عباس عطار. عباس عطار با کلاهخود و لباس ضدگلوله در زمان پوشش جنگ ویتنام، ویتنام جنوبی، 1973

او ستونی برای مگنوم بود، پدرخواندهای برای نسل فتوژورنالیستهای جوان. بهعنوان یک ایرانی کوچکرده به پاریس، او شهروندِ جهان بود، جهانی که بیوقفه مستندش کرد؛ جنگهایش، فجایعش، انقلابها و تحولاتش، و باورهایش—در تمام زندگیاش. اندوه عمیقی است که او را از دست دادهایم. باشد که خدا و فرشتگانِ تمامی مذاهب بزرگی که او آنها را به تصویر کشید، پذیرای او باشند.
Thomas Dworzak رئیس دورهای مگنوم برای عباس عطار، کسی که برای بسیاری در این آژانس هم دوست و هم راهنما بود.

عباس عطار ملقب به «عباس» در سال 1323 در ایران (خاش، سیستان و بلوچستان) به دنیا آمد و به پاریس مهاجرت کرد، و عمرش را وقف مستندسازی زیست سیاسی، مذهبی و اجتماعی جوامعِ دچار ستیز کرد.
عباس، پس از چندین سال خبرنگاری و عکاسی، نخستین بار در سال 1981 به عضویت آژانس عکس مگنوم درآمد. او پیش از این، طی سالهای 1971 تا 1973 عضو سیپا و طی سالهای 1974 تا 1980 عضو آژانس گاما بود. او در سال 1985 عضو دائمی مگنوم شد.
عباس از سال 1972 چند باری برای عکاسی جنگ ویتنام به آنجا رفت. او در سال 2017 در این باره نوشته است: «بهعنوان یک پسر جوان از ژورنالیستها تصویر قهرمانانهای در ذهن داشتم: شما سفر میکنید، به جنگ میروید و رخدادهای تاریخی را پوشش میدهید.»

عباس از سال 1978 تا 1980، از انقلاب ایران عکاسی کرد. او پس از هفده سال تبعید خودخواسته، در سال 1997 دوباره به ایران بازگشت. کتاب او با عنوان خاطرات ایران 1971 – 2002 (Iran Diary 1971-2002) تفسیری انتقادی از تاریخ ایران است که عکسها و متون را بهشکل دفتر خاطرات شخصی گرد هم آورده.
عباس در یک مصاحبه با BBC Culture، دربارهی تجربهاش از مستندسازی انقلاب ایران میگوید: «میدانستم، حتی وقتی که این اتفاق افتاد، تنها یک بار در طول زندگیام هست که از رخدادی عکاسی میکنم که نهتنها موضوع کارم است بلکه همچنین جزئی از آن هستم، حداقل در مراحل اولیهاش.»
عباس، که خود را «تاریخنگارِ زمان حال» توصیف کرده، توضیح داده است که جوابش به آنهایی که جلو عکاسی کردنش را میگرفتند این بوده: «برای تاریخ است.»
طی سالهای تبعیدش، او دائماً در سفر بوده. بین سالهای 1983 تا 1986 مکزیک را پیمود و تلاش کرد این کشور را همچون یک رماننویس که میخواهد دربارهی یک کشور بنویسد، عکاسی کند. نمایشگاه و کتاب حاصل با عنوان بازگشت به مکزیک (Return to Mexico: Journeys Beyond the Mask) به تثبیت زیباشناسی عکاسیاش کمک کرد.
علاقهی او به مذهب با انقلاب ایران آغاز شد و از سال 1987 تا 1994 او بر ظهور اسلامگرایی در جهان تمرکز کرد. کتاب و نمایشگاه الله اکبر (Allah O Akbar: A Journey Through Militant Islam)، که 29 کشور و چهار قاره را در بر میگیرد، پس از حملات یازده سپتامبر از سوی جهادیهای اسلامگرا، توجه ویژهای را به خود جلب کرد.


عباس با اشاره به این که برخی این را نوعی پیشگویی قلمداد کردهاند، به BBC Culture گفت: «بعد از دو سال پوشش انقلاب ایران، میتوانستم ببینم که این موج شور مذهبی که خمینی در ایران به وجود آورده بود، محدود به مرزهای ایران نخواهد شد و به جهان اسلام سرایت خواهد کرد.»
کتاب بعدی او با عنوان چهرههای مسیحیت (Faces of Christianity: A Photographic Journey) (2000) و تور نمایشگاهیاش، مسیحیت را در قالب پدیدهای سیاسی، آیینی و معنوی میکاود.
دغدغهی عباس حول مذهب در سال 2000 او را به سمت پروژهای در باب روحباوری (animism) سوق داد. او در این پروژه قصد داشت بررسی کند که چرا در جهانی که هر روز بیشتر با علم و فناوری تعریف میشود، مراسمها و آیینهای غیرعقلبنیان دوباره ظهور یافتهاند. او در سال 2002 و اولین سالگرد حملات یازده سپتامبر، این پروژه را رها کرد تا پروژهی بلندمدت جدیدی را در باب برخورد مذاهب شروع کند. مذاهب در اینجا بیشتر در قامت فرهنگ تعریف میشدند تا ایمان و، به باور او، به ایدئولوژیهای سیاسی میانجامیدند و لذا از علل درگیریهای استراتژیکِ دنیای معاصر بودند.
عباس از سال 2008 تا 2010 به جهان مذهب بودا سفر و با همان چشم شکگرا آن را به تصویر کشید. در سال 2013، او پروژهی بلندمدت مشابهی در باب مذهب هندو به انجام رساند. کتاب او با عنوان خداهایی که دیدم (Gods I’ve Seen) (2016) ماحصل این کار بود. این کتاب کاوش تصویری خارقالعادهای در باب هندوییسم معاصر است و عرفان مناسک باستانی را درآمیخته با آیینها و فعالیتهای روزمرهی هندوها در هند و نقاط دیگر به تصویر میکشد.
عباس تا زمان مرگش به کاوش در زمین مذهب ادامه داد، این بار با تمرکز بر مستندسازی یهودیت در نقاط مختلف جهان.

موقعیت عباس عطار را میتوان در جایی میان فتوژورنالیسم و هنر ترسیم کرد. او در سال 2017 برای مگنوم نوشت: «عادت داشتهام که خودم را فتوژورنالیست معرفی کنم، و به آن بسیار افتخار میکردم. مسأله این بود که خودمان را فتوژورنالیست بدانیم یا هنرمند. این که خودم را فتوژورنالیست معرفی میکردم از روی فروتنی نبود، بلکه از سر غرور بود. فکر میکردم که فتوژورنالیسم برتر است، اما این روزها خودم را فتوژورنالیست نمینامم، چرا که علیرغم بهکارگیری تکنیکهای یک فتوژورنالیست و منتشر شدن کارهایم در مجلات و روزنامهها، بهشکلی عمیق و در دورههای زمانی بلندمدت روی چیزها کار میکنم. صرفاً آنچه رخ داده را گزارش نمیدهم. من داستانهایی دربارهی شیوهی نگاهم به آنچه رخ داده میسازم.»
بهعقیدهی عباس، دو رویکرد به عکاسی وجود دارد: «یکی نوشتن با نور است و دیگری طراحی با نور. در مکتب آنری کارتیه برسون، آنها با نور طراحی و گرتهبرداری میکنند. هر تکعکس برای آنها مهمترین است. برای من اما هیچگاه این چنین نبوده. عکسهای من همیشه بخشی از یک مجموعه یا مقاله اند. هر عکس بهتر است بهقدر کافی خوب باشد که بتواند روی پای خودش بایستد اما ارزش آن، بخشی از چیزی بزرگتر است.»
اگر چه در زندگینامهی رسمی او عنوان شده که او یک «عکاس مادرزاد» است، اما عباس به مگنوم گفته که چطور یک سفر جادهای در نیو اورلینز در سال 1968 او را تبدیل به یک عکاس «حرفهای» کرد. او گفته که از رهگذر تهیهی نخستین مقاله عکسش (فتواسی) به اهمیت کنار هم آمدن عکسها برای ساختن روایت پی برده است.
او نوشته: «در آن زمان این را نمیدانستم، اما اهمیتی که برای توالی عکسها در کارم قائلام از همان جا و همان زمان شروع شد. آنهایی که با کارم آشنایی دارند میدانند که وقتی خودم را عکاس معرفی میکنم منظورم کسی است که با نور مینویسد.»
پینوشت:
عکسها از سوی مترجم به این مقاله اضافه شدهاند و منبع زیرنویس عکسها آژانس عکس مگنوم است.
دربارهی عباس عطار، همچنین بخوانید: «به یاد عکاس بزرگ مگنوم: آخرین پیام عباس عطار در فیلم ABBAS BY ABBAS»
وبسایت عباس عطار: abbas.site




