تا کی قرار است روند استفاده از عکس ها بدون ذکر نام و پرداخت حق التالیف ادامه یابد؟ مگر نباید همزمان با جلو رفتن زمان و گستره فعالیت های مطبوعاتی فرهنگ کارحرفه ای نیز شکل بگیرد و به جایگاه مطلوبی برسد؟ پس چرا چنین است؟ علی رغم نامه هایی که در این چند سال بعضی از عکاسان برای پی گیری این موضوع به رییس جمهور وقت و شورای اسلامی شهر تهران و کمیسیون فرهنگی مجلس و بعضی مقامات دیگر نوشته اند، این مساله هنوز روند قبلی خود را طی می کند و عکس های عکاسان حرفه ای و آماتور بدون نام و با عناوینی نادرست در مطبوعات استفاده می شود.
سید مجتبی خاتمی عکاس دیگری است که در اعتراض به عدم رعایت حقوق و بی توجهی مطبوعات به ماده یک قانون حمایت حقوق مولفان و مصنفان و هنرمندان مصوب 11 دیماه 1348 از روزنامه قدس و خراسان شاکی است. که متاسفانه این روزنامه ها در برابر اعتراض او برخوردی غیر حرفه ای داشته اند. [اطلاعات بیشتر]
باز هم واقعه تلخ و تاسف بار استفاده بدون اجازه - البته در ادبیات ما سرقت - عکس یک عکاس. این بار نمی دانیم دوستانمان چه توضیح یا بهتر بگوییم توجیحی دارند. همیشه گفته ایم باز هم می گوییم که "از ماست که بر ماست". [ادامه مطلب]
عکس آرش عاشوری نیا در صفحه حوادث روزنامه اعتماد ملی امروز
گزارش به جامعه عکاسی
عزیزان عکاس وعلاقمندان عکاسی
همان طور که مطلعید چهار سال است که اینجانب به دنبال استفاده های غیر مجاز یکی از روزنامه های معروف پایتخت از آثار عکاسی ام ، به استناد قانون حمایت حقوق مولفان و مصنفان و هنرمندان مصوب دیماه 1348 ازطریق محاکم قضایی به دنبال احقاق حق خود که در حقیقت حق جامعه عکاسی ایران است هستم. بالاخره پس از طی تمامی مراحل قانونی در تاریخ یکشنبه 12/6/85 دادگاه برای رسیدگی به این شکایت و نیز چند شکایت دیگر (نه در ارتباط با عکاسی) با حضور هیات منصفه و مدیر مسئول وقت روزنامه طرف دعوی و وکیل ایشان تشکیل گردید. در این دادگاه، صرفنظر از اینکه چه حکمی صادر خواهد کرد، اینجانب لایحه دفاع از شکایت خود را که در حقیقت دفاع از حقوق تمامی عکاسان ایران است به شرح زیر قرائت کردم.
لازم به ذکر است که دادگاه با استماع لایحه ی دفاع اینجانب و نیز دفاعیات میر مسئول و وکیل ایشان در آینده نزدیک حکم خود را صادر خواهد کرد.
افشین شاهرودی
به نام خدا
رئیس محترم دادگاه ، اعضاء محترم هیات منصفه
اینک در محضر دادگاهی هستم که قرار است به پرونده ای رسیدگی کند که صرفنظر از اینکه بنا به ماهیت خود تحت هر شرایطی به صدور حکمی منجر خواهد شد؛ آیینه تمام نمای یکی از معضلات جامعه عکاسی ایران است که بعنوان یکی ازارکان مطبوعات از فعال ترین بخش های فرهنگی کشور ما محسوب می شود.
در دنیای امروز وسعت و میزان تاثیرمطبوعات بر افکار عمومی بر کسی پوشیده نیست. این تاثیر از دو جهت قابل توجه است. یکی از جهت محتوایی و دیگری از جهت عملکرد. عملکرد و رفتار حرفه ای مطبوعات الگوی آموزشی تاثیر گذاری بر سطوح مختلف جامعه محسوب می شود. در اینجا بحث بر سر محتوای یک نشریه نیست بلکه عملکرد آن مورد نظر است که به اعتقاد من از سه منظر قانون ، شرع و عرف با خطا وپایمال شدن حقوق اینجانب همراه شده و به همین دلیل امروز برای دادخواهی در محضر این دادگاه حضور یافته ام. در این حضور از یکسو عکاسی هستم که حدود چهار دهه از عمر خود را صرف رشد و تعالی فرهنگ این رشته در کشورم کرده ام و از سوی دیگرمدیر مسئول نشریه ای که با تمامی مشکلات و گرفتاری های کار مطبوعاتی در کشورم آشنایم و محدودیت ها و امکانات و مسایل آن ها را به خوبی درک می کنم.
موضوع شکایت و دادخواهی من ظاهری بسیار ساده ولی عمقی در خور توجه دارد. در تاریخ 25/9/81 روزنامه همشهری در ضمیمه نامه هفتگی " تهران " خود عکسی از آثار اینجانب را بدون اطلاع و اجازه و بدون پرداخت حق التالیف آن ونیز بدون ذکر نام عکاس به چاپ رسانده وبه اعتراضات فراوان اینجانب طی تماسهای تلفنی و نامه نگاری های متعدد که سوابق آن موجود است وقعی ننهاده است .
عکس و نوشتار دو رکن مطبوعات در جهان امروزند. متون نوشتاری ازطریق تامین خبر ، داستان ، مقاله و نظایر آن ها فراهم شده و متون تصویری و بالاخص عکس باید با حضور عکاسان در بطن حوادث و رویدادها و اتفاقات تامین شود که همیشه با صرف وقت ، هزینه ، نیرو ، سفر و خطر همراه است. کم نبوده اند عکاسانی که جان خود را نیز بر سراین کار نهاده اند. متاسفانه بعضی از مطبوعات ما به این نکته توجه نمی کنند که تهیه عکس هایی که به سادگی با کپی کردن از روی کتاب ها یا سایت های اینتر نتی یا طرق مشابه دیگر مورد استفاده قرار می دهند با چه زحمت ها و هزینه ها و درد سرهایی برای عکاس همراه بوده است. اگر مطبوعات به همان اندازه که به تامین و تهیه متون نوشتاری دست اول اهمیت می دهند به متون تصویری نیز اهمیت می دادند بسیاری از مسایلی که در حال حاضر در این ارتباط وجود دارد ؛ وجود نمی داشت .
ماده یک قانون حمایت حقوق مولفان و مصنفان و هنرمندان مصوب 11 دیماه 1348 می گوید : ( از نظر این قانون به مولف و مصنف و هنرمند " پدید آورنده " و به آنچه از راه دانش یا ابتکار آنان پدید می آید بدون در نظر گرفتن طریقه یا روشی که در بیان یا ظهور و یا ایجاد آن به کار رفته " اثر" اطلاق می شود ) . ماده 2 همان قانون طی 12 بند آثار مورد حمایت را برشمرده و در بند 8 صریحا از اثر عکاسی بعنوان یکی آثار مورد حمایت نام می برد . ماده 3 فصل 2 قانون مذکور نیز حق انحصاری نشر و پخش اثر را متعلق به پدیدآورنده دانسته و در ماده 23 گفته شده : ( هرکس تمام یا قسمتی از اثر دیگری را که مورد حمایت این قانون است به نام خود یا به نام پدید آورنده بدون اجازه او یا عالما عامدا به نام شخص دیگری غیر از پدیدآورنده، نشر یا پخش یا عرضه کند به حبس تادیبی از شش ماه تا سه سال محکوم خواهد شد ) .
در شرایطی که با وجود این قانون نشریه ای به سادگی آثار عکاسان را که طبق قانون تحت حمایت قرار دارد بدون اطلاع و اجازه مورد استفاده قرار داده و حقوق عکاس را بعنوان مولف متون تصویری رعایت نمی کند من و امثال من که سال ها از عمر خویش را صرف این کار کرده و با رنج و مرارت و صرف هزینه و وقت مجموعه ای را فراهم می آوریم چگونه می توانیم مدعی مالکیت آثار خود و بهره مندی از حقوق مترتب بر آن ها شویم ؟
این معضل نه تنها برای من بلکه برای بسیاری از عکاسان کشورم وجود دارد. و علیرغم پی گیری های فراوانی که شده است این عمل غیر قانونی مکررا صورت می گیرد.
در تاریخ 7/10/82 به دنبال پی گیری های فراوان در این خصوص کمیسیون فرهنگی مجلس شورای اسلامی طی جلسه ای موضوع را مورد بررسی قرار داد و متعاقب آن طی نامه ای به شماره 989/44/ ک مورخ 10/10/82 خطاب به وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی از وزارتخانه مزبور خواست که موارد تخطی از قانون مزبور توسط آن وزارتخانه مورد پی گیری قرار گرفته و آئین نامه اجرایی قانون مذکور به نحوی که سوء استفاده از آثار عکاسان را غیر ممکن و استیفای حقوق آنان را بگونه ای جدی تضمین نماید مورد بازنگری و اصلاح قرار دهد ( پیوست شماره 1) . در همان تاریخ کمیسیون مذکور طی نامه ای به شماره 990/44/ ک به روزنامه همشهری وصول شکایاتی از سوی عکاسان در خصوص استفاده آن روزنامه از آثار آنان بدون جلب موافقت و بی توجهی به شکایات و اعتراضات آنان، از مدیر مسئول روزنامه مذکور می خواهد که ضمن جبران حقوق تضییع شده عکاسان از تکرار این روند جلوگیری شود (پیوست شماره 2) .
این موضوع علاوه بر اینکه از نظر قانون منع شده است از نظر شرعی نیز با اشکال همرا ه است . حضرت آیت اله مکارم شیرازی در پاسخ به استفتایی در این خصوص در تاریخ 23/9/83 این عمل را جایز ندانسته اند (پیوست شماره 3 ) .
این موضوع تاکنون در نشریات مختلف نیز بازتاب گسترده داشته واز زوایای گوناگون مطرح گردیده است که نمونه هایی ازمطالب درج شده درین خصوص درمطبوعات ، نیز تقدیم می گردد ( پیوست شماره 4 ) .
در پایان با توجه به موارد فوق و اینکه پس از گذشت حدود چهار سال از اعلام اعتراض خود هنوز اقدامی در جهت کسب رضایت اینجانب از سوی روزنامه همشهری صورت نگرفته است ازمحضر دادگاه و هیات منصفه محترم تقاضا می کنم طبق قانون حمایت حقوق مولفان و مصنفان و هنرمندان نسبت به صدور حکم قانونی در خصوص شکایت کیفری و دادخواست ضرر و زیان تقدیمی اقدام نمایند.
با تقدیم احترام: افشین شاهرودی ( عکاس)
ایرج مهرگان در یکی از مطالب اخیرش چنین نوشته است:
احقاق حقوق آری، ولی چگونه؟
سایت عکاسی و تعدادی از عکاسان خبری حرکتی را برای احقاق حقوق عکاسان شروع کرده اند که به عنوان حرکتی صنفی جای تقدیر دارد. ولی به عنوان یک ناظر خارجی بی طرف، باید گفت که اگر به منبع اصلی مشکل و طریقه صحیح برخورد با آن پرداخته نشود، احتمال به نتیجه نرسیدن این حرکت بیشتر از موفقیت آن است. می توان تفاوت قائل بود بین سرقت و عدم رعایت قوانین حق مولف. هم چنین ماهیت استفاده بدون ذکر نام از آرشیو شخصی یک عکاس بسیار متفاوت است با استفاده ازعکس های وی که توسط یک خبرگزاری یا آژانس منتشر شده.
چنین به نظر می رسد که مشکل اصلی در اینجا به قوانین حمایتی بر می گردد. در نبودیک قانون موثر و مدون باز هم به کرات شاهد این قبیل مشکلات خواهیم بود. شاید استفاده از یک عکس از نظر اخلاقی صحیح نباشد ولی باید دید که این عمل از منظر قانون چگونه دیده می شود. شاید بتوان کاری را از نظر اخلاقی نکوهش کرد ولی آیا می توان آنرا از منظر قانونی نیز محکوم کرد؟ احتمالا اگر این وقت و انرژی صرف درخواست تصویب یا تغییر قوانین حمایتی قوی تری شود، نتیجه بهتری از آن عاید خواهد شد.
سایت عکاسی:
با سپاس از دوست و همکار خوبمان ایرج مهرگان از اعلام دیدگاه خود ذکر این نکته را ضروری میدانیم که سالهاست که این رویه از سوی مطبوعات ایران دنبال میشود و سالهاست که ما از همان راهی که شما به آن اشاره کردید احقاق حقوقمان را پیگیری کردیم. ( نگاهی به نوشته های قبلی در این زمینه در سایت عکاسی گواه این ادعا است) سالهاست که چشممان به این انجمن و آن انجمن بود و هست. مسیر طولانی راهاندازی انجمن ملی عکاسان ایران را فقط به خاطر احقاق همین حقوق دنبال میکنیم چون هیچ یک از تشکلهای قبلی هیچ نکردند و به خوبی دیدیم که در این یک هفته هم همه سکوت کردند.
برای اطلاع بیشتر نگاهی به اساسنامه انجمن صنفی داشته باشید در بند یک و شش ماده شش که به شرح وظایف انجمن اختصاص دارد آمده است:
ماده 6 ) وظایف انجمن:
1-6)فعالیت در عرصههای حقوقی، فرهنگی، اجتماعی و قضائی در ارتباط با اعضاء كه به نحوی از انحاء به حرفه عكاسی مطبوعاتی در همه اشكال آن مربوط میشوند، مشروط بر آن كه به منظور نفع نباشند.
6-6) پیگیری و اقامه دعوا در دادگستری و محاكم صالحه برای دفاع از منافع حرفهای و صنفی اعضاء مطابق قانون.
منصور نصیری از اعضاء این انجمن است و با معرفی نامه همین انجمن ویزای سوریه و لبنان را گرفت و با هزینه خودش به این سفر رفت. وقتی می گوییم از ماست که بر ماست. دلایل بسیاری داریم. مدارک بسیاری هم داریم.
ما هرگز قصد ایجاد تنش یا بیادبی به احدی را نداشته و نداریم. قصد تضعیف انجمن صنفی که به واقع تنها مأمن و پناهمان هست را هم هرگز نداریم و همیشه در کنار انجمن صنفی بودیم، یک بخش ویژه خبری در سایت عکاسی از اولین روزهای فعالیت ایجاد شد که به انعکاس خبرهای انجمن اختصاص دارد، برای تک تک اعضاء محترم هیأت مدیره انجمن احترام بسیار قائلیم و خوب میدانیم که برای اداره انجمن چه سعی ها و تلاشهای مستمری میکنند. ولی این انتظار را داریم که از براساس متن صریح اساسنامه انجمن از منافع حرفهای و صنفی اعضاء دفاع کنند. آنهم نه با صدور بیانیه، دفاع حقوقی، پیگیری و اقامه دعوا در دادگستری تا کسب حق پایمال شده اعضاء طبق بند 6 ماده 6 وظایف انجمن. انتظار اول ما از انجمن بیمه، موبایل، زمین تعاونی، آرم طرح ترافیک نیست. هر سال بر سر داوری عکسهای جشنواره مطبوعات بین برگزار کنندگان و انجمن صنفی مشکلات بسیاری پیش میآید و هیات مدیره محترم انجمن سعی و تلاش بسیاری میکند تا در راستای اهداف صنفی، داوری تنها جشنواره مطبوعات کشور را بر عهده گیرد و بسیاری تلاش های دیگر اما هیچ یک از این موارد در شرح وظایف اولیه انجمن نیامده است. دغدغه هیات موسس انجمن صنفی عکاسان مطبوعات در سال 78 همان چیزی بود که امروز پس از گذشت 8 سال هنوز به نتیجه نرسیده است.
می دانیم که تلاش های زیادی شده - جلسات متعددی برگزار شده - قول های بسیاری داده شده اما آنچه که از انجمن صنفی پس از یک دوره طولانی فعالیت انتظار می رود بیش از اینهاست.
با سلام
احتراماً، ضمن ارج نهادن به همه تلاشهایی كه در جهت حفظ حقوق مادی و معنوی عكاسان صورت میگیرد و با احترام به همكار ارجمندمان جناب آقای بهروز مهری، ذكر نكاتی چند را خالی از فایده نمیبینیم.
نخست اینكه ایراد وارده از سوی ایشان كاملاً وارد است اما پیشنهاد میكنم همكاران ارجمندمان برای یكبار هم شده، روزنامه سرمایه را ورق زنند و به منابع عكسها كه حتماً در كنار آنها قید میشود دقت فرمایند، وسواس روزنامه سرمایه به اندازهای است كه حتماً نام عكاسان و حتی سایتهای گمنام داخلی و خارجی را نیز قید میكند. روزنامه سرمایه جز معدود روزنامههای این كشور است كه با دقت و حساسیت وافر در حفظ حریم كاری و احترام به حقوق معنوی عكاسان محترم میكوشد و در حد توان خود، در مسیر احترام به حقوق این قشر شریف گام برمیدارد.
كافی است آقای مهری و دوستان ارجمندمان نگاهی به صفحه هشت روزنامه سرمایه همان روز كه عكسی كامل از خانم پری زنگنه در آن چاپ شده است بیاندازند تا منبع عكس با نام www.negah.dehsh.com روشن شود.
اما ایراد یاد شده توسط ایشان ناظر بر این محدودیت فنی و تعریف گرافیكی است كه روزنامه سرمایه برای عكسهای دوربر، به لحاظ استفاده از بخشی از عكس، با آن روبهرو است و از این رو، منبع و عنوان ذكر نمیشود، چرا كه معمولاً عكس دوربر به صورت كامل در صفحه مربوطه با ذكر نام عكاس یا منبع عكس آورده میشود.
از این رو میتوان گفت، مورد یاد شده تا حدودی استثنا محسوب میشود.
در خاتمه، ضمن پوزش مجدد از عكاس گرانقدر جناب آقای بهروز مهری، سایت عكاسی را به پرهیز از شتابزدگی در داوری و تقویت نكات احتمالی مثبتی كه در كارنامه همكاران روزنامه سرمایه و سایر نشریات، به ویژه در ذكر منابع كار شده و احترام به حقوق معنوی اثر وجود دارد، فرامیخوانیم.
دوستان عزیز، استفاده از واژه سارقان فرهنگی نما و ...، با ادبیات قابل احترام ژورنالیستی و روابطی كه در دورن خانواده عكاسی ایران وجود دارد، همخوانی چندانی ندارد.
با احترام، حامد نوری
دبیر سرویس عكس روزنامه سرمایه
سایت عکاسی از پاسخ سریع دبیر سرویس عکس روزنامه سرمایه متشکر است.
مدیر مسئول محترم روزنامه همشهری
با سلام
احتراما٬ اینجانب مهدی منعم یکی از عکاسان کشور و از اعضای انجمن صنفی عکاسان مطبوعات٬ انجمن عکاسان انقلاب و دفاع مقدس٬ انجمن عکاسان بحران و... اعلام می کنم:
در روزنامه همشهری یکشنبه٢٢/٥/٨٥ در مطلبی با عنوان "به خویش آمد" یک قطعه از آثار عکاسی اینجانب بدون رعایت حقوق اجتماعی صاحب آن به چاپ رسیده است. جناب مدیر مسئول، به نظر می رسید با توجه به اعتراضات دوستان هنرمند عکاس در ارتباط با عمل مشابه یعنی استفاده بدون اجازه از آثار عکاسان و هنرمندان٬ دیگر شاهد رفتار این چنینی در روزنامه تحت مدیریت حضرتعالی نباشیم. اما متاسفانه بار دیگر همکاران شما بدون اطلاع و اجازه اثری از اینجانب را که تجربه بیست و پنج ساله عکاسی در پشت آن اثر وجود دارد استفاده کردند. جناب مدیر مسئول نظر به قانون مؤلفان و مصنفان و هنرمندان که صراحتا به رعایت حقوق هنرمندان و خالقان آثار تاکید دارد٬ اینجانب ضمن اعتراض به رفتار غیر اخلاقی آن روزنامه به اطلاع می رساند که بابت چاپ بدون اجازه اثر یاد شده که حتی هویت صاحب آن اثر هم به رسمیت شناخته نشده است می بایست مبلغ پنجاه میلیون ریال پرداخت نمایند. بدیهی است در غیر این صورت ارجاع به مراجع قانونی جهت احقاق حق برای اینجانب محفوظ است. لازم به ذکر است چنانچه در آینده نیز اعمال این چنینی تکرار شود بابت هر اثر یکصد میلیون ریال پرداخت گردد. چاپ آثار٬ بدون اجازه از اینجانب در آن روزنامه به معنی قبول شرایط ذکر شده است.
خواهشمند است دستور فرمایید اینجانب را از نتیجه اقدامات به عمل آمده مطلع فرمایند.
١. رونوشت به کمسیون فرهنگی مجلس شورای اسلامی
٢. رونوشت به روزنامه های کثیر الانتشار
٣. رونوشت به خبرگزاریهای فارس، ایسنا، ایرنا
٤. رونوشت به نشریه عکاسی خلاق
٥ . رونوشت به نشریه عکس
٦. رونوشت به نشریه دوربین عکاسی
٧. رونوشت به سایت عکاسی کارگاه
٨ . رونوشت به سایت سایت عکاسی
٩ . رونوشت به وبلاگ های عکاسی
١٠. رونوشت به دبیر خانه موقت انجمن ملی عکاسان ایران
١١. رونوشت به انجمن صنفی عکاسان مطبوعات
١٢. رونوشت به انجمن عکاسان انقلاب و دفاع مقدس
١٣. رونوشت به انجمن عکاسان بحران
١٤. رونوشت به انجمن دوست دار میراث فرهنگی و گردشگری
با احترام
مهدی منعم
لطفا" مطب آقای احسان ابطحی عضو تحریریه شرق را بخوانید:
از این بهتر نمی شد؟!
در ادامه همان ماجرای عکس منصور نصیری، آرش عزیزجوابی به پست قبلی من داده که فکر می کنم یک سری توضیحات لازم است:
در مورد اصل ماجرا و اشتباهی که نباید انجام می شد در پست قبل توضیحاتی دادم که فکر می کنم کافی بود. امروز هم بچه های صفحه آخر توضیح و پوزشی نوشته بودند که تا حدودی جبران کننده بود. آرش جان در مورد اینکه اسم عکاس را کنار عکس تو چاپ کردیم هم باید بگویم نه تنها لطف بزرگی نکردیم، بلکه وظیفه ما بوده است. در این اصلا بحثی نیست.
اما موضوع من اساسا چیز دیگری است.
مشکلی پیش آمده، خواسته یا نخواسته. دانسته یا ندانسته. سهوی یا عمدی.
مشکل من با ادبیات کسانی است که از این کار شرق – که البته متاسفانه همه جا دیده می شود- انتقاد می کنند.
خوشبختانه یا متاسفانه همه کسانی که از این اشتباه انتقاد می کنند - که البته حق هم دارند- داعیه مدنی بودنشان تا عرش رسیده است. همه شان دم از اقدامات سندیکایی و صنفی می زنند. اما واقعا آرش جان فکر می کنی استفاده از این ادبیات برای کسانی که خودمان را هم صنفشان می دانیم درست است؟ آن هم برای کسانی که فکر می کنیم هم فکرشان هستیم. مثلا ما خود را هم صنف هم می دانیم و فکر می کنیم روزنامه نگارانی اصلاح طلب هستیم، اما آرش عزیز به این ادبیات نگاه کن:
دزدی شرق، آقا یا خانم سارق، مافیای شرق، پیشنهاد گلدوزی، منجوق دوزی و ... برای یک همکار و ... .
آیا واقعا ادبیات بهتری برای نشان دادن اعتراض به این اقدام نبود. آن هم اقدامی که دوستان و همکاران همفکرتان انجام داده اند.
خانم ها و آقایان مدنی!!! را می گویم: واقعا راه اعتراض به اقدام یک روزنامه که تا جایی که من خبر دارم همه ظاهرا همفکر هستیم، فقط همین راه و فقط استفاده از این ادبیات بود؟!
خانم ها و آقایان مدنی، واقعا اصطلاحاتی بهتر از سارق، دزدی، دزدگیر گذاشتن و... برای توصیف اشتباه همکاران و هم صنفانتان پیدا نکردید. برای کسانی که شاید روزی با آنها همکار و به قول معروف چشم تو چشم شوید. شاید آنها را در جایی ببینید، جایی مثل انجمن صنفی؟
نمی شد روزی با عباس کوثری جلسه ای می گذاشتید و انتقاداتتان را می گفتید؟
من فکر می کنم راه بهتری هم وجود داشت. فکر می کنم ادبیات قشنگ تری هم بود تا خدای نکرده شائبه های دیگری ایجاد نشود.
همین!
-------------
آقای ابطحی اگر مطلب شما را در جایی بدون اجازه و پرداخت حقوق مادی و اسم شما منتشر کنند از چه واژه مدنی استفاده می کنید؟ پرونده اشتباه همکاران شما - البته در ادبیات ما این اشتباه نیست - بسیار قطور است که اگر لازم شد منتشرش می کنیم. در آن جامعه مدنی که ما وصفش را شنیدیم ولی هرگز از آن سراغی نداریم هیچ کس حق کسی را پایمال نمی کند نه آنکه اگر حقی پایمال شد به اتکاء هم صنف بودن سکوت کنیم و در به در به دنبال واژه مدنی برای باز پس گیری حق پایمال شده یمان باشیم. من که نفهمیدم اشتباه یا سوء استفاده یا سرقت و یا هر واژه مدنی و غیر مدنی دیگری که دلتان می خواهد بر روی این کار بگذارید چه ربطی به مدنی بودن و اقدامات صنفی و سندیکایی داشت. کمی با دقت به تضادهای نوشته تان دقت کنید. اگر قبول دارید که اشتباه کردید چرا سعی می کنید آن را توجیه کنید و خود را مظلوم و ما را ظالم جلوه دهید؟
-------------
پاسخ آرش عاشوری نیا به نوشته احسان ابطحی
... چرا همکاران شما در روزنامه شرق ما رو همکار و همصنف خود نمیدانند؟ چرا فکر نمیکنند روزی در انجمن صنفی و یا جای دیگری چشم در چشم شویم؟ ...
باور کنید اگر مدتی هر روز این سرقت ها را پی گیری کنیم دیگر کسی جرأت چنین کاری را نخواهد داشت ارباب مطبوعات ایران باید بفهمند که اینترنت محل تامین عکس هایشان نیست. سایت عکاسی با دعوت از همه عکاسان به اعلام موارد استفاده غیر مجاز از عکس توسط مطبوعات از این پس با جدیت بیشتر این موضوع را دنبال می کند.

روزنامه سرمایه یکشنبه 22 مرداد در بالای صفحه اول خود عکسی از بهروز مهری را بدون کسب اجازه و پرداخت حقوق مادی و معنوی عکاس و بدون درج نام عکاس به چاپ رسانده است. این عکس که در آرشیو خبرگزاری AFP بوده توسط سایت iranmania که از مشترکان این خبرگزاری است با ذکر نام عکاس و رعایت قوانین مربوط مورد استفاده قرار گرفته است. که اهالی سرمایه با جستجو در google به این عکس دست یافتند و مغرورانه آن را در بالای صفحه اول روزنامه سرمایه به چاپ رسانده اند. به همین سادگی. از این ساده تر و سریع تر و راحت تر نمی شود. حالا به نظر شما چه باید کرد؟
باز هم سکوت کنیم؟ باز هم دست روی دست بگذاریم و نگاه کنیم؟ سایت عکاسی حمایت و مشارکت تک تک عکاسان را طلب می کند. لطفا" به حقوق خود احترام بگذارید و راه را بر سارقان فرهنگی نما ببندید.
پس از سرقت عکس منصور نصیری از وبلاگش امروز روزنامه همشهری که سابقه طولانی در این زمینه دارد و تا به حال هم چند پرونده شکایت عکاسان در دادگاه داشته، عکس مهدی منعم را از سایت وی به سرقت برده و به چاپ رسانده است. افشین خان شاهرودی، از پرونده شکایت شما از همشهری چه خبر؟ شاید اگر پرونده شما به نتیجه ای رسیده بود امروز شاهد تکرار این کار نبودیم.
حالا واقعا" فکر نمی کنید از ماست که بر ماست؟ این به اصطلاح اشتباه ها تا کی و تا کجا باید ادامه پیدا کند. دیروز عکس آن عکاس امروز عکس آن یکی فردا هم مطمئن باشید عکس خودمان و همین طور بنشینیم و در سکوت شاهد پایمال شدن حقوق مادی و معنوی عکس هایمان باشیم و صدایمان هم در نیاید. روز به روز هم دامنه این سرقت ها - البته از نظر عاملان، اشتباه ها- دارد بیشتر می شود. همانطور که یلدا معیری هم اشاره کرد برخی مطبوعات به جای اسم عکاس اسم خبرگزاری را درج می کنند که این موضوع مدتی است به برنامه های مختلف سیما هم راه یافته و هر برنامه به فراخور موضوع عکس های عکاسان ایرانی و خارجی را بدون ذکر نام عکاس نمایش می دهند. این حرکت که از خبر 30/20 شروع شد این روزها به اکثر برنامه ها گسترش یافته و چیزی که در این میان اصلا" اهمیت ندارد نام عکاس است.
ما عکاسان تا به آن حد کوتاه آمده ایم و بی تفاوت از کنار حق و حقوق مشروع و قانونی خود گذشته ایم که حالا دعوای ما بر حقوق مادی و معنوی اثر نیست و باید بر سر درج نام خود با مطبوعات جدل کنیم.
و یک نکته: امیدواریم دبیر سرویس عکس برخی مطبوعات پاسخی برای برخوردهای چندگانه با عکس عکاسان داشته باشند. اگر یک نگاه به روزنامه ها داشته باشیم به خوبی این رفتار چند گانه را مشاهده می کنیم. عکس عکاسان روزنامه با درج نام عکاس و روزنامه به چاپ می رسد. عکس عکاس فلان خبرگزاری بدون نام عکاس و فقط با ذکر نام خبرگزاری و عکس دیگری هم با نام عکاس و هم نام خبرگزاری. واقعا" دلیل این رفتارهای چندگانه چیست؟ چرا عکس های عکاس ایرانی یک خبرگزاری معتبر خارجی در یک روزنامه حرفه ای ایرانی بدون نام عکاس و فقط با ذکر نام خبرگزاری چاپ می شود؟ نام عکاس ایرانی که آن عکس را گرفته افتخار است یا نام خبرگزاری خارجی؟

توضیح و پوزش از یك عكاس
روز چهارشنبه، عكسی از جوانی عرب چاپ شد كه پیراهنی با تصویر سیدحسن نصرالله بر تن داشت. متاسفانه نام عكاس آن «منصور نصیری» از قلم افتاده بود كه به این وسیله از ایشان و خوانندگان روزنامه پوزش می خواهیم.
آقا به خدا ما نبودیم. ما بچههای خیلی خوبی هستیم. بار اولمون بود. باور کنید اصلا" نمیدونستیم منصور نصیری عکاسه. فکر کردیم اون هم عکس رو از یک جای دیگه دزدیده. گفتیم حالا که هر کی هر کی هست ما هم این رو بچاپیم تا صفحه پر شه. اصلا" قرار نبود این عکس کار شه. عکسه یک دفعه خودش پرید تو صفحه. اون زیر نویس هم که ما ننوشتیم خودش چاپ شده. همه این کار رو میکنن حالا گیرش رو فقط به ما دادید. خوب اشتباه شده دیگه. باور کنید بار اولمان بود. ما همیشه اسم زدیم تازشم هم اسم عکاس رو زدیم هم اسم خبرگزاری رو. باور کنید من شرمندم. اصلا" اینطور که شما فکر میکنید نیست. همش سوء تقاهم است. حالا معذرت میخوایم درست میشه. شما هم دارید زیادی شلوغش میکنید. حالا که طوری نشده. آدم که نکشتیم. چرا باورتون نمی شه بار اولمان بوده.
وبلاگ آرش عاشوری نیا
یک نکته مهم و بیربط به عکسهای بالا اما مهم مهم مهم!
منصور نصیری رفته لبنانٰ! البته با خرج خودش، همه خطرها رو به جون خریده رفته برای کاری که فکر میکنه باید انجام بده.
و البته تفاوت داره با دوستان بسیاری که بصورت پیمانکار به خرج دولت سفر میکنن و عکاسی میکنن(اما اصلا این بحث من نیست)
روزنامه وزین شرق امروز عکس منصور نصیری از لبنان رو در صفحه آخر کار کرده بدون اجازه و حتی بدون نوشتن اسم عکاس.
یا آقایان در روزنامه شرق گمان میکنند عکس مثل علف از زمین در میاد و صاحب نداره؟
یا اینکه فکر کردن عکاسی که اونور دنیاست خبر نمیشه!
بقیه فکرهایی که میکنن رو فعلا نمیگم!
امیدوارم آقای کوثری (که گمان میکنم مسئول سرویس عکس روزنامه شرق باشه) بتونه به نحو شایسته ای پاسخگوی این مشکل باشه.
وبلاگ احسان ابطحی
توضیحی در مورد عکس منصور نصیری
این ماجرای عکس منصور نصیری هم گویا خیلی بیخ پیدا کرده!
من به عنوان عضو تحریریه شرق لازم می دونم که در این مورد توضیح کامل بدم، کل ماجرا از اول تا آخرش اینه:
روز سه شنبه بود که طبق معمول هر روز، حسین یاغچی، پسر خوب و دوست داشتنی که مسوول صفحه آخر روزنامه هست در به در دنبال مطلب و عکس می گشت در اتاق ها و سرویس های تحریریه.
من هم که عکس منصور نصیری را در سایتش دیده بودم، عکس را به حسین پیشنهاد دادم. عکس را دید و گفت که شاید امروز به جای عکس طرح کار کنیم. من رفتم سراغ کارم و حسین هم همینطور.
فکر نمی کردم که حسین قصد داشته باشد عکس را در صفحه آخر کار کند. چون معمولا وقتی می خواد این کار رو بکنه میاد و شرح عکس هم از ما می خواد. نمونه اش هم عکس هایی است که از ساپاترو، نخست وزیر اسپانیا یا عکس احمدی نژاد و چاوس کار شد و هر دوی آن را من پیشنهاد دادم و برای جفتش شرح عکس نوشتم. حتی برای آن عکس ها که کسی اعتراض نمی کند هم اسم زدیم.( یعنی حتی وقتی از Corbis هم عکس بر می داریم می نویسیم، عکس: Corbis. چه برسد به عکسی که یک عکاس ایرانی که به لبنان رفته و این همه خطر را تحمل کرده گرفته باشد.)
گذشت تا اینکه شب- سه شنبه شب- آنلاین شرق را چک کردم و دیدم عکس بدون اسم کار شده است. چهارشنبه ظهر که حسین را دیدم به شدت به او اعتراض کردم که چرا عکس را بدون نام کار کرده است.- پیش از همه این اعتراض های آنلاین- حسین هم توضیح داد که فکر کرده عکس از سایت های خارجی در وبلاگ منصور نصیری کار شده است. -حسین برای اولین بار بود که فتوبلاگ منصور را می دید و نمی دانست که او عکاس است-
خود او هم از این اشتباه پیش آمده که بی تردید سهوی بود به شدت ناراحت شد و قرار شد که جبران کند.
اما چند توضیح:
1. آرش جان که همیشه از عکس های زیبایت لذت بردیم. ما در شرق حقیقتا فکر نمی کنیم که عکس مثل علف از زمین سبز می شود. دلیلمان هم اینکه حتی وقتی از خبرگزاری ها عکس استفاده می کنیم. فقط اسم خبرگزاری را نمی نویسیم. یعنی فقط نمی نویسیم عکس: خبرگزاری فارس. می نویسیم: عکس مثلا ساتیار امامی/ فارس. یا حتی وقتی حدود 2 هفته پیش عکسی را که خودت سال گذشته در انتخابات از معین در آرایشگاه گرفته بودی به بهانه ای در صفحه 4 کار کردیم، نوشتیم: عکس: سایت کسوف.
خلاصه آرش جان، در این دنیای ارتباطات نه فکر کردیم که عکاس آنطرف دنیا خبر نمی شود و نه اینکه فکرهای دیگری کردیم.
2. آرش جان! عباس کوثری هم شاید بی گناه ترین فرد در این ماجرا باشد. دبیر سرویس عکس که از همه عکس هایی که در صفحات روزنامه کار می شود اطلاع ندارد. ما در خیلی از موارد عکس ها را خودمان پیدا می کنیم و در صفحه کار می کنیم روح عباس هم خبر دار نمی شود. اتفاق پیش آمده فقط یک اشتباه بود.
3. دزد هم نیستیم، اشتباه شد. یعنی بچه های صفحه آخر سهوا اشتباه کردند و خودشان هم ناراحت شدند از این اشتباه پیش آمده.
4. ما که در شرق، حرفه ای نیستیم، اما حرفه ای ها حتما می دانند که از این اشتباهات در شغل ما زیاد رخ می دهد که البته باید تا حد امکان جلوی آن را گرفت.
منصور جان من به عنوان عضو تحریریه شرق از اشتباه سهوی پیش آمده عذر خواهی می کنم و قول می دهم که بچه های خوب صفحه آخر حتما جبران خواهند کرد.
وبلاگ آرش عاشوری نیا
احسان عزیز توضیحی نوشته در مورد پست قبلی کسوف و دوستان دیگر در مورد استفاده بدون اجازه عکس منصور نصیری در شرق
من وکیل منصور نصیری نیستم، با شرق و همکارانی که در این روزنامه زحمت میکشند هم دشمنی ندارم. اما چند نکته!
احسان عزیز ! عکسی از کسوف در شرق چاپ کردید(یا چاپ شده) و در کنار آن نوشتید کسوف(یا احیانا عکاس: آرش عاشورینیا) گمان میکنید لطف بزرگی انجام دادهاید؟ این حداقل کاریست که یک نشریه باید انجام بده. در موردعکسهای کسوف من این حداقل رو میپذیرم ولی منصور نصیری حق استفاده از عکسهاش رو به کسی نداده. کافیه نگاهی به کپیرایت زیر سایتش کنید و بدانید برای استفاده از عکسهای منصور نصیری (و بسیاری دیگر) از آنها اجازه بگیرید، هزینه استفاده از عکس رو پرداخت کنید و در آخر اسم عکاس رو کنار عکس بنویسید.
این مساله برای نشریات ما عادت شده، عکسهای اینترنتی، خبرگزاری های دولتی و ...
بله... بازهم میگم... اکثر نشریات گمان میکنن که عکس مثل علف میمونه.... مفت در اینترنت میروید و میتوان در این علفزار و چمنزار صفا کرد.
احسان جان، آیا فکر میکنی این مساله فقط یک اشتباه بوده؟ فقط یکی ؟ دوست داری چند شماره از شرق رو برایت بیارم که عکسهای کسوف بدون اجازه، و بدون اسم سایت و عکاس کار شده؟ (از همه موارد که من خبر ندارم)
من در مورد عکسهای خودم با آقای کوثری صحبت کردم و با برخورد خوب ایشان همه چیز رو فراموش کردم اما تکرار این مساله و ساده کردنش از طرف شما بسیار ناراحت کنندست.
یک نکته فراموش نشه... چرا صدای همه ما در میاد؟ چون انتظاری که از شرق میره با بقیه فرق میکنه و این عکس رو منصور از گربه جلوی در خونشون نگرفته!
احسان! چرا چنین اشتباهاتی زیاد رخ میده ؟
حرفهای نیستیم؟ بی مسئولیتیم؟ به حقوق دیگران بیتوجهیم؟
در کار جراحی اشتباه زیاد رخ میده نه؟ بسیاری میمیرن!(که نمیدونیم علت چیه!) کافیه سری به کنگرههای پزشکی بزنی! اینکارو کردیم مریض از دست رفت. اون کارو کردیم مریض فلان شد. (خوبه که ما جراح نیستیم و امیدوارم اون مریض ما و یا نزدیکانمون نباشن)
چرا زیاد جدی کنیم؟ اگر سلمونی محلتون موهای شما رو خراب کنه چه میکنی؟ در کار سلمونی هم زیاد پیش میاد!
اشتباه کردن اصلا آسون نیست. جبران اون هم.
دوستانی هم که با دیدن سایت منصور نصیری متوجه نمیشن که منصور عکاس هست به نظر من باید به دنبال شغل جدیدی برای خودشون باشن که خوب و دوست داشتنی باشه و به روحیه اونها بیاد و اشتباهاتش قابل جبران.
گلدوزی، منجوق دوزی و .... امثالهم میتونه گزینههای خوبی باشه.
وبلاگ پرستو دو کوهکی
در نبودِ حق مؤلف – یک اعتراض مدنی
دوستانِ حرفهای در روزنامهی حرفهای شرق، خاصه مسئول محترم صفحهی آخر،
سلام.
اگر معنای دزدی را بدانید، باید به عرضتان برسانم کاری که شما با عکس خوب منصور نصیری کردهاید، دزدی به حساب میآید. نمیدانم در دایرهی اخلاق حرفهایِ شما، دزدی کار بدی شناخته میشود، یا کارِ خوب. آنقدر که از این طرفِ ماجرا خبر دارم (عکاس در ایمیلی خواسته که این را ذکر کنم) چاپ کردنِ عکس بدونِ اجازهی عکاس، بهخصوص بدون ذکرِ نامِ او در کنار اثرش، خلافِ اخلاق است و او علاوه بر اینکه آزرده شده، حق پیگیری را برای خود محفوظ میداند. هرچند که حق مؤلف در کشورمان نادیده گرفته شده، اما عکاس مورد بحث، منصور نصیری، میگوید که انتظار از همکاران بیش از این است که بخواهند به قانون نداشته حوالهمان دهند. و من، وکالتاً، اضافه میکنم: این بیاخلاقیِ حرفهای دامنِ خودتان را هم خواهد گرفت، اگر بیتوجه باشید و بیخیال. امیدوارم علاوه بر معذرتخواهی از عکاس، این روال را ترک کنید.
به امید روزهای بهتر و پر از احترام به یکدیگر،
ادامه:
دیشب بعد از نمایش، عباس کوثری، دبیر سرویس عکس روزنامهی شرق را دیدم. دربارهی این موضوع گپ زدیم. گفت که در جریان نبوده و به هر حال در کار روزنامه پیش میآید و حتماً عدرخواهی خواهند کرد و اینها. گفتم: شتابِ کار در روزنامه را میفهمم. با این حال این عکس آنقدر داغ بود و تازه، که آدم دلش خیلی میسوزد. گفت که روزنامهی شرق توی چشم است و مگر این اتفاق بارها جای دیگر نیفتاده؟ و گفتم باید ممنون باشید که این همه در چشم هستید، به حرفهای ماندنتان کمک میکند. خلاصه که اینجوری.
این هم نوشتهی عصبانی علیرضا نیکنژاد در همین زمینه و حتماً تا به حال نوشتهی آرش را هم خواندهاید. و نوشتهی آزاده را هم. توضیحِ احسان ابطحی، عضو گروه سیاسی شرق، هم اینجاست.
ادامه:
حسین یاغچی، در کامنتی که گذاشته، توضیح داده: «سهشنبه عصر كه عكس جوان لبنانی رابرای صفحه آخر شرق انتخاب كردم، گمانم این بود كه عكس از سایتهای خارجی لینك داده شده است. دو روز پیش كه فهمیدم اینطور نبوده، شرمنده شدم والبته حدس زدم كه احتمالاً سوءتفاهم به وجود میآید. امیدوارم روز شنبه كه تصحیح و پوزش این قضیه در صفحه آخر چاپ میشود بخشی از این سوءتفاهم رفع شود.»
سایت دوربین دات نت
مبارک دوستانمان در روزنامه شرق
همه روزه عکس هایی از دوربین دات نت در روزنامه های، وب سایت های اینترنتی و مجلات بدون منبع یا در مواردی خاص با منبع کار می شود که متاسفانه ما هم قبول کرده ایم که از دست ما کاری برنمی آید. یا باید دوربین را تعطیل کنیم یا باید مقررات کشور را درست کنیم یا باید به خاطر علاقه ای که داریم بسوزیم و بسازیم که راه سوم را مجبوریم که انتخاب کنیم…
البته گله خاصی هم نداریم چون کاری نمی توانیم بکنیم ولی دوستانمان در روزنامه شرق دیگر حسابی کفرمان را درآورده اند. نه از ما بلکه این عزیزان کارشان شده … بهرحال جا دارد دوستانمان در رسانه های گروهی کمی مراعات کنند همان طور که به طورحتم اگر کسی از مطالبشان و یا عکس هایشان استفاده ای به نفع خودش ببرد آن ها صدایشان درمی آید جا دارد که اگر عکس از جایی برمی دارند لااقل منبعش را ذکر کنند. یعنی اینقدر سخت است ؟؟ یعنی کار کردن منبع باعث افت کار دوستانمان در روزنامه شرق می شود ؟؟ امیدواریم حل شود… [عکس ها را ببینید]

بله عصبانی هستم، بسیار هم عصبانی هستم. هم من و هم دوست و همکار عزیزم منصور نصیری. هرگز در عصبانیت هیچ ننوشتم اما این بار نمیشود، دارم خفه میشوم. شاید آن دزد محترم پیش خودش بگوید عصبانی باش تا بمیری هیچ غلطی هم نمیتوانی بکنی مگر قبلیها که این همه داد و فریاد کردند دستشان به کجا رسید؟ عکس را چاپ کردیم، خوب کاری کردیم. اسم عکاس را نزدیم، دستمان درد نکند. برای عکس از خودمان تیتر و زیرنویس زدیم، میتونیم. حق هم دارد. از ماست که بر ماست. وقتی یک روزنامه پرتیراژ و پرمخاطب به خود اجازه میدهد که عکس یک عضو انجمن صنفی عکاسان مطبوعات ایران را بدون کسب اجازه و بدون ذکر نام و با زیرنویس جعلی به چاپ برساند و آب هم از آب تکان نخورد و هیچ کاری هم از دست عکاس و انجمن صنفی و هیچ تشکل دیگری بر نیاید و هیچ کس و هیچ جایی نباشد که بتوانی کوچکترین اعتراضی کنی طبیعی است که هر که از راه برسد، به خود اجازه میدهد که بدون کوچکترین فکری چنین کند.
آقا یا خانم محترم سارق آن لحظه که این عکس را برای چاپ در صفحه آخر روزنامه شرق روز چهارشنبه 18 مرداد انتخاب کردید پیش خودتان چه فکر کردید؟ آیا فکر نکردید که این عکس یک عکاس دارد؟ آیا از خودتان پرسیدید که عکاس این عکس که از همکاران سابق خودتان در آن نشریه بوده و دهها مقالهاش در آن روزنامه به چاپ رسیده پس از دیدن عکس ِ بدون نامش چه عکس العملی دارد؟ آیا به این فکر نکردید که یک عکاس ایرانی الان لبنان چه میکند و چگونه خود را به آنجا رسانده؟ آیا میدانید منصور نصیری برای رساندن خود به لبنان 10 روز تمام در همین تهران خودمان با چه مشکلاتی مواجه بود و چند بار به سفارت سوریه و لبنان مراجعه کرد؟ و یا برای تهیه بلیط دمشق با چه مشکلاتی مواجه شد؟ و یا چه هزینه ای را بدون هیچ کمک و حمایتی متحمل شده است؟
حالا بد نیست به این سوال ها هم جواب دهید: شما در زیر نویس عکس آورده اید که: بحبوحه جنگ. تصویر جوانی لبنانی در آرایشگاهش كه از عكاس میخواهد عكسی از او نگیرد. اما تصویری كه بر آینه افتاده، گویای همه چیز است. شما از کجا متوجه شدید که اینجا لبنان است؟ از کجا فهمیدید که آن جوان لبنانی است؟ و از کجا به این مهم دست یافتید که اینجا آرایشگاهش است؟ و اینکه او میخواهد عکاس از او عکس نگیرد را چگونه توجیه می کنید؟
این عکس در دمشق گرفته شده و آن جوان هم سوری است و آنجا هم آرایشگاهش نیست و در حال خداحافظی با عکاس بوده و نه منع او از عکاسی.
آیا بهتر نبود قبل از ارسال این عکس برای چاپ با دبیر سرویس عکس روزنامه شرق آقای کوثری مشورت میکردید؟ آیا شایسته نیست به مشی و سیاست نشریه خود و اخلاق حرفه ای احترام بگذارید؟ بزرگان شرق که غرق در سیاستند و از این موضوعات دور، شما به خاطر حضور آبرومند خود در این عرصه چنین نکنید.
علیرضا نیک نژاد
مدیر سایت عکاسی
روزنامه ایران برای چندمین بار روز گذشته 10 اردیبهشت 1384 در صفحه اجتماعی عکسی از تینا چینی چیان را بدون اجازه و ذکر نام عکاس به چاپ رسانده است.
اگر این اقدام ناشایست از هر روزنامه دیگری سر می زد و با بی تفاوتی هر چه تمام دنبال می شد شاید جای بحث و تعجب نداشت ولی وقتی روزنامه رسمی خبر گزاری جمهوری اسلامی که مدعی رفتار و منش حرفه ای در عرصه مطبوعات است و دانشکده خبر را به منظور تربیت نیروهای متخصص و متعهد مدیریت می کند تا به این حد بی تفاوت به قانون و حقوق عکاسان است و با اصرار هر چه تمام و به طور مرتب و مستمر اقدام به چاپ عکس های عکاسان در صفحات روزنامه می نماید از دیگران چه انتظاری می توان داشت. با توجه به حضور رئیس هیأت مدیره انجمن صنفی عکاسان مطبوعات در این روزنامه طی تماسی از سوی واحد خبر سایت عکاسی موضوع با ایشان مطرح شد که آقای صادقلو ضمن ابراز تأسف از تداوم استفاده از آثار عکاسان در روزنامه ایران اعلام داشت که این روزنامه فاقد دبیر عکس است و خبرنگار و سرویس های خبری رأسا" به تهیه عکس برای مطالب خود اقدام می کنند. وی با در خواست از عکاسان به منظور پی گیری حقوقی و طرح شکایت سوء استفاده از آثارشان اعلام داشت موضوع به طور جدی و رسمی از طریق انجمن صنفی عکاسان مطبوعات پی گیری خواهد شد.
موارد قبلی:
و باز هم سوء استفاده از عکس در مطبوعات
روزنامه ایران و ...
بی توجهی مجدد روزنامه ایران
یکبار دیگر روزنامه ایران بدون کوچکترین توجه ای به قانون و حقوق آثار عکاسی در صفحه اقتصادی روز گذشته عکسی را از سایت کاوه کاظمی بدون هماهنگی و اجازه صاحب اثر به چاپ رسانده است . اگر چه این اولین بار نیست که روزنامه ایران اقدام به چنین کاری می کند اما حداقل انتظار جامعه عکاسی این بود که با توجه به پی گیری های که در ماه های گذشته در این خصوص به عمل آمده بود و حضور اعضاء محترم انجمن صنفی عکاسان مطبوعات در این روزنامه دیگر شاهد چاپ بدون اجازه آثار عکاسان در روزنامه ایران نباشیم . که متاسفانه همچنان شاهد تکرار این رویه نابه جا هستیم .
دو مورد دیگر از استفاده بدون اجازه روزنامه ایران از آثار عکاسان:
روزنامه ایران و ...
بی توجهی مجدد روزنامه ایران
یدالله ولی زاده - گمان نمی كنم موضوعی را كه میخواهم به طرح آن بپردازم مسئله ای جدید باشد ولی می خواستم به نوعی مسئله كسب شهرت را كه هر انسانی آرزوی آن را دارد در جایگاه غلط خود كه امروزه در میان نسل جدید رواج بیشتری پیدا كرده است را مطرح و در منظر عموم قرار دهم مسئله سو استفاده از آثار عكاسان مدتهاست كه در میان مطبوعات تازگی خود را از دست داده است و اینك به اشكال دیگر نیز تكرار می شود.
چندی پیش(پائیز83)پس از انجام طرح و فیلمبرداری تیزر تبلیغاتی لوازم خانگی(هود مس) آن را به دانشجوی خود(دانشجوی رشته عكاسی دانشگاه آزاد اسلامی) آقای سید مهدی(نادر)شمس قریشی برای انجام تدوین سپردم. ایشان پس از تدوین از من خواستند كه تیزر آماده شده را برای شركت در جشنواره تیزرهای تلویزیونی دانشجویی صدا و سیما شركت دهند.من نیزموافقت خود را با شركت دادن این تیزر در بخش تدوین كه كار ایشان بود اعلام نمودم.
اخیراً آگاه شدم كه این تیزر در تمام بخش های مسابقه به نام ایشان شركت داده شده و عنوان بهترین تیزر به معنای مطلق جشنواره را كسب نموده و جایزه آن 10 سكه بهار آزادی و... بوده است نیز به ایشان اهدا شده است.پس از طرح موضوع با آقای سید مهدی(نادر)شمس قریشی ایشان كار انجام شده را متعلق به خود دانسته و قضیه ساخت تیزر توسط این جانب را انكار نموده است. چیزی كه برای من بسیار ناراحت كننده است تنزل سطح روابط هنرجو و هنر آموزی است كه از لحاظ تاریخی فرهنگی و روانشناختی و.... قابل بررسی و تعمق است. با خود می اندیشم روابط ما و اساتید دوران خود به چه صورت بوده وهست و روابطی كه الان شاهد مستقیم آن هستیم چگونه است؟ آیا شهرتی كه از این طریق به وجود می آید از شخص مدعی شخصیتی كاذب و تو خالی نخواهد ساخت؟ آیا مسئله اعتمادی كه در این كارها به منظور پیشبرد سریع و صحیح امور وجود دارد زیر سوال نمی رود؟ مسئله حفظ حرمتها و حدود افراد بویژه اگر معلم ما باشد تا چه حد قابلیت انكار وجدانی دارد؟ آیا بهتر نیست به حق و حدود خود قانع باشیم و با حفظ احترام كاری كه از ما نیست به نام خود جنجال به پا نكنیم؟ كار انجام شده حاصل سالها تجربه و ممارست بوده است و جوانی نوخاسته و جویای شهرت و نام كه از هر گونه پشتوانه خالی است ادعای آن را كرده است. زهی افسوس برای شخصی كه با آثار دیگران به طرح نام و نشان خود بپردازد. براستی آیا ندای وجدان از بساط برخی رخت بر بسته كه اینسان چشم بر تمامی اخلاقیات می بندند؟ اخلاق حرفه ای و وجدان آگاه و بیدار انسانی حكم می كند كه برای مطاع ناچیز و بی مقدار دنیایی اینچنین ستم سوز و ناجوانمردانه بر خرمن تجربه و خلاقیت دیگران شعله نیفكنیم.
چرا كه معتقدیم آتش این شعله دامان پلیدی را زودترخواهد سوخت.
گوهر دشتی - عکاسی، با استفاده از قاب شدگی اتفاقات و عناصر و رویدادهای مهم، در خدمت ذهن عکاس عمل می کند و ما را از بینش لحظه ای، به تفکری طولانی وا می دارد که به چرایی حضور عناصر در تصویر بیندیشیم، عناصری که می توانند دردها و رنجها را به تصویر کشند.
ثبت حقیقت توسط دوربین، توانایی انکار ناپذیر عکاسی است. همگان، فجایع بزرگ را از طریق عکس باور می کنند زیرا سکون عکس و ثابت بودن قاب، ضربه محکمی بر ذهن مخاطب وارد می کند و گریزی از ثبت لحظه حقیقت نیست.
عکس برتر ورلد پرس فوتو 2004، عکسی است از آکوداتا، عکاس هندی که زن هندی را درحال عزاداری برای مرگ یکی از بستگانش که در فاجعه سونامی اخیر جنوب شرقی آسیا کشته شده است، نشان می دهد، که در روز 28دسامبر 2004در کودالورتامیلنا گرفته شده است.
عکس داتا، قدرت تصویری خاصی دارد. ترکیب بندی بسیار قوی از لحظه ای واقعی و پر از درد و رنج. عکاس با تمرکز بر حضور زن در حال عزاداری، رنج باقی مانده از فاجعه را نشان میدهد، نه رعب و وحشت و اجسادی که قربانی فاجعه شده اند و با پنهان کردن و خارج قاب قرار دادن بقیه قسمت های جسد، وحشت زدگی را از تصویر می زداید و اجازه تآمل بیشتری به مخاطب می دهد تا بتواند به عکس خیره شود. داتا، تاکید می کند، سرنوشت بازماندگان بیشتر از مردگان اهمیت دارد و پیام او در کادری پویا و خشن و موثر عمل می کند.
اگر از کادر عکاس کمی فراتر رویم با جسدی روبرو هستیم که بر عمق فاجعه موثر نیست، زیرا مخاطبان با دیدن اجساد و مردگان در حالت های وحشتناک مرگ در این فاجعه گامی به جلو نمی روند، چرا که آنها مرده اند، اما داتا با تمرکز زیرکانه و آگاهی از تاثیر عکس لحظه ای و شناخت زیباشناسانه فرمی عکس ، مخاطبان را به همیاری با بازماندگان بر می انگیزد و عکس او بر افکار عمومی تاثیر می گذارد. این بهترین نتیجه عکس خبری است .
ابتدا متن زیر را که در ستون شما همشهری ایرانشهر دیروز به چاپ رسیده بخوانید:
---------------------------------------------------------------------------
چند اسم جامانده
درباره عكاس های انقلاب گزارش جالبی داشتید، اما چند اسم جامانده است، از جمله عزیزالله نعیمی، مرحوم محمد عقیلی، صمد قاسمی، محمد گل جامجو، محسن حقیقت، حسن جلیلیان و رسول پیامی، شایسته بود نامی از آنها می آمد.
توضیح: علاوه بر این، یادداشتی كه ذیل گزارش بلند حافظان حقیقت به چاپ رسیده بود، برداشت آزادی بود از تحقیقات افشین شاهرودی كه بدین وسیله از بابت درج نكردن نام ایشان پوزش می طلبیم.
----------------------------------------------------------------------------
در مورد اسامی عکاسان انقلاب اگر قرار بر تاریخ نگاری عکاسی باشد که اسامی بیشتر است. در اینجا قصد ارزیابی آن را نداریم ولی برای نام بردن از افرادی که در آن روزهای پر التهاب عکاسی می کردند باید از آلفرد یعقوب زاده - کاوه کاظمی - محمود کلاری - عباس عطار و ... علاوه بر اسامی ذکر شده در مقاله نام برد.
و اما درباره توضیح قضیه از این قرار است که خبرنگار محترم از پروژه تحقیقی که 10 سالی است توسط آقای افشین شاهرودی در ارتباط با تشابهات عکاسی انقلاب ایران و شوروی دنبال می شود مطلع شده و بدون ذکر نام ایشان گزارشی را تنظیم و به چاپ می رساند و وقتی که با اعتراض آقای شاهرودی مواجه می شود ضمن طرح دلایلی سعی در اصلاح آن می شود که در توضیح هم اشتباهی رخ می دهد و عنوان مطلب که " فرصت تاریخی" است به مطلبی دیگری با عنوان "حافظان حقیقت" که هیچ ارتباطی با آقای شاهرودی و تحقیق ایشان ندارد ارجاع می شود.
احسنت بر این دقت و تعهد حرفه ای !!!
البته این ماجرا به همین جا ختم نمی شود و با توجه به حساسیتی که از آقای شاهرودی نسبت به مسائل حقوق عکس و عکاسان سراغ داریم باید منتظر پیامدهای بعدی هم باشیم.
همشهری ایرانشهر امروز تقریبا" به یک ویژه نامه عکاسی تبدیل شده بود شده بود . مصاحبه با محمد صیاد با عنوان "در قلب حادثه چیزهایی است " و گزارشی اجمالی درباره عکاسی و عکاسان انقلاب با مطالب : " حافظان حقیقت "- " من هم بیایم و عکس بگیرم – " فرصت تاریخ " مطالبی هستند که در روزنامه همشهری امروز به چاپ رسیده است .

حافظان حقیقت
تو از خوشبخت ترین عكاسان جهانی، وقتی كه در جریان انقلاب باشی. عكس ها دیگر فقط عكس نیستند. جذابیت این كادرهای سیاه و سفید یا چه فرقی می كند، رنگی به تاریخ كشیده می شود و كنار عكس، نامی هست. برای یك عكاس، این خوشبختی كوچكی نیست. عكس ها انقلاب می كنند. بحث از تازگی خبر و گزارش نیست، عكس ها انقلاب را تازه می كنند. تنها با چشم دوختن به عكس هاست كه خاطرات مصور می شوند. ادامه
من هم بیایم و عكس بگیرم
برای ایرانیان كه مانند كاوه گلستان ندارند، ضایعه مرگ او دردنا ك تر است. مگر در سالهای آینده از میان شاگردانی كه مدتی بود از آموزش به آنها محروم شده بود، یكی پیدا شود كه همان گونه كه او از دریچه دوربینش به دنیا می نگریست، انسانی و آرمانی، جهان را و صحنه های نادر آن را ببیند و در لحظه ای كه باید، شاتر را فشار دهد. ادامه
فرصت تاریخی
۱۷۰ سال عمر عكاسی جهان با حضور عكاسان در وقایع اجتماعی بزرگ سپری شده. همواره بخش عمده ای از اطلاعات از طریق این عكس ها به دست آمده. این نكته ارزش حرفه عكاسی را طی این 170 سال نشان می دهد. وقایع انقلاب اسلا می ایران از لحاظ نوع عكاسی شبیه به عكس هایی است كه از انقلاب اكتبر شوروی گرفته شد. ادامه
جناب آقای دکتر احمدی نژاد
مدیر مسئول روزنامه همشهری
احتراما پیرو نامه های مورخ 22/9/82 و 15/10/82 و 5/11/82 ثبت شده به شماره های 4640 و 5086 و 5504 در دفتر آن روزنامه در خصوص استرداد عکس هایی که از اینجانب در آرشیو آن روزنامه وجود دارد و همچنین مطالبه غرامت استفاده بدون اجازه و اطلاع مجدد از آثار عکاسی اینجانب در آن روزنامه که مسبوق به سوابق طولانی ست و مدارک آن در دفتر حقوقی همشهری موجود است متاسفانه تاکنون پس از گذشت پانزده ماه از اولین ویک ماه و نیم از آخرین نامه اینجانب هنوز نه تنها غرامتی به اینجانب پرداخت نشده بلکه عکس های اینجانب نیز مسترد نگردیده است . با توجه به اینکه آن روزنامه علیرغم منع کتبی قبلی مجددا نسبت به چاپ آثاراینجانب اقدام نموده و این احتمال وجود دارد که در آینده نیز به این کار مبادرت نماید بار دیگر تقاضا می کنم که نسبت به پرداخت غرامت و استرداد عکس های چاپ شده در ضمیمه نامه تهران مورخ 25/9/81 و دوچرخه مورخ 20/9/82 و یا خرید آنها اقدام فرمایید .
بدیهی ست کماکان تا موضوع دو عکس فوق الذکر حل نشده است همشهری و ضمیمه نامه های آن مجاز به استفاده از آثار دیگر اینجانب نیست و همانطور که قبلا طی مکاتبات متعدد در خواست کرده ام دستور فرمایید چنانچه آثاری دیگری از اینجانب در آرشیو آن روزنامه وجود دارد عودت داده شود .
با احترام
افشین شاهرودی (عکاس)
رو نوشت :
معاونت محترم مطبوعاتی و تبلیغاتی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی
کمیسیون فرهنگی مجلس شورای اسلامی – جناب آقای پور نجاتی
روابط عمومی دفتر رییس جمهوری- جناب آقای طالب
شورای اسلامی شهر تهران – جناب آقای چمران
مشاور و مدیر کل دفتر شهردار تهران – جناب آقای شیخ الاسلام
مدیر عامل شرکت پیام همشهری – جناب آقای شیخ عطار
مجلات عکس و دوربین عکاسی
انجمن صنفی عکاسان مطبوعات ایران
خانه عکاسان ایران
آژانس عکس ایران
سایت ها و وبلاگ های مرتبط با عکاسی
خانم قدیریان
طبق قانون حقوق مادی ومعنوی عكس تا سی سال متعق به عكاس است . آقای مدیر نشر مربوطه فراموش نكرده و یا شاید نمی داند كه منبع تهیه عكس مهم نیست بلكه مهم اینست كه عكس باید با اجازه صاحب آن استفاده شود . به آن آقا باید گفت كه اگر در خانه ای باز بود و روی در اسم صاحبخانه نوشته نشده بود به معنای اینست كه خانه صاحب ندارد و می توان بدون اجازه وارد آن شد ؟ كپی نامه ایشان را نگهدارید كه بد جوری دست خودشان را باز كرده اند . به آن آقای صاحب فرهنگ یعنی صاحب آن بنگاه نشر عرض می كنم كه استناد ما عكاسان ایرانی در اعتراض به استفاده های بدون اجازه از آثارمان قانون جهانی كپی رایت كه هنوز محمل قانونی در محاكم قضایی ما ندارد نیست بلكه قانون حمایت حقوق مولفان و مصنفان و هنرمندان مصوب 11 دیماه 1348 است كه قانون رسمی كشور است و محاكم با استناد به آن حكم می دهند . خانم قدیریان از حدود یكسال و نیم قبل تاكنون ما برای این موضوع پی گیری های بسیاری كرده ایم و نتایج قابل توجهی هم گرفته ایم . با كمال میل حاضریم در این مورد با شما همراهی كنیم . اگر لازم دیدید با من تماس بگیرید . افشین شاهرودی
- خبر
- دو سالانه عکس ایران
- دوسالانه عکس جهان اسلام
- جایزه جهانی هنر و نیایش
- جشنواره عکسهای دریایی
- جشن تصویر سال
- خبر هنری
- تبریک و تسلیت
- زلزله بم
- اخبار بین الملل
- موزه عکسخانه شهر
- لینک
- جلسات و گردهمایی عکاسی
- رسانه و عکاسی
- نقد و نظر
- معرفی سایت جدید
- نمایشگاه عکس
- گالری اثر
- فرهنگسراها
- گالری گلستان
- خانه هنرمندان ایران
- مان هنر نو
- گالری مهروا
- گالری نیکول
- گالری سیحون
- گالری راه ابریشم
- گالری زنگار
- گالری دی
- گالری شیرین
- گالری افرند
- گالری والی
- گالری الهه
- گالری فخرالدین
- گالری آریا
- گالری خارک
- گالری خاک
- گالری هفت ثمر
- شهرستان
- موسسه ماه مهر
- فرهنگسرای نیاوران
- موزه هنرهای معاصر
- موزه هنرهای معاصر فلسطین
- گالری طراحان آزاد
- گالری هفت هنر
- گالری باران
- گالری آتشزاد
- گالری اعتماد
- گالری لاله
- گالری آران
- گالری محسن
- گالری آتبین
- گالری فروهر
- گالری آتشزاد
- اخبار عکاسی
- عکاسی و مطبوعات
- نمایشگاه فتوکینا
- نمایشگاه pma
- سایت عکاسی
- عکاسی و دانشگاه
- کارگاههای آموزشی عکاسی
- بنیاد جهانی عکس خبری
- عکاس ایرانی
- انجمنهای عکاسی
- خبر
- خانه عکاسان
- رپرتاژ آگهی
- دنیای دیجیتال
- فوتولینک
- مسابقه
- فصلنامه عکاسی حرفهای
- اخبار تاریک خانه


