برای كاوه "عكاس" - محمد فرنود
روزنامه اعتماد ملی - 24 فروردین 1387
در مقدمه کتاب " کاوه گلستان، ثبت حقیقت در ایران" که در پاییز گذشته در نمایشگاه کتاب فرانکفورت از آن رونمایی شد، محمد فرنود مطلبی نوشته که به مناسبت سالگرد درگذشت او در منتشر شده است.
میگفت، من كاوه هستم، كاوه گلستان (عكاس) نه بالا، نه پایین، نه چپ، نه راست، فقط برای ثبت واقعیت به دنیا آمدهام!میگفت در واقعیت، این حقیقت است كه زجر میكشد. تنها با استناد به تاریخ و نقطهنظرهای گسترش بشریت است كه انسان میتواند خود را شناخته و جلو ببرد، عكاسی در جهت ثبت تاریخ از مقام ویژهای برخوردار است، عكاسی یعنی قضاوت و قضاوتكاری است بسیار سخت. عكاس و عكاسی واقعی در بعد كاربردی همه هنرها را به جز سینمای مستند به شاگردی دعوت میكند چراكه به كمك عكس، عكاس واقعی میتواند در كمترین زمان ممكنه حافظه هنری جامعه جهانی را افزایش دهد، پس عكس سندی میشود بر واقعیت سیال و انتقال برشی از تاریخ، به اعتقاد من كاوه یك عكاس و یك واقعیت تمام عیار بود.
كاوه عكاسی را قبل از انقلاب اسلامی ایران انتخاب كرد تا پیامهای هشداردهندهاش را در هر وضعیتی حتی قرمز اعلام كند، در درگیری حوادث بعد از پیروزی انقلاب در یك تظاهرات كه منجر به شكستن دست من شد كمك كرد و مرا به بیمارستان رساند و از آن لحظه تا زمان مرگش دوستی بسیار عمیق و نزدیك ما، همراه با دهها كار مشترك و بسط و گسترش عكاسی خبری و اجتماعی در ایران و شناساندن آن به جهان ادامه داشت.
قبل از دوستی مشتركمان شخصیت كاوه را در مجموعه عكسهای"كارگر، روسپی، مجنون" دیده بودم. عكسهایی كه حالا بعد از 30 سال توسط هنگامه همسرش و پسرش مهرك در كتابی نفیس (همراه با عكسهایی از انقلاب و جنگ تحمیلی) به چاپ رسیدهاند؛ گزارشی كه توسط ساواك رژیم شاه در شروع روزهای انقلاب اسلامی ایران در نمایشگاهی پلمب گردید، این گزارش هیچگاه از تاریخ عكاسی ایران پاك نخواهد شد و دهها گزارش دیگر كه اگر نبودند همان گزارش تصویری "كارگر، روسپی، مجنون" او برای عكاس بودن كفایت میكرد.
او با یك تفكر از پیش تعیین شده به سراغ موضوعات میرفت و مجموعه كارهای او از مسائل اجتماعی، انقلاب و جنگ تحمیلی علیه مردم ایران، در یك سناریو تعریف میشوند كه از آنها به عنوان یك خانواده میتوان نام برد و مجموعه آنها از منظر من میشوند"كاوه عكاس."
او برای شكل دادن این خانواده به خیلی از مناطق ایران سر كشید، ثبت و منتشر كرد و مشكلات را در تمام مراحل زندگیاش به جان خرید و اسناد باارزشی از خود به جای گذاشت.
برای ثبت این كارها نظم و انضباط خاصی داشت كه یك عكاس حرفهای باید داشته باشد و مهمتر از همه ساده عكس گرفتن و ساده زیستن او بود كه تا زمان مرگش هیچگاه تغییر نكرد. در مسائل اجتماعی با انتخابی آگاهانه به سراغ انسانها میرفت و هیچگاه موضوع انسان را در دوره معاصر رها نكرد و از آن فاصله نگرفت. كاوه برای دیدن موضوعهای حساس چشمانی تیزبین و برای ثبت آنها استعدادی شگرف داشت كه نشأتگرفته از روح بزرگ و آرمانخواه او بود.
كاوه اعتقاد داشت كه فرآیند تهیه عكس كه با ذهنیت و شناخت و استنباط و بینش یك عكاس تولید میشود، او را به انتخاب از میان توده عظیم اطلاعات رویاروی خود وا میدارد تا به عمل نهایی چكاندن شاتر دوربین منجر شود. فشردن دكمه شاتر دوربین نتیجه لایههای بیشماری از عملها و عكسالعملهای خودآگاه و ناخودآگاه عكاس است.
به اعتقاد من چنانچه دو عكاس از یك موضوع واحد در یك زمان عكس بگیرند بیشك عكسها متفاوت خواهند بود، پس این ساختار ذهنی عكاس است كه نظر و نگاه خود را به چشمان دیگران میریزد و برای كاوه نیز عكس، برگردانی از واقعیت بود، چرا كه عكاس خبری چشم یك اجتماع است، میبیند، كشف میكند، فاش میسازد و لحظهای پرمعنا را میرباید و در چند دقیقه در چشمان جهانی تزریق میكند و در نهایت شناخت به وجود میآورد.
عكاس واقعی انسانها را شاد، گریان و عصبانی میكند و آرامش میبخشد. و كاوه نیز اینگونه عمل میكرد.
در جنگ كه بودیم بارها با كاوه، منوچهر، آلفرد، صیاد و شاندیز از كنار مرگ عبور كردیم و جنگ تجربه ملموس مرگ بود. هر لحظه در كنارت و همه چیز به یك مو بند، كاوه میگفت میبینی چه ساده آدمها در كنار هم برای رسیدن به یك چیز والاتر شهید میشوند و جان میبازند.
بعثیهای عراقی میآمدند و حمله میكردند. بمبها میریختند و مردم را آواره از كاشانهشان و ملت ایران نیز 8 سال ایستاد و مبارزه كرد و خاك كشورمان را آزاد كرد و كارهای جنگ او در مناطق كپرنشین آبادان بسیار تكاندهنده و اسنادی هستند از جنایات رژیم عراق علیه مردم مظلوم ایران.
به اعتقاد من مهم نیست كه یك عكاس در جنگ عكس خوب و یا زیبایی بگیرد كه این از وظایف اولیه اوست، مهم این است كه از چه موضوعی عكس زیبا میگیرد تا عكس و نام او ماندگار شود، كاوه اصلا با مسائل هنری عكس سروكاری نداشت و هنر این نوع عكاسی هم در بیهنر بودن آن هست. برخورد مستقیم با واقعیت و انتقال درست واقعیت؛ كاری كه كاوه بین مرز حقیقت و واقعیت به قضاوت مینشست.
با دگرگونی تكنولوژی در عصر ارتباطات از سال 1995 او با شناخت 3 عامل و 3 شاخصه كلان تولید، مدیریت و بهرهوری از اطلاعات و تصویر، عكاسی خود را با ساختن فیلمهای مستند و گزارشهای خبری با شبكههای تلویزیونی آغاز و توسعه بخشید.
سرانجام كاوه چند روز قبل از سقوط صدام در 13 فروردین 1382 جان خود را در منطقه كردستان عراق تسلیم مرگ كرد. كاوهای كه اعتقاد داشت عكاس جنگ باید خطر كند اما باید سالم بماند تا عكسهایش را منتشر كند و متاسفانه او این منطق را رعایت نكرد. این را نوشتم تا حق مطلب را در مورد عزیزترین دوست و همكارم به دور از احساسات و تعصب ادا كرده باشم، عزیزی كه هیچگاه خلاء او برایم پر نخواهد شد، او جانش را فدای نظم و انضباط و تعهد به كار روزانهاش كرد، نه موضوع مقابلش در آن روز.
وقتی پیكر كاوه را به بیمارستان تهران رساندیم، تصمیم گرفتم در خلوت با او خداحافظی كنم، به دور از چشمان همه در تنهایی به سراغش رفتم و به یاد جمله شاندیز در"جزیره فاو" افتادم كه به كاوه و من گفت: ما داریم هر روز از این شهدا و جنازههای عراقی عكس میگیریم، یك روز یكی هم از جنازه ما عكس خواهد گرفت و من نمیدانستم كه باید روزی چهره عزیزترین دوست و همكارم را ثبت كنم.
كاوه نیست، اما بخشی از روحیات اصلی عكاسی ایران و یكی از ستونهای اصیل عكاسی ایران هست.
جسم كاوه نیست، اما روح كاوه در عكسهایش جاری است...
كوتاه میگویم: كاوه نیز یكی از عكسهای جنگ شد.
نوشتاری از جیم میور خبرنگار ارشد BBC به مناسبت سالگرد مرگ كاوه گلستان
روزنامه اعتماد ملی - 20 فرودین 87
ترجمه: علیرضا امیرحاجبی
جیم میور، (متولد 1948) پس از اخذ مدرك دانشگاهی از كمبریج در رشته زبان عرب به عنوان ویراستار كتاب در یك انتشاراتی واقع در لندن مشغول به كار شد. در 1975 قبل از شروع جنگ داخلی لبنان عازم بیروت شد و به مدت 15 سال در آنجا اقامت كرد.1978 كار را با بیبیسی آغاز و در عین حال همكاری با سایر رسانهها از جمله رادیو، تلویزیون و مطبوعات بریتانیا و آمریكا را بهعنوان كارشناس مسائل خاورمیانه ادامه داد. پس از پوشش خبری جنگ بوسنی، میور بهعنوان خبرنگار ارشد بخش خاورمیانهای بیبیسی در قاهره شروع به كار كرد.
میور در 1998 دفتر بیبیسی در تهران را بازگشایی و سامان داد. طی این دوران وی همراه با كاوه گلستان عكاس و تصویربردار این شبكه بسیاری از وقایع ایران، افغانستان و عراق را پوشش وسیع خبری میدهد. همكاری وی با گلستان تا آوریل 2003 و حادثه مرگ اسفانگیز گلستان ادامه یافت.
جیم میور در این مقاله به بررسی شخصیت حرفهای، رفتار، علایق و رویدادهایی میپردازد كه طی چند سال همكاری با كاوه گلستان، شاهد بوده است.
لازم به ذكر است، به دلایل طولانی بودن مقاله و محدودیتهای فنی مطبوعاتی ناچار دست به حذف برخی از بخشهای این نوشتار مفید زدیم كه بدین وسیله از مولف و مخاطبان گرامی پوزش میخواهیم.
روزی كه كاوه كشته شد، 59 روز از اقامتمان در شمال عراق میگذشت و ما منتظر جنگی بودیم كه همه میدانستند به زودی اما آرامآرام آغاز خواهد شد.
روزها با یكدیگر متفاوت بودند، اما دوم آوریل روزی منحصر بهفرد بود. روزی آرام و بیسروصدا كه تحت فشار خاصی قرار نداشتیم. تلاش ما این بود كه برای یافتن موضوعات جالب توجه به اطراف برویم. از سلیمانیه به سمت كفری Kifri در بخش شرقی منطقه جنگ حركت كردیم كه فاصله زیادی با مرز ایران نداشت و آنقدر از بغداد دور بود كه بدون مزاحمت ارتش عراق میتوانستیم به كار بپردازیم.
هرچند در طول راه گزارشهای تصویری زندهای را با ویدئوفون ارسال كردیم، اما این سفر بیشتر یك بازدید مقدماتی جهت كسب اطلاع از اوضاع منطقه بود. بدون تعجیل به انجام كارهایی پرداختیم كه بیسابقه بود. پس از توقف نزدیك بیشهای از درختان اكالیپتوس در كنار جاده، پیكنیك كوچكی ترتیب دادیم.
بهار در كردستان زیبا، اعجابآور و همه چیز سبز و سرشار از زندگی بود. آن روز (دوم آوریل) در ایران مراسم سیزدهبدر برپا بود. سیزدهمین روز از سال نو زمانی است كه ایرانیان به پیكنیك میروند، چون معتقدند خانه ماندن در روز سیزدهم (فروردین) بدشگون است.
همه چیز باعث شده بود حالتی احساسی و عاطفی پیدا كنیم. بهخصوص كاوه با آن ذهن خستگیناپذیر كه هرگز از كار بازنمیماند. اینطور به نظر میرسید كه او در آخرین روز زندگی روی هویت شخصی خود متمركز شده بود. وقتی دوباره حركت را به سمت جنوب آغاز كردیم، كاوه ناگهان گفت: "من عكاس جنگم، اینطوری واقعا خودم هستم." این سخنان در حالی از سوی او بیان میشد كه وی یك تصویربردار باسابقه تلویزیونی بود، ولی حرفه تصویربرداری با تمام ویژگیهایش باعث نشده بود كه كاوه كار اصلی خود (عكاسی) را فراموش كند.
جمعه پیش، گروه ما تنها تیم خبری بود كه به پوشش خبری تصرف شهر كوهستانی بیاره (Biara) توسط پیشمرگان كرد و نیروهای مخصوص آمریكایی پرداخت. این منطقه ارتفاعاتی است نزدیك به مرز ایران كه برای گروه رادیكال سنی انصارالاسلام تبدیل به قلعهای نظامی شده بود. آن روز پس از شكست انصارالاسلام، خیابانهای بیاره مملو از پیشمرگانی بود كه به خاطر پیروزیشان جشن گرفته بودند. وقتی به شهر رسیدیم، كاوه بلافاصله غرق كار شد. از یك پیشمرگ زخمی و در حال انتقال تصویر گرفت.
در دامنه كوه و بیشهزار جسدی پیدا كردیم كه احتمالا از اعضای گروه انصارالاسلام بود. كاوه با جزئیات فراوان از بدن، چهره و دستهای جسد تصویربرداری كرد. به نظر میرسید محصور و مفتون مرگ شده است. پیش از رسیدن به بیاره شواهد دیگری پیدا كردیم كه چرا كاوه خود را عكاس جنگ مینامد.
در حین عملیات آزادسازی، راه ورودی به شهر توسط پیشمرگان بسته شده بود و به هیچوجه اجازه عبور نمیدادند. آنان معتقد بودند كه شرایط بسیار خطرناك است، ولی ما احتمال میدادیم كه به دلیل حساسیت موضوع آنها نمیخواستند كسی متوجه همكاری و عملیات مشتركشان با نیروهای آمریكایی شود.
كاوه تلاش میكرد تا وارد منطقه شویم و از این كارشكنی و ممانعت خسته و عصبی شده بود. در حالی كه مشغول رانندگی بودم، اصرار كردم كه خودرو را به سمت ایست بازرسی برگردانم. وقتی تقاضای او را رد كردم، به شدت ناراحت و عصبی شده بود و برای مدتی به تنهایی روی یك صخره نشست تا عاقبت آرام شد.
سه روز بعد در منطقه كركوك بودیم كه هنوز تحت اختیار نیروهای صدام بود. عراقیها دو روز منطقه ما را بمباران كردند. حملات باعث شد كه ما برای حفاظت از جانمان، مرتبا خود را روی زمین پرت كنیم. این حركت كه بهطور تدریجی تبدیل به یك عادت و واكنش غریزی شده بود، نهایتا در روز دوم آوریل خود منجر به یك فاجعه شد. روز آخر كاوه سرشار از هیجان كار بود. او تلفنی با مادرش فخری گلستان صحبت كرد. بعدها فخری میگفت: "كاوه پشت خط تلفن میرقصید." هر دو نفر احساس پرواز میكردیم. از نتیجه كارهایمان خوشحال بودیم، چون بهترین گزارشها را تهیه كرده بودیم. اما آنچه در آن روز در منطقه كفری روی داد، حادثهای وحشتناك بود.
آیا "عكاس جنگ" عنوان مناسبی برای كاوه بود؟ من اینطور فكر نمیكنم. گمان من این است كه شاید برای ترسیم آنچه كاوه در زمان مرگ درگیرش شده بود و همچنین موقعیتهای نادر قبلیاش عنوان "عكاس جنگ" كافی و مناسب باشد.
هرچند بخش اعظمی از زندگی حرفهایام را صرف پوشش جنگها كردهام اما هیچگاه خود را خبرنگار جنگ معرفی نمیكنم. عنوان عكاس جنگ تداعیگر تصویری است از لافزدن، بیعاطفگی و بیتوجهیهای یك فرد مدعی شجاعت. این تصویر به هیچوجه درخور كاوه نبود. وی در هر كار عاطفه، مهربانی و احساس را با تصویر همراه میكرد. او یكی از مهربانترین و ملایمترین انسانهایی بود كه دیدهام.
همچنین اطلاق عنوان عكاس جنگ به كاوه باعث نادیده انگاشتن سابقه، فعالیتها و بخش عظیمی از كارهایی میشود كه از سال 2000 تا روز مرگش با یكدیگر به انجام رسانده بودیم. در آن روزها ما به پوشش خبری وقایع زیادی در تهران پرداختیم. تظاهرات، سخنرانیها، دستگیری و محاكمات اصلاحطلبان و نیز سایر تغییرات ناگهانی آن دوره پرتلاطم. اما به موضوعات مهم دیگری مثل آداب و رسوم اقوام ایرانی نیز توجه داشتیم. ما با ساخت مستندهای خبری تلاش كردیم ایران و تفاوتها و گونههای مختلف قومی را بیان و به تصویر بكشیم. همین امر باعث شد تا به بسیاری از نقاط ایران یك یا چند بار سفر كنیم.
حس كنجكاوی و عشق به مناطق و قومیتهای ایرانی، تاریخ و فرهنگ ایرانی در كاوه بسیار بود. زیاد میدانست با این حال باز هم تشنه دانستن بیشتر بود.
برخی از كارهای ما روی مسائل اجتماعی متمركز میشد. در آنجا بود كه ویژگیهای كاوه به خصوص ادب، مهربانی، توانایی برقراری ارتباط و جلب اطمینان دیگران به شكل متفاوت و شگفتآوری ظهور میكرد. خوب میدانست چگونه با مردم سخن بگوید. كاركردن ما در ایران مرهون عملكرد بدیع كاوه بود. ركنی اساسی كه خودش به شوخی آن را "صبر انقلابی" مینامید: ظرفیتی بیپایان با آرامش، ادب، طنز، خوشمشربی در مواجهه با ممنوعیتها و كاغذبازیها. بهطور مثال: كاوه با صرف وقت زیاد و البته بدون دوربین با دختران فراری صحبت كرد و زمانی كه مطمئن شد كه دختران با دیدن دوربین خونسرد باقیمیمانند و خواهان حرف زدن درباره مسائلشان هستند، كار را آغاز كرد.
از سایر تكههای به یادماندنی این موزائیك ایرانی میتوان به گزارشهایی درباره مراسم اقلیتهایی مثل زرتشتیان و كلیمیان اشاره كرد و همچنین مراسمی كه بازتابنده تركیبات متنوع هویت ایرانی است. مثل آئین عاشورا مهمترین روز از تقویم مذهب شیعه و نیز رویدادهایی چون نوروز كه آئینی مربوط به قبل از اسلام است.
كاوه با لذت و ذوق فراوانی اصالت این رویدادها را درك میكرد. كار گزارشگری ما را به سمت دریای خزر برد كه هیولای كوچك مهاجمی به نام Mnemiopsis Leidyi با تخریب ارگانیسمهای هرم تغذیه باعث برهم خوردن تعادل زیستی دریا شده بود. سپس سفری به قلعه الموت، شیراز و پرسپولیس داشتیم.
در قم شاهد آن بودیم كه چگونه حتی سرسختترین طلاب مذهبی درگیر فضای رایانهای شده و امیدوار بودند كه از فواید آن بهره ببرند. گزارشهای دیگری نیز تهیه كردیم مثل تلاش قابل توجه ایرانیان در زمینه كنترل جمعیت، صنعت فرش ایران، بازار ارز و شطرنج در ایران و یا عروسكهای رسمی ایرانی دارا و سارا. این مقولات كار یك عكاس جنگ نیست. عكاسی جنگ بخشی از هویت كاوه بود و نهتمام آن.
رابطه یك خبرنگار و یك تصویربردار مانند رابطه دو فرد معمولی، اشكال متنوعی دارد. یا مواجهی و اتفاقی است یا موقتی و زودگذر و یا یك رابطه عمیق دوستانه. طبیعت و رسالت حرفه كار در ایران باعث شد كه به گزینه آخر برسیم: "رابطه دوستانه."
هنگامه، همسر كاوه یك بار به من گفت: "شما دو نفر یك زوج كاملا موفق كاری هستید."
كاوه صبحها به سرعت به دفتر میآمد و معمولا مجموعهای پیشنهادی از ایده را جهت كار ارائه میداد. ایدههایی كه از قرار معلوم نتیجه شب بیداری و تحمل رنج جستوجو در اینترنت، خواندن روزنامهها، مجلات و صحبت با دوستانش بود. بعضی مواقع فكر میكردم كاوه اصلا نمیخوابد.
گویی انگشتش را مثل دو شاخه به درون پریز برق میكند و شارژ میشود. خیلی زود فهمیدم كه به جلب توجه كاوه نسبت به صحنهها و موضوعاتی كه مینوشتم، احتیاجی نیست. او معمولا 10 دقیقه زودتر تصاویر را آماده كرده بود.
اگر من متوجه چیزی ارزشمند میشدم كه كاوه بدان توجه نداشت، مثلا موضوعی پشتسرش اتفاق میافتاد كه نمیتوانست آن را ببیند، فقط یك "ابرو بالا انداختن" كافی بود تا متوجه شود.
در تمام مدت همكاریام با كاوه تنها دو بار بر سر موضوعات بهوجود آمده با یكدیگر بحث داشتیم. آخرین آن، همان واپسین شب تدوین گزارشات كردستان عراق بود كه كوتاه زمانی پس از آن كشته شد.
این مناقشه با در آغوش گرفتن همدیگر و اظهار لطف و احترامی كه نسبت به هم داشتیم، پایان پذیرفت.
اما اولین مناقشه من و كاوه بهعنوان یك تیم خبری از افغانستان و ماجرای كشتارهای طالبان آغاز شد. كوتاهزمانی پس از عقبنشینی و فرار طالبان، ما به سرعت خود را از طریق مرز ایران به بخش غربی افغانستان و سپس مركز ولایت هرات رساندیم.
پس از سپری كردن دو هفته سرد در هرات نتیجه كار ما كشف گورهای دستهجمعی افاغنهای بود كه به دست طالبان به قتل رسیده بودند. صدها هزار افغانی بهطور وحشتناكی یا در محاصره كامل قحطی و گرسنگی قرار داشتند یا به دلیل سرما در اردوگاههای پناهندگان میمردند.
ما با حالت جنگی مواجه نبودیم. دشمنی نیز در كار نبود. طالبان مانند یك بادكنك تركیده و بهسادگی ناپدید شده بود. وقتی جهت رفتن به قندهار تلاش میكردیم، با تجربهای نفسگیر مواجه شدیم. در طی راه قندهار گزارشاتی دیرهنگام به دستمان رسید، مبنی بر اینكه طالبان شهر را تصرف كردهاند. برای بازگشت دیر شده بود. به روستایی رسیدیم كه مملو از طالبان با عمامههای سیاه و قیافههایی بیرحم و عبوس بود. آنان پس از توقیف، ما را نزد رئیس خود بردند.
در این حادثه خونسردی فوقالعاده كاوه در حین شرایط خطر به من ثابت شد. او به عنوان یك فارسیزبان به شكل سلیس و مهربانانهای شروع به صحبت با آنان كرد. بسیاری از این افراد روانی (Psychotic) بودند.
پاسخهای كاوه به سوالات رئیس گروه بسیار جالب بود و در پایان رئیس با تكان دادن دستش دستور آزادی ما را صادر كرد. البته اگر طالبان دستور میگرفتند كه ما را به قتل برسانند، لذت كاملی میبردند. 15 ماه بعد جهت پوشش خبری جبهههای شمالی كردستان به عراق سفر كردیم. انتظار میرفت كه این جنگ باعث سرنگونی صدام شود.
با شدت گرفتن جنگ توجه ما به سمت مناطق مختلف شمال عراق و اضطراب كردها در زمینه جنگ جلب شد. به حلبچه رفتیم؛ شهری كه در سال 1988 هزاران نفر از ساكنان آن در اثر حمله نیروهای صدام با گازهای سمی كشته شده بودند. مردم حلبچه از تلافی صدام در هراس بودند، چون اقدامات نیروهای ائتلاف هنوز آغاز نشده بود.
هیچ كدام از فعالیتهای ما تحت لوای نیروهای ائتلاف امكانپذیر نبود زیرا اگر به آنها ملحق میشدیم، حركاتمان با محدودیتهایی مواجه میشد. این بدان معنی نیست كه روش ما بهتر بود، بلكه صرفا چیزی متفاوت بود كه به ما اجازه میداد راحتتر به سایر بخشهای این موزائیك توجه كنیم. همین امر باعث میشد تصور كلی جنگ كامل شود.
در اصل، برای پوشش خبری جنگ هیچ روشی "بهترین روش" نیست و تمامی اشكال مشروع و صحیح گزارشگری معتبر و با ارزش است.
اما درباره درجه و سطوح خطر، فكر میكنم تمامی افرادی كه به پوشش خبری از مناطق جنگی مشغولاند، میپذیرند كه همگی با درجهای از خطر درگیر هستیم. جنگ جای خطرناكی است. تنها راه برای پرهیز از مواجهه با خطر، حضور نیافتن در جنگ است.
در طی جنگ عراق عدهای از گزارشگران و تصویربرداران درگیر، كشته شدهاند.
خبرنگاران مستقل در حملات انتحاری و یا به وسیله آتش نیروهای خودی جانشان را از دست دادهاند. حتی خبرنگاران و نویسندگان عراقی نیز در طی زدوخوردهای فرقهای قربانی میشوند.
اما در مورد تیم ما و آنچه بر ما گذشت. آن روز خطر بمباران در منطقه كفری مشهود بود. به نحوی كه سه روز قبل سه نفر كشته شدند. وقتی اولین انفجار روی داد، استوارتهاگس تهیه كننده گروه كه از لندن آمده بود، به سرعت از ماشین پیاده شد و پایش روی یك مین رفت. تمامی ما (از جمله خود استوارت) گمان كردیم كه این یك بمباران است، ولی جنگ پدیدهای نیست كه بتوان به آن اطمینان كرد. آن خطر واقعی كه جان كاوه را گرفت و به یكی از پاهای استوارت به شدت آسیب رساند، به شكل حیلهگرانهای در زیر چمنهای معصوم بهاری بر تپههای خارج از شهر كفری پنهان شده بود.
پس از حادثه همانطور كه كنار كاوه در وسط میدان مین زانو زده بودم، یكی از اولین چیزهایی كه از ذهنم گذشت، بیمعنایی ابهام و پیچیدگی زندگی بود كه توانست شخصی پرمعنی كه در عین حال میتوانست مقولات زیادی به مردم ارائه دهد را در كمتر از چند ثانیه از دستمان برباید.
"یك اشتباه" كه بسیار غیرمنصفانه، مهمل و مضحك به نظر میرسد و اینك پس از گذشت چهار سال برای من هنوز اینچنین است.
رنج و درد از دست دادن كاوه هنوز پابرجاست و همواره باقی خواهد ماند.
امروز 13 فروردین 1387 پنجمین سالگرد در گذشت کاوه گلستان است. با گرامی داشتن یادش از سوی هنگامه گلستان، همسر کاوه مراسم یادبودی روز جمعه 23 فروردین از ساعت 10 تا 12 بر مزارش برگزار می شود.
انتهای بلوار لواسان – سمت چپ خیابان پاچنار – روستای افجه – گورستان پائین

در پی دعوت هنگامه و مهرک گلستان عصر امروز جلسه ای با حضور جمعی از عکاسان و علاقه مندان در دفتر مجله عکس برگزار شد. در این جلسه درباره شیوه برگزاری مسابقه بحث و گفتگو شد.
هنگامه و مهرک اهداء جایزه کاوه گلستان به شیوه گذشته را دنبال نمیکنند. مهرک گفت: "ما که هستیم که جایزه بدهیم، ما میخواهیم کمک کنیم."
آنها راه اندازی سایتی را مد نظر دارند که به نمایش عکسهای منتخب بپردازد. انتخاب عکسها با مهرک و هنگامه است و عکاسانی هم کمک میکنند. هر عکس منتخب تا زمانی که عکس دیگری انتخاب نشود در سایت نمایش داده میشود.
اطلاعیه زیر از سوی هنگامه و مهرک، همسر و پسر کاوه برای اطلاع عموم و جامعه عکاسی ایران منتشر شده است.
با گامهای خونین تا سبزه زار رفت.
4 سال از سکوت سفر کرده ما، "کاوه" به افجه گذشت.
ما نیز با صبر و سکوت گذراندیم.
با تشکر و احترام از تمامی جامعه عکاسی ایران و هنرمندان گرانمایه و مطبوعات برای همراهی و همدلی در این چهار سال و با توجه به اعلام قبلی مجریان مبنی بر اتمام کار شورای سیاست گذاری و پایا ن جایزه عکاسی خبری و مطبوعاتی گلستان، به اطلاع می رسانیم نظر به سوالات فراوان از سوی جامعه عکاسی ایران در نشستی صمیمی در مجله عکس گردهم می آئیم. تا با حضور گرم شما عکاسان عزیز برنامه های آینده را پی ریزی نمائیم.
هنگامه و مهرک گلستان
زمان: یکشنبه – 26/1 /86 ساعت 30/2 تا 4 بعدازظهر- خیابان انقلاب – خیابان ابوریحان – خیابان روانمهر غربی – پلاک 54 – مجله عکس – طبقه دوم
امروز 13 فروردین 1386 است. شب 13 فروردین 4 سال پیش وقتی از شبکه تلوزیونی BBC خبر برای اولین بار منتشر شد کسی باور نکرد. هیچ کس باور نکرد. همه به دنبال تکذیبش بودند. ولی صبح 14 فروردین 82 همه تائیدش را شنیدند، ولی خیلی ها باور نکردند. هنوز هم پس از 4 سال باور ندارند. صدایش در گوش بسیاری از دوستان و شاگردانش هست.
ثبت حقیقت بزرگترین دغدغه کاوه گلستان بود و برای ثبت حقیقت کشته شد.
روز جمعه 17 فروردین از ساعت 30/11 تا 30/15 بر مزارش یادش را گرامی میداریم.
انتهای بلوار لواسان – سمت چپ خیابان پاچنار – روستای افجه – گورستان پائین
پی نوشت: این مراسم به دعوت مهرک و هنگامه گلستان برگزار شده است.
بنیانگذاران جایزه سالانه عکاسی مطبوعاتی کاوه گلستان ( لیلی گلستان، بهمن جلالی، رعنا جوادی و سیما افشار) بنا به درخواست مهرک گلستان (فرزندِ زنده یاد کاوه) برگزاری این جایزه را از سال آینده به او می سپارند. برای مهرک عزیز در برگزاری هر چه بهتر این جایزه آرزوی موفقیت داریم.
خبر ایسنا [برپایی جایزهی عكس مطبوعاتی "كاوه گلستان" واگذار شد ]
دبیرخانه سومین دوره جایزه سالانه عکاسی مطبوعاتی کاوه گلستان از برندگان و تقدیرشدگان این دوره دعوت می کند تا برای دریافت جایزه خود روز شنبه 13 آبان از ساعت 17 – 20 به گالری گلستان واقع در خیابان دروس – خیابان شهید کماسایی – شماره 42 مراجعه و جایزه خود را دریافت کنند.
دبیرخانه سومین جایزه سالانه عکاسی مطبوعاتی کاوه گلستان ضمن سپاس و تشکر از یکایک شرکت کنندگان در این دوره از جایزه و تاسف از عدم برگزاری نمایشگاه به اطلاع شرکت کنندگان می رساند با پایان داوری عکس ها نفرات برگزیده به شرح زیر معرفی می شوند. عکس های این دوره در سایت جایزه کاوه گلستان به نمایش در آمده است.
برگزیده تک عکس خبری: منصور نصیری با عکس تجمع زنان - میدان هفت تیر - 22 خرداد 85
برگزیده مجموعه عکس: مهدی قاسمی با مجموعه درگیری های مقابل سفارت خانه های اروپایی
برگزیده استعداد جوان: کیان امانی با مجموعه بهترین سالهای زندگی ما
به برگزیدگان هر بخش تندیس جایزه و یک میلیون تومان اهداء خواهد شد.
هیات داوران همچنین عکس های زیر را شایسته تقدیر دانست.
حامد بدیعی مسابقات - موتور كراس قهرمانی كشور پیست آزادی - بهمن 84 / هدی بیگلری افشار - مجموعه فریده / محمد خیرخواه - مقابل سفارت دانمارك - تهران - 17 بهمن 84 / مهسا خلیل پور - مجموعه دانشکده هنر / شهروز شریفی نسب – مجموعه برف / عبدالحسین رضوانی – مجموعه آشغالها و آدمها / حسن قائدی - استقبال از رئیس جدید دانشگاه تهران 6 آذر 84 / حسین فاطمی - سقوط هواپیمای C130 - تهران - شهرك توحید - 15 آذر 84 / علیرضا صوت اکبر - بدون عنوان -سفارت انگلیس - 24 بهمن 84 / جواد مقیمی - جمع آوری دارو فروشان- ناصر خسرو تهران - 2 اسفند 84
به هر یک از عکاسانی که آثارشان از سوی هیات داوران تقدیر شده است. مبلغ یک صد هزار تومان و لوح تقدیر اهداء خواهد شد.
زمان اهداء جوایز هفته آینده به اطلاع برگزیدگان و تقدیر شدگان سومین جایزه عکاسی مطبوعاتی کاوه گلستان خواهد رسید.
دبیرخانه سومین جایزه عکاسی مطبوعاتی کاوه گلستان اسامی راه یافتگان به نمایشگاه این جایزه را به شرح زیر اعلام کرد:
علی آقا ربیع / محمد علی احدی /علی احمدی /جابراحمدی /فرامرز اسدی / مهران افشار نادری / سامان اقوامی / كیان امانی / ابراهیم باش قشلاقی / حامد بدیعی / پیام برازجانی / ابراهیم بهرامی / هدی بیگلری افشار / عادل پازیار / سولماز پورعبدلله / امیر پورمند / جاوید تفضلی / میرشهرام تكیار/ حمید جانی پور / روزبه جدید الاسلام / امید حبیب طاری فرد / امیر حسامی نژاد / سید حسن حسینی/ مصطفی حق گوی حقیقی / شاهرخ حیدری / سید مجتبی خاتمی / آرش خاموشی / امیرخلوصی / مهسا خلیل پور / محمد خیرخواه / كیوان رحیمی / بهنام رضا زاده / عبدالحسین رضوانی / علی زارع / آذین زنجانی / علی سراج همدانی / حسن سربخشیان / مونا سرتوه / حسن سلطانی تهرانی / بهناز سیدی سادات / حسین شیرالی / محمدرضا شاهرخی نژاد / احمد رضا شجاعی / شهروز شریفی نسب / علی اكبر شیرژیان / روح الله صادقی / سپهرصمدیان آهنگر / علیرضا صوت اكبر/ آرش عاشوری نیا / مهدی عباسی / محمد جواد علی زاده / حسین فاطمی / مازیار فرزانه تهرانی / علیرضا فرزین / حسن قائدی / مهدی قاسمی / مهدی كاوه ای / مجید كورنگ بهشتی / رضا گلچین كوهی / امید محكمی / هادی مختاریان / غلامرضا مسعودی / نفیسه مطلق / منصوره معتمدی / قاسم معماری / یلدا معیری / جواد مقیمی / محمد مهدی موذن / مریم مهران پوی / سمیه میری رامشه / زهرا سادات نبوی / منصور نصیری / امین نظری / سیاوش نقشبندی / حامد نوری / مازیارنیك خلق / روح الله وحدتی / محمد ورزنده
دبیرخانه سومین جایزه سالانه عکاسی مطبوعاتی کاوه گلستان اعلام کرد با پایان داوری سومین دوره این جایزه با قضاوت حسین قندی – بهمن قبادی - عباس کوثری – امید صالحی در تهران و کاترین دیوید در برلین آثار برگزیدگان راه یابی به نمایشگاه مشخص شد.
بنا بر اعلام دبیرخانه جایزه از میان 348 شرکت کننده این دوره آثار 78 نفر به بخش نمایشگاه راه یافت که سه نفر از این افراد در روز 6 آبان ماه به عنوان نفرات برتر سه بخش تک عکس خبری – گزارش تصویری و استعداد جوان معرفی و جایزه یک میلیون تومانی و تندیس جایزه را به خود اختصاص خواهند داد.
هیات داوران از 1191 عکس در بخش تک عکس خبری 92 عکس و از 334 مجموعه عکس در بخش گزارش تصویری 19 مجموعه عکس را به عنوان آثار برتر برگزیدند.
اسامی راه یافتگان به نمایشگاه سومین جایزه عکاسی مطبوعاتی کاوه گلستان تا ساعتی دیگر در سایت جایزه کاوه گلستان و سایت عکاسی منتشر می شود.
با پایان یافتن مهلت جمع آوری آثار سومین جایزه عکاسی مطبوعاتی کاوه گلستان دبیرخانه این جایزه آمار نهایی شرکت کنندگان و عکس های رسیده به این دبیرخانه را اعلام کرد.
دبیرخانه این جایزه با اعلام افزایش شرکت کنندگان در این دوره نسبت به سال گذشته سپاس و تشکر خود را از جامعه عکاسان ایران خصوصا" عکاسان خبری و مطبوعاتی اعلام می دارد.
در سومین جایزه عکاسی مطبوعاتی کاوه گلستان تعداد 348 نفر شرکت نموده اند که از این تعداد 226 نفر از تهران و 122 نفر از شهرستان - شرکت کنندگان مرد 245 نفر و خانم ها 103 نفر - کل آثار رسیده 4157 عکس که از این تعداد 1191 عکس در بخش تک عکس خبری و 2966 عکس در بخش مجموعه عکس با 334 مجموعه شرکت کرده است.
داوری این دوره از جایزه عکاسی مطبوعاتی کاوه گلستان بر عهده دکتر حسین قندی – بهمن قبادی – امید صالحی – عباس کوثری و کاترین دیوید است. اسامی راه یافته گان به نمایشگاه اول مرداد ماه منتشر می شود ونمایشگاه عکس های برگزیده و مراسم اهداء جایزه کاوه گلستان در آبان 1385 برگزار خواهد شد.
دبیرخانه سومین جایزه کاوه گلستان اعلام کرد شنبه 10 تیر 1385 آخرین مهلت ارسال آثار برای شرکت در این جایزه است. با توجه به تمدید مهلت اولیه این تاریخ به هیچ عنوان تمدید نمی شود. علاقه مندان به شرکت در این مسابقه می توانند CD عکسهای خود را به همراه فرم شرکت در مسابقه فردا تحویل پست پیشتاز دهند و یا از ساعت 4 تا 8 شب حضوری به گالری گلستان مراجعه کنند. دبیرخانه جایزه از شرکت کنندگان که تا این لحظه آثار خود را ارسال نکرده اند درخواست کرد ضمن مطالعه دقیق مقررات شرکت در مسابقه فرم شرکت در مسابقه را با دقت تکمیل کنند.
برای کسب اطلاعات بیشتر و دریافت فرم به سایت جایزه عکاسی مطبوعاتی کاوه گلستان مراجعه کنید.
دبیرخانه سومین جایزه عکاسی مطبوعاتی کاوه گلستان اعلام کرد. بنا به درخواست جمعی از عکاسان داوطلب شرکت در جایزه که مایلند از وقایع پیرامون جام جهانی عکاسی کنند مهلت ارسال آثار به دبیرخانه مسابقه تا دهم تیر تمدید شده است.
برای دریافت فراخوان و فرم شرکت در مسابقه به سایت جایزه عکاسی مطبوعاتی کاوه گلستان مراجعه کنید.
دبیرخانه سومین جایزه عکاسی مطبوعاتی کاوه گلستان اعلام کرد به منظور سهولت دسترسی علاقه مندان به فرم شرکت در این مسابقه، فرم و اطلاعات سومین دوره در سایت جایزه عکاسی مطبوعاتی کاوه گلستان قرار دارد.
سومین جایزه عکاسی مطبوعاتی کاوه گلستان در آّبان 85 برگزار می شود و آخرین مهلت ارسال آثار اول تیر است. داوری این دوره را امید صالحی (عکاس مستند اجتماعی) – حسین قندی (استاد روزنامه نگاری و سردبیر روزنامه جام جم امارات) – عباس کوثری (عکاس خبری) - کاترین داوید (مدیر هنری) - بهمن قبادی (کارگردان) بر عهده دارند.
جواد منتظری
به تقریب نزدیک به یقیین در زندگی بیشتر آدم ها، کسانی وجود دارند که نقشهایی اساسی در تکوین و شکلگیری شخصیت آن ها بر عهده داشتهاند.
طی تمام سالهایی که گذشته، هنوز خاطره معلم کلاس اولم برایم زنده است. او در یک حباب و رویایی اثیری گون، تمام سالهای عمرم را با من پیمود و همیشه انرژی مثبتی را به من داده است.
نفر بعدی معلم کلاس پنجمام بود. اسمش را به خاطر دارم، دو خاطره از او برایم مانده است. یکی ترکههایی که بر دستانم فرود میآمد و دیگری رفتار آراماش. با این که بارها از او ترکه خورده بودم، اما او را نیز دوست دارم و خاطرهاش برایم عزیز است. بیشتر که فکر میکنم، به خود میگویم شاید آرامشی که در رفتار من است، ناشی از تأثیر او باشد.
خیلیها در این میان جای میگیرند. از افراد اول خانواده گرفته تا نویسندگان، شعرا، کارگردانهای سینما با فیلمهایشان، عکاسان با عکسهایشان. اما کاوه گلستان چیز دیگری بود. او شاه کلیدی بود در بین کلیدهای زندگیام.
پیش از این که دانشجوی عکاسی شوم، اسمش را شنیده بودم و می دانستم کیست و چه کرده بود. هیچگاه در مخیلهام جا نمی گرفت که امکان دارد روزی او را از نزدیک ببینم، چه رسد به این که با او رابطه ای داشته باشم. وقتی دانشجوی عکاسی شدم و دریافتم در دانشگاه ما عکاسی خبری تدریس میکند، برای کلاسهایش لحظه شماری میکردم. اما او در پی اختلاف با دانشگاه از آن جا رفت. خیلی ناراحت شدم. داستان اختلافهای او با اطرافیان و عصیان هایش هم برای خود ماجرایی داشت. چیزی که تا آخر عمرش نیز آرامش نگذاشت، آنچنان که حتی به مرگ طبیعی نیز در نگذشت.
در پیاش شدم و بالاخره پیدایش کردم. عکسهایم را نشانش دادم. تشویق بسیار کرد. از آن پس بین ما رابطهای دوستانه پدید آمد. کاوه گلستان عکاسی درس نمی داد. او معجونی از دانش و معرفت می داد. در زمره معدود کسانی بود که قدرت تربیت تفکر و انسان را داشت. انگیزه بسیار می داد. سرشار انرژی بود. حتی در 50 سالگی. وقتی از دیدارش بر میگشتی، انگار روی پاها بند نبودی و دلت می خواست بدوی، بس که این آدم، انرژی منتقل می کرد. یک روز صبح زنگ زد و از چاپ یک عکسم در روزنامه تشکر کرد و آن قدر تعریف کرد که من واقعا ارزش تعریفهایش را نمی فهمیدم. حالا که چند سالی از آن روز می گذرد، منظور و مقصودش را دریافته ام. او زود رفت. بر روی مین در جغرافیایی غیر از کشورش که به آن عشق می ورزید. او باید میماند. باید میماند و بسیار تربیت میکرد. خود در قله بود، به قله نشست و دست نیافتنی شد. کاوه گلستان مردی بود از تبار دایناسورها. مگر نه این که عصر دایناسورها گذشته است؟
هفته نامه همشهری جوان - شماره 61 - اسفند 84

امسال هم همه آمدند. خانواده کاوه، همه دوستان و شاگردانش در روستای زیبای افجه بر مزارش گردهم آمدند و یاد و نامش را زنده نگه داشتند. هنوز بعد از گذشت سه سال باور نبودن کاوه برای خیلی ها که با او از نزدیک آشنا بودند ممکن نیست و بغض ها و حرف ها را می توان از نگاهشان خواند. کاوه گلستان انسان بزرگی بود و هست. او بی شائبه می آموخت آنچه را که در هیچ کتابی و در هیچ مکتبی نمی توان آموخت. اگر زنده بود ...
عکس: گلناز بهشتی
فراخوان سومین جایزه عکاسی مطبوعاتی کاوه گلستان منتشر شد. دبیرخانه سومین جایزه کاوه گلستان با اعلام این خبر اعلام کرد که فرم فراخوان شرکت در این جایزه برای شرکت کنندگان دوره های قبلی ارسال می شود. ] اگر نشانی مندرج در فرم شرکت در مسابقه سال های گذشته تغییر کرده هر چه سریعتر نشانی جدید خود را از طریق ایمیل info@golestanaward.com ارسال نمایید تا فرم فراخوان به نشانی جدید ارسال شود.[ دیگر علاقه مندان هم می توانند یا از طریق ایمیل این فرم را درخواست کنند و یا از طریق وب سایت مسابقه از اول اردیبهشت ماه فرم را دریافت نمایند.
مهلت ارسال آثار سومین جایزه کاوه گلستان از اول اردیبهشت تا اول تیر 1385 تعیین شده و داوری این دوره را امید صالحی (عکاس مستند اجتماعی) –حسین قندی (استاد روزنامه نگاری و سردبیر روزنامه جام جم امارات) – عباس کوثری (عکاس خبری) - کاترین داوید (مدیر هنری) - بهمن قبادی (کارگردان) مشروط به اتمام فیلمسازی ایشان در خارج از کشور بر عهده دارند.[اطلاعات بیشتر]
خانواده، دوستان و شاگردان کاوه گلستان در سومین سالگردش یه یاد و نام او در ساعت 10 صبح شنبه 12 فروردین 1385 بر مزارش گردهم می آیند.

انتهای بلوار لواسان – سمت چپ خیابان پاچنار – روستای افجه – گورستان پائین

در ادامه برگزاری نمایشگاه دومین جایزه کاوه گلستان در شهرستان ها چهارمین نمایشگاه پس از ماهشهر - شیراز و اصفهان از روز شنبه 24 دی در گالری هنرهای تجسمی گیلان افتتاح می شود. این نمایشگاه تا 29 دی در محل گالری هنرهای تجسمی حوزه هنری گیلان واقع در خیابان بیستون.روبروی سه راه معلم.بن بست زارع ادامه دارد.
طی هماهنگی های به عمل آمده نمایشگاه عکس های دومین جایزه کاوه گلستان پس از رشت در اوایل بهمن در ساری و از 13 بهمن در کرمان برگزار خواهد شد. اطلاعات تکمیلی این دو نمایشگاه بعدا" اعلام می شود.
- خبر
- دو سالانه عکس ایران
- دوسالانه عکس جهان اسلام
- جایزه جهانی هنر و نیایش
- جشنواره عکسهای دریایی
- جشن تصویر سال
- خبر هنری
- تبریک و تسلیت
- زلزله بم
- اخبار بین الملل
- موزه عکسخانه شهر
- لینک
- جلسات و گردهمایی عکاسی
- رسانه و عکاسی
- نقد و نظر
- معرفی سایت جدید
- نمایشگاه عکس
- گالری اثر
- فرهنگسراها
- گالری گلستان
- خانه هنرمندان ایران
- مان هنر نو
- گالری مهروا
- گالری نیکول
- گالری سیحون
- گالری راه ابریشم
- گالری زنگار
- گالری دی
- گالری شیرین
- گالری افرند
- گالری والی
- گالری الهه
- گالری فخرالدین
- گالری آریا
- گالری خارک
- گالری خاک
- گالری هفت ثمر
- شهرستان
- موسسه ماه مهر
- فرهنگسرای نیاوران
- موزه هنرهای معاصر
- موزه هنرهای معاصر فلسطین
- گالری طراحان آزاد
- گالری هفت هنر
- گالری باران
- گالری آتشزاد
- گالری اعتماد
- گالری لاله
- گالری آران
- گالری محسن
- گالری آتبین
- گالری فروهر
- گالری آتشزاد
- اخبار عکاسی
- عکاسی و مطبوعات
- نمایشگاه فتوکینا
- نمایشگاه pma
- سایت عکاسی
- عکاسی و دانشگاه
- کارگاههای آموزشی عکاسی
- بنیاد جهانی عکس خبری
- عکاس ایرانی
- انجمنهای عکاسی
- خبر
- خانه عکاسان
- رپرتاژ آگهی
- دنیای دیجیتال
- فوتولینک
- مسابقه
- فصلنامه عکاسی حرفهای
- اخبار تاریک خانه


