Rainfilled Suitcase by Jeff Wall (2001)
جف وال، یکی از نوآورترین هنرمندانی که در دهه 90 از عکاسی استفاده میکند، در این اثر، تصویری کلاسیک از اشیایی دورافتاده در خیابان ساخته است. صحنه پر رمز و راز است: چمدانی درب و داغان که تنها حاوی خرت و پرتّهایی رها شده و پخش و پلا است. همه چیز در عکس خرد، تکه شده، له و خیسخورده است. برای وال رابطهی تصویر با مدیوم عکاسی حیاتی است؛ همانطور که او در این عکس با مهارت از امکانات عکاسی استفاده کرده است تا یک سناریوی تألیفی را به یک واقعیت ساختگی تبدیل کند و همزمان از صحنهپردازی سینمایی بهره میبرد تا روایتی از رازآلودگی و فقدان را تداعی کند.
چمدان پر از آب باران عکسی پیچیده از یک موقعیت روزمره است. تمرکز بر رویدادهای کوچک و چمدانی رها شده در شهر، موجب شده تا راههای مختلف برای خوانش این عکس همواره باز باشد: از خوانشی عمومی، مثل صحنهای پیشپاافتاده درخیابان، تا خوانشی کلانتر، مانند افسانهای از زندگی شهری و شهر به مثابه جایگاه رویداد داستانها.
در دهه 90 میلادی اشیاء دورافتاده به یکی از موضوعات مورد علاقه هنرمندان تبدیل شد. زمانی که درونمایههایی مثل ناپایداری و آسیب به موضوعی مهم در فرهنگ غرب تبدیل شد. آثار عکاسی جف وال حس اشباع شدگی و لبریز شدن را القا میکنند و نمایشی هستند از یأس و ناامیدی که همآهنگ با زمانهاش بود.
عکاسی از اماکن رها شدهAbandoned places و قدیمی رشته ائی قدیمی در عکاسی است. خانه ائی متروک ؛ مدرسه ائی خالی از دانش آموز با درهای شکسته که معلومه مدتها از آن استفاده نشده همی طور هتل ها و کلیساهای متروکه. همه آنها به بینندگان خود ایا آزادی را می دادند که مطابق با گذشته و تجربیات ذهنی داستان هائی بسازد…………….. در اوایل دهه ۹۰ میلادی این سنت به اشیای رها شده هم تسری داده شد. لیوان یک بار مصرفی که معلوم نیست از دست کی افتاده. مجموعه قرص های نیمه کامل و اندک مصرف شده که مشخص نیست مال چه کسی بوده و سرانجام سمبل هایی مثل چمدان و ساک و عصا و روروک و ………. که تداعی مسافرت و رهائی از مکان می کردند……… عکاسی ادامه داست پردازی است و یا داستان پردازی ادامه عکاسی کسی چه میداند؟