برای تمام زخم دیدگان جنگ

چهارشنبه ۱۵ آبان ۱۳۸۷
گفت و گو  اختصاصی سایت عکاسی با شادی قدیریان... گیتا جاودانی

خیال کن بهشت نیست
جهنم نیست
بالای سر، فقط یک آسمان است

خیال کن آدم ها
زندگی شان فقط در فکر امروز می گذرد

خیال کن کشوری نیست
مسلکی نیست
چرا آدم ها باید یا بکشند یا بمیرند!

خیال بافم؟
تو هم یک روز جزو ما می شوی
دنیا می شود همانی که خیالش می کنیم.

شاید این ترانه جان لنون «Imagine» که ورودی نمایشگاه شادی قدیریان است، بهترین مقدمه برای گفت‌وگوی ما هم باشد.
این گفت و گو درباره نمایش دو مجموعه « هیچ، هیچ» و « مربع سفید» است که در گالری راه ابریشم برپا شده و نگاهی دیگر گونه است به جنگ.
شادآفرین قدیریان متولد سال 1353 است. وی در سال 1372 در رشته عکاسی دانشگاه آزاد مشغول به تحصیل شد و اولین نمایشگاه خود را در سال 77 در گالری گلستان برگزار کرد. او از جمله عکاسانی است که آثارش مورد توجه فراوان قرار گرفته و نمایشگاه‌های متعددی از مجموعه عکس‌هایش، در کشورهای مختلف به نمایش درآمده‌اند.

shadi_1.jpg


جان لنون در این ترانه می‌گوید بیا تصور کنیم  جنگ، کشتن و کشته شدن وجود ندارد. بیا خیال کنیم آدم‌ها زندگی شان فقط در فکر امروز می‌گذرد، اما شما در این دو مجموعه به جنگ عینیت بخشیده و آن را وارد زندگی امروز ما، وارد ظرف میوه و اتاق بچه کرده‌اید...

ایده اولیه پرداختن به موضوع جنگ، با این ترانه برای من شکل گرفت و دوست داشتم که حتما در نمایشگاهم باشد.
اما در پاسخ به سوال باید بگویم که تضادی بین این ترانه و عکس‌ها نمی‌بینم و فکر می‌کنم هر دو آنها ضد جنگ هستند.
من معتقدم که در زندگی روزمره همیشه با جنگ سر و کار داشته و داریم اما آنقدر به حضور و وجودش عادت کرده‌ایم که دیگر آن را نمی‌بینیم. من اینجا کمی پررنگ تر یا تبلیغاتی به آن نگاه کرده و افراد را رو در روی آن قرار داده‌ام. در واقع می‌خواهم بگویم: «ببینید و به آن توجه کنید.»  
بر همین اساس ممکن است ترانه و عکس‌های من، دو حرف متفاوت بزنند، اما هر دو هم راستا هستند و یک هدف را دنبال می‌کنند که آن بیزاری از جنگ است.

می‌خواهم کمی با این حرف مخالفت کنم. بعضی از عکس بیان حماسی داشتند. انگار می‌گویند این صلح و آرامش و این زندگی زیبا در پناه نظامی گری خلق شده و این دو باید همواره در کنار هم بمانند. به عنوان مثال عکسی از یک سرویس چای خوری زیبا روی میزی کنار پنجره می‌بینیم که قمقمه سربازی در کنارش است. من از دیدن این کارها احساس خوبی داشتم و آزار جنگ را حس نکردم.
بله- عکس ها زیبا است ولی موضوعش به نظر من زیبا نیست. اتفاقا باید این عکس‌ها کاری می‌کرده که آدم حالش کمی بد بشود و بیشتر کسانی هم نمایشگاه را دیدند این حس را داشتند.

بعضی عکس‌ها، مثلا عکس ماسک ضد گاز + در اتاق کودک یا چاقوی جنگی خون آلود در کنار ظرف غذاخوری + واقعا حال آدم را بد می‌کرد.

در همه این عکس‌ها، در اوج لطافت زنانگی، عنصری از بیرون وارد شده که جای‌اش توی آن عکس نیست و به هر حال باید یک خورده بیننده را غافلگیر می‌کرد.
عکس چاقو، به این دلیل که عنصرش خشنتر از عکس‌های دیگر است و خونی روی آن ریخته شده، حرفش را صریح تر می‌گوید. ولی برای من  چیزی جدا از کارهای دیگر نیست.
این عکس عنصری دارد که به هر حال یادآور جنگ و خونریزی است ولی در کنار ابزاری قرار گرفته که خیلی ظریف است و گل‌های ریزی دارد  که به رنگ همان خونی است که روی چاقو ریخته. خیلی فرمالیستی به آن نگاه کردم.

در بخش مربع سفید، ابزار خشن جنگی را می بینیم که با روبانی قرمز تزیین شده است. باز هم همین تضاد و غافلگیری مد نظر بوده است؟
بله- در مجموعه مربع سفید، دو تا عنصر وجود دارند که خیلی با هم تضاد دارند یکی خیلی لطیف است و یکی دیگر خیلی خشن، کار کرده و خراب.

باز هم می پرسم لطافت موجود در این آثار، جنگ را  تقدیس نکرده است؟
این موضوعی کاملا سلیقه ای است. به نظر من جنگ را تقدیس نکرده، اتفاقا بسیار درد آور است.

مثلا یک پاپیون قرمز را می بینیم که کلاه خودی + را تزیین کرده یا به بند پوتین + گره خورده، انگار یک دنیا عشق همراه کسی است که  از این ابزار استفاده می کند.
ممکن است باشد... برای من هم، پشت هر کدام از این عکس ها داستانی است که شاید خیلی شخصی باشد.
در مجموع یک مضمون کلی مد نظرم بود که «بیزاری از جنگ» است برای همین ترانه جان لنون را اول نمایشگاه قرار دادم تا معلوم شود این نمایشگاه به افراد آسیب دیده از جنگ تقدیم شده و اتفاقا درست بر عکس کسانی که معتقدند عکس باید توضیح داشته باشد، من فکر می کنم اگر در قالب کلمه بتوانم چیزی را بیان کنم چرا مدیوم عکاسی را به کار ببرم، باید بنویسم  یا سخنرانی کنم.
بر اساس چنین اعتقادی، خیلی نمی توانم راجع به کارهایم حرف بزنم و دوست دارم همه آزاد باشند تا برداشت شخصی خود را از عکس داشته باشند.

در مجموعه «هیچ، هیچ»،فضا های متفاوتی تصویر شده. مثلا عکس سرویس چایخوری را در نظر بگیریم با عکسی از کفش پاشنه بلند قرمز رنگ... آیا با این شیوه ورود جنگ در میان طبقات مختلف اجتماعی را بیان کرده اید؟

نمی دانم این طبقات چطور برای شما مجسم شده، آن سرویس چایخوری + با این کفش پاشنه بلند قرمز + برای من بیانگر طبقات مختلف نیست.
این ها همه، برای من یک زندگی است. یک زندگی واحد. چرا فکر می کنید سرویس چایخوری زندگی روزمره طبقه خاصی است. مگر ما چای نمی خوریم.

چرا ولی شکل وسایلی که برای آن استفاده می کنیم متفاوت است.

من این موضوع را موقع عکاسی در نظر نداشتم و شاید اتفاقی رخ داده است.
به نظر خودم، مجموعه کاملا یکدست است. شاید چیزهایی که برای عکس انتخاب کرده ام، شخصا استفاده نکنم. مثلا این کفش را نپوشم اما افراد دیگری را می شناسم که زندگی شان مثل من است و آن را می پوشند.
اگر بخواهیم عکس ها را تحلیل کنیم، شاید این که شما می گویید وجود داشته باشد اما من کلا یک زندگی را نشان می دهم.

shadi_2.jpg

جنگ کاری مردانه است؟
ممکن است کسی که به جنگ می رود مرد باشد اما جنگ همه را درگیر می کند.
فکر کنم همه مان آن عکس را دیده باشم که در حلبچه، بچه ایی با عروسکش توی خیابان افتاده است.
آن بچه هم به اندازه مرد خانواده اش با جنگ درگیر شده است.

بهتر است بپرسم این ابزار جنگی نشان دهنده حضور مرد در این خانه است؟

به هر حال چون این عکس ها را یک زن گرفته، سلیقه زنانه یا رد پای آن زنی که  در پروژه های قبلی من بوده، این جا هم دیده می شود اما به نظرم نباید در این عکس‌ها دنبال مرد یا زن گشت.
من این مجموعه را چند وجهی می بینم. یکی معنی عمومی جنگ است که در وهله اول به ذهن می رسد. معنی دیگری که این مجموعه عکس‌ها برای من دارد، همان جنگ خانگی است که در میان نسل ما زیاد است.

چطور شد که این مجموعه شکل گرفت؟

اول، خیلی روی این موضوع فکر کردم  و چیزی حدود یک سال و نیم با آن سر و کله می زدم. بعد وقتی عکاسی را شروع کردم ، می دانستم که می خواهم چه کار کنم. این طور نبود که من چیز هایی را بردارم و جاهای مختلف خانه بگذارم و بعد بگویم:«اه این خوب شد» و بعد عکاسی کنم. شاید بهتر است بگویم من مثل نقاش ها برخورد می کنم و کادر عکس در ذهنم می آید. این عکس ها در ذهنم مجسم شد. بعد رفتم وسایلش را پیدا کردم و عکاسی فقط هفت روز طول کشید که آن هم صرف چیده مان و تغییر دادن نور و کارهای از این قبیل شد. خیلی چیز های دیگر هم در ذهن داشتم که نتوانستم پیاده کنم چون مثلا آن ابزار جنگی خاص را نتوانستم پیدا کنم.
مثل بقیه عکاس ها که توی دوربین نگاه می کنند و یک چیزی را پیدا کرده و عکس می گیرند رفتار نمی کنم چیدمان تک تک عکس ها، در تمام مجموعه هایم برنامه ریزی دارد و ساخت و ساز قوی آنها از همین جا ناشی می شود.

عکس: آرش عاشوری نیا

نویسنده


ارسال نظر

در پاسخ به نظر زیر :

مطالب مرتبط

تازه‌های عکاسی

وبلاگ در سایت عکاسی

وبلاگ و فتوبلاگ

انجمن‌های عکاسی

سایت عکاسی

سایت عکاسان ایرانی

Powered by Practicalidea