک بر سر کار آمده است، درباره اینکه چرا جشنواره ادامه نمییابد میگوید: هنوز درباره آن به اجماع نرسیدهایم و برای ادامه ادادن آن دلایل مستدل و متقنی نداریم.
البته این موضوع در شور و بررسی است و نتیجه نهاییاش را اعلام میکنیم.
اما در سازمان بنادر و دریانوردی یافتن کسی که پاسخگوی پرسش ما باشد، بسیار دشوار است.
در نهایت پاسخی که از روابط عمومی میشنویم این است که: شاید دلمان نخواهد برگزار کنیم.
داریوش کیانی خبر برگزار نشدن جشنواره عکسهای دریایی را از ما میشنود.
او که از جمله عکاسانی است که آثارش را در جشنواره شرکت داده بود، میگوید: تاسف آور است اما این بیثباتی تنها به جشنوارهها محدود نمیشود.
بسیاری از کارها و برنامههای موفق دیگر هم معلوم نیست چقدر دوام میآورد.
وی میگوید: سازمان بنادر این کار را با کارشناسی شروع کرد و به دست کاردان سپرد به طوری که در طی این چهار سال به یکی معتبرترین و منظمترین رویدادها تبدیل شد.
وی ادامه میدهد: از یک سو با خرید آثار، در قالب جشنواره، از هنرمندان حمایت میشد و از سوی دیگر سازمان به نگاه عکاسان جهت داده و توجه آنها را به مرز آبی گستره کشورمان جلب کرده بود.
کیانی میگوید: یکی از موضوعات جشنواره خلیج فارس بود و آثار فراوانی با این نام و این موضوع تهیه میشد.
این بخش به خودی خود از نظر جغرافیای سیاسی اهمیت فراوان داشت و میتوانست پاسخی باشد به تلاشهای بیگانگان برای متداول کردن نامی مجعول برای خلیج فارس.
او سخنانش را اینگونه به پایان میبرد که: امیدوارم مسوولان برگزاری، کار را نیمه تمام نگذارند.
حرفهای بودن یا نبودن؛ مساله این است
اکسپو عکس ایران که توسط موسسه فرهنگی هنری صبا برنامه ریزی شده است، یکشنبه دوازده آبان در تهران افتتاح میشود و ده روز ادامه خواهد داشت.
آخرین مهلت دریافت اصل آثار هم سیام شهریور ماه اعلام شده است.
رویدادی که به گفته برگزارکنندگان قرار است اولین نمایشگاه حرفهای فروش عکس و رونق دهنده اقتصاد هنر باشد.
علیرضا کیا دربندسری مدیر نخستین اکسپوی عکس ایران درباره دعوت از افراد شاخص حوزه عکاسی به ما میگوید: از جمعی به عنوان عکاسان حرفهای، به طور خاص، دعوت کردهایم اما به دلیل این که معتقدم در ایران عکاس حرفهای، به معنی واقعی کلمه، نداریم از شخص خاصی، نام نمیبرم.
این در حالی است که تعدادی از همین عکاسان شاخص و صاحب نام، از شر کت در اکسپو خودداری کردهاند و برگزار کنندگان کماکان در حال تماس و رایزنی با آنها برای شرکت در اکسپو هستند.
بهمن جلالی، از جمله این هنرمندان است. او فراخوانی که موسسه صبا منتشر کرده را دارای ابهامات بسیار میداند و میگوید: گنگ بودن فراخوان سبب میشود که سؤالات زیادی در مورد آن مطرح باشد. باید تفاوتی بین فراخوان یک مسابقه، جشنواره و یا یک بازار عکس وجود داشته باشد. آقایان قبل از انجام کار باید با کارشناسان امر مشورت کنند تا راه و رسم کار را بدانند. در این فراخوان مشخص نیست عکسها را چه گروهی میبینند و انتخاب میکنند و چه گروهی قیمتگذاری را انجام میدهند و آیا اشرافی به قیمتها و قیمتگذاری روی آثار دارند یا خیر؟
وی اضافه کرد: ما شنیدیم فردی که از امریکا آمده، قرار است این کار را انجام دهد در حالی که امریکا اصلاً بازار عکس موفقی ندارد و بازارهای معتبر عکس، مثل کریستی، در دست انگلیس و فرانسه است.
اما واکنش علیرضا کیا به حضور نیافتن جمعی از هنرمندان در اکسپو این است که: اکسپو عکس ایران، یک جریان فرهنگی است و این که جامعه عکاسی در این جریان فرهنگی شرکت کنند یا خیر بر عهده خودشان است.
او درباره ایرادی که به نحوه قیمت گذاری وارد است میگوید: شورایی برای انتخاب و هماهنگی قیمتها وجود دارد که نظرات کلی خود را ارایه میدهد و عکسهای که واجد شرایط ورود به اکسپو نیستند را حذف کرده و عکسهای مناسب را انتخاب میکنند.
وی همچنین درباره چگونگی انتخاب اعضاء شورا گفت: این شورا از ابتدا انتخاب شده بودند اما برای جلوگیری از ایجاد هرگونه شبهه تا پایان افتتاحیه نام اعضای آن را اعلام نمیکنیم.
مجتبی آقایی که مدیریت اکسپو عکس وزارت ارشاد را کماکان برعهده دارد میگوید: میتوان به طور قطع گفت کارشناسی وجود ندارد و این دوستان از هیچ فردی که حداقل با جامعه عکاسی ایران آشنا باشد مشاوره نگرفته اند.
او اطلاع رسانی و روند برگزاری اکسپو به این شکل و شیوه را شتابزده ارزیابی میکند.
اما پاسخ علیرضا کیا به ایراد در حوزه اطلاع رسانی چنین بود که: ما غیر از فراخوان به ایجاد سایت و تبلیغ اکسپو در نشریات و تبلیغات محیطی اقدام کردیم. وی افزود شهرداری تهران در امر تبلیغات از ما حمایتی نکرد و مجبور شدیم به نصب پوستر به عنوان تنها امکان موجود تبلیغ محیطی بسنده کنیم.
وی تعداد آثار ارایه شده را غیرقابل انتظار ارزیابی کرد و گفت: استقبال از سراسر ایران آنقدر خوب بوده که ما دو بار مجبور به تمدید مهلت ارسال آثار شدیم و گاهی شرکت کنندگان تا دیر وقت برای تحویل آثار خود در این جا منتظر میماندند.
به گفته کیا وجه تمایز این اکسپو با شوی عکسی که در هتل استقلال برگزار شد این است که عکاسان آماتور هم توانستهاند به اکسپو راه یافته و امکان نمایش آثار خود را بیابند.
اما آقایی میگوید: شرایطی که برای شرکت در اکسپو اعلام شده به گونهای است که آدم احساس میکند که عدهای دلال این وسط هستند و آنچه اهمیت دارد این است که این کار چقدر موجب کسب در آمد شود.
نکته دیگر که حرف و حدیثهایی به دنبال داشت، برگزاری اکسپو از سوی مرکز فرهنگی هنری صبا است.
از آنجا که پیشتر، در سال 85، محمد حسین ایمانی خوشخو، معاون هنری وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی موضوع برگزاری نخستین اکسپو عکس ایران، را مطرح کرده و قول برگزاری آن را داده بود. انتظار میرفت این گام را آنها بردارند.
بهمن جلالی میگوید: برگزاری اکسپو از سوی فرهنگستان هنر در شأن فرهنگستان نمیداند و ادامه میدهد: من قبلاً هم گفتهام باید فعالیت اصلی فرهنگستان تحقیق و پژوهش است و این که با کار تحقیقی و پژوهشی در زمینههای مختلف و برگزاری نمایشگاهها در نتیجه آن ها باعث ارتقای فرهنگی شود و در واقع شأن فرهنگستان بالاتر از این است که بازار عکس برگزار کند.
مجتبی آقایی هم می گوید: در واقع یک رقابت غیرحرفهای بین مراکز مختلف ایجاد شده و مؤسسه صبا بر آن شده تا زودتر از مراکز دیگر دست به اقدام بزند که این باعث شتابزدگی در انجام کار شده و از کیفیت کار می کاهد.
او باز هم تاکید میکند که: چنین رویداد پراهمیتی باید با برنامهریزی بیشتر و تحقیقات وسیعتر صورت گیرد تا ارزش و اعتبار یک اکسپو بزرگ حفظ شود.
علیرضا کریمی صارمی، مدیر آژانس عکس ایران میگوید: تحرکات فرهنگی در هر زمینهای میتواند از سوی هر نهاد و مؤسسهای صورت بگیرد و ما باید نکات و جنبه مثبت کار را در نظر گرفته و نیمه پر لیوان را ببینیم؛ چون این گونه حرکات مثبت است و هر چه بیشتر باشد باعث پویایی فرهنگ و هنر و نیز جامعه عکاسی ما خواهد شد.
او هم البته نگران شیوه و روش برگزاری است و میگوید: برنامه ریزی و مدیریت فرهنگی هنری و البته اقتصادی که به آن بسیار نیاز داریم، باید مورد توجه جدی قرار گیرد. اما بررسی نقاط قوت و ضعف آن را به بعد از برگزاری اکسپو موکول میکند و میگوید: بهتر است جامعه عکاسی در این برنامهها مثل همیشه پرشور و با نشاط شرکت کنند و نیمه خالی لیوان را بعد از اتمام کار ببینند و اگر حرفهای نبود در دورههای بعدی شرکت نکنند.
اما آیا بدون در نظر گرفتن مقدمات حرفهای میتوان نتیجهای حرفهای گرفت؟
شاید فردای برگزاری اکسپو، زمان بهتری برای پاسخ دادن به این پرسش باشد.
سایت عکاسی آماده انعکاس نظرات جامعه عکاسی ایران درباره این موضوع است.
در همین رابطه:
نگاهی به برپایی اکسپو عکس از آغاز تا امروز
پس از برگزاری نمایشگاه منتخب آثار گالریها و نگارخانههای هنری ایران در سال 83 در تالار وحدت که تجربه شیرینی هم برای هنرمندان و گالری داران نبود و با وجود رویکرد کاملا" متفاوت مدیران دولتی آن زمان با مدیران امروز فقط 5 درصد وزارتخانهها از برگزاری اکسپو استقبال کردند که متاسفانه از آن 5 درصد هم، تعدادی از وزارتخانهها بهای آثار را پرداخت نکردند و با تغییر مدیریتها در موزه هنرهای معاصر و وزارتخانهها این موضوع به فراموشی سپرده شد و دهها اثر هنری خریداری شده نزد هنرمندان باقی ماند. همین تجربه و متعهد نبودن ارگانهای دولتی به پرداخت بهای آثار خریداری شده موجب شد که سال 83 اولین و آخرین اکسپو هنری باشد و مدیران هنری در سالهای بعد شرایط را برای برگزاری اکسپو مناسب ندادند.
حال در شرایطی که برپایی اکسپو هنری با حضور همه هنرمندان تجسمی ممکن نبوده است در طول سه سال گذشته سه متولی دولتی و خصوصی تصمیم به برگزاری اولین اکسپو عکس ایران با تاکید بر این عنوان داشته و دارند. در زیر مروری داریم بر خبرهای برگزاری اولین اکسپو عکس ایران در سه سال گذشته
اولین اکسپو عکس ایران؛ برگزار کننده: معاونت هنری وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی - مرداد 1385
در مرداد 85، برای اولین بار خبر برگزار شدن اکسپو، در جامعه عکاسی مطرح شد و دهان به دهان گشت.
این بحث از آنجا آغاز شد که در ملاقات چند تن از عکاسان، اسعد نقشبندی، محمد تهرانی، فرهاد سلیمانی، مجتبی آقایی و حسن غفاری، با ایمانی خوشخو معاون هنری وزیر وقت فرهنگ و ارشاد اسلامی موضوع برگزاری نخستین اکسپو عکس ایران به میان آمد و ایمانی خوشخو قول داد معاونت هنری اکسپو را بر پا کرده و کاملا از آن حمایت کند.
وی همچنین ابراز امیدواری کرده بود که این اکسپو بتواند حتی در عرصه بین المللی هم جایگاه خودش را پیدا کند.
ایمانی خوشخو بر این نکته نیز تاکید داشت که انتخاب آثاری که ارایه میشود باید به شیوهای کاملا تخصصی باشد.
او به کم تجربگی در زمینه معرفی آثار عکاسان کشور اشاره کرده و اظهار داشته بود: به همین دلیل بهتر است در یکی دوسال اول اکسپوهایی به شکل محدودتر برگزار شود تا تجربه کسب گردد.
مجتبی آقایی مدیر اجرایی برگزاری اکسپو عکس ایران 17 مرداد 85 در مصاحبه خود با اشاره به تأکید معاونت هنری برای برپایی اکسپو عکس در این سال از برپایی جلسهای در هفته بعد از آن، با حضور تعدادی از عکاسان و تصمیمگیری درباره چگونگی و زمان برگزاری اکسپو خبر داد.
وی همچنین به تصمیم مسئولین برگزار کننده بر حضور همه جامعه عکاسی در تمام طیفها و ژانرها اشاره کرده بود همچنان که در دهمین دوسالانه عکس ایران تجربه شده بود.
اما با وجود تمام مباحث مطرح شده و قولهایی که داده شد، هیچ حمایت و حرکت سازندهای از سوی مسئولین رخ نداد و اکسپوی وعده داده شده، برگزار نشد.
اولین اکسپو عکس ایران؛ برگزار کننده: گالری هفت هنر - بهمن 1386
اولین اکسپو عکس ایران از 23 تا 26 بهمن 86 در سالن دریای نور هتل استقلال توسط گالری هفت هنر برگزار شد + و از اول تا 14 اسفند 86 در محل گالری هفت هنر ادامه یافت. + عکسهای این اکسپو بدون انتشار فراخوان و فقط با دعوت تلفنی از عکاسان جمع آوری شد و در نهایت 140 عکاس با 273 عکس در این اکسپو شرکت داشتند.
در این اکسپو 61 عکس از 38 عکاس به مبلغ 50 میلیون تومان فروخته شد و کارنامه قابل قبولی را از خود بر جا گذاشت. اگر چه خالی از نقص نبود و مانند هر حرکت دیگر، انتقادهایی را در جامعه عکاسی به همراه داشت. به گفته محمدرضا رفائی مدیر گالری هفت هنر هیچ خرید دولتی در این اکسپو صورت نگرفت.
اولین اکسپو عکس ایران؛ برگزار کننده: موسسه فرهنگی هنری صبا - تابستان و پاییز 1387
این روزها هم مؤسسه فرهنگی هنری صبا دست به کار برگزاری اکسپو عکس شده است و آن را اولین اکسپو عکس ایران نامیده است.
این در حالی است که علیرضا کیا دربندسری مسئول اولین اکسپو عکس ایران در موسسه صبا، در گفتگو با خبرنگار سایت عکاسی اولین اکسپو عکس ایران که توسط گالری هفت هنر برگزار شد را شوی عکسی بیشتر ندانسته و گفته است: وجه تمایز این اکسپو با شوی عکسی که در هتل استقلال برگزار شد این است که این بار عکاسان آماتور هم توانسته اند راهی بیابند و به نوعی خود را بروز دهند. وی همچنین گفت: اکسپو عکس تنها به صرف استفاده از نظر متخصصین امر و تقریباً بدون هیچگونه
پیشینه اجرایی در این زمینه، برگزار خواهد شد.
از موسسه فرهنگی، هنری صبا که زیر مجموعه فرهنگستان هنر جمهوری اسلامی ایران است انتظار میرفت که اگر تصمیم به برگزاری اکسپو عکس دارد ضمن مشاوره با کارشناسان و صاحبنظران جامعه عکاسی ایران نگاهی به سوابق گذشته هم میداشت.
گویا صفت اولین به آن معنی است که باید همه راههای پیموده شده را دوباره پیمود و اشتباهات قبلی را مجددا تکرار کرد.
شاید بدلیل همین نادیده گرفتن تجربیات پیشین است که ما از قدم اول ایراداتی در روند کار و رعایت نشدن ویژگیهای برگزاری اکسپو را شاهدیم؛ از آن جمله میتوان به فراخوان اکسپو اشاره کرد که بیشتر شبیه فراخوان یک جشنواره یا یک مسابقه بود و سوال های بسیاری را با خود به همراه داشت. همینطور در مورد اطلاع رسانی، نامشخص بودن روش انتخاب آثار و قیمتگذاری، عدم حضور هیچ فرد شناخته شدهای از جامعه عکاسی به عنوان مشاور یا دست اندرکار و نام نبردن از کارشناسانی که برگزار کننده مدعی حضور آنها در برپایی این اکسپو هستند.
ادامه دارد ...
علاوه بر لینکهایی که در متن آمده است، برای مطالعه بیشتر:
نخستین اكسپوی عكس ایران برگزار میشود - 17مرداد1385 خبرگزاری میراث فرهنگی +
ایمانی خوشخو:اكسپوی تهران باید ادامه یابد - 2 مرداد 1385 خبرگزاری میراث فرهنگی +
زمان برگزاری اکسپوی عکس مشخص نیست - 29 فروردین 1386 خبرگزاری میراث فرهنگی +
نشست خبری اولین اکسپو عکس ایران - 20 بهمن 1386 سایت عکاسی +
اولین اكسپو عكس ایران برگزار میشود - 20 بهمن 1386 خبرگزاری فارس +
اكسپو عكس ایران برگزار میشود - 20 بهمن 1386 خبرگزاری ایسنا +
نگارخانه هفتهنر نخستین اكسپوی عكسایران را برگزار میكند - 20 بهمن 1386 خبرگزاری میراث فرهنگی +
اولین اکسپو عکس ایران افتتاح شد - 23 بهمن 1386 سایت عکاسی +
نخستین اكسپو عكس ایران با فروش 40 قطعه عكس آغاز شد - 23 بهمن 1386خبرگزاری فارس +
در سومین روز از برپایی نخستین اكسپو عكس ایران؛ 60 عكس به مبلغ 35 میلیون تومان فروخته شد - 26 بهمن 1386 خبرگزاری فارس +
ادامه اکسپو عکس ایران در گالری هفت هنر - اول اسفند 1386 سایت عکاسی +
اولین اكسپو عكس ایران با فروش 50 میلیون تومان خاتمه یافت - 15 اسفند 1386 خبرگزاری فارس +
نقدی بر اکسپو عکس صبا - 8 تیر 1387 وبلاگ روشن نوروزی +
اولین اكسپوی عكس در صبا برپا میشود - 2 تیر 1387 خبرگزاری فارس +
فراخوان اولین اكسپوی عكس ایران منتشر شد - 8 تیر 1387 خبرگزاری فارس +
مهلت ارسال آثار به اولین اكسپوی عكس ایران تمدید شد - 19 تیر 1387 خبرگزاری فارس +
پیمان هوشمندزاده
دو هفته نامه هنری تجسمی تندیس – شماره صد و بیست و هفت - یازده تیر 1387
یار علی پور مقدم به طنز میگوید: پیمان هوشمندزاده، بهترین عکاس در میان نویسندهها و بهترین نویسنده در جمع عکاسهاست. هوشمندزاده عکاسی حرفهای را از 1374، با نمایشگاهی در گالری کیهان، آغاز کرد. اما نمایشگاه تیپهای قهوهخانهای در گالری هفت ثمر (1377) و اشارتش بر نوعی تیپشناسی بومی، نام وی را بر سر زبانها انداخت. پیمان هوشمندزاده، تجربه هشت سال عکاسی مطبوعاتی را در کارنامه دارد، هر چند با بسته شدن آن نشریات، عطای کار مطبوعاتی را به لقایش بخشید. در طی این سالها تقریبا در بیست نمایشگاه گروهی داخلی و ده نمایشگاه گروهی خارجی (نیویورک، پاریس، لندن، برلین، استانبول، کپنهاک و ...) شرکت کرده است. اینها بهانهای شد تا با یکی از پر کارترین عکاسان ایرانی درباره برگزاری نمایشگاههای گروهی عکس گفت و گو کنیم.
شما سوابق زیاد شرکت در نمایشگاههای گروهی عکس داخلی و خارجی دارید. لطفا از تصورات خود درباره موجودیت این نمایشگاهها و محاسن و معایبش بگویید؟
کلا این جور نمایشگاهها – چه اینجا و چه آنجا – به هیچ دردی نمیخورد؛ برای این که هیچ مقصد و جمع بندی را دنبال نمیکند؛ برای این که یک نفر میآید و ایکس (x) نفر عکاس را انتخاب میکند و در نهایت از هر کدام از آنها دو یا سه فریم به نمایش در میآید. در میان این عکاسها کسی هم هست که پنجاه سال سابقه عکاسی دارد، با چند صد پروژه و مجموعه عکس. آن وقت عکسهای او را در کنار آثار جوانی قرار میدهند که اولین مجموعهاش را ارائه کرده! مخاطب چه طور میان این دو عکاس و پروندههای پشت سرش، با نمایش دو فریم، قضاوت کند؟!
اگر به این قضیه باور ندارید، پس چه طور پای ثابت این نمایشگاهها بودهاید؟
راستش به طمع فروش عکسهایم شرکت کردهام، ولی این اتفاق هم نمیافتد. موارد نادری پیش آمده که عکس در این جور نمایشگاهها به فروش برسد. بالاخره این نمایشگاهها یک مزیتهایی هم دارند، مثل سفر و اقامتی کوتاه و ... در ضمن، ممکن است یک گالریدار و کارشناس و منتقدی پیدا شود و از عکسی خوشاش بیاید و نمایشگاه انفرادی ترتیب بدهد. اصل ماجرا به این بر میگردد که نفس ِ برگزاری این نمایشگاهها بد نیست، ولی آدمی که بداند چهطور و چرا و کجا عکس جمع آوری کند نداریم. هر کسی میآید با سلیقهاش یک تعداد کار جمع میکند و فقط معیارش خوش آمدن و خوش نیامدن است! من هم از بقیه مستثنا نیستم. وقتی از من دعوت میشود، احساس میکنم ممکن است به نفعم باشد همکاری کنم و در موارد دیگری هم در تعارف بازی و رودربایستی با خیلیها مجبور به شرکت در این نمایشگاهها شدهام.
در میان نمایشگاههای عکس ایرانی مواردی بوده که احساس کنید آثار جمعآوری شده دست کم در جمعبندی و ارائه یک پیشنهاد به مخاطب موفقتر از بقیه بوده؟
گمان میکنم نمایشگاه عکس ایران در برلین، که خانم رز عیسی جمع کرده بودند، یا نمایشگاه دیگری که دانمارکیها از عکس ایران در کپنهاک به نمایش گذاشتند، دست کم این حسن را داشت که عکسها در آن، هم لحن بودند و مخاطب وقتی عکسها را میدید، احساس میکرد یک سری عکس شرقی میبیند. ولی غالبا همین حسن هم در نمایشگاههای دیگر وجود ندارد. مثلا نمایشگاه ترکیه افتضاح بود؛ هم انتخابها، هم ارائهها و همه چیز در ابتداییترین شکلش ترتیب داده شده بود. در ضمن، وقتی جمع بندی میکنیم، به این نتیجه میرسیم که در همه این نمایشگاهها متولیان دغدغه قضایای عکاسی ما را ندارند و اصلا به دنبال کشف هنرمند نیستند. انگار قرار نیست با هنرمند برخورد داشته باشند. یک عدهای هستند که گرفت و گیرهای سیاسی خود را دارند، مثلا با موضوع حجاب و زن و ... میخواهند برای سوالاتشان جوابی پیدا کنند! بنابراین، درگیری بصری هم ندارند. همه میپرسند ایران کجاست و سوالاتی از این دست. تازه من عکاس باید بنشینم و ثابت کنم که عرب نیستم. همچنین ثابت کنم که در ایران مردم سوار شتر نمیشوند و ... اینها مساله من نبوده و نیست. برای همین، هیچ دل خوشی از این نمایشگاهها ندارم. هر چند این را باید بگویم: در سالهای اخیر کسانی پیدا شدهاند که سعی دارند روشی اتخاذ کنند تا نمایشگاههای گروهی هدفمندی را بدون دخالت سلیقه شخصی جمعآوری کنند. من به این جمعآوری معتقدم و حتما افراد مستعدی پیدا خواهند شد. ولی یقینا سیفالله صمدیان یکی از آنها نیست.
بنابر هر دلیلی و با این توجیهی که میکنید، بعضی هستند که با تمرکز بر این سوژهها، از طریق برگزاری همین نمایشگاهها، شناخته شده و معرفی شدهاند؟
در اغلب موارد همان طوری بوده که گفتهام؛ بجز شیرین نشاط، که اصلا ارتباطی با عکاسی ایران ندارد، معدود عکاسان داخلی فرصت این را پیدا کردهاند. مثلا شادی قدیریان و دنبال آن بهمن جلالی در این خط و مسیر افتاد. من فقط همین دو نفر را از میان عکاسان ایرانی میشناسم که در محافل عکاسی بیرون از اینجا مطرح شدهاند. البته به بهمن جلالی حق میدهم که سعی کند خودش را به این جنس عکاسی نزدیک کند؛ برای اینکه یک عمر عکاسی کرد و نصیبی از آن نبرد. ولی حالا که از آینه و تصویر زن تاریخی و خط بهره میگیرد، ادیشن پنجم هر اثرش را دو تا سه میلیون تومان میفروشد.
فکر میکنید چرا عکس شما این امکان را پیدا نکرد؟
کار من را نمیپسندند؛ چون تزئینی نیست.
یعنی صرفا تزئینی بودن امکان موفقیت را فراهم میکند؟!
این هم هست، ولی راستش فقط تزئین نیست، الزامات دیگری هم دارد، مثلا این که موضوع زن ایرانی را پی بگیرید. اینها پاشنه آشین ماجراست؛ یعنی اگر روی این موضوعات معلوم کار کنید به آن توجه میکنند، و الا اوضاع همین است که میبینید.
وقتی این فرمول را میشناسید، چرا از آن استفاده نمیکنید؟
برای این که من مسئله خودم را دارم. شما دارید خباثت میکنید! گمان میکنید من گوسفندم و نمیدانم چه طور میشود وارد بازی این جور عکاسی شد و بیدلیل میروم روی موضوع سبیل و کمربند کار میکنم. هر وقت میبینم یک نفر دارد خیلی ساده لوحانه تقلید میکند و مضحکه عام و خاص میشود، میدانم که مسیر درست را رفتهام، با وجودی که بلد بودم جوری کپی کنم که ردپای کسی در آن دیده نشود. ولی هیچ وقت راضی به این کار نشدهام.
سایت عکاسی: با تشکر از پیمان هوشمندزاده و محمد حسن حامدی، مدیر مسئول محترم نشریه تندیس، که اجازه انتشار این مطلب را در سایت دادند. عکاسان و مخاطبان می توانند از طریق بخش نظر همین مطلب دیدگاه خود را مطرح کنند.
اسماعیل عباسی،
خبرگزاری مهر در تاریخ ۰۲/۰۲/۱۳۸۷ خبر زیر را منتشر كرد كه لینك آن در سایت عكاسی هم آمده است:
عکاس ایرانی برنده جایزه اول مسابقه عکس یونسکو شد
امیررضا فخری از میان بیش از یکهزار و 600 هنرمند از 38 کشور به عنوان برترین عکاس مسابقه بینالمللی عکس پیام یونسکو انتخاب شد.
به گزارش خبرگزاری مهر، روابط عمومی کمیسیون ملی یونسکو اعلام کرد هیئت دوران خارجی این مسابقه از میان سه هزار و 200 عکس که از هزار و 600 عکاس به دبیرخانه مسابقه رسیده بود، 80 قطعه عکس را برای شرکت در مسابقه، نمایشگاه و چاپ در کتاب بینالمللی برگزید که از میان این آثار، عکس ارسالی امیررضا فخری به عنوان بهترین عکس مسابقه انتخاب شد.
مرکز فرهنگی آسیا و اقیانوسیه یونسکو در ژاپن ACCU به منظور مشارکت در برنامههای دهه ملل متحد برای آموزش در خدمت توسعه پایدار مسابقه عکس گرامیداشت فرهنگ زنده را در سال 2007 برگزار کرد.
فخری متولد 1350 شهرستان بهبهان، عضو انجمن سینمای جوانان، پژوهشگر برگزیده سال 85 استان هرمزگان و عکاس و خبرنگار خبرگزاری ایسناست. در کارنامه وی برگزاری چند نمایشگاه عکس، ساخت هفت فیلم کوتاه و چاپ کتاب عکس "نیمنگاهی به جزیره قشم" به چشم میخورد.
همین خبر را با تفاوتهایی در سایت presstv به نشانی زیر میبینیم:
که ترجمه بخشی از آن چنین است:
امیر رضا فخری عكاس مشهور ایرانی جایزة عكس برتر مرکز فرهنگی آسیا و اقیانوسیه یونسکو در ژاپن ACCU را دریافت كرد.
جوایز اعلام شده از طرف یونسكو از این قرار است:
3 جایزة بزرگ یا اصلی: شامل گواهی/ لوح / 1000 دلار امریكا و كتاب. این سه نفر از ژاپن، چین و تایلند هستند.
12 جایزة عكسهای برتر: شامل گواهی/ لوح / 200 دلار امریكا و كتاب كه یكی از این 12 منتخب ایرانی و آقای فخری است.
علاوه بر این 65 نفر هم تقدیر شده اند: با یك گواهی و كتاب.
و اصل خبر را در سایت مسابقه ، می توانید مشاهده کنید.

نمایشگاهی از عکس های مستند - اجتماعی نصرالله کسرائیان در گالری ماه مهر افتتاح شد. عکس های این نمایشگاه حاصل فعالیت او بین سال های 1346 تا 1359 اوست.
چهره هایی دردمند، سرگردانی، جاده هایی که به بی هویتی شهرها ختم می شود، کودکانی که چشم به فردای نا معلوم دوخته اند و روستاهایی که در حال ویرانی هستند موضوع 47 اثر از نصرالله کسرائیان است که در نمایشگاه "گذار" در گالری ماه مهر ارائه شده است. در روز افتتاح این نمایشگاه رونمایی کتاب "گذار" نیز صورت گرفت. عکسهای این نمایشگاه و این کتاب سیاه و سفید است. کسرائیان که همواره در ارتباط با انسان ها عکاسی کرده در این مجموعه عکس اش نیز ازانسان غافل نبوده. او به مهاجرت روستائیان به شهرهای بزرگ و حاشیه نشینی پرداخته است. این عکس ها بین سال های 1346 تا 1359 گرفته شده اند.
کسرائیان می گوید که مشغول جمع آوری کارهایی است که در گذشته تهیه کرده است. او که بر اثر یک اتفاق عکس های این کتاب را چاپ کرده است بعد از بیش از یک سال آنها را به ناشرـ چاپ و نشر نظرـ سپرده و اکنون در کتابی در قطع خشتی با 150 عکس منتشر شده است.
در روز رونمایی کتاب "گذار" بهمن پورـ مدیرنشر نظرـ با اشاره به چاپ کتاب های دیگر کسرائیان گفت که کسرائیان با چاپ کتاب رنگی عکس درباره ایران راه را برای چاپ اینگونه کتاب ها باز کرد. او بیش از این که یک عکاس باشد نقش مهمی در صنعت نشر کتاب های عکاسی دارد.
کسرائیان که در سال 1323 در خرم آباد به دنیا آمده است در سال 1345 عکاسی را شروع کرده، او کتاب های سرزمین ما ایران، ترکمن های ایران، کردهای ایران، عشایر ایران، بلوچستان، جنوب، شمال، معماری ایران، دماوند، ماسوله، ابیانه، درنگ را چاپ کرده است.
در روز افتتاح بیشتر عکاسان حرفه ای برای بازدید از نمایشگاه آمده بودند. سایت عکاسی بازدید از این نمایشگاه را به عکاسان جوان توصیه می کند.
دربخشی از مقدمه کتاب "گذار" کسرائیان نوشته است: در سال 1360 مجموعه ای از عکس های سیاه و سفیدم (54 قطعه) را در کتابی لاغر چاپ کردم. کتاب حاضر برپایه همان کتاب شکل گرفته است. از آن 54 عکس بیش از نیمی را حذف کرده ام و به نیمه باقی مانده حدود پنجاه عکس اضافه کرده ام. نمی دانم ربط کتاب حاضر با کتاب قبلی تا به چه اندازه است. از سویی همان است زیرا در همان حال و هواست و از همان عکس های سیاه و سفیدی که آن موقع گرفته ام استفاده کرده ام و همان نیست چرا که با "جان برجر" هم عقیده ام که گفته است:"در صد سال گذشته این درک ما از عکس و عکاسی است که تغییر کرده وگرنه خود عکاسی تغییر چندانی نکرده است."
آن مجموعه نمایشگر تصاویری پراکنده از فقر و مسکنت و زندگی روستائیان و حاشیه نشینان بود و این مجموعه بیانگر یکی از مولفه های تحولی اجتماعی است که ریشه کن شدن روستائیان و سرازیر شدن آن ها به شهرها در شکل دهی آن سهمی به سزا داشت. آن مجموعه انسجام چندانی نداشت. من درک چندان شفاهی از آنچه در برابر چشمانم می گذشت نداشتم. باید عمیق تر دیدن را یاد می گرفتم؛ باید زمان می گذشت؛ باید از دور می دیدمش. تاریخ این چنین ساخته می شود و انسان نیز...
در جامعه عکاسی ایران و در میان عکاسان حرفهای ارسال آثار برای نمایشگاهها و فراخوانها در آخرین مهلت و بعضا" پس از اتمام مهلت تعیین شده تبدیل به یک عادت اجتناب ناپذیر شده است! در برپایی هر نمایشگاه و فراخوانی شاهدیم که با پایان مهلت ارسال آثار تماس و پیگیری بسیاری از سوی عکاسان حرفهای با دبیرخانه و مسئولین برگزاری گرفته میشود که درخواست پذیرش آثار خود را دارند. حال اگر آن دبیرخانه و مسئولین از قبول عکسها خودداری کند موجب آزردگی خاطر آن عکاس هم میشود. حال سوال این است که در جامعه حرفهای ما چرا پایبندی به قوانین مسابقات و فراخوان ها تا به این حد بیارزش شده است؟
در تدوین فراخوانهای مسابقات عکاسی برگزارکنندگان زمانی را برای تمدید در نظر میگیرند و تمدید شدن مهلت تحویل آثار به یک امر بدیهی تبدیل شده است. متاسفانه این شیوه غلط تا به آنجا ادامه دارد که برخی از عکاسان تحویل آثار پس از پایان مهلت را برای خود یک امتیاز و موفقیت تلقی میکنند و با بیتفاوتی به مهلت مقرر، همیشه و در تمام فراخوانها آثار خود را پس از پایان مهلت تحویل میدهند. نکته جالب توجه این که به تازگی در مسابقات مهم بینالمللی مانند world press photo هم شاهد بودیم که پس از پایان مهلت بسیاری از عکاسان حرفهای از تمام روابط خود استفاده میکردند تا آثار خود را برای این مسابقه مهم جهانی ارسال کنند.
سایت عکاسی به دنبال یافتن دلایل این رفتار است. نظر شما چیست؟
محمدرضا طهماسب پور در وبلاگ خود نقدی بر کتاب تازه منتشر شده "تاریخ تطبیقی عکاسی ایران و جهان" نوشته است "عنوانی پُر طمطراق به نام تاریخ تطبیقی!" :
در هفته ی گذشته کتابی با عنوان "تاریخ تطبیقی عکاسی ایران و جهان" از سوی نشر علم روانه بازار کتاب شده که عنوان پُرطمطراقش نظرم را جلب کرد، چه، تاکنون چنین بررسی درباره عکاسی ایران و جهان صورت نگرفته است. کتاب را خواندم و از صفحه های نخست دریافتم که این کتاب از نوع کتاب سازی های رایج دراین زمانه است و با کمال تأسف، نه تنها تاریخی تطبیقی نیست و مطلب تازه ای در بر ندارد، بلکه اشتباهات و خطاهای بسیاری در کتاب هست که بسیاری از آنها بر یک نویسنده ی مبتدی هم بخشودنی نیست و می طلبد کتابی در تکذیب آن خطاها و اشتباهات نوشته شود. (فقط یک نویسنده بیکار و پِر حوصله می خواهد) در مقدمه ی کتاب که معلوم نیست از ناشر است یا نویسنده ی کتاب، آمده است: "... کتاب حاضر، حاصل سال ها تحقیق و تدریس نویسنده در دانشگاه های دولتی و آزاد اسلامی است که قسمتی از مطالب کتاب در کارگاه های عکاسی به دانشجویان ارائه گردیده است... سپس، اظهار امیدواری شده که: این کتاب مورد توجه اساتید وعلاقمندان این رشته قرار گیرد." حقیر، به عنوان یک علاقمند، کتاب را در نخستین روزهای انتشارخوانده ام و با خودم می گویم؛ حاصل سال ها تحقیق[!] و تدریس، ثمره اش اگر این کتاب است، طبق معمول معهود و سنوات ماضیه، باید به حال دانشجویان عزیز این رشته و ایضاً برخی اساتید آن، زار زار گریست.[ادامه مطلب]
لطفاً به گیرندههایتان دست نزنید!
امیر شباویز
مطلب زیر نگاهی است بر عکسهای تئاتر مریم محمدی به قلم امیر شباویز که در ویژهنامهی جشنواره تئاتر فجر ماهنامه «سینما تئاتر» در آغازین روزهای بهمن امسال منتشر شد.
******

اگر از تاریخ و تبار عکاسی و فلسفهی زیبایی شناسی و حتی هستی شناسی تصویر گذر کنیم و این عبور را به عمد برای رسیدن به اصل مطلب لازم بدانیم، ناگزیر به پدیدههایی که درعکاسی به ضرورت و طی سالها پدید آمدند خواهیم رسید و آنگاه با این گزاره مواجه خواهیم شد که: عکاسی از تئاتر فی نفسه چه نقشی میتواند در پدیدارشناسی هنر ایفا نماید! عکاسی تئاتر (مثل عکاسی فیلم و سینما یا عکاسی صنعتی و مد و حتی معماری) ضلعی از یک مربع را شکل میبخشد: 1. عکاس (در اینجا به عنوان یک کنشگر) 2. سفارشدهنده 3. موضوع و 4. رسانه. عکاس یعنی یک آدم فنی که بلد است کارش را خوب انجام دهد و نظر سفارشدهنده را تامین کند و سفارشدهندهای که اگر نباشد آن وجه نخست فرو میریزد و سرانجام موضوع تا وجه چهارم این مربع یعنی رسانه را تامین کند که البته بیننده نیز به شکلی دیگر، سفارشدهندهی نهایی رسانه میشود.
از این منظر، عکاسی تئاتر مثل ژانرهای دیگر این رشته است. عکاسی از نمایش برای استفاده در بروشور و کاتالوگ و پوستر و ... تهیه میشود و خلاصه جزو مواد تبلیغی است و باز تولیدکنندگان دیگر مثل گرافیستها با آن کار میکنند و عملش میآورند یعنی اطلاعرسانی و فراخوان برای دیدن اثر (یعنی نمایش). پس این نقشی که به تساوی بر عهدهی عکاس و دیگران گذاشته میشود چه ارتباط و اثری میتواند با ذات نمایش داشته باشد؟ نمایشی که خودش به گفتوگو با بینندهی حاضر میپردازد (به قول تئاتریها نفس تماشاگر با نفس بازیگر در هم میآمیزد). عکاس نیز تماشاگر است و حال شاید فعال بوده و یا منفعل گردیده باشد و یا اصلاً به اجرای وظیفهی حرفهای اش مشغول باشد. این نخستین نقش متداولی است که برای عکاس تئاتر تعریف شده است و عکاسی سینما نیز. پس عکاس نمایش نمیتواند برای دل خودش عکاسی کند و بیخیال آن دیگران!

فروکاستن نقش عکاس به عنوان یک کنشگر، رفتاری است که تجارت با فرهنگ وهنر میکند، پس عکاس میتواند نه برای دل خودش و نه تجارت فرهنگ که برای تعهدی که به هنر دارد، آیین و سلوکی را برگزیند و پنجرهای را بگشاید که نهتنها بیننده نمایش بلکه عکسها را از این تماشا مستغنی سازد و این نخستین اثری است که وی بر فرهنگ میگذارد و این گشودن البته کاری سهلوممتنع است.
عکاس تئاتر با تمام نقشهای برشمرده میتواند در مماس با آن وظایف به صورت دیگری از عمل عکاسانه که به هنر عکاسی بازمیشود، روی کند و این رویکرد میتواند کنش عکاسی را به آیین عکاسانهای فرو بریزد که از آن هنر و فرهنگ فرا میآید و اینجاست که دیگر نگاه کردن به عکسها به دیدن خود نمایش میارزد.
عکس تئاتر برای خود تئاتر یک سند و برای بیننده یادآوری و خاطره است و برای کسیکه غیر از این دو باشد پنجرهای است یا آیینهای شاید که در افق ذهن وی منظری را میگشاید. عکاس تئاتر شاید به گفتهی «جان سارکوفسکی»، پنجره باشد اما بینندهی عکس شاید وی را آیینهگردان این بساط بداند که اگر اینگونه باشد، خویشتن را در آن ببیند و او را نیز.
عکاسی از نمایش، مجسمه، نقاشی و هر محصول و برآیند دست هنرمند از آنجا که به ذات خود عکاسی برنمیگردد نمیتواند نقد را نیز برتابد که اگر چنین شود باید نمایش و مجسمه و ... و هر ابژه و شیئی را نقادی کرد.
ما در اینجا عکسهای تئاتر مریم محمدی را تماشاگریم. نگارنده خود این نمایشها را ندیدهاست، بیننده، این عکسها را هم اگر دیده باشد با بازنگری آن به بازیابی خاطره و ضمیر خویش ره میبرد و اگر نه که خویش از نو در این قابها نمایش خود را اداره میکند و نقشگردان نقش خویش میگردد. و تاویلی فرا میآید که اثر را نه در مولف که در جان اثر احیا میکند و این در جان من و تو و او و آن دیگران که آیینهداران این آیینایم. پس اگر چنین شود نقد عکاسی تئاتر برای عکسهایی که از زاد و رود و اینزمانی خویش رها شدهاند شاید عملی عبث باشد. و اینجاست که عکس تئاتر از آن دور میشود و به عکس – هنر نسبت مییابد، عکسهای مریم محمدی را نگاه میکنیم ،شاید آن اتفاق در جهانمان، ذهن و ضمیرمان ناگهان شود و شاید هم نه. من نمایندهی خودم هستم و هرکسی که اینها را بخواند و ببیند نیز خودش را نمایندگی میکند.


اردیبهشت 1383
در یكی از روزهای پیاده روی جرقه ی فكر عكاسی اسكناس ها در ذهنم زده شد. بلافاصله عنوان مجموعه شكل گرفت. عاشقانه های دست به دست
پیدا كردن اسكناس ها در آغاز تفننی بود اما كم كم تبدیل به وسواسی غریب شد. كار به جایی رسید كه بدون وارسی پشت و رو ی هر برگ پولی را پرداخت نمی كردم.
در آن زمان با كمك دوستی به نام پرویز خان كه صاحب سوپرماركت معتبر و پر رفت و آمدی در خیابان ولی عصر -محمودیه- است مجموعه كاملی فراهم شد.
اردیبهشت 1384
پایان جمع آوری اسكناس ها و بررسی شیوه ها ی گوناگون عكاسی
اواخر تیر 1384
و اما.....
كه عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشكل ها
اعتراف می كنم كه شروع عكاسی این پروژه ی خود خواسته با بیراهه رفتن هایی همراه بود كه اگر یاری و همدلی دوست و همراهم آقای سیامك زمردی مطلق نبود شاید این مجموعه را پیش رو نداشتم.
آخر شهریور 1384
پرونده ی عاشقانه های دست به دست بسته شد تا از 14 بهمن 1384 به مدت پنج روز در معرض نمایش قرار گیرد.
غوغا بیات
- خبر
- دو سالانه عکس ایران
- دوسالانه عکس جهان اسلام
- جایزه جهانی هنر و نیایش
- جشنواره عکسهای دریایی
- جشن تصویر سال
- خبر هنری
- تبریک و تسلیت
- زلزله بم
- اخبار بین الملل
- موزه عکسخانه شهر
- لینک
- جلسات و گردهمایی عکاسی
- رسانه و عکاسی
- نقد و نظر
- معرفی سایت جدید
- نمایشگاه عکس
- گالری اثر
- فرهنگسراها
- گالری گلستان
- خانه هنرمندان ایران
- مان هنر نو
- گالری مهروا
- گالری نیکول
- گالری سیحون
- گالری راه ابریشم
- گالری زنگار
- گالری دی
- گالری شیرین
- گالری افرند
- گالری والی
- گالری الهه
- گالری فخرالدین
- گالری آریا
- گالری خارک
- گالری خاک
- گالری هفت ثمر
- شهرستان
- موسسه ماه مهر
- فرهنگسرای نیاوران
- موزه هنرهای معاصر
- موزه هنرهای معاصر فلسطین
- گالری طراحان آزاد
- گالری هفت هنر
- گالری باران
- گالری آتشزاد
- گالری اعتماد
- گالری لاله
- گالری آران
- گالری محسن
- گالری آتبین
- گالری فروهر
- گالری آتشزاد
- اخبار عکاسی
- عکاسی و مطبوعات
- نمایشگاه فتوکینا
- نمایشگاه pma
- سایت عکاسی
- عکاسی و دانشگاه
- کارگاههای آموزشی عکاسی
- بنیاد جهانی عکس خبری
- عکاس ایرانی
- انجمنهای عکاسی
- خبر
- خانه عکاسان
- رپرتاژ آگهی
- دنیای دیجیتال
- فوتولینک
- مسابقه
- فصلنامه عکاسی حرفهای
- اخبار تاریک خانه


