یوسف کارش. سلف‌پرتره، ۱۹۷۶

«درون هر مرد و زنی رازی نهفته، و به‌عنوان یک عکاس وظیفه‌ی من این است که اگر توانایی‌اش را داشتم آن راز را برملا کنم.»

یوسف کارش

یوسف کارش (Yousuf Karsh) (1908 – ۲۰۰۲) از مشهورترین عکاسان پرتره تاریخ عکاسی است. او برای بیش از نیم قرن تصویرگر برخی از شناخته‌شده‌ترین و موفق‌ترین چهره‌های قرن بیستم بوده. پرتره‌های دقیق و پرجزئیات او، که غالباً آنها را با دوربین قطع بزرگ تهیه کرده، نشان‌گر چیزی هستند که او آن را «قدرت درونی» سوژه‌هایش می‌نامید. گفت‌وگویی که در ادامه می‌خوانید مصاحبه‌ی مجله «صدای پاریس» (Paris Voice) با یوسف کارش است، زمانی که او هشتادمین سال زندگی‌اش را سپری می‌کرد.

یوسف کارش. جرج برنارد شاو (نمایش‌نامه نویس)، 1943
یوسف کارش. جرج برنارد شاو (نمایش‌نامه نویس)، ۱۹۴۳

صدای پاریس: یک‌بار گفته بودید که پرتره بی‌نقص تابه‌حال ساخته نشده. منظورتان از این حرف چه بود؟

یوسف کارش: در عکاسی همیشه فرصت برای پرورش خودتان و استعدادتان وجود دارد. همیشه چیزی برای کشف کردن هست، و برای بیان چهره‌ی انسان از طریق به‌کارگیری نور با رسانه‌ی گریزپایی طرفیم. می‌توانید درکش کنید، اما نمی‌توانید رامش کنید.

صدای پاریس: پس، به نظر شما این کار درباره‌ی تسلط یافتن بر نور است؟

یوسف کارش: بله، این کار درباره‌ی نور است، اما درباره‌ی درک کردن سوژه‌تان نیز هست. برای آن که بتوانید عکس شاخصی از کسی بگیرید، باید چیزهای زیادی درباره‌ی او بدانید—دستاوردهایشان، مرحله‌ی زندگی یا کمک به هم‌نوع. تمامی این اطلاعات و مشاهدات نقش مهمی دارند و عکاس با آنها می‌تواند عکس درون‌بین‌تری شکل دهد. من همیشه درباره‌ی کسی که می‌خواهم عکاسی‌اش کنم بسیار مطالعه می‌کنم. خودم را غرق در نقش آنها در جهان می‌کنم.

یوسف کارش. ارنست همینگوی (نویسنده)، 1957
یوسف کارش. ارنست همینگوی (نویسنده)، ۱۹۵۷

صدای پاریس: همینگوِی زمانی گفته بود پرتره‌ای که شما از او تهیه کرده‌اید عکس محبوبش از خودش است. آیا هرگز کسی به شما گفته عکسی که از او گرفته‌اید را دوست ندارد، این که آن عکس شبیه او نیست؟

یوسف کارش: من به هیچ وجه برآورنده‌ی نیاز چنین افرادی نیستم. من پرتره‌هایم را برای کاربرد ادیتوریالی (استفاده در نشریات) تهیه می‌کنم. عکس‌هایم پیش از آن که با چنین پرسشی روبه‌رو شوم منتشر می‌شوند. اگر پرتره خوب نباشد، به شهرت و محبوبیت نمی‌رسد. من برای راضی کردن افراد عکاسی نمی‌کنم. در وهله‌ی اول کاری می‌کنم که آنها به ارزیابی کاملاً انتقادی‌ام رضایت دهند.

صدای پاریس: آیا با هیچ یک از کسانی که عکاسی‌شان کرده‌اید دوست شده‌اید؟

یوسف کارش: برخی از آنها، اما نه به آن صورت. من اهمیت خیلی زیادی برای واژه‌ی «دوست» قائلم. کسی که تعدادی دوست دارد خیلی خوش‌شانس است. دوستی یعنی این که بتوانید در حضور آنها آسوده بی‌اندیشید. دوست کسی است که می‌توانید بدون ترس و تردید حرف دل‌تان را به او بگویید.

صدای پاریس: آیا ترس از هیچ یک از سوژه‌هایتان شما را وادار به کاری کرده است؟

یوسف کارش: هیچ وقت. این واژه اصلاً در زبان من وجود ندارد، نه حتی زمانی که به فرانسوی حرف می‌زنم. البته، من احترام سوژه‌هایم را، کسانی که از بزرگان جهان هستند، حفظ می‌کنم. اما اگر وادار شده باشم کاری کنم باید بگویم که نمی‌توانستم از آنها عکاسی کنم. هنگام عکاسی فقط من هستم و سوژه‌ام.

یوسف کارش. ادوارد استایکن (عکاس)، 1967
یوسف کارش. ادوارد استایکن (عکاس)، ۱۹۶۷

صدای پاریس: داشتم درباره‌ی زمانی فکر می‌کردم که از عکاسان دیگری مثل مَن رِی (Man Ray) یا ادوارد استایکن (Edward Steichen) عکاسی می‌کردید.

یوسف کارش: من ری را در سال‌های پایانی عمرش ملاقات کردم. معمولاً با هم ناهار می‌خوردیم. وقتی یک‌بار از او پرسیدم جدی‌ترین مسأله‌ی عکاسی‌اش چیست او پاسخ داد: «من مسأله ندارم، فقط راه حل دارم.» اما یادم است اولین باری که استایکن را عکاسی کردم خجالت می‌کشیدم. بعداً با هم رفیق شدیم. احتمالاً یکی از آخرین عکس‌هایی که استایکن تهیه کرده از همسرم و من بوده وقتی به خانه‌اش رفته بودیم در اینجا در فرانسه. اما این بیشتر خجالت بود تا ترس.

صدای پاریس: شما از موفق‌ترین انسان‌های جهان عکاسی کرده‌اید. آیا متوجه چیز مشترکی در آنها شده‌اید؟

یوسف کارش: آنها ظرفیت بالایی برای سختکوشی دارند. همچنین، آنها تنهایی را پذیرفته‌اند. وقتی در آن جایگاه قرار می‌گیرید دوستان زیادی نخواهید داشت. بسیاری از آنها کمال‌گرا هستند. آنها استاندارد خودشان از عالی بودن را می‌سازند. برخی از این بزرگان را می‌شناسم که بی‌خجالت و راحت گریه می‌کنند.

یوسف کارش. وینستن چرچیل (سیاستمدار)، 1941
یوسف کارش. وینستن چرچیل (سیاستمدار)، ۱۹۴۱

صدای پاریس: شما را به عنوان عکاسی می‌شناسند که کنترل کاملی روی سوژه‌هاتان دارید. یک بار موقع تهیه‌ی پرتره از وینستن چرچیل سیگارش را از او گرفتید.

یوسف کارش: این داستانی است که مطبوعات بسیار در آن مبالغه کرده‌اند… من سه بار از چرچیل عکاسی کردم، دو بار بعد از آن دفعه. آن کار را ناخودآگاه و بی‌مقدمه انجام دادم. یک امر شهودی بود. خب غیر قابل تصور است که چنین کاری از قبل برنامه‌ریزی شده باشد. مثل این می‌ماند که یک تکه نخ را از لباس‌تان در بی‌آورید. این کار با احترام و امتنان انجام گرفت. اما او واکنش نشان داد. حالت چهره‌ی او، اگر چه از طرف من برنامه‌ریزی نشده بود، اما به ضرورتِ زمان می‌آمد. او عزم راسخ بریتانیایی را نشان می‌داد. شب‌هنگام آن عکس در جهان چاپ شد. این عکس یکی از بازنشرشده‌ترین عکس‌هاست. مفسر اخبار ادوارد ر. مارو بزرگترین ستایش از این عکس را در قالب این جملات بیان کرد: «اینجا مردی است که زبان انگلیسی را رهبری و آن را داخل نبرد کرد در زمانی که چیز چندان دیگری نداشتیم».

صدای پاریس: شما خوب فرانسوی صحبت می‌کنید، آیا اینجا [فرانسه] زندگی کرده‌اید؟

یوسف کارش: نه، اما برای کار برای مجله پاریس مچ مرتباً به اینجا می‌آیم. عاشق زبان فرانسه هستم. وقتی فرانسه هستم خوشحالم.

یوسف کارش. فرانسوا میتران (سیاستمدار)، 1981
یوسف کارش. فرانسوا میتران (سیاستمدار)، ۱۹۸۱

صدای پاریس: شما هم از رئیس جمهور فرانسوا میتِران [رئیس جمهور سابق فرانسه] عکاسی کرده‌اید و هم از رونالد ریگان [رئیس جمهور سابق ایالات متحده]. از نقطه نظر یک عکاس، این دو تجربه چه تفاوتی با هم داشتند؟

یوسف کارش: میتران اندیشمند بزرگی است، در حالی که ریگان در برقراری ارتباط بسیار خوب است. هر دو آنها بهترین‌ها از نوع خودشان هستند. من سه بار از ریگان عکاسی کردم. هر سه بار هم تجربه‌ی جذاب و شادی بود چرا که او راوی خوبی است، و من نیز تجارب خودم را به اشتراک می‌گذاشتم، بنابراین ارتباط خوبی شکل می‌گرفت. میتران در کلاس خودش است. او متفکر بزرگی است، بسیار دقیق و نکته‌بین.

صدای پاریس: پرتره مورد علاقه‌تان کدام است، پرتره‌ای که از همه بیشتر دوستش دارید؟

یوسف کارش: سخت است که فقط یکی را سوا کنم. می‌توانم چند تا را نام ببرم: بدون شک عکس‌هایم از جوجیا اوکیف (Georgia O’Keefe)، همچنین هِلِن کِلِر (Helen Keller)، النور روزوِلت (Eleanor Roosevelt)، همینگوِی (Hemingway)، چرچیل (Churchill)، شوایتسر (Albert Schweitzer) و کاسالس (Pablo Casals). عکس‌های زیادی هستند.

یوسف کارش. جریا اوکیف (نقاش)، 1956
یوسف کارش. جریا اوکیف (نقاش)، ۱۹۵۶

یوسف کارش. پابلو کاسالس (نوازنده چلو)، 1954
یوسف کارش. پابلو کاسالس (نوازنده چلو)، ۱۹۵۴

صدای پاریس: آیا سبک‌تان طی پنجاه سال توسعه و تکامل یافته؟

یوسف کارش: بله، جنبش و حرکت به کارها اضافه شده.

صدای پاریس: گفته بودید که تلاش دارید ذهن و روح سوژه را ثبت کنید…

یوسف کارش: اگر بتوانید به‌طور آبجکتیو (عینی) از دیگران عکاسی کنید، کمابیش می‌توانید روح‌شان را هم به تصویر بکشید. آنچه می‌خواهم انجام بدهم این است که بسیاری از جنبه‌های یک شخص را ببینم، طوری که وقتی به آن فرد نگاه می‌کنید نقطه‌ی اوج و چکیده‌ای از تجربه‌ی زندگی‌اش باشد. به‌عنوان مثال، در مورد همینگوی، می‌توانید ببینید که او می‌تواند مالیخولیایی، شجاع و پذیرای درد باشد… تلاش کردم همه‌ی این‌ها را درون یک عکس قرار دهم.

صدای پاریس: یک سؤال فنی. آیا شما فقط از دوربین قطع بزرگ استفاده می‌کنید؟

یوسف کارش: ترجیح من قطع بزرگ است. اما از یک لایکا-فلکس ۳۵ میلی‌متری و یک هسلبلاد هم استفاده می‌کنم. بعضی شاهکارهای بزرگ با دوربین‌های ۳۵ میلی‌متری خلق شده‌اند. بستگی دارد که دوربین در دستان که باشد. مثل نوشتن است—برای نوشتن می‌توانید از یک مداد یا خودکار استفاده کنید، اما مهم این است که چه حرفی دارید.

یوسف کارش. والت دیزنی، 1956
یوسف کارش. والت دیزنی، ۱۹۵۶

صدای پاریس: شما تقریباً هشتاد سال دارید و پنجاه سال را صرف کار پرتره کرده‌اید که نشان از تجربه‌ی بالایتان در عکاسی دارد. توصیه‌ی شما برای عکاسان جوان چیست؟

یوسف کارش: آنها را به مطالعه‌ی علوم انسانی، تاریخ، موسیقی، شعر، خواندن زندگی‌نامه‌ها و سفر کردن تشویق می‌کنم. همه‌ی این‌ها برای عکاس، یا هر کس دیگری که می‌خواهد استعدادش را بروز دهد، کمک‌کننده خواهند بود.


برای تماشای آثار بیشتری از یوسف کارش به وبسایت او مراجعه بفرمایید.

پی‌نوشت
عکس‌ها از سوی مترجم به متن مصاحبه اضافه شده‌اند.