این گزارش از خبرگزاری ایسنا است.

مراسم بزرگداشت یحیی دهقان‌پور، عکاس و مدرس فقید، با حضور استادان، شاگردان و همکارانش برگزار شد. در این مراسم از او به عنوان «ایرانی‌ترین عکاس ایران» یاد شد؛ معلمی که زیستن در دایره حقیقت را آموخت، هیچ‌گاه از عکاسی دست نکشید، ستیز با قدرت را سر سازش نداشت و در بدترین عکس‌های شاگردان نیز نکته‌هایی می‌دید که آنها را سر شوق می‌آورد.  

به گزارش ایسنا، مراسم بزرگداشت زنده‌یاد یحیی دهقان‌پور هنرمند پیشکسوت عکاسی که روز جمعه – ۲۵ اردیبهشت – در ۸۶ سالگی دارفانی را وداع گفت، عصر امروز پنجشنبه (۳۱ اردیبهشت) در سالن شهناز خانه هنرمندان ایران برگزار شد.

در این مراسم که اجرای آن برعهده مهران عفت‌رخ از پیشکسوتان عکاسی بود، در ابتدا – حمید دهقان‌پور برادر مرحوم یحیی دهقان‌پور – دقایقی را به بیان خاطراتی از دوران کودکی، نوجوانی و مسیر حرفه‌ای این هنرمند پرداخت.

حمید دهقان‌پور با اشاره به خانواده شش نفری‌شان گفت: پدرمان غلامحسین فردی بسیار مذهبی بود که پس از ۲۸ سال تدریس در آموزش‌وپرورش، به دلیل اینکه دولت بر الکل، مالیات وضع می‌کرد و به اعتقاد او حقوق دولتی دیگر حلال نبود، از شغل خود استعفا داد.

او افزود: پدر پس از استعفا به روستای مرادآباد در منطقه شهریار نقل مکان کرد و در آنجا یک مدرسه شش کلاسی راه انداخت. از جمله معلمانی که به آنجا آمدند، محمود کیانوش، شاعر نامدار و احمد کریمی، مترجم بودند. کیانوش بعدها کتاب «قصه‌ای و غصه‌ای» را درباره شخصیت پدرمان نوشت.

برادر دهقان‌پور گفت: پس از فوت پدر، یحیی به واسطه ارتباط با زین‌العابدین رهنما به حمید رهنما معرفی شد. حمید رهنما که کلکسیونی از دوربین‌های مختلف داشت، باعث شد یحیی به عکاسی علاقه‌مند شود. در همان ایام، یحیی، ریاضیات و ادبیات را به علی رهنما (پسر حمید رهنما) تدریس می‌کرد.

حمید دهقان‌پور افزود: یحیی در دوران همکاری با محمود کیانوش، به عنوان خبرنگار در مجله «تلاش» فعالیت می‌کرد و کیانوش نیز مطالب را می‌نوشت. این همکاری، رابطه نزدیکی بین این دو ایجاد کرد.

او ادامه داد: یحیی برای تأمین معاش، در دانشسرای پست و تلگراف (دوره دو ساله) قبول شد و در آنجا با پژمان بختیاری از شاعران معروف آن دوران آشنا شد. پژمان، دختری داشت که در ریاضیات ضعیف بود، و از یحیی خواست به دخترش درس بدهد. این رفت‌وآمدها باعث نزدیکی یحیی با خانواده پژمان و در نتیجه آشنایی بیشتر او با محافل هنری شد.

ازدواج، تولد دو پسر و مهاجرت برای درمان

برادر دهقان‌پور به ازدواج یحیی با دخترعموی همسرش (سُلی) اشاره کرد که با وجود مخالفت خانواده انجام شد و حاصل آن دو پسر موفق شد؛ یکی دکترای ریاضیات و دیگری متخصص آی‌تی.

او همچنین گفت: یحیی پس از بیماری، به نیویورک منتقل شد و پسرش از او نگهداری می‌کرد. او دو سال و نیم در آمریکا زندگی نسبتاً خوبی داشت، اما در ۱۵ روز پایانی تقریباً هیچ غذایی نخورد و سرانجام درگذشت.

حمید دهقان‌پور در بخش احساسی سخنان خود گفت: یحیی با همسرش به دلیل اختلافات و رفت‌وآمدهای بسیار نزدیکش با بهمن جلالی (عکاس فقید) از هم جدا شدند.

او تأکید کرد: «چقدر حیف شد اگر این دو تا با هم بودن. حتماً عکاسی ایران رشد بیشتری پیدا می‌کرد.»

برادر دهقان‌پور در پایان به آخرین اثر یحیی با نام «سیب سوم» اشاره کرد و گفت: من همیشه به او می‌گفتم این کتابت مثل شعر شاملو منقطع و بریده‌بریده است.

در ادامه این مراسم کلیپی از عکس‌های آلبوم زنده‌یاد دهقان‌پور نمایش داده شد و پس از آن فیلمی از سخنان اعضای خانواده یحیی دهقان‌پور در مورد آن زنده‌یاد پخش شد.

سپس فیلم پروژه‌های عکاسی زنده‌یاد یحیی دهقان‌پور به نمایش در آمد.

دهقان‌پور معلمی یگانه و پیشاهنگ عکاسی هنری ایران بود

پس‌ از آن حمید سوری -استاد عکاسی- با اشاره به خاطرات همکاری خود با یحیی دهقان‌پور، او را تجسم جمله «بعضی‌ها معلم‌ به دنیا می‌آیند» خواند و گفت: دهقان‌پور با آموزش و خلق آثارش، نه تنها عکاسی که زیستن در دایره حقیقت را به ما آموخت.

سوری که در سال‌های گذشته برای بهمن جلالی نیز سخنرانی کرده بود، این بار اظهار کرد که تکرار آن سخنرانی برای دهقان‌پور بسیار سخت‌تر است.  

او همچنین از آشنایی خود با دهقان‌پور در سال ۱۳۷۹ گفت؛ زمانی که به تازگی به ایران بازگشته بود و در گروه عکاسی دانشکده هنر و معماری دانشگاه آزاد، دهقان‌پور را با حافظه‌ای فوق‌العاده، آگاهی به ادبیات، خوش‌فکری و حساسیت‌های عمیق اجتماعی و فرهنگی «فردی یگانه» توصیف کرد.

سوری در بخشی از صحبت‌های خود به مفهوم «زیستن در دایره حقیقت» از کتاب «قدرت بی‌قدرتان» اشاره کرد و گفت: از نظر او طغیان، تلاشی برای زیستن در حقیقت است و هنر مصداق بارز این رویکرد محسوب می‌شود.

وی همچنین به ویژگی‌های آموزشی دهقان‌پور اشاره کرد و گفت: پرورش نگاه انتقادی، عادت‌ستیزی بدون افتادن در ایدئولوژی، مخالفت عملی با رابطه استادشاگردیِ منسوخ و ایجاد فضایی برای کشف دلالت‌های پنهان در عکس از ویژگی‌های کار او بود.

سوری با اشاره به ۳۶ عکس از (حلقه چشم) آثار دهقان‌پور که در این مراسم ارائه شده بود، آن‌ها را یادآور «۳۶ فیلم در حلقه و کنتاکت شیت» توصیف کرد و به ارتباط هوشمندانه دهقان‌پور بین عکس و ادبیات اشاره کرد و گفت: ترکیب این دو، عرصه جدید و معنایی تازه می‌آفریند.

وی به نقل از پرسشی که از زنده‌یاد دهقان‌پور پرسیده شده بود، اشاره کرد: بیشتر دوست دارید به چه صورت کار کنید؟ می‌خواهید عکسِ برچسبِ چاهِ تخلیه را برای مطالعات شهری بگیرید یا می‌خواهید با آن به شکل یک بازی فرمال کار کنید؟

سوری با تأکید بر اینکه خودش با عبارت «بازی فرمال» مشکل دارد، گفت: این عکس‌ها برای من نه تنها بازی نبود، شاید بهتر است بگویم زندگی بوده یا شاید هم تصویری دیدن هر چیز.

او پاسخ دهقان‌پور به این پرسش را «فوق‌العاده» خواند و نقل کرد: حقیقتش این است که من دوست دارم عکس بگیرم و عکاسی بکنم. حالا شما اسمش را مستند می‌گذارید یا عکاسی شخصی؛ آدم نمی‌تواند کار هنری بکند و مسائل اجتماعی و فرهنگی مد نظرش نباشد».

سوری از این پاسخ دو نکته اساسی استخراج کرد: در ابتدا عکاسی برای دهقان‌پور برای زندگی و نه تفکیک به شاخه‌های قالبی بوده است. دوم اینکه او تعریف گسترده‌ای از عکاسی داشت و دغدغه‌های اجتماعی و فرهنگی همواره مد نظرش بود.

این استاد عکاسی در این مراسم به فضای موجود در محافل عکاسی ایران نیز اشاره کرد و گفت: نباید فراموش کرد چنین عکس‌هایی(کارهای دهقان‌پور) به صورت «گرید» یا «نزآییکی» و ترکیب آینه با آنها، چیزی نبود که مورد پسند بعضی عکاسان جاافتاده باشد.

او خاطره‌ای از دوسالانه نهم عکاسی ایران را نقل کرد: یادم هست غزالی در آن دوره جایزه اول را برد. اما عکاس شناخته‌شده‌ای در یکی از مجلات عکاسی در اشاره به آن، از واژه سخیف «جنگولک‌بازی» استفاده کرد. بماند که هنوز هم بعضی، ساخت عکس را در برابر گرفتن عکس، انحراف از معیار و هنجار قلمداد می‌کنند.

سوری به متنی اشاره کرد که در پایین مجموعه ۳۶ عکس (حلقه چشم) ارائه‌شده از دهقان‌پور نوشته شده بود و آن را بدون توضیح اضافی، «بی‌نیاز از هر توضیحی» دانست: «من بروم سند سنگین را فردا به کو پس بسوزانم / میان چهارسو تا ببیند مسلم و گبر و یهود / که در این صندوق جز لعنت نبود / به چشم‌های نگرانی که گواه و نشانگر جنگ‌ها، خونریزی‌ها و جهان بود / و بسته شد یادگاری‌هایشان / لعنتی بود که توسط جعبه جادوی دایر برای همیشه ماندگار شد / یادشان گرامی باد».

به گفته وی، پس از این متن، دیگر «متن و تصویر هیچ نیازی به توضیح ندارد.»

سوری یکی از ویژگی‌های درخشان دهقان‌پور را «ارتباط برقرار کردن هوشمندانه و ظریف عکس و ادبیات» دانست و تأکید کرد: عکس تصویرسازی نیست. ترکیب این دو عرصه، معنا و عرصه‌ای جدید می‌آفریند.

او در پایان با انتقاد از نگاه‌های سنتی در عکاسی ایران که ساخت عکس را در برابر گرفتن عکس انحراف از هنجار می‌دانند، تأکید کرد که یحیی دهقان‌پور چنین نمی‌اندیشید و همواره به دنبال خلق معنا بود.

یحیی دهقان‌پور از ادبیات به عکاسی رسید اما در قالب مولانا عکاسی می‌کرد

در ادامه این مراسم، مسعود مترجم‌زاده -استاد عکاسی و از شاگردان باسابقه دهقان‌پور- به بیان مراحل شناخت تکوینی خود از استاد پرداخت؛ شناختی که به گفته او از سال ۱۳۶۳ بدون دیدن ایشان آغاز شده و تا امروز هر روز عمیق‌تر می‌شود.

مترجم‌زاده با اشاره به اینکه هسته اصلی آموزه‌هایش را از دهقان‌پور به دانشجویان خود منتقل کرده است، گفت: ایشان سبکبار بود و سبکبار برای ما دانشجویان مطرح می‌کرد. من نظم را از ایشان یاد گرفتم؛ هر چند سیال بود اما وقتی صحبت کار می‌شد، از سخت‌گیری دریغ نمی‌کرد.

مترجم‌زاده به کتاب «پنج نگاه به خاک» اثر یحیی دهقان‌پور اشاره کرد که اولین بار در سال ۱۳۶۳ آن را دیده بود؛ پیش از آنکه وارد دانشگاه شود.  

او این کتاب را «یکی از مهم‌ترین سندهای عکاسی معماری دهه ۵۰» دانست و ابراز تأسف کرد که این اثر در دوران پس از انقلاب و جنگ، زیر سایه عکاسی مستند روز جامعه نادیده گرفته شد.

وی افزود: افتخارم این است که این کتاب ورق‌ورق شده و در کلاس‌های مختلف از آن استفاده کردم.

یکی از وجوه کمتر دیده‌شده دهقان‌پور به گفته مترجم‌زاده، تعهد عمیق او در حوزه فنی عکاسی بود: بارها و بارها در لابراتوار دانشگاه در کنار آقای خادمیان، آقای فخریان و دیگران، فیلم ظاهر می‌کرد، با پیمان عکس می‌گرفت و تجربیات فنی را مستقیماً به ما منتقل می‌کرد.

او خاطرنشان کرد: استاد یک بار از ما پرسید ترانسفر می‌دانید، چیست؟ گفتیم نه. هفته بعد مجموعه کامل ابزار ترانسفر و کاغذ و متریال را آورد و به ما معرفی کرد.

مترجم‌زاده اعتراف کرد: سال ۷۴ یعنی قریب به ۱۰ سال بعد از آشنایی با استاد دهقان‌پور، نمی‌دانستم ایشان لیسانس ادبیات دانشگاه تهران دارند؛ چون به ما نگفته بود. فقط سر کلاس ما را ترغیب به خواندن رمان می‌کرد برای اینکه عکس بهتر بگیریم. آرام‌آرام حس کردیم ریشه ادبی دارد. بعضی وقتها شعر حافظ و مولانا می‌گفت.

مترجم‌زاده با تأکید ویژه بر گفت‌وگوی منتشرشده در اولین شماره ماهنامه «حرفه هنرمند» در سال ۱۳۸۱، آن را «بی‌نظیر» و «سندی برجسته از یک رشد اجتماعی عکاسی» توصیف کرد. در این جلسه که یحیی دهقان‌پور، مهران مهاجر، مسعود اسکندری، محمد غفوری، فرهاد فخریان، مهرداد افسری، فرشید آذرنگ و شهریار توکلی حضور داشتند، سه نمایشگاه تحلیل و بررسی شد.

وی با شگفتی گفت: در آن جلسه، یحیی به ادبیات پیشین ما رجوع می‌کرد، پاسخ‌ها را با شعر می‌داد. از بحث «خون و برف» آندری استرانا می‌رفت سراغ «عقل سرخ» سهروردی! چقدر حضور ذهن می‌توان داشت؟

مترجم‌زاده به ویژگی بارز دهقان‌پور یعنی پویایی اشاره کرد: ایشان به چیزی که می‌گفت بسنده نمی‌کرد. معتقد بود اگر حرف می‌زنی باید بتوانی عکس بگیری. در همان جلسه مناظره سال ۱۳۸۱، بحث از درخت شد. دهقان‌پور رفت و یک سال بعد، عکس‌های درختی خود را در نمایشگاه آورد.

او افزود: این پویایی است که کار او را ارزشمند می‌کند.

مترجم‌زاده در بخش احساسی‌تر سخنان خود گفت: در نمایشگاه «سیب سوم» در سال ۱۳۹۶ به نظرم می‌رسید، یحیی در قالب مولانا یا شمس تبریزی دارد، عکاسی می‌کند. کسی که انضباط ذهنی نداشته باشد، نمی‌تواند چنین کند.

او فرایند کاری دهقان‌پور را حاصل «یک ذهن خلاق» دانست که رنگارنگ و متنوع به نظر می‌رسد اما درون خود منسجم است.

مترجم‌زاده در ادامه با یادآوری اساتید و پیشکسوتان از دست‌رفته‌ای همچون هادی شفاییه، بهمن جلالی، تورج حمیدیان و فرهاد محمودعزیزی و نیز دانشجویان نزدیکی چون مسعود اسکندری و عباس مرادی، گفت: امروز بسیاری از ما همدیگر را دیده‌ایم. قدر اساتید، قدر پیشکسوتان و قدر خودتان را بدانید. این روزهای سخت را باید در کنار هم باشیم.»

او برای خانواده دهقان‌پور، اساتید و حضار آرزوی سلامتی کرد و گفت: اگر کامبینسکی زمانی گفت دنیا صدا دارد، یحیی آن صدا را شنیده بود و سعی می‌کرد به ما هم نشان بدهد؛ آن فرم انتزاعی صدای دنیا.

در بخش دیگری از این‌ مراسم کلیپی از سخنان زنده‌یاد یحیی دهقان‌پور در مورد هنر عکاسی و همچنین فیلم کوتاهی از ویدا شیخ در مورد زندگی آن استاد پخش شد.

او هیچ‌گاه از عکاسی دست برنداشت؛ عکاسی‌اش آهنگ داشت

در ادامه مراسم فرهاد فخریان – عکاس و از شاگردان و همکاران نزدیک دهقان‌پور- به بیان خاطراتی از شخصیت و منش استاد پرداخت و او را انسانی دانست که هیچ‌گاه صدایش را بلند نکرد اما با جملاتی انتخاباتی و کوبنده سخن می‌گفت.

فخریان با اشاره به سال‌ها آشنایی نزدیک با دهقان‌پور گفت: من در این ۴۲ سال هیچ‌گاه صدای بلند و عصبانیتی از ایشان ندیدم. اما چنان جملات انتخاباتی و کوبنده‌ای داشت، چنان ضرب‌المثل و بیتی بلافاصله پیدا می‌کرد که حرفش بی‌پاسخ نمی‌ماند.

او تأکید کرد: دهقان‌پور به رغم آرامش رفتاری، در عین حال بسیار سخت‌گیر و جدی بود؛ کلاس تجزیه و تحلیل ایشان را اولین بار که دیدیم، خیلی جدی بود اما شوخی را هم بلد بود؛ موضوعات بسیار جدی را با شوخی به شکلی شناخته‌شده تبدیل به دریافت می‌کرد.

فخریان با توصیف رابطه خود با دهقان‌پور گفت: من همیشه از همه چیز او بهره‌مند بودم؛ از ابزار کارش گرفته تا وجود خودش. به نظرم او چقدر به عکاسی این کشور خدمت کرد.

او در توصیف نگاه دهقان‌پور به عکاسی گفت: عکاسی‌ که یحیی داشت، آهنگ داشت. هیچ‌گاه از عکاسی دست برنداشت. چندین بار از او شنیدم که می‌گفت: «عکس خیلی نتیجه‌چیز نیست.»

فخریان که به‌ وضوح تحت تأثیر قرار گرفته بود، در ابتدای سخنانش گفت: خانواده، دوستان و شاگردان و هر کسی که یحیی را می‌شناخت، گفتنی‌ها را می‌بینند.

سپس کلیپی از سخنان شاگردان یحیی دهقان‌پور یعنی نجم‌آبادی، شهریار توکلی و غزاله هدایت پخش شد.

یحیی دهقان‌پور ایرانی‌ترین عکاس بود؛ در بدترین عکس‌هایمان نکته می‌دید

در بخش پایانی این مراسم مهران مهاجر -عکاس و از شاگردان باسابقه دهقان‌پور- که نزدیک به ۴۰ سال از محضر وی بهره برده بود، سخنرانی احساسی و ادبی ایراد کرد.  

او با بیتی از احمد شاملو از مجموعه «باغ آینه» شروع کرد: «بی‌پایان و من خود باز / نه از دریای پیر / گویا امید و پارویی بگیر / خود نه از امید / رستم نیز غم این میان خوش دست و پایی می‌زنم»

مهاجر با اشاره به خلأ حضور دهقان‌پور در این مراسم گفت: جای خیلی‌ها در این جمع خالی است، مخصوصا جای آقای دهقان‌پور که اگر اینجا بود، مثل «تابوت اصغر زنان» به همه ما می‌خندید.

او همچنین یادآور شد: جای عزیزانش به ویژه پوریا، سینا و دوستان دیگری که اکنون در این جمع نیستند نیز خالی است.

مهاجر با بغض گفت: سخت است گفتن درباره کسی که ۴۰ سال معلمت بوده؛ دوستی و رفاقتی که اینجا مجال گفتنش نیست.

او از سال‌های دانشجویی خود در دانشکده هنرهای زیبا یاد کرد و گفت: دهقان‌پور هر هفته اسلایدها را به بغل می‌آورد و آنها همراه او به «اتاق سبز» می‌رفتند.

وی افزود: او آنجا با تمرین و آزادی، عکاسی را به ما می‌آموخت بی‌آنکه در چهارچوب محصورمان کند. این‌گونه چهار ضلع محدود عکس را بر ما باز می‌کرد.

مهاجر از ویژگی برجسته دهقان‌پور به عنوان معلم گفت: او در عکس‌هایمان چیزهایی می‌دید که ما در جهان بیرون ندیده بودیم. در بدترین عکس‌هایمان نکته‌هایی را می‌دید که ما را سر شوق می‌آورد و این‌گونه بود که ما را همراه خود کرد.

به گفته مهاجر، عکس‌های یحیی دهقان‌پور انگار در قاب تنگ دوربین نمی‌گنجند.

او افزود: آثار او می‌خواهند به گفته مولانا از هر گوشه‌ای بیرون بجهند. این مرکزگریزی و اراده معطوف به آزادی در عکس‌هایش جاری است.

مهاجر به یکی از ویژگی‌های بارز اخلاقی دهقان‌پور اشاره کرد و گفت: او به غایت مرکزگریز بود و ستیز با قدرت را سر سازش نداشت. هرچه قدرت قدرتمندتر بود، دهقان‌پور ستیزه‌جوتر بود. این نکته را همه ما اینجا دیده بودیم؛ البته این ستیز همیشه آمیخته به تنظیم تیزبینانه و ظریف بود.

وی در ادامه سخنان خود، دهقان‌پور را چنین توصیف کرد: یحیی دهقان‌پور، ما یعنی سه نسل از عکاسان ایران را از یک سو در دریای ادبیات ایران غوطه‌ور کرد و با کشف امکانات دیداری این گنجینه، و از سوی دیگر به دل عکاسی جهان پرتاب کرد و ما را سوق داد تا از این انبار خلاقانه در بافت بومی‌مان بهره بگیریم.

او با تأکید افزود: با همین خرد و معرفت اندکم به جد ادعا می‌کنم او در ساخت و صورت و در بن و مایه، ایرانی‌ترین عکاس بود. دریا و آسمان را می‌دید و نگاهش به خاک بود.

مهاجر سخن خود را با این بیت به پایان برد که تصور کرد اگر دهقان‌پور حضور داشت، شاید همین را می‌گفت: یک دست جام باده و یکدست زلف یار / رقص چنین میانه میدان ما رسید…

عکس‌هایی از مراسم را در اینستاگرام خانه هنرمندان ایران از لیلا ابراهیمی مشاهده کنید.