فیلم مستند «جایی برای ناپدید شدن» (Somewhere to Disappear) محصول سال ۲۰۱۰، به کارگردانی لور فلاماریون و آرنو ایتنهوف، روز یکشنبه ۲۹ شهریور ۱۴۰۵ ساعت ۱۶ در سالن سینماتک موزه هنرهای معاصر تهران به نمایش درآمد.
پس از نمایش فیلم، نشست نقد و بررسی با حضور فرانک آرتا، مسئول سینماتک و دبیر جلسه، و مهدی وثوقنیا، عکاس مستند و مدرس عکاسی، برگزار شد. در این نشست، وثوقنیا بحث خود را با بررسی فیلم آغاز کرد و سپس به شیوهی کار، نگاه و پروژههای الک سوث، عکاس مستند معاصر آمریکایی و عضو آژانس مگنوم پرداخت. محور اصلی این گفتوگو پروژهی راهنمای ناکارآمد (Broken Manual) و نسبت آن با فیلم «جایی برای ناپدید شدن» بود.

وثوقنیا در ابتدای صحبتهای خود با اشاره به ساختار فیلم توضیح داد که «جایی برای ناپدید شدن» تنها مستندی درباره یک عکاس و روند شکلگیری یک پروژهی عکاسی نیست، بلکه در لایهای عمیقتر، فیلمی دربارهی جستوجوی انسان برای یافتن راهی دیگر برای زیستن است. فیلم، سوث را در سفرهایش در نقاط مختلف آمریکا دنبال میکند؛ جایی که او به سراغ مردانی میرود که به شیوهای متفاوت از زندگی معمول اجتماعی روی برگرداندهاند و تلاش کردهاند خود را از جامعه مدرن دور کنند.
به گفتهی وثوقنیا، این افراد در مکانهایی همچون کلبههای دورافتاده، غارها و مناطق بیابانی به گوشهی عزلت رفته و زندگی میکنند و سوث در جریان این سفر تلاش میکند جهان آنها را بشناسد. با این حال، اهمیت فیلم صرفاً در شناخت این مردان و شیوهی زندگی آنها نیست؛ بلکه جستوجوی سوث برای یافتن این آدمها، بهتدریج به واکاوی دربارهی خود او نیز تبدیل میشود.
در ادامه نشست، وثوقنیا به تفاوت میان زبان فیلم و زبان عکسهای سوث اشاره کرد. در فیلم، گفتوگو و صدا امکان نزدیک شدن به شخصیتها و شنیدن روایت آنها را فراهم میکند، در حالی که عکسهای سوث عمدتاً در سکوت عمل میکنند. از نگاه او، همین تفاوت باعث میشود فیلم بتواند لایهای دیگر از پروژه را آشکار کند؛ لایهای که در آن رابطهی عکاس با سوژه و فاصلهی میان مشاهده، همدلی و مشارکت اهمیت پیدا میکند.

وثوقنیا همچنین فیلم را اثری صرفاً تحلیلی یا خبری ندانست و همچون عکسهای مستند الک سوث بر وجه شخصی و شاعرانهی آن تأکید کرد. به باور او، فیلم بیش از آنکه بخواهد اطلاعاتی دربارهی یک گروه اجتماعی خاص ارائه دهد، تلاش میکند فضای ذهنی و عاطفی سفر سوث و آدمهایی را که با آنها روبهرو میشود منتقل کند.
در بخش دیگری از نشست، وثوقنیا به زندگی و مسیر حرفهای الک سوث پرداخت. سوث که در سال ۱۹۶۹ در مینیاپولیس متولد شده، از عکاسان شناختهشدهی معاصر آمریکاست و بخش مهمی از آثارش در امتداد سنت عکاسی آمریکا شکل گرفته است. او با اشاره به تأثیر عکاسانی چون رابرت فرانک، واکر اونز و استیون شور بر این سنت، نخستین کتاب مهم سوث، «خوابیدن در حاشیه میسیسیپی»، را یکی از نقاط مهم در مسیر حرفهای او دانست، که باعث حضور او در آژانس مگنوم شد.
به گفتهی وثوقنیا، در آثار سوث، پرتره، منظره، فضای داخلی و اشیاء در کنار یکدیگر قرار میگیرند و لزوماً روایت خطی و مشخصی را شکل نمیدهند. همین ویژگی، امکان خوانشهای متفاوت را برای مخاطب فراهم میکند. او همچنین به نگاه سوث به عکاسی بهعنوان رسانهای ذاتاً غیرروایی اشاره کرد؛ رسانهای که برخلاف روایت کلاسیک، الزاماً آغاز، میانه و پایان مشخصی ندارد.

یکی دیگر از محورهای صحبت، استفاده سوث از دوربین قطع بزرگ ۸×۱۰ اینچ بود. وثوقنیا این انتخاب را تنها یک ویژگی فنی ندانست و توضیح داد که دوربین بزرگ، به دلیل شیوهی کار آهسته و نیازمندی به زمان، در شکلگیری رابطهی عکاس با سوژه و نوع نگاه او نقش دارد. به گفتهی او، دوربین قطع بزرگ در کار سوث بهتدریج از یک ابزار فنی فراتر رفته و به بخشی از عادت، هویت و زبان عکاسانه او تبدیل شده است.
در ادامه، وثوقنیا بنا به نیاز به توضیح تکمیلتر به پروژه Broken Manual پرداخت که طی ۴ سال (۲۰۰۶ تا ۲۰۱۰) تولید شده؛ پروژهای که در سال ۲۰۱۰ منتشر شد و از جمله آثار مهم و متفاوت سوث به شمار میآید. این مجموعه به مردانی میپردازد که در جستوجوی راهی برای فاصله گرفتن از جامعه و زندگی معمول هستند، اما در عین حال، خودِ سوث نیز در این پروژه با مسئلهی فاصله گرفتن از هویت تثبیتشدهاش بهعنوان یک عکاس مواجه میشود.
او دربارهی شکلگیری این این مجموعه توضیح داد که سوث پس از موفقیت پروژههای پیشین خود، از تکرار موقعیت تثبیتشدهاش بهعنوان یک عکاس احساس رضایت نمیکرد و در این مجموعه تلاش کرد مسیر دیگری را تجربه کند؛ مسیری که در آن عکاسی، هویت شخصی و میل به ناپدید شدن به یکدیگر پیوند میخورند.

یکی از عناصر مهم این مجموعه، شخصیت خیالی لستر بی. موریسون است؛ شخصیتی که سوث برای کار خود خلق میکند و بهعنوان راوی و نویسندهی نوعی «راهنمای ناپدید شدن» حضور دارد. به این ترتیب، پروژه تنها مجموعهای از عکسهای مستند نیست و متن، طراحی کتاب، شخصیت خیالی و عکسها در کنار یکدیگر ساختاری چندلایه ایجاد میکنند. الک سوث در مجموعهاش جهانی بدون نقطه عزیمت یا مقصد خلق میکند. عکسهای او تلاش میکنند دنیای آدمهای «شکسته» را بازتولید کنند، اما هرگز آن را نقد نمیکنند.
وثوقنیا در این بخش، بر یک تناقض اساسی در پروژه تأکید کرد: میل به ناپدید شدن در کنار میل به دیده شدن. از یک سو، سوث در پروژهی خود به آدمهایی میپردازد که تلاش میکنند از جامعه فاصله بگیرند و از سوی دیگر، خودِ او این میل به ناپدید شدن را به یک اثر هنری تبدیل و آن را در معرض دید مخاطب قرار میدهد. از دید وثوقنیا، همین تناقض سبب میشود این مجموعه را نتوان صرفاً پروژهای دربارهی آدمهایی دانست که از جامعه گریختهاند. پروژه در عین حال به بحران شخصی عکاس، رابطهی او با حرفهاش و تلاشش برای فاصله گرفتن از تصویری که از خود بهعنوان «عکاس» ساخته شده، مربوط میشود.

در پایان نشست، وثوقنیا با اشاره دوباره به فیلم «جایی برای ناپدید شدن» عنوان کرد که فیلم را میتوان در دو سطح خواند: در سطح نخست، دوربین فیلمساز سفر سوث و جستوجوی او برای یافتن آدمهایی را دنبال میکند که میخواهند ناپدید شوند؛ اما در سطح دیگر، این سفر میتواند بازتاب جستوجوی خود سوث برای فاصله گرفتن، بازتعریف خود و یافتن امکان دیگری برای ادامه مسیر هنریاش باشد. از این منظر، «جایی برای ناپدید شدن» تنها فیلمی دربارهی یک پروژه عکاسی نیست، بلکه فرصتی برای ورود به جهان شخصی الک سوث و مواجهه با پرسشهایی درباره تنهایی، میل به گریز، رابطه عکاس و سوژه و مرز میان دیده شدن و ناپدید شدن است.